|
گفتوگوی آرش با یوسفیِ اشکوری
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 3 از 3 س : آيا جدايي دين از دولت به معناي جدايي دين از سياست است؟ شما مذهب را در يك نظام دموكراتيك چگونه مي¬بينيد؟
ج : با اندكي تأمل آشكار مي¬شود كه « سياست » و « حكومت » يكي نيست، هر چند كه با هم ارتباط نزديك دارند و روي ساختار سياسي و حقوقي قدرت نيز نقش¬آفرين است، اما دين ( بويژه اسلام با توجه به مجموعه مباني نظري و آموزه¬هاي عملي آن ) به گونه¬اي است كه مي¬تواند ( و از نظر نوانديشان مسلمان بايد ) از حكومت ( State) و دولت ( Government ) جدا باشد. اما يك مسلمان در صورتي كه به ديانت در تمام ابعاد و جامعيت و لوازم آن وفادار بماند نمي¬تواند اجتماعي و سياسي نباشد. منظور از سياست و سياسي بودن احساس مسئوليت كردن در قبال جامعه و سرنوشت مردم و حساس بودن در برابر ستمها و تبعيض¬هاست. دغدغه آگاهي و آزادي مردم و دغدغه عدالت¬ورزي گوهر دين¬داري است. از نظر غالب نوانديشان، كه به حكومت عرفي و دموكراتيك باور دارند، مذهب و از جمله اسلام مي¬تواند در عرصه عمومي حضوري فعال و اثرگذار و مثبت داشت باشد و مسلمانان مي¬توانند از طريق تأسيس احزاب سياسي و نهادهاي مدني با نگاه و رويكرد ديني در سياست و حتي دولت اثر بگذارند و افكار و ارزشها و حساسيتهاي ديني مسلمانان را نمايندگي كنند. اما شرط اصلي آن است كه اولاً مذهبي¬ها ولو در اكثريت، حق ويژه براي خود نخواهند و ثانياً حقوق اقليت¬ها و به طور كلي غير مذهبي¬ها رعايت شود و ثالثاً از روش دموكراتيك و اقناع و گفتگو و نه زور و تحميل استفاده كنند و در نهايت به نظام و حكومت دموكراتيك و عرفي وفادار باشند. س : نظر شما در مورد اقدمات و عمليات ضد امريكايي و ضد اسرائيلي بنيادگرايان چيست؟
ج : گر چه سلطه¬گري¬ها و گاه اشغالگري¬هاي نظامي امريكايي¬ها و اسرائيلي¬ها و هر قدرت ديگر به طور كلي محكوم است و مقاومت در برابر تجاوزات از مشروعيت سياسي و حقوقي ( حتي در نظام شناخته شده بين¬المللي ) برخوردار است، اما از اين سو نيز با هر نوع ترور و خشونت و جنگ افروزي و اقدامات ماجراجويانه مخالفم و اين نوع كارها نيز از مشروعيت مذهبي و يا سياسي برخوردار نيست. در واقع خشونت و تجاوز و زورگويي از هر دو طرف تشديد كننده بحران و به خطر افتادن صلح جهاني و امنيت براي تمام مردمان، حتي مردم تحت ستم، مي¬باشد. از آن گذشته، برخوردهاي نظامي و آشوب¬ طلبانه نه تنها به سود جوامع اسلامي و حتي تحت اشغال نيست بلكه به زيان دين و ارزشهاي ديني نيز هست. نظامي¬گري و رزمندگيهاي دويست ساله اخير بنيادگرايان در برابر استعمارگران غربي تاكنون راه به جايي نبرده و نخواهد برد هرچند در برخي موارد اجتناب¬ناپذير و حتي مفيد هم بوده است. بويژه بايد توجه داشت كه اينان پس از رها شدن از سلطه استعمار هيچ بديل مترقي و سازنده¬اي براي پيشرفت و توسعه مسلمانان و جوامع اسلامي ندارند. دولت اسرائيل دولتي بي¬بنياد و متجاوز است و عملاً تابع هيچ قاعده و قانوني نيست اما شعار محو اسرائيل و يا مواجهه نظامي و تروريستي عليه آن نيز واقع¬بينانه و شدني نيست و لذا محكوم به شكست است. راه درست مقاومت سياسي و كوشش براي رسيدن به يك صلح واقعي كه حاوي حداقل حقوق فلسطيني¬ها و تضمين كننده امنيت و صلح همه جانبه در منطقه خاورميانه باشد، رويكرد صلح¬جويانه و استفاده از راه¬كارهاي معمول و مشروع بين¬المللي است. س : به نظر شما موانع عمده همكاري نيروهاي مذهبي و ماركسيستي براي ايجاد يك نظام دموكراتيك چيست؟
