|
کارل مارکس
بنیان نقد بیدینان این است: این کشور، این جامعه دین را فراز میآورد؛ که جهان آگاهیی واژگونه است. دین نظریهی همهشمول این جهان، چکیدهی دائرهالمعارفیی آن، منطق مردمیی آن، افتخار معنویتگرایانهی آن، شورمندیی آن، نسخهی اخلاقیی آن، مکمل رسمیتبخش آن، بنیان کهکشانِ تسلا و توجیه آن است. تحقق خیالیی انسان است؛ هنگام که انسان به واقعیت راستین نرسیده است. ستیز با دین ستیز با جهانی است که دین عطر معنویی آن است.
فلاکت دین هم فلاکت واقعی را بیان میکند هم در مقابل آن میایستد. دین آفریدهی آه انسان ستمدیده، قلبِ جهان بیقلب، روح زمانهی بیروح است. دین افیون تودهها است.
الغای دین، که توهم نیکبختی میسازد، یعنی تمنای نیکبختیی راستین انسان؛ تمنای رهایی از وضعیتی که نیازمند توهم است. نقد دین جنین نقد درهای پُراشک است که دین هالهی آن است.
نقد دین گلهای خیالی را از زنجیر نچید تا انسان زنجیر را بدون خیالپروری یا تسلا تاب آورد؛ که گلهای خیالی را چید تا انسان زنجیر را به دور اندازد و گلهای زنده را جمع آورد. تا بتواند بیندیشد، عمل کند، حقیقت خویش را قالب ریزد. تا بتواند گرد خورشید راستین خویش بچرخد.
«گامی در نقد فلسفهی حق هگل»
هنگام تدارک آرش شمارهی ۱۰۰، مسئلهیِ رشد بنیادگرایی اسلامی در منطقه و آفریقا، یکی از موضوعهایی بود که قصد پیگیری آن را داشتیم؛ ولی به خاطر کارهای طاقتفرسای تدوین و انتشار شمارهی ۱۰۰، امکانِ دنبال کردن آن برایمان امکان پذیر نشد.
با گذشت چند ماه از انتشار آرش ۱۰۰، و فاصله گرفتن از نقد و بررسیهایی که وسیلهی مخالفان و همراهان آرش صورت گرفت، مسئلهی رشد اسلامِ بنیادگرا در خاورمیانه و شمال آفریقا در دهههای پایانی قرن بیستم، و چگونگی برخورد نیروهای چپ به مذهب را، برای پرونده ویژهی این شماره در نظر گرفتیم.
اهمیت این مسئله در سالهای اخیر از آن روست که، شاهد رشد بنیادگراییِ اسلامی در محور جنبش های تودهای هستیم. در فلسطین و لبنان، گرایشهای بنیادگرا روز بروز موقعیت خود را محکمتر کردهاند. حتا در عراق و افغانستان، سازماندهیِ اصلی مقاومت در مقابل اشغالگرانِ خارجی توسط نیروهایِ بنیادگرای مذهبی صورت میگیرد. در واقع اهرم اکثر جنبشهای تودهای در خاورمیانه و شمال افریقا، این نیروها هستند.
پس از فروپاشیِ اتحاد جماهیر شوروی، امریکا برای متحقق کردن آرزوی دیرینهی «امپراطوریِ» خود بر جهان، زمینهی مساعدی یافت. از آن پس تمام خواست سیاستمدارانِ امریکایی و متحدانش در گام اول، پیاده کردن طرح خاورمیانهی بزرگ بود که در دستور کارشان قرار گرفت.
تجاوز نظامی به عراق و افغانستان به بهانهی مبارزه با تروریسم و بنیادگرایی: جز کشتارِ وحشیانهی غیرنظامیها، ویرانی عراق و افغانستان، چشمپوشی بر جنایتهای رژیم بنیادگرای اسرائیل در لبنان و فلسطین، رشد بنیادگرایی مذهبی، سرکوب جنبشهای آزادی خواهِ چپ، دستآورد دیگری نداشته است.
آرش به کمکِ همیارانِ تحریریه، با طرح پرسشهایی برای همکاران و افراد متعهد (فعالين، محققين و مذهبيون روشنفكر) و ترجمههایی در این رابطه، کوشیده است نکاتی را در رابطه با بینش های گروهها و سازمانهای چپ و مذهبی- از دیدگاهها و اندیشههای متفاوت- تدارک ببیند. امید که این پرونده برای خوانندگانِ نشریه، تازگی خود را داشته باشد
در اینجا باید اشاره کنیم، اگر همیاریِ همکار خوب ما، محمد رضا شالگونی نبود، تدارک این مجموعه امکان پذیر نمیشد. در ضمن بجاست که از کارِ بیدریغِ بهروز عارفی و محمد حقشناس در بخشِ سازماندهیِ کار ترجمهی مقالهها برای این شماره، سپاسگزاری کنیم.
مدیر مسئول آرش
|