header image
 
تاریخ به روایت جمهوری اسلامی چاپ
اسد سیف   
رفتن به
تاریخ به روایت جمهوری اسلامی
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4

همین روش را در چین، پس از مرگ مائو شاهدیم. حذف تصویرهای همسر مائو و دیگر رهبران حزب که به "گروه چهارنفره" مشهور بودند، از عکس‌ها و اخبار ‏تاریخی کشور، تنها یک نمونه است. آلبانی، کره شمالی، لهستان و بسیاری از کشورهای آسیا و آفریقا، در تاریخ‌نگاری همین راه را طی کردند.‏
در ایران نیز شاهد حذف نام‌ها و تصاویر همه مخالفان و منتقدین به رژیم، حتا آنان که به شکلی با آن بودند، بوده‌ایم. دیگر سال‌هاست که نمی توان متن و یا ‏تصویری از آیت‌الله خمینی در کنار افرادی چون بنی‌صدر، قطب‌زاده، بازرگان، آیت‌الله منتظری و... دید.‏

۴
بازداشت و زندان به خاطر دگراندیشی، و شکنجه و آزار برای اقرار، طبق منشور جهانی حقوق بشر ممنوع است، امری که اروپای مدرن آن را پذیرفته. دستیابی ‏تاریخی به این مصوبه یعنی پشتِ سر گذاشتن سال‌ها اعترافاتی که می بایست به نفع قدرتِ حاکم بر زبان رانده می شد. در پسِ پنهانِ این بند، سراسر درد است و ‏شکنجه، خون است و مرگ، فریادهای فروخفته و در بغض خفه‌شده، شلاق، بدن‌های دریده، تن‌های شمع‌آجین‌شده، چشم‌های از حدقه بیرون کشیده شده، زبان‌های ‏بریده و بدن‌های چهارشقه شده، شلاق، اضطراب، ترس و...این مصوبه یعنی پذیرش پایان بربریت، یعنی آغازی دیگر، دنیایی نو.‏
اعترافات جهان بربر را فقط جهان بربر می پذیرد و انسان بربر آن را باور می کند. اعترافات جهان بربر در آغوش قدرت مستبد رشد می کند. زور و ترس نشان آن ‏است. تاریخ "اعترافات" در جهان با تاریخ روشنگری و مدرنیته گره خورده است. یعنی پشت سر گذاشتن اعترافات قرون وسطایی و آغاز آزادانه بر زبان راندن تجربه ‏شخصی هستی.‏
تاریخ کشور ما تاریخ اعترافات به شیوه قرون وسطایی‌ست. "اعترافات" دنیای مدرن هنوز در فرهنگ ما جایگاه ویژه‌ای ندارد. در کشوری که زور بر آن فرمان می ‏راند و فردیت انسان در بند است، سخن گفتن از حدیثِ نفس و "اعترافات" امری بیهوده است. اعترافاتِ دنیای ما هنوز نشان از بربریت دارد، سخنانی‌ست که باید به ‏خدمتِ قدرتِ حاکم به کار گرفته شود. تاریخ اعترافات در نظام جمهوری اسلامی، برگ تازه‌ای از هستی تاریخی ما نیست، همان است که در سال‌های