|
تعرض مقدس و عقب نشینی سكولار
|
|
|
سعید رهنما
|
|
صفحه 4 از 6
بنیاد گرایان مسلمان جنبشهاي بنیاد گرای اسلامی نظیر بنیاد گرایان مسیحی و یهودی پدیده های جدیدی هستند. قرنها رهبران سنتي مذهبي، روحانيون عاليمرتبه يا علماء ، تقريباً در تمام جهان اسلام بخش لاينفكي از نهادهاي سياسي موجود به شمار ميآمدند. آنها يا از وضعيت موجود دفاع ميكردند يا در مقابل حاكمان مستبد و فاسد «تقيه» پيشه ميكردند. در اواخر قرن نوزدهم و به ويژه در اواسط قرن بيستم، ساختار اجتماعي و اقتصادي سنتي جوامع اسلامي با توسعهگرايي اروپاييها دستخوش تجزيه شد. فقط از آن موقع، و به ويژه پس از تشكيل دولت ـ ملتها در جوامع اسلامي، است كه شاهد ظهور تدريجي جنبشهاي اسلامي رادیكال هستيم كه وضعيت موجود سياسي را با هدف استقرار حكومت اسلامي در هر جنبهاي از حيات اجتماعي به معارضه ميطلبند. از آغاز تماس با غرب، و شكست و حقارت بعدي جهان اسلام، صرفنظر از روحانيون سنتي كه همچنان به سياستهاي فرصتطلبانه و تقيهگرانهي خود ادامه ميدادند، اسلامگرايان دو استراتژي عمده را دنبال كردند. استراتژي نخست اصلاحات و مدرنيزه كردن بود و استراتژي ديگر اعاده و بازگشت به بنيادهاي اسلام. مصلحین اسلامی بخاطر ادامه سیاست های استعماری و امپریالیستی قدرت های خارجی و فساد و دیكتاتوری حكومت های وابسته به این قدرت ها نتوانستند كار چندانی پیش برند. بتدریج میدان برای بنیاد گرایان رادیكال باز شد و رفته رفته بسياري از هواداران اصلاح طلبان مسلمان جذب ديدگاههاي راديكالتر شدند. شكست نیروهای ملی گرا و چپ نیز این روند را شدت بخشید. جنگ سرد بسياري از كشورهاي خاورميانه را در چنگ ابرقدرتها قرار داد. خاورميانه به عرصة كامل سياستهاي جهاني آمريكا و شوروي تبديل گرديد. تاسيس دولت اسرائيل، آوارگي فلسطينيها و جنگهاي اعراب و اسرائيل منشاء جديدي از مناقشه و درگيري را پديد آورد. جنبش های بنیاد گرای اسلامی بسیار متنوع اند و در این نوشته به سه جنبش اصلی در مصر٬ هند و پاكستان٬ و ایران اشاره می كنم.(1) حسن البنا (1906ـ1949) در مصر به اين نتيجه رسيد كه ضعف و خواري جوامع اسلامي در انحراف آنان از اسلام «راستين» ريشه دارد و خواهان بازگشت به شيوههاي حكومت در صدر اسلام شد. او تمدن غرب را غيراخلاقي، ماديگرايانه و فردگرايانه ميدانست و اعتقاد داشت كه چنين تمدني اثرات منفي بر جوامع اسلامي داشته است. او سازمان اخوان المسلمين را كه بعدا در اغلب كشورهای عرب گسترش یافت٬ ایجاد نمود. این سازمان نه تنها پيكارهاي خشونتآميزي را بر ضد بريتانيا برپا كرد بلكه مدرنيستهاي غيرمذهبي مصري را نيز آماج حملات خود قرار داد. در دههي 1930 البنا حتي با مغازله با دربار فاسد سلطنتي فاروق ميكوشيد تا آنها را به ممنوعيت احزاب سياسي غيرمذهبي وادارد. در اوايل دههي 1940، اخوان المسلمين «سازمان مخفي» خود را ايجاد و در 1948 نخستوزير را ترور كردند. پليس در اقدامي متقابل البنا را در 1949 به قتل رساند. با