|
تحریف و واورنه سازی رویدادها
|
|
|
قربانعلی عبدالرحیم پور (مجید)
|
|
صفحه 13 از 14
5/ 10- تلاش برای اصلاح و تغییر ساختار سازمان از 1354 تا 1357 سال 1356 واوایل 1357 برخلاف نظر نویسنده کتاب، سازمان به لحاظ داشتن کادرهای سیاسی با تجربه و به لحاظ امکانات مالی، انتشاراتی و سازماندهی پخش اعلامیه های سیاسی، ارتباط با هواداران به لحاظ کار سیاسی و تبلیغی درکارخانهها و نیز داشتن سلاح، در یکی از بهترین موقعیت های خود بعد از ضربات سال1349 و 1350 قرار داشت. ما در نیمه دوم سال 1356 بویژه سال 1357 در بسیاری از کارخانه های بزرگ و کوچک شهرهائی نظیر تهران، تبریز، اصفهان، زنجان، قزوین، مشهد، آبادان و اهواز از طریق طرفداران سازمان، ارتباط و حضور سیاسی فعال داشتیم. در اواخر سال 1356و بهار 1357 ما در صدد تغییر ساختار و تعداد مرکزیت سازمان بودیم. قرار بود یک شورای سیاسی و یک شورای تشکیلاتی تشکیل دهیم و یکی از رفقای شورای سیاسی، درعین حال عضو شورای تشکیلاتی و رابط این دو شورا باشد. ترکیب این دو شورا، شورای مرکزی سازمان را تشکیل می داد.. درطرح مذکور، علاوه بر احمد غلامیان و محمد رضا غبرائی و من (مجید عبدالرحیم پور) ، رفقا علی اکبر شاندیزی (جواد) ، مهدی فتاپور (خسرو)، اکبر دوستدار (بهرام)، مهدی میرمویدی (بهمن)، فرخ نگهدار (صادق)، اصغر جیلو (کریم)، اکبر عسکرپور (کاظم) ، رحیم اسدالهی (علی چریک) و... مد نظر ما بودند . قبل از اجرای این طرح و رسمیت یافتن آن، اکثر رفقای یاد شده به اشکال گوناگون در مباحث و سیاست گذاری و تصمیمات شرکت داشتند. کادرها و اعضای سازمان با چنین دیدی به شهرهای بزرگ صنعتی و کارگرنشین اعزام میشدند. اگرچه در این مطلب نمی توان به این مسائل پرداخت ولی لازم است تاکید کنم که نطفه های اولیه این ایدهها و این اقدامات نیز در زمان حمید اشرف درسال 1354 شکل گرفت. سازمان از اوایل سال 1354 میرفت که خود را در زمینه ساختار سازمانی و خط مشی سیاسی بازسازی کند. فقط اشاره وار بگویم که یکی از نتایج مباحث جلسات تابستان سال 1354 ، تهیه و انتشار یک نشریه خبری سیاسی بنام «نبرد خلق کارگران و زحمتکشان» بود . قرار بود تیمهای کارگری با وظیفه فعالیت و سازمانگری در عرصه کار صنفی و سیاسی در کارخانهها تشکیل شود. بعنوان نمونه ، من در پائیز سال 1354 مسئول دو تیم کارگری و آموزشی با این مضمون شدم. یکی از اعضای تیم ما، کارگر متخصص در کارخانه توشیبا بود. گلرخ مهدوی عضو دیگر تیم ما در یک موسسه تولیدی کار میکرد. رفیق کارگر متخصص، آذربایجانی بود و در ضربات شاخه ما که تحت مسئولیت رفیق بهروز ارمغانی بود در اردیبهشت سال 1355 کشته شد. متاسفانه من نام او را نتوانستم پیدا کنم. متاسفانه بدلیل دستگیری بهمن روحی آهنگران و تداوم ضربات، سازمان نتوانست بیش از یک شماره از آن نشریه را منتشر و دیگر کارها در این زمینه را ادامه دهد. به احتمال قوی، نسخه ای از این نشریه در میان اسناد سازمان امنیت موجود است. از جمله مسائل مهمی که در زمان حمید اشرف در سال 1354 مطرح بود، تغییر ساختار رهبری و مکانیزم تصمیم گیری بود. بحث این بود که ساختار سازمان را بگونه ای باید تغییر دهیم که کادرها و اعضای سازمان بتوانند در مباحث و شکل دادن سیاستها و تصمیم های رهبری مشارکت داشته باشند. ما درسال های 1356 و 1357 این ایده ها را با کیفییت جدیدتری ادامه دادیم .
