|
پاسخهای ابولحسن بنی صدر به پرسشهای دهگانه
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 2 از 4
پاسخ به پرسش چهارم : آیا مراد شما «نیروهای مارکسیست» ایرانی است ؟. این پرسش را بدین خاطر می کنم که در جامعه های دیگر، رفتارها همانها نبوده اند که در ایران بوده اند. توضیح می دهم که ایرانیت خاصههای خود را دارد. در طول تاریخ ایران، دینها و مرامها همه به ایران راه جستهاند اما آنهایی توانسته اند در ایران بمانند که با خاصههای ایرانیت سازگاری داشته اند. پس اگر پرسش شما این میشد که تمایلهای مارکسیست با ایرانیت چگونه برخورد کردهاند؟ پاسخ این میشد که اندازه ماندگاری آنها به شما میگوید آیا با ایرانیت سازگاری جسته اند یا کوشیده اند خاصه های ایرانیتِ ناسازگار با خود را از میان ببرند یا نه؟. باز زمان شهادت می دهد شکست خورده اند یا خیر. در باره برخورد با مذهب نیز، همین پاسخ را می دهم و توضیح می دهم که: 1/4 - گرچه صحیح است که بیشتر از یک برداشت از دین وجود دارد اما، در حقیقت، برداشتها از دین دو دسته بیشتر نیستند : دین بمثابه بیان قدرت و دین بمثابه بیان آزادی . دین بمثابه بیان قدرت با تمایل توتالیتر، همین ولایت مطلقه فقیه است که از آغاز کوشیده است خاصه های ایرانیت ناسازگار با خود را از میان ببرد. ناتوان گشته است و به زعم من، بخاطر ناسازگاری با نزدیک به تمامی خاصه های ایرانیت، ماندگار نیست . پیش از انقلاب، «نیروهای مارکسیست» که درک درستی نیز از دیالکتیک نداشتند و تضاد را اسطورهگر دانده بودند، دو دسته برداشته ها از دین را با یک چوب می راندند. گرایشی با کسانی چون من همکاری داشت (که معروف به گروه جزنی شد). اما گمانم این نیست که اطلاعی از دین می داشت و می کوشید دین بمثابه بیان آزادی را از دین بمثابه بیان قدرت تمیز دهد. در خارج از کشور، زمانی شد که «نیروهای مارکسیست» دین داران موافق آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی و رشد را بیشتر دشمن می داشتند. زیرا آنها را رقبای اصلی خود تصور می کردند و نوک حمله خود را متوجه آنها میکردند. آیا نظرهای این نوع گرایشهای مذهبی را مطالعه میکردند؟ نه. از تضاد این برداشت را داشتند که هر کس با ما نیست بر ما است . اصل "تضاد مطلق و اتحاد نسبی است " اصل راهنمایشان بود. دوران انشعاب فرا رسید. تا به آنجا که به یاد می آورم شمار انشعاب ها بسیار و تعداد گروهها از آنهم بیشتر شدند. کوششهای نظری جدی به این نتیجه رسیدند که اصول استقلال و آزادی و رشد بر میزان عدالت اجتماعی، تعریفهایی گویای جدائی ناپذیری این اصول از یکدیگر جستند. فرصتی ایجاد شد. در شهرهای مختلف اروپا جلسههای سخنرانی و بحث تشکیل شدند. با آنکه در مواردی اتحاد عمل پدید می آمد (مورد قطعنامه در باره نفت و مورد قتل جزنی و ضیاء ظریف و هفت تن از دوستان آنها)، اما « تضاد بازی» مانع از آن شد که جبههای قوی ایجاد شود. زمانی رسید که تضاد دو سویه شد: از سوی گرایشی مذهبی «جنبش صد در صد اسلامی» شعار شد . هم این گرایش مذهبی و هم مارکسیستهای ضد دین خود را سانسور می کردند. نه آنها می خواستند بدانند دین چه میگوید و نه اینها میخواستند بدانند مارکسیسم چه می گوید. با وجود این، کمیته دفاع عام از زندانیان سیاسی که با کمیته سارتر همکاری داشت و در آن مارکسیستها شرکت داشتند، تا انقلاب برجا بود و همکاری بدون اشکالی مداوم و موفق شد. با این همه، بنا همچنان بر بیهودگی اطلاع از این و آن دین بود. «ایدئولوژی التقاطی» سازمان مجاهدین خلق و «جهش ایدئولوژیک» که به دنبال آورد و انتشار « اعلام مواضع ایدئولوژی» - نقدی بر آن با عنوان «زور علیه عقیده» نوشته ام – صف بندی خصمانه ای ببار آورد. تجربه انقلاب، بزرگی زیانی را در اختیار می گذارد که دو طرف، بخصوص مارکسیستها بابت اصرار لجوجانه بر خودسانسوری پرداخته اند . 