header image
 
گفت و گو با ‏داريوش، خواننده ی شورشی‏ چاپ
آرش   
رفتن به
گفت و گو با ‏داريوش، خواننده ی شورشی‏
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5

داریوش:‏
‏ و به همین خاطر هم مستبدین و خودکامگان، یکی از بیشترین حمله ‏هایشان به این نوع تولید هنری بوده است. چه در گذشته و چه اکنون؛ تا ‏زمانی که حودکامگی وجود داشته باشد، چنین خواهد بود. هر چند که این ‏نوع تولید هنری، از بین سنگ و خارا هم که شده باشد، سرخود را بلند ‏خواهد کرد.‏
قلیچ خانی: به نظر شما، این نوع موسیقی که شما کار می کنید، از زمانی ‏که تبعید شده، در مجموع موفق عمل کرده یا کم و کاستی هایی داشته ‏است؟ در واقع ترانه سراها و خوانندگان زیادی که در خارج از ایران شروع به ‏کار کرده اند، این گروه های مختلفِ موسیقی پاپ با سلیقه های مختلف، که ‏سال ها در ایران ممنوع بوده و تنها محل تولید آزادانه ی آن در خارج از ‏ایران بوده، آیا زبانِ زمانه ی خودش بوده است یا نه؟

داریوش:‏
‏ بینید، وقتی شما در داخل کشور زندگی می کنید، روز و شب های خود را با ‏مردم تجربه ی اجتماعی، اقتصادی- سیاسی می کنید؛ ولی زمانی که در ‏تبعید هستید، آرام آرام، با هم میهنی که در جای جای دیگر این تبعید است، ‏دیگر هم میهن نیستید! هم میهن سابق هستید؛ برای این که تجربیات ‏روزمره ی کاملاٌ متفاوتی را تجربه می کنید مثلاٌ، پناهنده و یا ایرانی هایی که ‏در فرانسه زندگی می کنند، بسته به شرایط اجتماعی، اقتصادی- سیاسیِ ‏کشور میزبان، و آن چه که در پیرامونشان می گذرد، آرام آرام، لهجه ی ‏فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی- سیاسیِ متفاوتی پیدا می کند با مثلاٌ هم ‏وطنی که در استرالیا زندگی می کند! بنابراین کم کم، آن هم میهنانگی، ‏کمرنگ تر و کمرنگ تر می شود؛ سلیقه ها عوض و آرام آرام جذب ملت های ‏میزبان می شوند. اگر به یک چنین نگاهی معتقد باشیم، خواهیم دید که ‏وظیفه هنر با آن چه که در زادگاه خود داراست متفاوت خواهد. شد.‏
‏ آن هایی که به مهاجرت آمده اند، طبیعی است با آهنگ متفاوتی به این جا ‏آمده اند تا کسی که پناهنده ی سیاسی است. و طبیعی است که حساسیت ‏های متفاوتی نسبت به زندگی، نسبت به مسافرت، ویزا، تبدیل ارز، نسبت به ‏شرکت در همایش های مربوط به ایران داشته باشند تا کسانی که به عنوان ‏پناهنده ی سیاسی در تبعید هستند. بنابراین، این گروه ها، آرام آرام در حال ‏تولید هنر و هنرمندانِ خودشان هستند و آن ها را نیز حمایت می کنند. ‏بنابراین از مهاجرانی که مرتب در حال سفر به ایران هستند و در آن جا به ‏سرمایه گذاری مشغول هستند- که البته حق هر کسی است که نوع زندگی ‏خود را انتخاب کند- نمی توان توقع داشت که پسند ترانه گی و گزینش ‏موسیقی این افراد مانند تبعیدی سیاسی باشد که مثلاٌ ده یا بیست سالی ‏است که در تبعید زندگی می کند.‏
قلیچ خانی: به نظر من، این انقلابی که در تکنولوژی و ارتباطات صورت ‏گرفته، مرزهای کشوری، تعیین کننده اصلی این دگرگونی ها نیست. یک ‏ترانه سرای معترض و یا یک خواننده معترض، ضمن انتگره شدن با محیط ‏زندگی و یادگیری از نگات مثبت فرهنگِ کشور میزبان، هم چنان می تواند ‏یک هنرمند معترض در زبان و فرهنگِ کشور میزبان باشد؛ نه آن چیزی که ‏امروز شاهد آن هستیم! ییلاق قشلاقِ مرتبِ بخش عظیمی به ایرانیان و منکر ‏هر نوع بی عدالتی و آزادی در وطن دربند شدن! به خاطر منافع فردی. و ‏تبدیل شدن به یک انسان غیر سیاسی و خنثی....‏
از همین زاویه می خواستم بپرسم که این بخش از هنر ترانه سرایی و ‏خوانندگی که هنوز تنی چند به آن متعهد باقی مانده اند، آیا توانسته تأثیرات ‏خود را روی ترانه سرایان و خوانندگان امروز داخل ایران بگذارد یا نه؟

