header image
 
پاسخ‌های ابولحسن بنی صدر به پرسش‌های دهگانه چاپ
آرش‏   
رفتن به
پاسخ‌های ابولحسن بنی صدر به پرسش‌های دهگانه
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4


پاسخ به پرسش ششم :
انتگریسم و بنیادگرائی ، دو گرایشی هستند که اولی را در باره یکدسته از کاتولیک ها بکار می برند و دومی را در باره دسته ای از پروتستانها .  حال اگر ‏نخواهیم خود را به مقایسه صوری دلخوش کنیم، می باید به سراغ تجربه ای برویم که مردم ما از انقلاب بدین سو می کنند . واقعیتی که با آن روبرو هستیم ‏، خاصه های بنیادگرائی و انتگریسم را بتمامه  ندارد . از خود بیگانگی اسلام در بیان قدرتی است با این خاصه ها :‏
‏1 – سرشت انسان را سرشته از خشونت می داند. بنا بر این ، زور را روش اصلی  می داند و برآنست که هرگاه انحصارش در دست « ولی امر » باشد، در ‏صلاح انسان بکار می رود . چرا که دو نوع قدرت تشخیص می دهد : قدرت خوب که از آن او است و قدرت بد که از آن « شیطانهای » بزرگ و کوچک است ‏‏. ‏
‏2 – از این رو،  به مجازات ها تقدم مطلق می بخشد و جعل جرم  و مجازات را بر هر کار دیگری مقدم می شمارد . از این رو است که هر قدرتی ، بخصوص ‏وقتی تمایل به فراگیری ( توتالیتاریسم ) پیدا می کند، به « جزائیات » تقدم می بخشد و دستگاه جرم و مجازات سازی می شود . ‏
‏3 -  قضاوت را  از شئون « ولی امر » و در خدمت  بسط ید او بر جان و ناموس و مال گمان می برد .‏
‏4 -  اصل را بر تضاد می گذارد و به اصل برائت قائل نیست . از این رو، به تفتیش عقیده و « ضربه پیشگیرانه » معتقد است . از این رو است که  تقسیم ‏دائمی  حتی « خودی ها » را به دو و حذف یکی از دو را عین صواب تصور می کند
‏5 – مالکیت بر جان وناموس و مال مردم را از آن « ولی امر » می انگارد .‏
‏6 – سخت ابهام گرا است و روشی که بکار می برد، منطق صوری است . زیرا ابهام از سوئی و منطق صوری از سوی دیگر به « رهبر » امکان می دهد  هر ‏امری را که به صلاح مردم نمیداند از آن آگاه شوند، مکتوم نگاهدارد . از دید او،  دین نیز نباید شفاف و بر همگان معلوم باشد . مردم حق ندارند از چون و ‏چرای احکام ضد و نقیض « ولی امر » آگاه باشند . غیر از این که  قول ها و فعلهای ضد و نقیض « رهبر » از راه مصلحت است ، مردم حق چون و چرا ‏ندارند .  زیرا ‏
‏7 –  اصل اینست که « ولی امر » در برابر خدا و مردم در برابر « ولی امر » مسئول هستند . مردم اگر اطاعت کردند ولو حکم « رهبر » غلط بود، به بهشت ‏می روند و اگر اطاعت نکردند به جهنم می روند . زیرا در قیامت ، مسئول احکام صادره « ولی امر » خواهد بود !‏
‏8– « دین ناب » همانست که او می گوید . از این رو، ضد جریان آزاد اندیشه ها و اطلاعات است و یک فکر و یک نوع اطلاعات را قابل تبلیغ می داند .  ‏اولی برداشت خود او از دین  و دومی ها راست و دروغهائی هستند که بسود قدرتی باشند که گمان می برد در اختیار او است . ‏
‏9 -  بدیهی است خود را  صاحب انحصاری قوه قانون گزاری می داند و اطاعت از « احکام حکومتی » را  بر همه واجب می شمارد . ‏
