|
تحریف و واورنه سازی رویدادها
|
|
|
قربانعلی عبدالرحیم پور (مجید)
|
|
صفحه 9 از 14 به نظر میرسد وجود نیرومند عناصر فکری و فرهنگ دینی - سنتی متعلق به دوران کشاورزی سنتی و زندگی عشیرتی قبیلهای در جامعه در حال گذار ما، سرمنشا مطلق گرائی، محدودیت ذهنی، خشونت و عقب ماندگی و مانع اصلی عمیق شدن و غنای عقل سکولار و انتقادی، آزادی، دیالوگ، دمکراسی و عدالت اجتماعی بوده است. ما فرزندان زمان در حال گذار خود بودیم. ما تربیت شدگان جامعهای عمدتا سنتی بودیم. نسل ما، نسل جوان چپ ایران نتوانست خود و جامعه را از زیر بار سنگین فکر و فرهنگ دینی سنتی تاریخاٌ شکل گرفته به سمت ایدهآلهای انسانی زمانه، رهبری کند. وجود دیکتاتوری و سرکوب خشن، فقدان شرایط آزاد و دمکراتیک و گسست میان نسلهای سیاسی قبلی با نسل ما از عوامل تعیین کننده در به بند کشیدن پویایی افکار ما بود. مساله این نبود که فقط نسل ما چنین بود، نه. متاسفانه ساختار فکری و فرهنگی نسلهای پیشین تجدد طلب چپ و میانه و راست جامعه ما نیز ، آغشته به فکر وفرهنگ دینی – سنتی بود . این عوامل ، امکان دیالوگ و شکفتهگی مباحث نظری و سیاسی درمیان نسل ما را ازما سلب می کرد. نیروی مذهب و سنت از یکسو و دیکتاتوری خشن شاه از سوی دیگر، موانع مهمی در برابر باروری ذهن ما وگشایش افقهای فکری نوین بود. نیروهای سکولار چپ و میانه و راست، از جمله پایه گذاران سازمان ما، به وزن و نقش کلیدی دین و سنت در سیاست و اقتصاد جامعه و نیروی آن در بازدارندگی رشد فکری و فرهنگ سکولار و آزادیخواهانه پی نبردند. گمان میکردیم اگر قدرت سیاسی به شیوه انقلابی و رادیکال عوض شود، فکر و فرهنگ دینی - سنتی از ساختارهای اساسی متشکله جامعه ما رخت بر میبندد. پیشینیان ما و ما، متوجه نبودیم که اقتصاد و ساختار اقتصادی یک جامعه و یک ملت را می توان 50 ساله، زیر و رو و دگرگون کرد ولی فرهنگ یک جامعه و یک ملت را در 200 سال نیز نمیشود دگرگون کرد. نیروهای چپ رادیکال جوان جهان در دهه 60 و 70 میلادی که همزمان با ما کوشیدند ایدهها و اسلوبهای حدوداٌ مشابه را در تعقیب آرمانهای خود پی بگیرند، بخش مهمی از اشکالات و ایرادات ما را نداشتند. اشکالات ما بیشتر بومی بوده و بومی است و ریشه در فکر و فرهنگ دینی- سنتی بومی دارد تا در فکر و فرهنگ مدرن چپ جهان. نقد تاریخ فدائیان خلق ایران بدون شناخت و نقد تاریخ و شرایط و مناسبات واقعا موجود در آنزمان درجامعه ایران، و بدون نشاندادن رابطه این تاریخچه با تاریخ معاصر ایران، وتاثیر متقابل آنها بر یکدیگر، نمیتواند نقد خلاق و انتقادی باشد. موقعیت نیروهای مدرن و از جمله چپ ایران، از زمان انقلاب مشروطیت به اینسو، مطابق مشخصههای درحال گذار جامعه ما از جامعه سنتی به جامعه مدرن، وضعیتی در حال گذار بوده و همه آنها بدون استثنا از تناقضات درونی محصول این