|
تحریف و واورنه سازی رویدادها
|
|
|
قربانعلی عبدالرحیم پور (مجید)
|
|
صفحه 11 از 14 محک خوردن نظریات اولیه مبارزه مسلحانه در پراتیک سیاسی و اجتماعی، تجربه چندین ساله سازمان، جذب شدن نیروی و سیعی در سراسر ایران به جریان فدائی، توجه بسیاری از روشنفکران برجسته کشور به سازمان، حمایت بخش مهمی از نیروهای کنفدراسیون دانشجوئی خارج کشور از سازمان، همکاری «سازمانهای جبهه ملی - خارج کشور» با سازمان، نفوذ معنوی چشمگیر فدائیان در جامعه و میان مردم بخاطر فداکاریها، صداقت و جسارتی که رفقای ما در برابر دیکتاتوری و زور گوئیهای رژیم شاه از خود نشان داده بودند، بحثهای گسترده مابین فدائیان در زندان، آزادی تعداد قابل توجهی از کادرهای سیاسی باتجربه از زندان و پیوستن به سازمان، نفوذ فکری و سیاسی رفیق جزنی در زندان و درون سازمان، از جمله عواملی بودند که رهبری سازمان با توجه به آنها توانست، ازاواخر سال 53 ، گام بلندی در جهات یاد شده بردارد. برخلاف نویسنده که حمید اشرف و سازمان را به «گانگستریسم در ردای چریکیسم» و «تقدیس سلاح» و «تقلید» و... متهم می کند، رفیق حمید اشرف در نامه خود به تشکیلات درتاریخ 20/3/1355 به پارهای از مسائل اشاره میکند که سمت فرایند تغییر و تحول سازمان در آن محدوده زمانی را نشان می دهد. البته اصل نامه طبق نوشته خود حمید به 2 سال قبل بر میگردد. حمید اشرف میگوید: «... ما نه تنها درصدد بازسازی امکانات سازمان بلکه درصدد پایه سازی نوینی برای سازمان هستیم... ما انتظار نداریم که سازمان پس از یک دوره تجدید سازمان و امکانات به وضعیت قبل از ضربات برگردد. ما قصد داریم با نوسازی تشکیلاتی براساس معیارهای تازه، سازمانی همگونتر، آگاهتر و نیرومندتر داشته باشیم... ما باید به وظایف خود به عنوان پیشگام تودهها پیش از پیش آشنا شویم و خودمان را از لحاظ سیاسی و تشکیلاتی برای به عهده گرفتن وظایفمان تدارک کنیم. همچنین در این دوره ضروری است که در رشد آگاهی عمومی مارکسیستی- لنینیستی درسطح سازمان تلاش کنیم. همچنین درجهت تحلیل مسائل تئوریک انقلاب ایران کار کنیم» ص659. آقای نادری ، در مطلبی تحت عنوان «بازنگری درساختار تشکیلاتی و خط مشی سیاسی ، در ص 608 کتاب ، به سمت تغییر وتحول در ساختار و مشی سیاسی در سال 1353 اشاره کرده است . این روند بعداز کشته شدن حمید و دیگر رهبران و کادرهای سازمان ضربه دید و لی متوقف نشد . سازمان چریکهای فدائی خلق ایران بعد از گذر از طوفان ضربات اردیبهشت و تیر 1355تا اسفند 1355 که تمامی رهبران و بسیاری از کادرهای با تجربه و اعضای خود را ازدست داد، کارهای پایه گذاری شده در 1354 را با سرعت و در کیفیت نوینی ادامه داد. بعداز کشته شدن صبا بیژن زاده و حسین چوخاجی و عباس هوشمند و کیومرث سنجری (علی) و دستگیری حسن فرجودی، به پیشنهاد هادی، در تاریخ حدود خرداد 1356مرکزیت جدیدی متشکل از احمد غلامیان (هادی)، محمد رضا غبرائی (منصور) و من، قربانعلی عبدالرحیم پور (مجید) تشکیل دادیم. از تابستان 1356 سازماندهی با مضمون فعالیت سیاسی و تشکیلاتی را بی آنکه مبارزه مسلحانه را کنار بگذاریم با جدیت و سرعت بی سابقهای شروع کردیم. از مقطع اوایل سال 1354به بعد؛ مبارزه مسلحانه، دیگر مفهوم و معنا و نقشی که در سال 1350 تا 1352 در سازمان پیدا کرده بود ، نداشت.
