|
مقدمهی ویراستارانِ مانتلی ریویو (سال 1984)
|
|
|
برگردان: محمد حقشناس
|
|
دو مقالهیِ «مقدمهی ویراستاران» و «مذهب و چپ: پیش درآمد» را که در زیر میخوانید از نشریهی مستقل سوسیالیستیِ «مانتلیریویو» [دورهی 36 شماره 3] است به سردبیری زنده یاد «پل سوئیزی»، که در سال 1984(جولای - آگوست) منتشر شده است. این شمارهی مانتلیریویو، ویژه نامهی چپ و مذهب است با مقالاتی از : «مقدمه» از ویراستاران؛ «مذهب و چپ: پیش درآمد» از کُرنل وست.
دریافت هایی از تاریخ: «گفت و گوی مارکسیست- مسیحی سالهای 1960» از دوروتی سول؛ «اجتماعات مسیحی مقدماتی و آینده آمریکای لاتین» از فییلیپ بریمن؛ «اجتماعات مسیحی مقدماتی و آینده آمریکای لاتین» از فییلیپ بریمن؛ «آماده ساختن خاک: یادداشتهایی درباره آزاد کردن الهیات در آسیا» از جیمز پالم و الیزابت باوندز؛ «تحلیلی دربارهً چپ مسیحی در ایالات متحده»؛ «مطالعات زنان» شعری از شیلا د. کولینز؛ «پانزده سال پرالتهاب» ازجانت کالون؛ «آیین»: شعری از کلاریبل آلگریا 92؛ «از ادبیات الهیات آزادیبخش» از گوستاوو گوتیه؛ «دربارهً کشیشهای کمونیست» از کامیل تورس؛ «مذهب سیاه و رادیکالیزم سیاه» از گیراد اس. ویلمور؛ «الهیات سیاه و مبارزه برای آزادی در آفریقای جنوبی» ازآلن بوساک و کتابشناسی آرش
در جلسات اوليه كه به برنامه ريزي اين شماره مونتلي ریویو Monthly Review اختصاص داشت، حاضرين در جلسه از ما خواستند كه طي بيانيهاي آنچه را كه در افكار ما گذشته و منجر به پيشنهاد اين شماره بعنوان يك پروژه شده است را مطرح كنيم. آنچه كه ملاحظه ميكنيد متن اين بيانيه است. احتمالاٌ اكثريت مردم فكر ميكنند كه يا رابطهاي بين مذهب و چب وجود ندارد و يا اگرهم رابطه اي باشد به شكلي آشتي ناپذير است؛ در واقعيت هرگز چنين نبوده و نيست. در زمانهاي گذشته نظرات و جنبشهاي راديكال، معمولاٌ يا فرم مذهبي داشته و يا داراي گرايشات مذهبي بودهاند. بعنوان نمونه میتوان به جنگ داخلي انگلستان در قرن هفدهم و يا به انقلاب خود ما در صدسال پيش نظري بيافکنیم. حتي جنبش سوسياليستي مدرن كه به اوايل قرن نوزدهم برميگردد، بويژه در كشورهاي انگليسي زبان، همواره جنبههاي بارز مذهبي داشته است. با اين حال اين ديد عاميانه كه مذهب و چپ دشمن و بيگانه از همدیگرند، بدون ريشههاي تاريخي نيست. جنبشهاي انقلابي جهاني بعد از اواسط قرن نوزدهم - 1848- يعني بعد از انتشار مانيفست كمونيست، بعنوان نقطه عطفي چه در ابعاد ايدئولوژيكي و چه در پهنههای سياسي، به شكل فزايندهاي ماهيتي ماركسيستي به خود گرفتند. البته ماركسيسم وارث واقعي و تداوم همه سنتهاي سكولار و ضد روحاني دوران رنسانس و روشنگري است. به همين دليل نيز مذهب تشكل يافته و راديكاليسم هرچه بيشتر از هم جدا شدند. قرن بيستم به نحوه بارزي قرن انقلابها بوده است. با اولين انقلاب روسيه در سال 1905 آغاز شد و تا كنون با يك رشته جنبشهاي بالنده بدون وقفه تداوم داشته است. مبارزات تلخ و خونين، جدايي مذهب و راديكاليسم را تشديد كرده و آنها را به دو كمپ مخالف رانده و جنبه هاي دشمني در دو سوي سنگر را تقويت كرده است. اين جدايي به زماني نه چندان دور بعنوان برداشتي همگاني و قطعي پذيرفته شده بود. مذهب و چپ دشمنان فناناپذير يكديگر و سازش بين آنها غير قابل تصور بود. حالا ديگر روشن است که آنچه امكان دارد بمثابه يكي از بزرگترين عقب گردهای بارز تاريخي ارزيابي شود، و آنچه كه همگان اعتقاد داشتند كه حقيقت ندارد، یعنی نزديكي گسترده بين چپ و مذهب، در واقع در حال شكل گيري و انجام است. گرچه مشكل است دقيقاٌ تعيين كرد كه كي و كجا اين روند نزدیکی آغاز شد، اما اكنون ديگر این واقعيتي غيرقابل انكار است. چه عواملي موجب اين توسعه روزافزون گشته است؟ چه شكل و فرمي در سراسر جهان بخود ميگيرد؟ چه تاثيراتي بر روندها و گرايشهاي ملي و جهاني باقي ميگذارد؟ و چه پتانسيلهايي براي آينده در برخواهد داشت؟ اينها سوالات مهم و با اهميتي هستند كه هنوز توسط چپ سكولار، يا افراد مذهبي و يا حتي توسط كساني که براستي چپ مذهبي خوانده ميشوند، تشخيص و يا شناسايي نشدهاند؛ و تا زماني هم كه اين مهم شناسايي و فرموله نگردد، پيشرفت خيلي كمي در جهت يافتن پاسخي مناسب به انها صورت خواهد گرفت. با در نظر داشتن اين ملاحظات است كه سردبيران مونتلي ریويو MR تصميم گرفتند ويژه نامه دوشمارهاي را كه در تابستان 1984 انتشار خواهد يافت، به موضوع مذهب و چپ اختصاص دهند. در انجام اين مهم از افراد فوق العاده متعهد (فعالين، محققين و مذهبيون روشنفكر) تقاضاي همكاري و كمك كردهايم. افرادي كه همراه با ما اميدوارند كه اين تشريك مساعي منجر به نزديكي بيشتر بين مذهب و راديكاليسم گردد. اين نزديكي نه تنها باعث خوشحالي بلكه امری ضروري است. اينها نكات عمدهاي هستند كه راهنماي عام نويسندگان مطالب اين شماره و همچنين هيِت تحريريه در انتخاب برخی از مطالب فوق العاده ارزشمندي كه در سراسر جهان درباره موضوع مذهب و راديكاليسم طي دو دهه گذشته نگاشته شده اند بوده است. از آنجايي كه مونتلي ریويو يك مجله سوسياليستي است و از آنروی که هيئت تحريريه خود را ماركسيست ميداند، شايد مفيد باشد از امكاني كه اين مقوله در اختيار ما قرار داده استفاده كنيم و نظرات خود را درباره سؤالات مورد بحث كه بطور اجتناب ناپذير از انجام چنين پروژه هايي ناشي ميشود مطرح كنيم. اميدواريم نه تنها موضع خود را روشن كنيم بلكه همچنين پيشاپيش از اتلاق برخي از نظرات و مقاصد نادرست به ما از سوي برخي از خوانندگان جلوگيري كنيم. دشمنی آشتي ناپذير با مذهب ! اين برداشتي است كه از ماركس (و در همين راستا از ماركسيست ها) پيگرانه توسط وسايل ارتباط جمعي تبليغ ميشود. البته اين ديد كاملاٌ اشتباه است. برخورد ماركس به مذهب بطور عام - گرچه نه به تمامي مؤسسات مذهبي- فهميدن و همدردي با آنها بوده است. گفته مشهور او كه"مذهب افيون توده هاست" اگر در متن خوانده شود بهترين نمونه و شاهد اين مدعاست. او ميگويد: "رنج بردن مذهبي بيان واقعي رنج و اعتراضي است عليه آن. مذهب آه موجود سركوب شده، روح جهان سنگدل و روح شرايط بي روح است. مذهب افيون توده هاست. بجاي مذهب كه بعنوان خوشبختي تخيلي انسانها عمل ميكند ميتوان خوشبختي واقعي را جايگزين كرد. براي رسيدن به چنين خوشبختي انسانها بايد دست از توهمات خود درباره شرايط انساني بردارند و اين خود مستلزم شرايطي است كه خود اين توهمات ايجاد ميكنند. بنابراين نقد مذهب در حالت جنينی خود نقد فلك هزار داماد است كه مذهب تاج سر آن است." به روشني ماركس مذهب را نه بمثابه عاملي شيطاني بلكه آنرا عكس العمل انسان در مقابل ستم و بدبختي ارزيابي ميكرد. براي او مذهب زايده شرايط غيرقابل تحمل موجود است؛ شرايطي كه بايد تغيير كند. چطور و تا چه حد مذهب قادر به پاسخگويي به نيازهاي عميق انساني است؟ سوالاتي هستند كه ماركس هرگز به آنها نپرداخت و ما هم به آنها نخواهيم پرداخت؛ زيرا هيچگونه تاثيري بر موضوع كنوني مورد بحث ندارد. فقط كافي است كه بدانيم ماركس به هيچ معنا دشمن مذهب نبوده و همين طور هم كساني كه منطقاٌ مدعي ماركسيست هستند. با توجه به چنين زمينهاي، كاملاّ منطقي است که ماركسيستها اديان مختلف را تاريخي بررسي كنند. همانطور كه همه پديدههاي اجتماعي را بر بستر زمان و مكان خود بررسي ميكنند. ارزيابي از تاريخ اديان البته به استثناي اديان خيلي اوليه، بيانگر دو شاخص مشترك در بين آنهاست. مذهب از يك سوي براي طبقه حاكم بمثابه يك ساختار اداري و ايدئولوژيكي است كه از اين طريق سلطه خود را تقويت و دائمي ميكنند و از سوي ديگر آنطور كه توسط استثمار شوندگان و محرومان ترجمان و تفسير ميگردد، بعنوان وسيلهای براي اعتراض و طغيان درميآيد. (بعنوان مثال جنگ دهقاني قرن شانزدهم در آلمان و فرقه راديكال در جنگ داخلي انگلستان در اواسط قرن هفدهم). در طول تاريخ مكتوب، مذهب بمثابه يك عامل مهم و بعضاٌ تعيين كننده ايدِئولوژيكي و سازماني در دو سوي مبارزه طبقاتي بوده است. در متن حاضر در وحله اول نقش مذهب بعنوان يك عامل، طي مبارزات اقشار تهي دست و محروم در دفاع از حقوق خويش و بهبود شرايط زيستيشان مورد توجه ماست. در اين راستا قبلآ به چند نمونه قابل ذكر تاريخي اشاره كرديم و ميتوان به چند نمونه ديگر در عصر حاضر نيز اشاره كرد. آنچه كه در اينجا قابل تاْكيد است و بايد دقت كرد- نه تداوم رابطه تاريخي بين مذهب و مبارزات طبقاتي- بلكه تغييرات كيفي كه در اين رابطه بعد از جنگ دوم جهاني ايجاد شده است، مد نظر میباشد. مبارزه طبقاتي از پايين؛ همواره دو جنبه تهاجمي و دفاعي دارد. هدف دوگانهاش همواره حمايت از محرومان و رهايي آنان از بيداد و ستم است. آنچه طي نيم قرن گذشته تغيير يافته مفهوم ستم است. رهايي براي مردم كشورهاي جهان سوم مفهومش، خاتمه دادن به وابستگي هاي استعماري بود. براي رنگين پوستان محو تبعيضات نژادي و براي زنان دستيابي به حقوق برابر با مردان بود. اما دستيابي به اين اهداف در هرجایی كه نزديك ميشد، ماهيت غير واقعي اين ارزیابی از آزادي، بيشتر روشن مي گشت، بويژه در كشورهاي جهان سوم كه وابستگي هاي استعماري را از بين بردند، وضعيت تودهها در بهترين حالت يا خيلي كم بهبود يافت؛ و يا در بدترين حالت، شرايط وخيم و رو به زوال گذاشت. اين تجربه بر چهره جهان نقش بسته و تاثيرات بسزايي بر تهيدستان به جاي گذاشته است. به مثالي در همين جا مي پردازيم: به سياهان نظري بياندازيد؛ با تشديد مبارزه عليه تبعيضات نژادي آنها به اين نكته آگاهي يافتند كه پيوستن و تحليل رفتن در سيستمي كه همواره در بحران بسر مي برد، مشكل آنها را حل نخواهد كرد. زنان نيز در عرصه جهاني دريافتند كه واقعيت موجود سلطه مردان ، سلاح اجتناب ناپذير سلطه طبقاتي است. اين پيشرفتها در دايره مذهب باعث شدند كه نمونههاي مختلف ديدگاه هاي مذهبيگرايانهی آزادي، شكل بگيرد، كه بطور روز افزوني آزادي را با انقلاب يكي و برابر ميدانند. در اين حيطه نيز جهان سوم پيشتاز است؛ بويژه در نقاطي از جهان چون آمريكاي لاتين كه جنبش هاي انقلابي فعالتر و