2/4 - بعد از انقلاب ، عرصه ،عرصه تلافی دوران پیش از انقلاب از دید گرایشهای اسلامی و دوره برزخ از دید مارکسیستها بود . لنین های چندی پیدا شدند که می خواستند، به شیوه لنین، حکومت کرنسکی را از میان بردارند . خشونت در کار آوردند و از عوامل عود استبداد شدند . با مشاهده خطر « فاشیسم مذهبی » به دو اقدام دست زدم : به راه انداختن بحث آزاد، عمده به قصد خشونت زدائی و بی محل کردن خشونت و دعوت از نمایندگان گرایشهای مارکسیست به اجتماعی برای بحث در این باره : خطر استقرار استبداد به نام دین و ضرورت برقرار کردن آزادی ها و استقرار دموکراسی . آقای هوشنگ کشاورز به این گرایشها مراجعه کرد . جلسه در خانه او تشکیل شد اما تنها دو تن شرکت کردند ! تا کودتای خرداد 60، گرایشهائی ( حزب توده و فدائیان خلق اکثریت ) جانب آقای خمینی را گرفتند و در باره بنی صدر نظریه « بناپارتیسم » را ساختند و شعار « سپهسالار بنی صدر ایران شیلی نمی شه » و روشهای دیگر را( بنا بر قول آقای کیانوری ) به حزب جمهوری اسلامی آموختند و گرایشهای دیگری نیز جانب آزادی را گرفتند و از رئیس جمهوری منتخب مردم ایران حمایت کردند . در مهاجرت، نیز ، برخوردها همچنان به قصد فهمیدن نیست بلکه بقصد تخریب است . س: از آنجا که همه¬ی ادیان نهادی شده و مسلط، پاسدار سلسله مراتب اجتماعی و بهره کشیهای طبقاتی و جنسی هستند و زنان انسانهای دست دوم به حساب آمدهاند، نظر و ارزیابی شما از این نوع کارکردهای ادیان، چگونه است؟ پاسخ پرسش پنجم: پیش از این پاسخ پرسش شما را داده ام . با وجود این خاطر نشان می کنم : 1/5 – مشاهده بیگانه شدن دین در بیان قدرت، که ، بدان ، دین بیانگر حقوق با دین بیانگر تکالیف قدرت فرموده جانشین شده است، اهل واکنش را به انکار دین و در پی این و آن مرام رفتن و در تخریب دین کوشیدن می اندازد. این روش آسان است اما بجائی نمی رسد زیرا مرامی که خود بیان قدرت نباشد را باید یافت و پیشنهاد کرد. وگرنه بیان قدرت دیگری را پیشنهاد کردن و برای مثال آن را ایدئولوژی ضد بهره کشی انسان از انسان و برابری زن و مرد و... تبلیغ کردن ، یک دعوی است با تناقض ذاتی در خود . توضیح این که قدرت بدانخاطر که تمرکز طلب است و بخواهی نخواهی نزد اقلیت مسلط متمرکز می شود، سلسله مراتب و انواع تبعیض ها و بهره کشی ها را ببار می آورد . تجربه در بخش بزرگی از جهان ما ، محلی برای تردید در این واقعیت نمی گذارد . 2/5 – اهل کنش از خود می پرسند : آیا دین بیان آزادی و حقوق بوده است و قدرت مداران از خود بیگانه اش کرده اند و یا از آغاز بیان قدرت بوده است ؟ پرداختن به این پرسش نیاز به وقف عمری و به جان خریدن مشقتهای بسیار دارد . زیرا هم دین سالاران دشمن چنین محقق و یا محققانی می شوند و هم دشمنان دین و قدرت طلبانی که به غلط گمان می برند دینی که شما توصیف کرده اید توان مقاومت در برابر حمله ایدئولوژیک آنها را ندارد . می بینید که افزون بر سه دهه است که زیر حمله های تبلیغاتی و غیر تبلیغاتی ( تهدید مداوم به ترور ) مثلث زور پرست قرار دارم. با این حال ، بکار سختی که راه را بر آزادی انسان می گشاید، ادامه می دهم . مطالعات این جانب که انتشار یافته اند ( موازنه ها، اصول راهنمای اسلام ، اقتصاد توحیدی ، حقوق انسان در قرآن ، زن و زناشوئی ، عدالت اجتماعی ، عقل آزاد و... ) می باید شما را از این پرسش بی نیاز می کردند . با وجود این پرسش شما را مغتنم می شمارم برای خاطر نشان کردن دو واقعیت : ● استقلال و آزادی هر جامعه ، با استقلال و آزادی زنان و برخورداری زنان و مردان از حقوق انسان آغاز می گیرد . به استقلال و آزادی زن است که جامعه به رشد توانا می شود . بدین خاطر ، دین بمثابه بیان آزادی و هر مرامی که آزادی را هدف قرار دهد و به جامعه پیشنهاد شود، از رهگذر پذیرش زنان مستقل و آزاد است که می توانند جانشین این و آن مرام قدرت بگردند و در دموکراسی اشتراک بجویند . ● انواع دین ستیزی ها ، بخصوص در قرن بیستم ، هم در اروپا ( رژیمهای کمونیستی در شرق اروپا و پوزیتویستها در غرب اروپا ) و هم در آسیا تجربه شده و جز شکست ببار نیاورده اند . پیروزی انقلاب ایران که اسلام بمثابه بیان آزادی اصل راهنمای آن شد، به انسانهای آزاد و آزادی دوست می آموزد که این راه سخت را باید پی بگیرند و مطمئن باشند به نتیجه می رسند . س: در تاریخ عقاید اسلام همیشه جریانات «عقل گرا» در مقابل «جزم گرائی بنیاد گرا» وجود داشته. شما «بنیادگرایی اسلامی» را چگونه تعریف میکنید؟ آیا برای برخورد با «بنیادگرایی اسلامی» باید روش ویژه¬ای به کار برد؟ اگر آری، کدام روش؟
|