3/10- جریان فدائی، نه تنها ایزوله نشده بود بلکه در مقایسه با دیگر نیروهای سیاسی سکولار و آزدایخواه کشور، به بزرگترین جریان سیاسی فراروئیده بود . سال 1357 - 1356 برخلاف ادعای نویسندگان کتاب، سال ایزوله شدن سازمان چریکهای فدائی خلق ایران نبود بلکه درست برعکس، سال گسترش ارتباطات و ارتقاع سازمان درجهت یادشده بود. واقعیت این است که جریان فدائی، هیچ وقت منحصر به، آن تعداد محدود متشکل شده در تشکیلات مخفی سازمان نبود. قبلا اشارتی به این موضوع شد که جریان فدائی از دل صدها محفل وگروه کوچک وبزرگ مارکسیستی موجود در سراسر ایران برآمد. تا ضربات سال 1355، ده ها گروه و محفل و هزاران نفر از هواداران سازمان بدون ارتباط تشکیلاتی با سازمان، در اقصی نقاط کشور در محیط کار و زندگی و تحصیل حضور فعال داشته و درصدد ارتباط با سازمان بودند. یکی از ویژگی های جریان فدائی این بود که، ضمن اینکه سازمان مخفی داشت، جنبشی بود. طرفداران این جنبش بی ارتباط تشکیلاتی با سازمان مخفی، خود در محیط کار و زندگی و تحصیل فعالیت میکردند. افراد مستقل و خود بنیاد بودند و منتظر دستور سازمانی نمیماندند. گروهی که من به دلایلی به نام گروه قزوین (یا یثربی با مسئولیت کاظم) از آنها یاد میکنم تنها یک نمونه ازاین روند بود. کاظم از پائیز سال 1353 از طریق بهروز ارمغانی با سازمان تماس داشته و بعد از مدتی مخفی شده بود. به دلیل ضربات وارده به یکی از تیمهای سازمان در سال 54 او و رفقای پیرامونش با سازمان قطع شده بود. او به همراه تعداد قابل توجهی از رفقای قابل و توانمند که آنها هم از سال 54 در ارتباط دیگری قطع رابطه شده بود، بعد از وصل بیکدیگر تحت مسئولیت کاظم خود را تجدید سازمان کرده و در اواسط 56 مجدداٌ به سازمان وصل گردیدند . افراد مخفی این گروه در مدت دو سالی که ارتباطشان با سازمان قطع شده بود هرکدام شبکه گستردهای سازمان داده و فعالیتهای صنفی- سیاسی وتبلیغاتی موثری را دردانشگاهها ودبیرستانها، و محلات و بعضی کارخانجات درتهران، قزوین، زنجان، و... تدارک دیده بودند. براستی این گروه به تنهائی یک سازمان بود. بعد از برقراری مجدد ارتباط این رفقا با سازمان، امکانات ما در عرصه کار سیاسی و صنفی در کارخانجات و محلات کار و دانشگاها بطور چشم گیری وسعت یافت. انرژی جدیدی بر تنمان دمیده شد. رحیم خدادادی، قاسم همدانی، یدالله سلسبیلی و علی میرابیون، همگی از کادرهای مخفی این گروه بودند. رحیم خدادادی درسال 1353 توسط بهزاد کریمی به بهروز ارمغانی و سازمان معرفی شده بود، و در یک در گیری در سال 55 کشته شد. رفیق یدالله سلسبیلی عضو دیگر گروه نیز در 10/1/1357(مدتی بعداز وصل مجدد گروه به سازمان) در یک درگیری خیابانی با مامورین شهربانی در قزوین کشته شد. علی میرابیون نیز در اصفهان در یک درگیری با مامورین