قابل توجهترند. البته مدافعين وضع موجود اغلب، اين آزاديخواهي مذهبيون را كار ماركسيستها ميدانند كه لباس مبدل پوشيدهاند و يا در بهترين حالت، اين تفكرات را تاثير گرفته از ماركسيسم وانمود ميكنند. اين اتهام به خلاقيت و قدرت قانع كننده ماركسيستها پُر بها و به تعهد و افكار مذهبيون كم بها ميدهند. حقيقت امر اين است كه اين جريانهاي جديد فكري در بين مذهبيون در حيطه نظري و عملي، در جايي شكل ميگيرد كه ماركسيستها مدتها فعال بودهاند. آنهايي كه رهايي از بند را با انقلاب يكي ميدانند، بندرت ميتوانند از برخورد ماركسيستي و تحليلهاي آنها در باره گذار ساختارهاي جوامع مختلف از طريق مبارزه طبقاتي در امان باشند. الهیات رهاییبخش و ماركسيسم هردو باتمام هواداران و وابستگانشان به شكل فزايندهاي در زمينه هاي مشابه درگير هستند و هرچه بيشتر اهداف مشتركي را دنبال ميكنند. آيا آنها قادر خواهند بود با هم فعاليت مشترك داشته باشند؟ آیا همكاري را آنچنان زيان آور ميبينند كه شانس دستيابي به آنچه را كه هر دو دنبال ميكنند غيرممكن ميسازد؟ اين سؤالات مهمي هستند كه پاسخي ساده ندارند. نبايد جهت كوچك و كم اهميت جلوه دادن موانعي كه همكاري بین آنها را سد ميكنند، كوششي صورت گيرد. ماركسيستهاي سكولار و مذهبيون چپ، گرايش دارند كه نسبت به يكديگر مضنون باشند. مذهبيون چپ نسبت به تاكتيكهاي "پيشگام" احزاب ماركسيست كه اعضايش دنبال ميكنند و بطور دگم مدعي هستند كه فقط آنها قادر به انجام انقلاب و تحول در جامعه هستند، بدبين و محتاط هستند. از سوي ديگر ماركسيستها كه با سنت آتهایسم و ضديت با روحانيت پرورش يافتهاند، به مذهبيون چپ به احتمال قوي بعنوان يك گرايش انحرافي غيرقابل اتكا و جرياني كه به مخالف تبديل ميشود، مينگرند. احمقانه خواهد بود كه اين سوءظنها را بي اساس تلقي كنيم و يا تصور كنيم كه با حسننيت و نیات خيرخواهانه ميتوانيم آنها را از بين ببريم. اجتناب از الفاظ و روي آوردن به عمل، نيازي است كه هردو طرف بايد اهميت بيشتري به آن بدهند. آزمايش واقعي امكانات و پتانسيلها، با همكاري عملي ممکن است. در برخي از كشورها كه شايد نيكاراگوئه نمونه بارز آن باشد، آنها در پيشاپيش انقلاب جاري با هم همكاري ميكنند. در عين حال هم مردم كليسارو در امريكا بخش اجتناب ناپذير مبارزات ضد امپرياليستي و صلح طلبانه هستند. اينها چشم اندازهاي خوبي از آينده را نويد ميدهند؛ نيازها را نشان ميدهد؛ و بیانگر آنند كه احترام متقابل و همكاري، امكان پذير است. در شرايطي كه تهديد و سركوب روزافزون بر آنان كه براي جهاني بهتر و سالمتر مبارزه ميكنند سايه افكنده است، بايد آگاه باشيم كه فوريت اين نياز به همکاری، افزونتر ميگردد. براي مذهبيون چپ اين تهديد نه تنها از سوي دولت و جريانهاي سياسي و دست راستی بلكه از سوي مقامات و موسسسات مذهبي كه بدرستي قدرت و برتریهاي خود را با شكلگيري و سرانجام رهايي مذهبي در خطر ميبينند، همراه ميباشد. در نتيجه در جناح چپ دو طرف، و در تمامی سطوح، بايد از سلاح قدرتمندی كه در دست ارتجاع است آگاه باشند؛ سلاحي كه هيتلر نيم قرن پيش عليه جهان بكار برد يعني سلاح ضديت با ماركسيسم. اين شماره مونتلي ریويو هدف آموزشي خاصي را دنبال ميكند، به چپ سكولار كمك ميكند كه از آنچه در جريان چپ مذهبي ميگذرد آگاه گردد. چه دلایلی ما را واداشت كه فكر كنيم به چنين پروژهاي نياز داريم؟ دليلش كاملاٌ ساده است: بي توجهي خود ما. ما مدعي اين نيستيم كه نماينده چپ سكولار هستيم، اما فكر هم نمیكنيم كه بطور ويژهاي از آن مستثنا باشيم. وقتي در سال 1982 براي شركت در كنفرانسي درباره رفرم ارضي به نيكاراگوئه رفتيم از نقش سازندهاي كه افراد غير مذهبي (چه نيكاراگوئهاي و چه خارجي) در انقلاب نيكاراگوئه ايفا كرده بودند، تحت تاثير قرار گرفته و متحير شديم. سال بعد يكي از ما جهت شركت در مباحثات بين مسيحيت و ماركسيستها در واشنگتن دي سي در جلساتي كه مدتي است برگزار ميشود دعوت شد، او از برخورد متعهدانه و همچنین آشنايي مسيحيها نسبت به ماركسيسم مجدداٌ تحت تاثير قرار گرفت. هرچه بيشتر به موضوع پرداختيم بيش از بيش متقاعدتر شديم كه روند جديدي در كليساي مسيحيت – چه كاتوليك و چه پروتستان- در جريان است. سنتأ همدردي با فقرا و محرومين ديد اجتماعي همواره غالب بر مسيحيان بود. فقط آرزو در جهت تخفيف ستم و زجر بر آنها بود. اين پيش فرض وجود داشت كه هيچ كاري در جهت از بين بردن بدبختي موجود نميتوان كرد. اما آنچه ما امروز شاهديم، كاملاٌ متفاوت است. يك گرايش با چارچوبي از سؤالات و كوششهایی در جهت پاسخ يابي به آنها و بطور قابل ملاحظهاي خيلي شبيه خود ما. چه اتفاقي روي داده است؟ چرا؟ چه تاثيراتي برآينده در بر خواهد داشت؟ واضح است كه به اين سؤالات تنها كساني ميتوانند پاسخ مناسب بدهند كه خود در بين مذهبيون چپ باشند، يعني كساني كه در زايش تفكرات جديد مسيحيت پيشتازند و از تفكرات سنتي مسيحيت درباره مشكلات اجتماعي فاصله گرفتهاند؛ و به سوي «چگونه ميتوان جهان را تغيير داد» يعني آنچه كه همواره مركز ديدگاه ماركسيستها بوده است، گرایش دارند و تلاش مي ورزند. يافتن و برقرار كردن رابطه با زنان و مرداني كه در اين چارچوب بگنجند، ساده بود. در واقع در اولين تماس با اولين رفيق، او خيلي سريع، اهداف ما را از اين پروژه دريافت و خود اقدام به گردآوري گروهي كرد كه در طول راه، ما به همكاري و پيشنهادات آنها اتكاء داشتيم. به اضافه آنان که با ارائه مقاله در این شماره سهیم بودهاند، از شیلا کولینز Sheila Collins روحانی فمنیست که همآهنگ کننده مبارزات انتخاباتی ریاست چمهوری جکسون بود، دیوید کلک David kalke از نیویورک سیرکس ( a Lutheran mission )، Richard Snyder از نیویورک تئولوژیکال سمینری و ویلیام ویپ فلر William Wipfler رئیس ادارهً حقوق بشر شورای ملی کلیسا سپاسگزاری میکنیم. ما واقعاٌ مدیونِ بابی ارتیز Bobbye Ortiz هستیم، او یک سال پیش از مشاورت سردبیری مونتلی ریویو MR بازنشسته شد اما همگام با ما به اهمیت ایده این پروژه اعتقاد داشت و در تمامی زمینهها، برنامه ریزی و انجام آن شرکت کرد . همچنین از انتشارات Orbis که به ما اجازه داد مطالبی از کتابهای زیر را مجداٌ چاپ کنیم، ممنون هستیم. Gustavo Gutierrez, A Theology of Liberation ; Black Religion and Black Radicalism, 2nd edition ; and Allan Boesak, Black and Reformed. Orbis ناشر لیست قابل ملاحظهای کتاب از نویسندگان مختلف سراسر جهان است که به جریانهای جدید نگرشهای مذهبی پرداختهاند. کسانی که مایلند این موضوع را دنبال کنند، میتوانند کاتالوگ Orbis را از آدرس زیر درخواست نمایند : Orbis Books, Maryknoll, New York 10545. *
|