پیش‌تر اعمال ‏می شد. صفحاتِ تاریخ پس از کودتای آمریکایی 28 مرداد جولانگاه "نفرت‌نامه"‌ها بود و اعترافات. در این اسناد هدف نمایشِ تسلیم است. آنگاه که ساواک شاه بنیان ‏گرفت، اعترافات نیز شکل دیگری به خود گرفتند. هرازگاه شاهد چهره‌های رنگ‌پریده و مضطرب قربانیان بر صفحه تلویزیون بودیم و می دیدیم چه عاجزانه، گذشته ‏خویش را انکار می کنند و شرمنده از رفتار خویش، عفو ملوکانه را خواستار می شدند. نادم در زندان‌های جمهوری اسلامی تواب نام دارد و او کسی‌ست که با ابراز ‏تنفر از گذشته خویش به آغوش اسلام بازگشته و سرسپرده رژیم شده است.‏
اعتراف بر آن زبانی جاری شده که در بند است و قدرتِ چرخشِ آزاد در کام ندارد. می گویند شخص اعتراف کننده دچار تحول شده است. راه‌های رسیدن به ‏درجه تحول اما بر ما آشکار است. از بازداشت‌ها، بازجویی‌ها، شکنجه و محاکمه و حبس اطلاع داریم. می دانیم صحت ندارد. اگر بربر نباشیم با شخصِ اعتراف‌کننده ‏احساس همدردی می کنیم و او را قربانی می دانیم، قربانی نظامی ستمگر، دستگاهی که با خرد کردن شخصیت زندانی، او را وادار به نفی خویش می کند تا بر علیه خود ‏شهادت دهد.‏
در اروپای مدرن، شهادت علیه خود، در پی یک سری مبارزات سرانجام غیرقانونی شد. "حق سکوت" به عنوان دستاوردی ارزشمند به جای آن نشست. طبق این ‏اصل وظیفه دادستان است که جرم را ثابت کند و در این راه دنبال اسناد و مدارک لازم باشد. متهم حق دارد لب به سخن نگشاید و هیچ حرفی بر زبان نراند. ‏
جهان سنت به اسطوره دل خوش دارد. ذهن اسطوره‌پرور قهرمان می جوید. آن را که در اتاق شکنجه دهان باز نکند و حرفی بر زبان نیاورد، تقدیس می کند. آن ‏را که وا دهد و یا بشکند و تابِ شکنجه نیاورد، بی آن‌که توان تن بداند و یا این‌که بخواهد که بداند، طرد می کند. در این شکی نیست که مقاومت زیباست، ‏ستایش‌برانگیز است، می توان تحسین‌گر کسانی بود که فاتح شکنجه‌گاه‌ها هستند، اما نمی توان با همین معیار درهم شکسته شدن قربانی را نادیده گرفت و چشم بر ‏موقعیت جسمی و روانی او بست. از ستایش تا همدردی راهی است که باید آن را شناخت، به آن سان که باید فاصله بین مقاومت تا تسلیم دانست. اگر آن را ‏نشناسیم، در داوری‌های خود به بی‌راهه خواهیم رفت و موضوعی به نام "حق شهروندی" و "حقوق بشر" را نادیده خواهیم گرفت. ‏


