|
ادعانامه دادستانیِ رژیم اسلامی علیه چپ، سوسیالیسم و مارکسیسم
|
|
|
ایرج واحدی پور
|
|
صفحه 1 از 6 تهرانی بازجوی ساواک که در اوایل انقلاب محاکمه میشد در رد اتهامی که به شکنجه من مربوط میشد گفت: «اگر واحدی پور شهادت دهد که من او را شکنجه کردهام همه اتهامات دیگر را نیز می پذیرم.» آری همه آنها که ما را میبندند، شکنجه و محکوم و اعدام میکنند می دانند که حتی برای انتقام از جلاد هم حاضر به دروغ گویی نیستیم.
اولین بار با خواندن مقالهی فرخ نگهدار در اینترنت از وجود کتاب «چریکهای فدایی خلق از نخستین کُنش ها تا بهمن ۵۷» اطلاع یافتم. با توضیحی که ایشان داده بود به این نتیجه منطقی رسیدم که کتابی نسبتاً بی غرضانه! در این زمینه تدوین شده و آقای نگهدار متأسف است که چرا مانند همه کشورهای غربی، این اسناد در اختیار همگان قرار نمی گیرد! طبیعی است به فکر دسترسی به این منبع افتادم. درست روز بعد از خواندن این مقاله، پرویز قلیچ خانی از فرانسه تماس گرفت، و در تلفن راجع به این کتاب و کتاب مشابهی در رابطه با حزب توده ایران، صحبت کرد و پیش نهاد کرد راجع به این دو کتاب مطلبی بنویسم. خود او زحمت کشید و دست رسی من به این کتابها را نیز تسهیل نمود. در کتاب «چریک های فدایی خلق - از نخستین کنش ها تا بهمن ١٣٥٧»، جابهجا در رابطه با دستگیری تنی چند از اعضاء گروه جزنی- ظریفی (آنچنانکه در کتاب عنوان شده) نام من هم ذکر شده است. لذا بی مناسبت نیست خلاصهای از ارتباطات خود با این دوستان را برای روشن شدن این بخش به آگاهی برسانم. من که تحت تأثیر بیست و هشت مرداد ۳۲ در دوران دبیرستان، به چپ و نهضت مقاومت گرایش پیدا کرده بودم، در سال ۳۷، وارد دانشکده پزشکی تهران شدم. سال ۳۹ در شرایط باز شدن فضای سیاسیِ دوران ریاست جمهوری کندی و آغاز فعالیتهای جبهه ملی دوم، به صفوف جبهه پیوستم. پیدا کردن جدیترین عناصر مبارز که ویژهگی مبارزین جناح چپ بود، کار دشواری نبود. در سال ۴۰ به ویژه پس از دو بار زندانی شدن, اکثر کسانی را که در سال ۴۶ با بیژن جزنی به زندان افتادند میشناختم. با آخرین افراد این سری یعنی کیان زاد، در سال ۴۲ آشنا شدم. در ۱۶ آذر این سال، بیژن او را برای شعارنویسی دیوارهای دانشگاه، به من معرفی کرد. در سال ۴۰ به تشکیلات تهران حزب توده ایران راه یافتم. همزمان عباس شهریاری نژاد برای عضوگیری جزنی و ظریفی هم تلاش کرد که ناموفق بود. دانشجویانی که از اواخر سال ۴۰ و اوایل سال ۴۱ به عنوان جناح چپ شناخته میشدند، در عمل از سازماندهی مناسبی برخوردار بودند و در فعالیتهای جبههای، به طور متشکل عمل میکردند. انتخابات تشکیلاتی و کنگره که در دی ماه برگزار شد، این سازماندهی را نشان داد. در این انتخابات با اتحاد با حزب ملت ایران و دانشجویان نهضت آزادی، عملاً فضایی برای جناح راست جبهه که به جناح دکتر خنجی معروف بود، باقی نماند. جزنی و ظریفی را از انتخابات محروم کردند ولی با این حال در دانشکده حقوق، ظریفی و بنی صدر با رأی مساوی نفر اول انتخاب شدند و این انتخاب فیالواقع دهن کجی به جناح راست بود. ظریفی با این که