|
تاریخ به روایت جمهوری اسلامی
|
|
|
اسد سیف
|
|
صفحه 2 از 4 در تاریخ شکلی دیگر از اعترافات نیز دیده می شود. اعترافاتی که قرار است سند باشند در تحریر نوعی از تاریخ. اعترافاتی که در شرایطی آزاد بر زبان جاری نشده، اعترافاتی که آغشته به تهدید است. بوی زور از آن به مشام می رسد و رنگ خون دارد. از "اعترافات" نوع نخست بوی خوش آزادی بلند است و از اعترافات نوع دوم، چهره خشنِ سرکوب دیده می شود. اولی گام به رهایی دارد، به آزادی نظر می کند. دومی سر در بند و زنجیر دارد. اولی در شرایطی آزاد فریاد رهایی است و دومی در محیطی خفقانآور، ضجه انسانیست دردکشیده و مستأصل. هر دو اما اعتراف هستند، سخنانی که در شرایط مختلف، دو هدف کاملاً متفاوت را پیش می برند و در برابر هم قرار دارند. در قرون وسطا خادمان کلیسا از فرقه دمنیکن به محله و یا روستایی وارد می شدند، اهالی را جمع می کردند تا از آنان اعتراف بگیرند. در این نمایش مذهبی هر فرد می بایست از خود و از دیگران گزارش ارایه دارد. آن کس که مشکوک و معترض بود، راهی شکنجهگاه می شد، در سیاهچالها به بند کشیده می شد تا توبه کند و به اعتراف گردن نهد. شکنجه در خفا انجام می پذیرفت و اقرار به گناه در حضور همه. خادمان کلیسا از اعترافات سندی می ساختند تا با تکیه بر آن، خلق بفریبند و اقتدار خویش قوت بخشند. در اعترافات قرون وسطایی، "متهم با اعتراف، در آیین تولیدِ حقیقت کیفری شرکت می کند...نسبت به آیین دادرسی متعهد می شود؛ او حقیقتِ تحقیق را امضاء می کند."(7)
۳ آن نظامی که اسناد تاریخی را به دلخواه بازسازی می کند، تخریبِ حافظه ذهنی و تاریخی ملت را هدف خویش قرار داده است. می خواهد بر شعور جمعی، آن واقعیتی را جایگزین کند که خود حقیقت می پندارد. حقیقتی مطلق که باید متناسب با موقعیت حال مکتوب گردد. در تدوین "تاریخ نوین" جعل و تحریف ابزار نخستین هستند. اذهان را باید به هر شکلِ ممکن تسخیر کرد. تا ذهن تودهها تسخیر نگردد، جایگزین نمودن فکر و فرهنگ و رفتار جدید ناممکن است. جعلِ تاریخ ذات نظامهای توتالیتر، مستبد و ایدئولوژیک است. تاریخی باید به فراموشی سپرده شود تا "تاریخ نوین" تحریر گردد. "توتالیتاریسم مستلزم کنترل دولتی همه عرصههای حیات و قدرت بلامنازع یک ایدئولوژی تصنعی و فرعی بر اذهان مردم است، تنها زمانی به کمال می رسد که مقاومت واقعیت طبیعی و ذهنی را از میان بردارد، یا به زبان دیگر، واقعیت را نیست کند."(8) خودکامه هیچ دگراندیشی را در هیچ عرصهای تاب نمی آورد. اگر اندیشهای را نتواند نابود کند، صاحب اندیشه را می کشد. خودکامه به راه تغییر فکر جامعه از هیچ جنایتی رویگردان نیست. در شرایطی طبیعی "قدرت نه با مرجعیت یکی است و نه با خشونت...قدرت مشروع باید از مردم منشأ بگیرد."(9) در حکومت خودکامه اما، رهبر خود قدرت است و مشروعیت از او صادر می شود. هدف در نظامهای ایدئولوژیک تربیت "انسان نوین" است. انسانهایی که چون رهبر بیندیشند، همفکر باشند و رفتاری واحد پیش گیرند. در چنین نظامی "انسان جدید را چنان تربیت می کنند که مصلحت عمومی را تنها معیار رفتار خود بداند."