|
مهدی استعدادی شاد
|
(گزارشی از یک مقاله) ویسندهی تونسی، عبدالوهاب مدب[مؤدب]، در نشریه "لتر انترناسیونال" آلمانی (شماره 73، تابستان 2006)* مقالهای دارد با نام "Der Koran als Mythos" عنوانی که ما آن را در این یادداشت به "قرآن همچون قصه" ترجمه کردهایم. در حالی که معادل رایج برای واژه " Mythos" در فارسی اغلب "اسطوره" بوده یا در جاهایی به "افسانه" نیز برگردانده شده است.** از آنجا که تکیه مدب بر قوه تخیل در شناخت اُفقهای متن چشمگیر است، ما واژه¬ی قصه را در این رابطه¬ی مشخص همچون معادل "میتوس" برگزیده¬ایم.
نوشته¬ی مدب، سوای مقدمه، از 4 بخش تشکیل میشود که عنوانهای بخشها به قرار زیر است: 1) قرآنخوانی و خوشنگاری آن، 2) مقدسسازی متن، 3) تعصبورزی بر سر معنا و 4) توانایی تخیلات. نویسنده در مقدمه، سخن خود را با این نکته آغاز میکند که وابستگی او به زبان عربی، و به ویژه زبان قرآنی، مرکز آن فضایی است که او در آن به صورت سوژه (فاعل شناسا) رشد کرده است. وی در ادامه از تجربهی رشد کردن با دو زبان مختلف میگوید. از این زبانها یکی زبان مادری او بوده و متکی بر گویش تودهی مردم در تونس و دیگری زبان پدری که پس از 4 سالگی با آن آشنا میشود. وقتی پدرش، که عالم مذهبی بوده، قرآن را به زبان عربی به او درس میدهد. مدب، ریشه زبان عربی قرآن را در پایان قرن هفتم و آغاز قرن هشتم میلادی میبیند که همچون سایر"زبانهای رایج دوران باستانی " (ein archaisches Idiom) با زبانهای مرده پیش از خود در زمینهی تخیلات پیوندهایی دارد. با این حال وی خاطر نشان میسازد که زبان عربی که میگویند تغییر اساسی نکرده، بدون دگرگونی و رشد نمانده است. البته در مقدمه از این نکته هم با خبر میشویم که نویسنده تونسی در کنار یادگیری قرآن، در مدرسه دولتی وبه هنگام آموزش و پرورشی مدرن، زبان فرانسه را نیز آموخته است. از اینرو یادگیری سنتی الفبا و با سواد شدن وی همزمان با یادگیری زبان خارجی در مدرسه همراه بوده است. بنابراین آموزش دوگانه برای او دریچهای شده که قرآن را همچون منبعی برای خوانش و نگارش و سخنوری در نظر گیرد. وی در بازبینی دوران آموزش خود درمییابد که "زبان مقدس" در چارچوب زبان پدری به او انتقال یافته و اصل وراثت در آن نهفته است تا احکام معتبر برای مردگان را به زندگان گوشزد سازد. در ضمن یادآور میشود که در آن روند آموزش سنتی وی قرآن را میآموخته بی آن که آن را بفهمد. اما در آنزمان او با کلماتی در صحبتهای روزمره روبرو میشده که قبلاً در خواندن قرآن به گوشش خورده است. مدب گزارش میکند که قدیمها به هنگام خواندن قرآن خود را در جنگل تاریکی مییافته که در آن گاهی و در گوشهای با روشنایی روبرو شده است. وی بر این باور است که این تجربه¬ی اولیه در برخورد با قرآن او را برای دریافت نکتهای خاص حساس ساخته است که آن را قرائت شاعرانه میخواند. زیرا در این فضا، آدمی با گوش جان موسیقی کلماتی را میشنود که از ترکیب حروف با صدا و بیصدا به وجود آمده¬اند. به ویژه که بارها در برخورد با متن، وی مغلوب این تمایل شده که به جای فهم معنا فقط آهنگ کلام را بشنود. در بخش نخستین مقاله¬ی خود، که پس از مقدمه میآید، مدب این تجربهی شخصی را در خواندن قرآن با آن سنتی منطبق میبیند که علمای دینی آن را امر یا علم تجوید میخوانند. تکنیک و تأثیر اصلی این نوع خوانش متن، که به ترانهخوانی پهلو میزند، اینست که آواز خود مانع و دیواری برای دریافت معنا است. هدف این خواندن نیایش اینست که کلیشههای صدایی و ملودی کلام را تکرار کند. البته مدب معتقد است که پنهان شدن معنا در خوانش قرآن فقط در کار تجوید و قرائت خواننده (قاری) اتفاق نمیافتد، پشت پرده رفتن معنا به هنگام خوشنویسی کلام قرآن نیز پیش میآید. در واقع پشت تکنیکهای بازگویی و بازتاب کلام قرآن، این هدف خوابیده است که مخاطب برای دریافت معنا باید به حافظه خود رجوع کند. به اصطلاح در گنجینهی حافظه را بگشاید که در پیش سورهها و آیهها را از بر کرده و به خاطر سپرده است. نکتهی جالب توجه این است که در سایر ادیان ابراهیمی نیز رفتار آئینی یادشده به اجرا درمیآیند که نیایشخوانی و زبورخوانی (Psalmodie) و تهذیب (Kalligraphi) نامیده میشوند. در بخش دوم مقاله، که عنوان مقدسسازی متن را بر خود دارد، مدب به این نکته اشاره