۵

‏"مٶسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی در سال 1367 به منظور پاسخ گویی به انبوه پرسش‌ها درباره علل وقوع انقلاب اسلامی و زوایای پنهان تاریخ معاصر، ‏توسط جمعی از علاقه مندان بنیان نهاده شد. مؤسسه بر این باور بود كه باید پیش از آن كه «غبار زمانه» بر رویداد ها فرو نشیند و آن را از ذهن و ضمیر تاریخ ‏بزداید به ثبت و ضبط آن همت گماشت و به آیندگان سپرد."(15) در پی دستیابی به چنین هدفی، "پژوهشگران" سازمان اطلاعات رژیم در تاریخ معاصر ایران سه ‏جریان سیاسی- فرهنگی کشف کرده‌اند که عبارتند از: "جریان اصالت‌گرا و مردمی، که به طور عمده در نهضت روحانیت تبلور یافت و انقلاب شکوهمند اسلامی ‏ایران ثمره آن...بود، جریان غربگرایانه راست و میانه، که به دست روشنفکران و نخبگان وابسته به دستگاه حکومتی و با حمایت استکبار غرب ...در شئونات سیاسی و ‏فرهنگی ایران نقش مؤثر یافت، و بالاخره جریان غربگرایانه چپ ...که متأثر از سوسیال دمکراسی روسیه بود...و مارکسیسم- لنینیسم را به عنوان ایدئولوژی و مکتب ‏سیاسی خود ترویج نمود."(16)‏
‏"پژوهشگران" حکومتی بر این باورند که پیروزی "انقلاب اسلامی" باطل بودن نظام شاهنشاهی را ثابت کرد و همین کتاب‌ها که در اصل نشان از شکستِ  ‏گروه‌های سیاسی دارند، باید حقانیت جمهوری اسلامی را ثابت کنند. تمامی این آثار نیز در همین راستا نوشته شده‌اند. جمهوری اسلامی هزاران مزدور را در ‏مؤسسه‌های ریز و درشت تحقیقاتی خویش بسیج کرده تا به هر طریق ممکن جمهوری اسلامی را در ترازوی دادگاه تاریخ بر کفه حقیقت بنشانند. سلاخی تاریح، ‏حذف حوادث تاریخی، سانسور، نابودی اسناد، جرح و تعدیلِ داده‌های تاریخی، جعل سند، حذف شخصیت‌های تاریخی، به انحصار خویش درآوردن تمامی اسناد ‏تاریخی و...از جمله کار و ابزار کار پژوهشگران حکومتی‌ست. هدف نابودی حافظه تاریخی ملت است، یعنی همان کاری که هر سلسله و دودمانی که در این کشور به ‏قدرت رسید، با خاندان و رژیم مغلوب کرد. و نتیجه آن‌که آرشیوهای تاریخی ما نیز هم‌چون ذهنِ ما خالی‌ست. ‏
ذهن سنت‌گرا از آنجا که با مقوله‌ای چون فردیت بیگانه است، در نفی فردیت دیگران، می کوشد تا ابتدا آن را نابود کرده و آنگاه بر جنازه‌ آن فردیت خویش ‏اثبات کند. این واقعیت تاریخی ماست. در فقدان ذهنیت تاریخی‌ست که حافظه تاریخی به بن‌بست می رسد. "دو پادشاه در اقلیمی نگنجند." ما آموخته‌ایم که در ‏حذف آن دیگر، خود را ثابت کنیم. یاد نگرفته‌ایم وجود و حضور آن دیگر را در کنار خویش به رسمیت بشناسیم. رفتار حکومت‌ها نیز در ایران چنین بوده است. در ‏عمق همین فاجعه است که حتا قدرت جدید فرمان به کشتار تمامی اعضای خانواده حکومت پیشین می دهد. هدف این است که در حکومت تازه هیچ اثری از قدرت ‏پیشین بر جای نماند.‏
و چنین است رفتار جمهوری اسلامی، آنگاه که همه رقیبان از سر راه برداشت. عده‌ای فراوان بکشت، میلیون‌ها تن از کشور تاراند، خیلِ عظیمی را به خموشی ‏کشاند. و سرانجام فرصتی یافت تا به تاریح بنگرد و آن‌چه را که باید نسل جدید به حافظه بسپارند. امت شهیدپرور را حافظه تاریخی جدیدی لازم آمد. جهت این ‏کار، کارشناسان خویش به کار واداشت، عده‌ای از مخالفان را به خدمت گرفت، عده‌ای دیگر اجیر نمود، سرمایه‌ای کلان به کار انداخت تا تاریخی دگر نوشته شود، ‏تاریخی که حقانیت تاریخی جمهوری اسلامی را بی هیچ خدشه و شکی بر اذهان توده‌ها حک کند و بر حافظه آنان بنشیند.‏
‏ در کتاب‌های تاریخی که سازمان اطلاعات جمهوری اسلامی تولید می کند، هیچ گره تاریخی گشوده نمی شود. با این‌که جمهوری اسلامی تمامی اسناد ساواک ‏را هم در اختیار دارد، از اسناد به آن شکل استفاده می کند که وی را به کار آید. برای نمونه نمی نویسد که چگونه شهریاری و سیروس نهاوندی و ده‌ها قربانی دیگر ‏شکنجه‌گاه‌ها به خدمت ساواک درآمدند و این افراد در لو دادن فعالین سیاسی و خانه‌های تیمی چگونه عمل می کردند. چند و چون لو رفتن گروه حمید اشرف، ‏چگونگی لو رفتن خسرو روزبه و یا سازمان نظامی حزب توده، نفوذ ساواما در سازمان‌های سیاسی و یا ده‌ها مورد دیگر همچنان مسکوت گذاشته می شود. ‏پژوهشگران حکومتی دوست ندارد تا از روحانیت و نقش ارتجاعی آن در تاریخ ایران چیزی بگویند و در این راه اسناد ساواک را منتشر کنند. جعل تاریخ به نفع این ‏گروه هدف نظام است.


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.