(10) و مصلحت عمومی چیزی نیست جز اراده حکومت. تاریخ معاصر "محاکمات مسکو" را هیچگاه از یاد نخواهد برد. نخستین قربانیان نه فرزندان انقلاب، بلکه از رهبران آن بودند. همآنانی که در کنار لنین "جمهوری شوراها" را پی ریختند. بسیاری از آنان آنگاه که استالین بر اریکه قدرت تکیه زد، به عنوان "دشمن خلق" اعدام شدند. اکثریت آنان در شکنجهگاهها، به زیر تازیانه اعتراف کردند که جاسوس بیگانهاند و با عوامل دشمن در ارتباط. بوخارین، زینوویف، کامنوف، ...از آن جملهاند و تروتسکی به دستور استالین در خارج از کشور ترور شد. به دنبال چنین تصفیههاییست که صف میلیونی مخالفین بازداشت می شوند، تیرباران می گردند و یا در "مجمعالجزایر گولاک" از سرما و گرسنگی می میرند.(11) "در نظام استالینی، شکنجهگر و شکنجهشونده هر دو خوب می دانستند که اطلاعات و اقرارها همه دروغیناند، ولی آنها بر این دروغها پافشاری می کردند؛ زیرا با این کار همگی به ساختن یک جهان ایدئولوژیک غیرواقعی کمک می کردند؛ جهانی که در آن دروغی همهگیر در جامهی حقیقت ظاهر می شد."(12) به دنبال کشتار مخالفین زمان زدودن فکر و یاد آنان از ذهن جامعه فراررسید. آثارشان ممنوع شد. نامها از کتابها حذف شد و در این راه حتا تصویرشان در کنار لنین و یا در مجامع حزبی از عکسها پاک شد. و سرانجام زمانی فرارسید تا تاریخ دگرگونه نوشته شود. گروهی فراخوانده شدند تا زیر نظر رهبر "تاریخ مختصر حزب کمونیست" را بنویسند. "تیراژ هر یکی از چاپهای این کتاب را تنها می توان با تیراژ کتاب مقدس در غرب مقایسه کرد. همهجا بیوقفه کتاب را منتشر و تدریس می کردند...غذای فکری عمده شهروند شوروی بود...اکثر مردم مؤظف بودند که بارها و بارها کتاب را بخوانند. مبلغان و سخنرانان حزبی کتاب را کم و بیش از بر داشتند...تاریخ مختصر رکورد جهانی دارد. در میان کتابهایی که دعوی تاریخنگاری دارند، احتمالاً هیچ کتابی وجود ندارد که تا این حد پُر از دروغ و تحریف باشد...تاریخ مختصر نه تنها شبکهای از افسانههای بلشویکی را گرد کیش لنین و استالین پدید آورد، بلکه مناسک و آداب خاصی را نیز با جزئیات فراوان تجویز می کرد...تاریخ مختصر صرفاً یک تحریف تاریخ نبود بلکه یک نهاد اجتماعی نیرومند نیز بود. یکی از مهمترین ابزار حزب برای کنترل ذهنی؛ وسیلهای برای نابودی اندیشهی نقاد و خاطره جامعه از گذشته خویش بود."(13) هیتلر، موسولینی، خمینی و...نیز همین روش را در تاریخنگاری پیش گرفتند. داستان "کلاه کلمنتیس" در چکسلواکی را میلان کوندرا در داستانی به همین نام نوشته است.(14) در سال 1948 کلمنتس، وزیر امور خارجه، به هنگام سخنرانی کلمنت کوتوالد، رهبر حزب کمونیست، از آنجا که هوا سرد بود، کلاه خویش بر سر رهبر می گذارد. تصویر این صحنه آذینبخش روزنامهها و کتابها می شود. چند سال بعد کلمنتس به جرم خیانت کشته شد. همه آثار او از تاریخ حذف شد، حتا تصویر او از عکسی که در آن روز برفی کلاه بر سر رهبر می گذاشت. کلمنتس را حذف کردند، اما کلاه او را نتوانستند از سر کوتوالد حذف کنند.
|