داریوش:‏
‏ ببینید، این نوع ترانه های معترض که از گذشته به امروز رسیده، در زمان ‏خودش هم، بخش کمی از تولیدات آن زمان بود؛ و امروز هم ترانه های ‏معترض بخش اندکی از ترانه های زمانه ی خودش است. امروز ما می بینیم ‏که بخش عظیمی از این ترانه هایی که امروز تولید می شود، خنثی هستند. ‏به نظر من همیشه چنین بوده و خواهد بود. برای قضاوت دوران امروز هم ‏نیاز به زمان است تا روشن شود که این نوع ترانه سرایی، فرزند راستین ‏دوران خودش بوده است یا نه؟! ضمن این که وظیفه ی هر هنر و اندیشه ای، ‏وفاداری به خودش است.‏
دلم می خواد که در این جا به نکته ای اشاره بکنم. من، افرادی مثل ایرج ‏جنتی عطایی و خودم را جزوی از جریان مبارزات آزادی خواهانه صد ساله ی ‏اخیر ایران می دانم که در گوشه ای از این جهان به عنوان یک تبعیدیِ ‏ایرانی، با حرفه ی خود، برای کسب آزادی و استقرار دموکراسی در ایران، ‏مبارزه می کنیم. ‏
قلیچ خانی: با توجه به این که اکثر ‏CD‏ های شما که بیشتر ترانه های ‏جنتی عطایی و اردلان سرفراز و شهریار قنبری است- و به طور چشم گیری ‏هم در ایران تکثیر می شود- آیا شما فکر می کنید که این نوع ترانه سرایی و ‏خوانندگی، چه در داخل و چه در خارج، رو به رشد بوده یا نه؟

داریوش:‏
‏ به نظر من، آری. شما نگاه کنید به برخی از کارهای دوستان، که بواقع بسیار ‏با ارزش هستند. و  این درست در حالی است که تبعید تنگناهایی دارد که ‏خیلی ها کم آورده اند؛ خصوصاٌ با بالا رفتن سن. ولی این ها هم چنان به ‏عنوان یک هنرمند معترض در حال فعالیت هستند. خود من، 80 در صد ‏کارهایم، اعتراض به وضع موجود بوده است.‏
قلیچ خانی: به نظر من زیبایی کار شما و هنرمندانی چون شما در این است ‏که در این سال های سرد تبعید، هم چنان سخت و استوار ایستاده اید و به ‏واقع صدای معترضِ بخشی از هنر معترض ایرانیان در این تبعید هستید. با ‏این امکاناتی که در خارج از کشور وجود دارد، آیا برای آینده طرح و برنامه ی ‏خاصی دارید؟