دوره، رنج میبردند. فدائیان و دیگر نیروهای چپ ایران اگر میخواهند بطور فعال و پویا در فرآیند تحولات سکولار دمکراتیک جاری در بطن جامعه کنونی ایران نقش موثر و هدایتگر داشته باشند، باید این تناقضات را درون احزاب و سازمانهای خود و در مناسبات فیمابین، برطرف کنند. فدائیان با توجه به نگرش فلسفی و اندیشه انتقادی مارکسیستی خود، از بدو ورود مبارزه مسلحانه به عرصه پراتیک سیاسی و اجتماعی، نقد و انتقاد از مشی مبارزه مسلحانه را شروع کردند. نظر صفائی فراهانی بعد از واقعه سیاهکل، دفاعیه عباس مفتاحی، سخنان عباس در زندان با نقی حمیدیان، نظریات جزنی، مباحث وسیع و گسترده انتقادی در زندانها میان فدائیان، «جزوه جمع بندی سه ساله حمید اشرف» ، انتقال بحث های زندان به سازمان توسط زندانیان، نامه حمید اشرف به تشکیلات در خرداد 1355، بحثهای درون زندان در سالهای 1355 تا 1356 میان فدائیان، جزوات ارسالی جمشید طاهری پور، نقی حمیدیان و مصطفی مدنی و نوشته فرخ نگهدار به سازمان، جزوه های «پیام دانشجو» در آذر ماه سال 1356 و «وظایف اساسی ما» و «بازهم درباره وظایف اساس ما» درسال 1357 که صریح تر از قبل راستای تغییر و تحول را نشان میدهند همه نمونه هائی از فرایند انتقادی از مبارزه مسلحانه درسمت تعدیل و اصلاح وتغییر و تحول نگرشها و سیاستها و روشهای اولیه با مضمون اهمیت دادن به نقش کلیدی تئوری در سیاست، تاکید برنقش اندیشیدن و داشتن مغزهای اندیشمند در جنبش، تاکید بر کارسیاسی و صنفی، تاکید بر ارتباطات سازمان یافته با کارگران و زحمت کشان، و... است . آقای نادری در کتاب خود حتی اشارهای هم به سه جزوه آخری ندارد چراکه با ادعاهای بی پایه او مبنی بر این که سازمان بعداز کشته شدن حمید اشرف توانائی خود را از دست داده بود و در چنبره ساواک گرفتار بود در تعارض است. 2/ 9– خاستگاه اجتماعی فدائیان آقای نادری در پیشگفتار کتاب مینویسد: «آنچه برای نگارنده به هنگام تدوین اثر اهمیت داشت، بازیابی رخدادی است که برکنشهای سیاسی جامعه سایه انداخته بود و راهی را برای سرنگونی رژیمی دیکتاتوری و وابسته نشان می داد. بنابراین تمامی تلاش در این چارچوب متمرکز گردید» . ص 22 خوب اگر واقعا بازخوانی این رخداد برای پژوهنده اهمیت داشت، جمع بندی او از « بازخوانی رخدادی که برکنشهای سیاسی جامعه سایه انداخته بود و...» چیست ؟ همان اتهامات ناروا و خشنی است که فوقاٌ برشمرده شد؟ این «رخداد...» که نویسنده کتاب نه به نقد آن که به تخریبش نشسته است، رخدادی بود که از درون هزاران دانشگاهی و معلم و روشنفکر و هنرمند و دانشجو و کارگرِ انسان دوست و آزادیخواه و عدالتجو، زبانه کشید و برکنشهای سیاسی جامعه تاثیر گذاشت و در مدت کمتر از 7 سال علیرغم تحمل ضربات سنگین و کمر شکن به یک جریان سراسری با صدهاهزار هوادار در همه جای ایران و خارج ایران فراروئید.
|