۱۱- از منظر نگرش فکری و فرهنگی دینی- سنتی خشونت زا، نمی توان به نقد خشونت نشست روشن است که سازمان ما و تک تک فدائیان مرده و زنده، از رهبران تا اعضای سازمان، باید از نظر فکری و سیاسی و تشکیلاتی و پراتیکی و روابط بیرونی درونی، بازخوانی و نقد شویم . آقای نادری و موسسه مربوطهِ که فدائیان را بخاطر کاربست شیوها و اشکال خشونت آمیز در بیرون و درون خود، مورد حملات تند و تخریبی قرار میدهند چرا مبانی خشونت و شکنجه در دوران شاه و مبانی فکری و فرهنگی خشونتزای جمهوری اسلامی را که حتی قانون اساسی خود را آشکارا نقض می کند، مورد پژوهش قرار نمی دهند؟ آیا کسی یا کسانی که اوراق بازجوئی کشته شدگان زیر شکنجه و شلاق و حتی ارواح کشته شدگان زیر شلاق و شکنجه را بنحو خشن و بی سابقه و بی هیچ احساس انساندوستانه مورد بازجوئی مجدد قرار میدهند، میتوانند نقاد افکار و روشها و اشکال مبارزاتی آلوده به خطاهای بزرگ و کوچک دوران پیدایش سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران باشند ؟ جواب من منفی است . در جامعه ما با زبان و روش سنتی خشونتزا، نمیتوان خشونت را به نقد کشید. برای به نقد کشیدن خشونت، باید از جغرافیای زبان خشونت آمیز فراتر رفت. باید از بیرون و از منظر مبانی عقلانی و اندیشهای انتقادی، آزادیخواه، دمکرات و عدالت جو و از منظر مبارزات مسالمت آمیز و اخلاق جدید، زمینههای فکری و فرهنگی و تاریخی و اقتصادی و اجتماعی خشونت در جامعه ایران را مورد نقادی قرار داد. فدائیان کتمان نکرده اند و نمیکنند که در مسیر مقاومت و مبارزه علیه تحجر و ظلمت و بی عدالتی و استبداد در راه آزادی و پیشرفت و عدالت اجتماعی و زندگی بهتر برای همگان، خطاهای بزرگ وکوچک، کارهای خوب و بد از جمله کاربست مبارزه مسلحانه، فراوان داشتند اما، گام بگام هرجا که متوجه شدند فکرشان، برنامه و سیاستشان روششان، اشکال مبارزاتی شان و اعمالشان دچار انحراف و ایراد کوچک و یا بزرگ، اساسی یا فرعی شده است و از مسیر آزادی و عدالت و پیشرفت و زندگی بهتر برای مردم ایران، خارج شده و یا میشود، با صداقت و دقت و با تلاش شبانه روزی، همانقدرکه در وسع و توانائی عقل و اندیشهاشان بود به برطرف کردن آن کمر همت بسته اند. براستی آیا پژوهندگان جمهوری اسلامی حاضرند، در یک سلسله مناظره تلویزیونی با شرکت فدائیان، در یک شرایط آزاد - دمکراتیک و امن و با نظارت مردم و نهادهای حقوق بشری، در باره تاریخ و سیمای فدائیان و سیما و تاریخ ولایت فقیه به گفتگو بنشینند؟ اگر جواب منفی است چرا ؟ مگر نه این است که آنان تاریخ فدائیان را و سیمای فدائیان را مورد پژوهش قرار دادهاند؟ بفرمایند این گوی و این میدان. بیایند، چشم در چشم در برابر دیدگان شهروندان جامعه ایران، هم تاریخ و سیمای ما را با مردم ایران درمیان بگذاریم، هم تاریخ و سیمای جمهوری اسلامی و ولایت فقیه و زمامدران آنرا. فدائیان چیزی برای پنهان کردن از مردم نداشتند و ندارند . ما از مردم انتظار فراموش کردن خطاهای خود را نداریم. چرا که اگر فراموش کنند، ممکن است، آن خطاها دوباره تکرار شود و این بار درشکل دیگر . و ما نمی خواهیم خطاهایمان تکرار شود. چرا ؟ چون مردم خود و میهن خود را دوست داریم و می خواهیم با درس گرفتن ازخطاهای خود و با فاصله گرفتن از آنها به مردم و جامعه و میهن خود بیشتر و بهتر از قبل خدمت کنیم. آیا زمامداران جمهوری اسلامی و «موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی» ؟ حاضر هستند، اسناد مربوط به کشته شدگان دوه دهه اول انقلاب و کشتار دسته جمعی سال1367 و پرونده قتلهای زنجیرهای و تصمیم گیرندگان و مجریان اصلی آنها را با مردم ایران در میان بگذارند و در اختیار پژوهشگران مستقل و آزاد و آزادیخواه قرار بدهند؟ راستی چرا اینها را مورد پژوهش قرار نمی دهند؟ مگر اینها جزو اسناد تاریخ ایران نیستند؟ ***** نکته های فراوان در کتاب وجود دارد که می توان درباره آنها سخن بسیار گفت و نوشت ولی یک نوشته برای پرداختن به این همه نکات مهم، تنگ است و مناسب نیست. شاید بتوانم در مقاله دیگر و فرصت دیگر، به این نکات مهم بپردازم . اما در خاتمه می خواهم نکته دیگری را که بسیار مهم است، بنویسم.
|