دارد که در کنار مقدسسازی زبان عربی این خیال و پندار هم حقیقت آسمانی قلمداد میشود که قرآن، کلام دست نخورده آفریدگار را بازتاب میبخشد. بنا بر یک چنین افسانه و قصهای به یکباره زبان انسانی به زبان خدایی تبدیل میشود. بدین سان زبان قرآنی نه فقط با آن شگردهای روانشناسانه یاد شده به جایگاه صاحب سیطره¬ای میرسد بلکه با کمک تخیلورزی که در فضای افسانه و قصه رشد و نمود کرده به ابزار کار نیز بدل میگردد. ابزاری برای آن که تا ابد تمام احکام مطلق و بیانتها و ناآشنا و نامریی را بازتاب بخشد. آن حرمتگذاری بینهایت به متن و این مقدسسازی که به عرش اعلا میرسد، توجیه آن دُگم (جزمی) میشود که "اعجاز" نام دارد. اعجازی که انسان را ناتوان از پی بردن به ژرفای قرآن میسازد. مدب در پی این نکته اشاره میکند در زمانهایی که نیروی خلاقه هنوز از سرزمینهای اسلامی نگریخته بود، دُگم (جزم) اعجاز قرآن برای بسیاری از نویسندگان هماوردجویی محسوب میشد که روی دست مدعای آن بلند شوند واثری بهتر ارائه کنند. در اینجا مدب یادآور نویسنده نابینایی میشود با نام "ابوالعلای معری" که در قرن یازده میلادی در شمال سوریه میزیسته با استفاده از زبان طنز در رسالهی "الغفران" (آمرزش) به میدان چنین هماوردی وارد شده است که دُگم (جزم) غیر قابل رقابت بودن قرآن را بشکند. در این راستا مدب به نقش و باور جنبش معتزله (قرن میلادی در بغداد) نیز اشاره دارد که به رغم عدم انکار خدایی بودن پشتوانه قرآن، آن را فعلیتبخشی الاهی در زبان انسانی ارزیابی کردهاند. در بخش سومی که نویسنده تونسی به پدیدهی تعصبورزی بر سر معنا میپردازد، به آن واکنش خشکهمقدسان اشاره دارد که باور بی اما و اگری به دُگم اعجاز قرآن را در مقابل زبان طنزآمیز "ابوالعلا معری تبلیغ و ترویج کردهاند. از دل این واکنش، نهادی سر برمیآورد که انحصار تفسیر و معناشناسی کلام قرآن را فقط در اختیار خود دانسته است. از انحصار حق معنا کردن گذشته، مدب به تغییر و تحول دیگری در قرآنخوانی اشاره دارد که در این دو دهه اخیر آن سبک مصری قرآنخوانی که با طنین غریبهای اما مطبوع انگشت نشان میشد، کنار رفته و سبک مکتب وهابیون میداندار گشته که قرآنخوانی را ابزار تبلیغ جهاد و وحشت سازی برای مومنان کرده است که نسبت به احکام علما بی اعتنا شده¬اند. مدب در بخش آخر مطلب خود این امکان را بررسی میکند که قرآن را از منظر کارکرد سمبولیک (نمادین) مورد توجه قرار دهد تا این متن را از دست تفاسیری نجات دهد که مُبلغ حقایق نحیفانه هستند و تودههای مردم را با اطمینانبخشیهای مزورانه به تعصبورزیهای غیر انسانی وا میدارند. مدب معتقد است که اگر نگاه کارشناسانه به متن قرآن بیندازیم، آن را در کاربرد روزمره و عملی مورد سوء استفاده قرار نخواهیم داد. برای همین بایستی به آن رویکرد و گرایشی بال و پر داد که به بررسی زمانه شکلگیری متن قرآن میپردازد. یعنی همان کاری که روزگاری اسپینوزا در مورد کتاب مقدس "انجیل" انجام داد و رساله "یزدانشناسی سیاسی" را نگاشت. برای کار معناشاسی قرآن در روزگار حاضر بایستی آن کتاب راهنمای ابنالخطیر را کنار گذاشت که امروزه در تدریس رسمی دانشگاههای عربی کاربرد دارد. این کتاب به خاطر ساده کردن مسایل، مدعی ارائه معنایی روشن از کلام قرآن است و از سوی بنیادگرایان اسلامی مورد سوء استفاده قرار میگیرد. در این رابطه، مدب تفسیر طبری را بهتر ارزیابی میکند که مفاهیم دو پهلو را خاطرنشان میسازد و به معناهای مختلف اشاره میبرد. در این راستا به "کلید اسرار" فخرالدین رازی (قرن دوازه میلادی) نیز ارجاع داده میشود که داوری پیرامون روایات بسیاری را به قوه¬ی خرد میسپارد. مدب هنگامی که قرآن پژوهی مدرن را برای فهم کلام دینی لازم میداند، به سه کتاب در این زمینه اشاره میکند و مطلب خود را به پایان میبرد. این کتابها به قرار زیر هستند:
1 – Francois Deroche, le livre manuscrit arabe, Paris 2004, BNF 2 – Christoph Luxenberg, Die Syro – Armäische Lesart des Koran, Berlin 2002, Schiler 3 – Alfred - Louis de Premare, Aux Origines du Coran, Paris 2004, Teraedre * - Lettre International, Nr. 76, 2006. ** - در این مورد رجوع کنید به مقدمه نجف دریابندری بر ترجمه کتاب "افسانهی دولت" از ارنست کاسیرر، انتشارات خوارزمی. *
|