از پای درآمد. او قبل از اینکه مخفی شود به تنهایی بانکی را در زنجان مصادره و پول آنرا در اختیارسازمان گذاشته بود. ارتباط زنده یاد مجتبی مطلع سرابی که دانشجوی رشته پزشکی دانشگاه اصفهان و ارتباطش از سال 1354با سازمان قطع شده بود در همان تابستان 1356 وصل شد. براستی مجتبی نیز همانند افراد گروه قزوین (کاظم، کریم، رحیم، یدالله و اصغر و قاسم)، به تنهائی یک شبکه ارتباطی بود. ما از طریق مجتبی و شبکهای که او درست کرده بود، در ارتباط با دانشجویان دانشگاه اصفهان و کارگران اصفهان و بویژه ذوب آهن و برخی از کارگران صنعت نفت در اهواز و آبادان و برخی از افراد در شهرهایی نظیرخرم آباد بودیم. او تمام مدت علنی بود و کار مخفی می کرد. لازم است یادآوری کنم که زنده یاد مجتبی مطلع سرابی ، اواخر سال 1356 ، بعداز اجرای قرار در اصفهان با یکی از اعضای سازمان و جدا شدن از او ، درحالیکه اعلامیه های آرم دار سازمان و چند کتاب به همراه داشت، توسط مامورین ساواک دستگیر می شود. رفیق رابط و مخفی، سه روز بعد بی آنکه علامت سلامتی را کنترل کند، سرقرار مجتبی میرود ولی او سرقرار نمی آید. بعداز از تحقیق توسط رفیق طهماسب وزیری (عباس) روشن می شود که مجتبی دستگیر شده است. او بعداز تحمل شکنجه های فراوان و توجیه کار خود وگول زدن مامورین ساواک، حدود سه ماه بعد آزاد شد و به فعالیت خود به شکل دیگر ادامه داد. تعداد قابل توجهی از ما، زنده ماندمان را مدیون مجتبی هستیم. رژیم شاه نتوانست، او را از ما بگیرد. اما جمهوری اسلامی او را کشت. یادش بخیر. زنده یاد صمد اسلامی دانشجوی دانشگاه علم و صنعت، فعال علنی سازمان در ارتباط با زنده یاد رحیم اسداللهی قرار داشت. این رفقا بعداز انقلاب هر دو عضو مرکزیت سازمان بودند و هردو بدست جمهوری اسلامی اعدام شدند. دامنه فعالیت صمد اسلامی همراه با محمود نیز بسیار گسترده بود. ما از طریق صمد اسلامی با تعداد قابل توجهی از کارگران کارخانه های تبریز نظیر ماشین سازی ، تراکتور سازی و سیمان سازی و..... دانشجویان تهران و تبریز ارتباط داشتیم. کار و فعالیت صمداسلامی جدا از کار و فعالیت گروه قزوین بود. با توجه به شناختی که از مجتبی مطلع سرابی و صمد اسلامی داشتم ، و با توجه به استعداد کم نظیر آنها، و نیز نظر به ارتباطات وسیعی که اینها با دانشجویان و نیز کارگران داشتند ، پائیز سال 1356 ، ما از آنها خواستیم خانهای در اصفهان کرایه کنند و یک ماه آنجا باشند. آنها یکدیگر را نمی شناختند. حدود یک ماه طهماسب وزیری با این رفقا در باره چگونگی ارتباط با دانشجویان و کارگران و سازماندهی آنها و فعالیت صنفی و سیاسی کار کرد . من نظر به اهمیت موضوع، چندین و چند بار با این رفقا جلسه مفصل و طولانی داشتم. این رفقا حلقههای ارتباطی واقعا کم نظیری بودند که ما دنبالش بودیم.
|