رآی اول را داشت از شرکت در کنگره محروم ماند. پس از حادثهی 15 خرداد که همه ما فعالانه در آن شرکت کردیم، حسن ظریفی در شانزدهم خرداد، بازداشت شد. دولت نیز ضمن اعلام حکومت نظامی، تاریخ انتخابات مجلسِ به اصطلاح «آزاد زنان و آزاد مردان» را در نیمه شهریور ماه تعیین نمود. سازمان دانشجویان جبهه ملی در سال 42، تصمیم به برگزاری میتینگی در روز پانزدهم شهریور گرفت که رهبریِ در زندانِ جبهه ملی، با آن موافقت نمود. جناح چپ دانشجویی فعالانه در آن شرکت کرد و صفاری آشتیانی از گروه جزنی و تعدادی دیگر در آن هنگام بازداشت شدند. رهبری جبهه روز چهاردهم شهریور آزاد شد و با برگزاری میتینگ، مخالفت کرد. از همین جا زمزمه تشکیل جبهه ملی سوم آغاز شد که طبیعتاً دانشجویان چپ هم در این حرکت، فعالانه شرکت کردند. از این به بعد چاپ و پخش نشریه پیام دانشجو عملاً به جناح چپ دانشجویی سپرده شد که آخرین شماره آنرا در خرداد ۴4 پس از بازداشت بیژن جزنی در آوردیم که در مقابل ساواک بیژن را از اتهام دخالت در نشر پیام دانشجو برهانیم. ناگفته نگذارم که حزب ملت ایران و عناصر منفردی مثل متین دفتری و کشاورز صدر، همیشه در کنار ما بودند. در جریان تشکیل جبهه ملی سوم، به علاوه بخشی از حزب ایران و حزب مردم ایران و جامعه سوسیالیستهای خلیل ملکی و بنی صدر و حبیبی نیز شرکت داشتند و حداقل دو نفر از هر کدام از احزاب فوق پس از تشکیل شورای جبهه سوم، بازداشت شدند. پس از کودتای ۱۵ خرداد و شکست تلاش های جبهه ملی سوم، یعنی تشدید خفقان کودتایی، بخشی از چپ و منجمله دوستان من در جناح چپ جبهه ملی به این نتیجه رسیدند که در مقابل خشونت باید راهکار مناسب آنرا بکار برد و لذا سمت و سوی مبارزه مسلحانه مورد توجه قرار گرفت. دو جلسه بحث و گفتگو با حضور بیش از ۲۰ نفر از دانشجویان دانشکده های مختلف در باغی در کرج برگزار شد که حاصل آن تصمیم به ادامه ارتباطات در شرایط تلاشی جبهه ملی بود. بهرحال جوّ سرکوب آنچنان گرایش به چپ و مسلح شدن را دیکته میکرد که رادیوی پیک ایران نیز به نوعی در این هم آهنگی، پخش هفتگی ترجمه کتاب جنگ های چریکی چه گوارا را آغاز کرد. البته پخش آن بعد از چند هفته قطع شد ولی در همان آخرین جلسه اعلام شد که به جریانات مترقی که بخواهند اقدام مسلحانه بنمایند کمک فنی خواهد شد. مدتی از آن نگذشته بود که جزنی از من خواست شخصاً و نه از طریق شهریاری، برای گرفتن کمک تسلیحاتی برای او و دوستانش اقدام کنم. وعده من به او که حسن ظریفی هم در جریان آن قرار گرفت, اقدام برای گرفتن گذرنامه برای خروج از کشور بود که با ناکامی مواجه شد. از آن پس آنها همیشه یک حالت طلبکاری در این مورد نشان می دادند که منهم به اولین امکان خروج از کشور حواله می دادم که هیچ وقت میسر نشد. شرح وقایع آن دوران را همینجا قطع می کنم و به کتاب «چریک های فدایی خلق - از نخستین کنش ها تا بهمن ١٣٥٧»، که توسط «موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی» – که یکی از نهادهای وابسته به وزارت اطلاعات رژیم جمهوری اسلامی ایران است- انتشار یافته، میپردازم.
|