سقوط سلطنت در مصر و به قدرت رسيدن افسران آزاد، اخوان المسلمين در ابتدا از ناصر حمايت كرد اما بزودی از حكومت خودكامهي او سرخورده شد. در سال 1954 ناصر با خشونت، بسياري از رقباي بالقوة خود را اعم از چپ٬ ليبرالها و نيز اخوان المسلمين نابود كرد. سيد قطب (1906ـ1966)، برجستهترين متفكر اخوان المسلمين، به «اردوگاه» فرستاده شد و در آنجا كتاب راهنما را نوشت كه به مهمترين كتاب مرجع بسياري از اسلامگرايان راديكال بدل شد. او معتقد بود كه دنياي اسلام غير اسلامي و مشابه با دوران جاهلیت (اعراب قبل از اسلام) شده است و خواهان ايجاد حكومت خدا از طريق براندازي دولت و جايگزيني آن با رژيمي اسلامي بر پايهي شريعت بود. او تمدن غربي را شكستي تمام عيار ميدانست. ناصر او را از زندان آزاد كرد اما هنگامي كه شبكهي زيرزميني سلولهاي تروريستي قطب كشف گرديد كه خود را براي مجموعهاي از ترورها و عمليات خرابكارانه آماده ميكردند، دستور دار زدن او را داد. اخوان المسلمين بهرغم سركوب وحشيانه نابود نشد و اعضاي آن در انشعابات دروني دو جهت متفاوت را پيش گرفتند. برخي به اصلاحطلبي ميانهروتر و سياست پارلمانتاريستي روآوردند، برخي انزوا پيشه كردند و عدهاي راديكاليسم بيشتري را پيش گرفتند و انواع سازمانهاي تروريستي را به وجود آوردند. در هندوستان، هنگاميكه استعمارگران شروع به مدرنيزه كردن نظام حقوقي و آموزشي كردند و بدينسان علما را از كنترل اين نظامها محروم نمودند علماي محافظهكار سنتي حوزههاي علميهي دئوباندي و بارلوي به مخالفت با آنها پرداختند. اگرچه دئوبانديهاي اوليه طرفدار اصلاحات بودند دانشجويان و حوزههايي كه در شمال هند تاسيس كرده بودند به مراكز متنفذي براي آموزش بنيادگراها تبديل شد. پس از تشكيل پاكستان، اين دانشجويان «جمعيت علماي اسلام» را به وجود آوردند. بخشهاي متفاوتي كه در اين سازمانها پديد آمده بود بعد ها در آموزش و ايجاد طالبان افغانستان فعالترين نقش را داشت. جريان بنيادگراي ديگري در هند توسط ابوالعلی مودودي (1903ـ1979) ايجاد شد كه «جماعت اسلامي» را در 1941 پايهريزي كرد. مودودي طرفدار تفسيري از اسلام بود كه بسيج تقوا و ايمان براي عمل سياسي را هدف قرار می داد. حكومت را تنها از آن خدا می دانست. اگرچه مودودي مخالف علماي سنتي بود٬ در جریان تهیه قانون اساسي اسلامي پاكستان به صفوف آنان پيوست. وي براي زير فشار گذاشتن دولت جديد پاكستان، از طريق يك استراتژي فاشيستوار بر اقليت مذهبي مسلمان احمديه انگشت گذاشت و با بسيج تودهها برضد آنها آشوبهاي مهمي را به وجود آورد. یكبار بخطر جنایاتش به اعدام محكوم شد٬ ولی حكم اش به حبس ابد كاهش یافت و سرانجام آزاد شد. او با تكرار اين استراتژي موفق شد بخش عمدهاي از خواستهاي اسلاميِ محافظهكارانهي خود را در قانون اساسي بگنجاند و با قدرت در مقابل هر نوع اصلاحات ترقيخواهانه بايستد. مودودي نهايتاً در١٩٧٠ در زمره دولت مردان مهم رژيم خشن نظامي ژنرال ضياءالحق در آمد.
|