‏10 -  و صد البته که اداره امور جامعه را در بعدهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در انحصار خود می داند .‏
‏11 -  دانش و فنی که با سلطه بی چون و چرایش سازگار نباشد « لاشه علم » می خواند و خواستار سلطه مطلق خود بر آموزش و پرورش است و تابعیت ‏علم و فن از « دین » از برداشت خود است .‏
‏12 – آزادی را اطاعت از اوامر و نواهی ولی امر می داند و غیر آن را لاابالی گری توصیف می کند .‏
‏13 -  به تبعیض قائل است . نه تنها تبعیض بسود « دین سالاران » که بسود « خودی » و به زیان « غیر خودی » ، به سود مرد و به زیان زن و...‏
‏14 -  به تقدم مطلق مصلحت ( هرآنچه تمرکز و بزرگ شدن قدرت اقتضا کند ) بر حق و حقیقت قائل است .‏
‏15 -  در همان حال که خشونت را سرشت انسان می داند، به حقوقی که ذاتی حیات انسان باشند، قائل نیست . حقوق را « موضوعه » می انگارد و اختیار ‏دادن و گرفتن آنها را از آن « ولی امر » می داند . برای انسان اگر هم حقوقی بشناسد ، تکلیف را بر حقوق او مقدم می داند . بر این باور نیست که تکلیفی ‏که عمل به حقی نباشد، ستمگری است . بلکه براینست که تکلیف غیر از حق است و در مقام مزاحمت، حق ساقط و عمل به تکلیف واجب می شود .‏
‏16 – بنا بر این ، دلیل حقانیت حکم را در خود حکم نمی داند بلکه در صادر کننده حکم می کند : اصل سنجیدن حق به شخص به جای سنجیدن حق به ‏شخص . معنای قول « رهبر » فصل الخطاب است، همین است . ‏
‏17 – به تقدم ذهنیت « ولی امر » بر واقعیت ( مردم و نیازهایشان ) و انطباق پندار و کردار و گفتار مردم بر ذهنیت « رهبر » فرموده قائل است . ‏
‏18 – خاصه های بالا می گویند چرا « نخبه گرا » است و « عوام » را در حکم گوسفند می انگارد .  اما نخبه گرائی او ، نظیر نخبه گرائی  که در جامعه های ‏غرب امروز مشاهده می شود، نیست . بلکه نوعی از نخبه ها را « برگزیده » می داند و در میان آنها ، یکی « خدا گزیده » است که « نخبه های گزیده »  ‏باید او را کشف کنند . از این رو، نخبه هائی  » که «برگزیده»  هستند و هم نخبه های که برگزیده نیستند، می باید مطیع امر « نخبه های برگزیده» و اینها ‏نیز مطیع امر « نخبه خدا گزیده » باشند .  در نتیجه ،
‏19 – ضد استقرار هر سامانه ( سیستم ) ایست .  بدین خاطر که سامانه های بر محور قدرت که حقوقی برای انسان بشناسد، ساختنی و پیشنهاد کردنی ‏نیست .  لذا، در همه ابعاد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی ، عامل تلاشی سامانه است . دین را نیز در اجزای پراکنده  متلاشی می کند . از این رو، ‏ضد رشد است . ‏
‏20 -   به تقدم و تسلط  « ولی امر » بر دین قائل است ( ولی امر می تواند توحید را هم تعطیل کند و... ) .‏
‏21 -  اینهمه از رهگذر قدرت را محور عقل کردن، بنا بر این، اصل راهنمای عقل را ثنویت تک محوری شناختن : محور فعال مایشاء « رهبر » و محور مطیع ‏مطلق « عوام کل الانعام » هستند .‏
س:  آیا جدایی دین از دولت به معنای جدایی دین از سیاست است؟ شما نقش مذهب را در یك نظام دموكراتیك چگونه می بینید‏؟


پاسخ به پرسش هفتم :‏