ج : اگر نيروهاي مذهبي و غير مذهبي از جمله ماركسيست¬ها به اصل آزادي و دموكراسي و حقوق بشر و زيست در يك نظام سياسي و اجتماعي عادلانه و دموكراتيك صادقانه باور داشته باشند و هيچ نيرويي براي خود « حق ويژه » نخواهد، ديگر نبايد مانعي بر سر راه زيست اجتماعي و مسالمت¬جويانه و يا تأسيس يك نظام دموكراتيك وجود داشته باشد. در ميان تمام نيروهاي اجتماعي كنوني ايران تنوع و تكثر فراوان است و مذهبي¬ها نيز داراي نحله¬هاي مختلف فكري و سياسي هستند و هر كدام به سهم خود در تحولات اجتماعي اثرگذارند. سنت¬گراها و بويژه بنيادگراهاي هژموني طلب، مانند ماركسيست¬هاي انحصارگرا، قادر نيستند در كنار هم زيست معقول و مسالمت آميز داشته باشند و براي دموكراسي مبارزه كنند چرا كه هيچ كدام به واقع به دموكراسي و نظام دموكراتيك باور ندارند اما نوانديشان باورمند به دموكراسي و معتقد به حق آزادي انتخاب علي¬القاعده هيچ مشكلي با هيچ نيروي دگر انديش دموكرات ندارند. البته بديهي است كه مذهبي¬هاي نوانديش و دموكرات باورها و عقايد خاص خود را دارند و از منظر فكري و ايماني و آموزه¬هاي اسلامي خود به انسان و جامعه و سياست مي¬نگرند، اما در عرصه زيست اجتماعي و حكومت و دولت محورها مشترك است و نبايد اختلاف افكار و يا گرايشها و بويژه عقايد شخصي مانع همكاري و تلاش حول محورهاي مشترك اجتماعي و سياسي باشد. س : در چه عرصه¬هايي و با چه شرايطي ملي- مذهبي و روشنفكران مذهبي مي¬توانند و مايلند كه با نيروهاي غير مذهبي ماركسيست همكاري كنند؟
ج : چنانكه گفته شد هيچ مانع جدي بر سر راه نيروهاي دموكرات اعم از مذهبي و غير مذهبي وجود ندارد اگر به لحاظ معرفتي و سياسي به پلوراليسم و تكثر عقايد و تنوع سياست¬ورزي و يا تنوع حزبي و گروهي باور داشته باشيم و نيز اگر حاكميت ملي و استقلال كشور و آزادي و دموكراسي و حقوق بشر محور مشترك تمام مردم ايران و بويژه احزاب و گروه¬هاي سياسي و نهادهاي مدني باشد، ديگر بهانه براي اختلاف باقي نمي¬ماند. به عبارت ديگر در حوزه جامعه و سياست پلاتفرم همگان اصول مشترك ملي و انساني است و اصل وحدت دركثرت و يا عكس آن در اين مورد صادق است. در عرصه آگاهي دادن به جامعه و پيشبرد امر توسعه و حاكميت ملي و استقلال ايران، نيروهاي ملي- مذهبي در كنار ديگر روشنفكران و سياست¬ورزان دموكرات قرار دارند. ماركسيست¬هاي دموكرات نيز مي¬توانند در پروژه توسعه و آزادي مشاركت داشته باشند چنانكه تا كنون نيز غالباً جنين بوده است اما در اين ميان بايد به يك اصل مهم و بنيادين اشاره كرد و آن مسأله صداقت و شرافت در روابط اجتماعي و سياسي و همكاري فيمابين نيروهاست كه نقش مهمي در پيروزي و يا در صورت فقدان آن در شكست خواهد داشت. به اميد فردايي بهتر. *
|