|
موتور كوچكي كه موتور بزرگ را به حركت درآورد
|
|
|
خسرو پارسا
|
|
صفحه 1 از 3 کتاب چريکهاي فدايي خلق از انتشارات «مؤسسهي مطالعات و پژوهشهاي سياسي» با انتشار پارهاي از اسناد ساواک مجموعهاي را به دست ميدهد که برخي از نکات آن براي مبارزان ايراني آموزنده است. اين کتاب نه تنها اخبار و گزارشها بلکه تحليلهاي ساواک را منعکس ميکند.
اگر اين کتاب مستقيماً توسط ساواک منتشر ميشد کمتر ميشد به آن ايراد گرفت چون هدف مستقيم و آشكار آن تخطئهي کامل همه نوع مبارزه و مبارزين و تجليل از ساواک ميبود و کساني که آن را ميخواندند ميدانستند چگونه آن را تحليل کنند. نکته اما اينجاست که کتاب را مؤسسهي يادشده پس از 30 سال بررسي منتشر كرده است اما دقيقاً همان اهداف دوگانه ــ تخطئهي کامل مبارزه و مبارزين، و تجليل از ساواک ــ را دنبال ميکند. اين تنها ايراد نيست چون ميتوانيم فرض کنيم که کتاب 30 سال پيش نوشته شده و اكنون انتشار يافته است. اما اشکال اين است که کتاب واقعاً در زمان حال نوشته شده و گويي آنچه در طول اين 30 سال گذشته روشن شده است هيچ تغييري، نه در نحوهي بررسي گزارشها و نه در تجزيه و تحليلها به دست نداده است. در اين صورت اين تأخير 30 ساله براي چيست؟. مگر نميشد اسناد و گزارشها را مانند اسناد «لانهي جاسوسي» زودتر از اينها دستچين کرد و هرچه را مناسب بود به چاپ رساند و بقيه را در بايگاني نگاه داشت تا هر زمان بر حسب اقتضاي موقعيت يکي از آنها را «رو» کرد. مگر اينها ــ اسناد ساواک ــ نيز از نظر مردم ايران «محرمانه» هستند؟ چرا؟ وزارت خارجه انگليس بهطورادواري براي «روشنشدن» تاريخ، برخي از اسناد گذشته را در دسترس همگان قرار ميدهد. در آمريکا نيز مطابق قانون Freedom of Information Act برخي از اسناد گذشته با سانسورهاي آشکار علني ميشوند. انتشار اين اسناد در پارهاي از موارد مفيد بوده است. ولي تنها خوشباوران تصور ميکنند که اينها کل مدارک موجودند. خود انتشاردهندگان نيز چنين ادعائي ندارند و در بسياري از موارد به خودداري از انتشار پارهاي اسناد به بهانهي مغايرت با منافع ملي و يا حفظ هويتِ منابع معترف هستند. اما آيا مؤسسه که اسناد دشمنان يعني ساواک و يا «لانهي جاسوسي» را در اختيار دارد نيز به خاطر منافع ملي است که آنها را دستچين ميکند. در اين صورت بايد ديد منافع ملي به چه چيزي اشاره دارد. البته اين تنها «مؤسسهي مطالعات» نيست که چنين روش انتخابي را دارد. در بحثهاي درون جناحي و حتي در بحثهاي اپوزيسيون خودي نيز اين روشِ قطرهچکاني فرصتطلبانه را شاهديم. بر حسب نوع بحثها ناگهان «سندي» يا «نامهاي» رو ميشود. اين سند تابهحال کجا بود؟ چرا مخفي بود؟ و چرا اكنون مخفيبودن آن ضروري نيست؟. چه کسي تصميم ميگيرد؟ فقط فرصتطلبان ميتوانند جواب بدهند. از اين جالبتر «تهديد به افشاء اسناد» است. اگر چنين و چنان نشود اسنادي را فاش خواهيم کرد! اين شيوه مذبذبانهي رايجي شده است براي پيشبرد اهداف. اگر تو سندي بر عليه رو کني من هم اسنادي عليه تو فاش خواهم کرد! بنابراين بايد ديد چه نيازي «مؤسسهي مطالعات» را واداشته است تا در اين مقطع زماني اسناد 30-40 سال پيش را بهطورانتخابي منتشر کند. مخاطبان آن چه کساني و چه نسلي هستند؟ هواداران مبارزه مسلحانهي دههها پيش که آن را مربوط به گذشته ميدانند، يا آنها که بههرحال به عنوان نقادان گذشته عمدتاً بيخطر شدهاند، يا ديگران؟ در سراسر کتابي که به عنوان نتيجهي يک پژوهش ارائه ميشود حتي يک نکتهي مثبت در مورد يکي از مبارزين صديق هم وجود ندارد! هيچ بحثي در مورد شرايط آن زماني ايران و جهان و راههاي مختلف مبارزه که در پيش بوده است به ميان نميآيد. عدهاي جوان بيتجربه که هيچيک به «آکادمي علوم مارکسيستي» هم نرفته بودند ناگهان بهرغم خواست مردم اسلحه به دست ميگيرند، عدهاي را ميکشند و خود کشته ميشوند. ساواک مبرا از هر بدرفتاري و اعمال شکنجهاي، صرفاً با هوشياري و مراقبت و سازماندهي همه را به دام مياندازد. ثابتي، اگر زنده باشد، از اين تجليل قطعاً شاد خواهد شد. معيار مبارزبودن يا اعتقاد، نه تماميت زندگي افراد، بلکه ميزان مقاومت در زندان بيشکنجه -کدام شکنجه!؟- تلقي ميشود. جانفشانيها و کوششهاي حماسي ماجراجويي تلقي ميشود و الي آخر. هدف نوشتهي حاضر دفاع از مبارزهي مسلحانهي دههي پنجاه نيست - كاري كه پيشتر به آن پرداخته شده است - همينطور هيچ سخني از بينقصبودن مبارزات و مبارزين آن روزگار در ميان نيست. اين انتقادات نيز در جاهاي ديگر و در زمان خود مطرح شدهاند. هدف بر ملاکردن انگيزه و ماهيت «پژوهشي» است که ايجاد انفعال را نشانه رفته است و در همآهنگي با ساير انتشارات «مؤسسه» هر نوع مبارزه را نفي و لوث ميكند. درجمع، همهي انواع مبارزه، همهي مبارزان - البته بهويژه مبارزان مسلح- نادرست و نابهكار بودهاند، كه طبعاً مصداق آن فقط گذشته نيست. مبارزه انسانها را منحرف ميكند به فكر كار و كاسبي خود باشيد. فايدهي اين کتاب مشخصشدن برخي از حوادث و اتفاقاتي است که در جريان دستگيريها مؤثر بوده است. شايد برخي از نکات ناروشن گذشته را توضيحات کتاب روشن کند، شايد - ولي حتي به همين نکات هم چقدر ميتوان اعتماد کرد؟ گزارشهاي ساواکيهاي مزدوري که دستآوردهاي خود را ضرورتاً بزرگنمائي ميکردهاند يا «اعتراف»هاي گرفتهشده در زير شكنجه كه بهطورگزينشي مطرح ميشوند چهقدر ميتواند مورد اتکاء باشد. اينها را کساني که در کوران وقايع روزمره بودهاند ميتوانند روشن کنند. جوان امروزي که، بدون اطلاع از گذشته، در اين گزارشها ميخواند که مردم به مبارزين حمله و آنها را دستگير ميکردند بايد به اين نتيجه برسد که يا مردم از رژيم شاه و وضع موجود راضي بودند و مبارزين ضرورتاً عدهاي شرور بودند - يعني دقيقاً همان چيزي که هر ساواکي ميگفت. و بنابراين به اين نتيجه برسد که نه تنها مبارزين مسلح بلکه اساساً همهي آنها که عليه شاه به هر طريقي مبارزه ميکردند عوامل خارجي ضدمردمي بودند - يعني باز همان چيزي که هر ساواکي ميگفت. يا اينکه به اين نتيجه برسد كه عمدهي اين نوع گزارشها دروغين و درعينحال انتخابي است! فکر ميکنم همهي کساني که فکر نميکنند مبارزات از کودتاي 28 مرداد به بعد در مراحل مختلف و نيز در جريان مبارزهي مسلحانه بهرغم خواست مردم بوده است به اين نتيجه برسند که شِق دوم درست است. «پژوهش» بدينترتيب ضد خود و ضد اهداف خود شده است.
|