‏1/7 – بنا بر این که هدف از سیاست بدست آوردن قدرت باشد ،  و دارای یکی از  سه معنی و تعریفی باشد که برای آن قائل شده اند ( راه و روش بدست ‏آوردن قدرت و راه و روش نگاهداری قدرت و راه و روش تصرف قدرت بقصد تغییر نظام اجتماعی و... ) ،  دین  بمثابه بیان آزادی، می باید هم از دولت و هم ‏از سیاست جدا باشد . ‏
‏2/7 – هرچند صحیح است که جدا کردن باور از عمل ( = سیاست ) ناممکن است و لائیسیته فرانسوی قلمرو کلیسا را از قلمرو دولت جدا کرده است و در ‏کشورهای غرب، حزب ها با تمایل مذهبی فعالیت دارند، اما  هرگاه جامعه ای بخواهد سلامت بجوید و انسان حقوق و افق باز معنوی بیابد، دین می باید  در ‏بیان قدرت از خود بیگانه نشود. بیان آزادی بماند و در جامعه نقشهای بس مهم را بر عهده بگیرد :‏
‏●  از آنجا که  در دموکراسی اصل بر کثرت آراء و عقاید است و کثرت گرائی وقتی هدف قدرت و نه آزادی  است ، همبستگی اعضای جامعه و رعایت حقوق ‏انسان را نامیسر می کند، بر عهده دین است که دائم به یاد انسان بیاورد « بنی آدم اعضای یکدیگر است » . و به جای تضاد منافع ، اشتراک در حقوق را ‏تبلیغ کند .‏
‏●  تذکار دائمی به انسان باشد که آزادی و حقوق ذاتی حیات او هستند و زندگی بارور می شود وقتی انسان حقوق ذاتی خویش را می شناسد و بکار می برد ‏‏.‏
‏● از آنجا که روابط قوا، قلمرو پندار و گفتار و کردار انسان ها را محدوده ای می کند که قدرت معین می کند و در این محدوده ، تمایلهای غیر عقلانی و ‏افراطی قوت می گیرند ، دین هشدار دائمی به انسان است که عقل خویش را آزاد کند و از راه خشونت زدائی ، قلمرو پندار و گفتار و کردار خویش را  ‏فراخنای لااکراه کند .  فراخواندن انسان به از یاد نبردن بعد معنوی خویش، کار دین است . ‏
‏●  از ارزش انداختن قدرت از جمله نیاز به مراقبت بس ضروری ازاین امر دارد که قدرت جانشین  انسان  در رشد نگردد. در حال حاضر، سرمایه و سرمایه ‏داری ، بمثابه عمومی ترین شکل قدرت و قدرتمداری ، در همه جا ، نه تنها جانشین انسان در رشد شده است، بلکه با تخریب انسان و محیط زیست او است ‏که متکاثر می شود، برهم می افزاید ، و بالاخره متمرکز و بزرگ می گردد . فراخواندن انسان به باز یافتن خویش و آزاد شدن از بندگی قدرت، در تمامی ‏اشکال آن،  کار دین است .  در نتیجه
‏●  جهانی شدنی بر پایه روابط مسلط – زیر سلطه و ولایت مطلق سرمایه داری  بر انسان و محیط زیست ، نافی حیات انسان در استقلال و آزادی است . ‏پیشنهاد سیاست جهانی  بر اصل استقلال بمعنای نبود روابط مسلط – زیر سلطه  به ترتیبی که جامعه جهانی بتواند صاحب اختیار نیروهای محرکه ( دانش ‏و فن و کار و سرمایه و... ) بگردد و این نیروها را در رشد انسان و عمران طبیعت بکار برد، کار دین است .‏
‏●  برقرار کردن جریان آزاد اندیشه های دینی ( دین های گوناگون و گرایشهای گوناگون در هر دین ) و بسا غیر دینی در مقیاس جهان ، هم بقصد آزاد ‏کردن دین از بند قدرت و هم بخاطر بسط فرهنگ آزادی، بر عهده دین بمثابه بیان آزادی است . ‏
‏●  خشونت زدائی و فراخواندن انسانها به خشونت زدائی ، کار روزانه دین بمثابه بیان آزادی است .‏


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.