داریوش:‏
‏ ضمن فراگیری از دستآوردهای این جهان مدرن، هم چنان سعی می کنم ‏که با اعتراض به وضع موجود در جهان و کشورم، به وظیفه ی انسانی خودم ‏به عنوان یک شهروند عاشق انسانیت و عدالت، وفادار باقی بمانم. من ‏امیدوارم که افرادی چون ایرج جنتی عطایی، اردلان سرفراز شهریار قنبری و ‏دوستانِ هنرمند دیگری که به عشق آزادی و دموکراسی زندگی می کنند، تا ‏برقرار شدن این آزادی و دموکراسی در وطنِ به بند کشیده مان هم چنان ‏صدای اعتراض خود را رساتر کنند, تا روزی که بتوانیم با یک کار جمعی ‏توسط اکثر خوانندگان و ترانه سرایانِ خوب میهنمان، به اعتراضات فردی ‏خودمان عمق بیشتری ببخشیم؛ چرا که معتقدم یک کار جمعی از هنرمندان ‏خوب کشورمان، صدای اعتراضمان را بلندتر و شنیدنی تر خواهد کرد. ‏علارغم این تفرقه ها و دوری های غیرواقعی، امیدوارم با کمک ترانه سرایان و ‏آهنگ سازانِ خوبمان، طنینِ صدای اعتراض 4 میلیون ایرانی خارج از کشور ‏بر علیه وضع موجود در ایرانِ به بند کشیده باشیم. ما در این تبعید، با ‏مافیاهایی روبرو هستیم که در گذشته وجود نداشت. عوامل یا برنامریزانی که ‏رژیم جمهوری اسلامی ایران در تبعید دارد، با نیرو و سرمایه هایی که خرج ‏می کند، یکی از عوامل بازدارنده و آسیب رسان به محیط هنری در تبعید ‏است.‏
قلیچ خانی: شما فکر نمی کنید که ییلاق قشلاق کردن بخشی از هنرمندان ‏و نویسندگان و کادرهای شناخته شده ی سیاسی به ایران، یکی از عوامل ‏مهم باز گذاشتن دست جمهوری اسلامی و عوامل شناخته شده اش برای به ‏سکوت کشاندن و غیر سیاسی کردن اکثر ایرانیانِ معترض دیروز است؟

داریوش:‏
‏ من برنامه ای دارم به نام آسیب های اجتماعی. چندی پیش من خواستم که ‏حامیانی برای این برنامه داشته باشم. برای همین بهترین کار را در این دیدم ‏که بروم سراغ بهترین سازمان شناخته شده به نام انجمن پزشگان ایرانی ‏مقیم آمریکا که دارای پنج هزار عضو است. به رئیس انجمن زنگ زدم و ‏برنامه خودم را که یک کار اجتماعی و انسانی است توضیح دادم و گفتم که ‏معتقدم شما که یک سازمان پزشگی هستید می توانید از این کار حمایت ‏کنید. در جواب گفت: آقای داریوش خان، اکثر اعضای ما به ایران رفت و آمد ‏می کنند و ما نمی خواهیم در یک چنین کارهایی درگیر شویم. خوب، به ‏افراد عادی که به ایران رفت و آمد می کنند، مرتب از ایران تعریف می کنند، ‏ایرادی نیست، آما در مورد یک جامعه روشنفکری مثل انجمن پزشگان ‏چطور؟!‏
در مورد هنرمندان و نویسندگانِ شناخته شده هم که مردم به آن ها دل ‏بسته اند، صد درجه بدتر از این است. آیا قتل عام  زندانیان سیاسی را در ‏دهه ی 1360 تا 67 فراموش کرده ایم؟! مگر امروز در ایران، شگنجه و اعدام، ‏سانسور و زندان و خفقان متوقف شده است؟! مگر نمی بینیم که اعتصاب ‏زنان و معلمین و دانشجویان و کارگران را چگونه سرکوب می کنند؟! مگر ‏بیدادِ فقر و بی خانمانی را در ایران نمی بینیم؟! مکیدن خون مردم را توسط ‏آقازاده ها فراموش کرده ایم؟! مگر سیاست های جنگ افروزانه حاکمان را در ‏عرصه جهان نمی بینیم که وطنمان را با خطر نابودی روبرو کرده است؟! و.... ‏چه تغییرات اساسی با بیست و نه  سال پیش صورت گرفته است! جز طولانی ‏شدن تبعید و نوستالژی دیدن فامیل و دوستان و طرفدارانِ واهی؟! به نظر ‏من، ضربه خوردن روحی مردم از کسانی که به آن ها دل بسته اند، دردآورتر ‏از ضربه ایست که رژیم به آن ها می زند.‏
قلیچ خانی: به نظر من تمام تلاش رژیم و برنامه ریزانش در این است که ‏افراد سرشناسی مثل شما و یا بهروز وثوقی و یا  دیگر هنرمندان معروف، و ‏ورزشکاران سرشناس را به ایران بکشد تا بدین وسیله دکانِ حقوق بشر خود ‏را برای نمایش به جهانیان، رنگین کند. تأثیر سیاسیِ اکثر بازگشت های ‏هنرمندان و نویسندگان و افراد سرشناس به ایران، به نفع حکومتگران بوده ‏است تا مردم ایران. با وجود انترنت و شرایطی که با انقلابِ ارتباطات بوجود ‏آمده، این ترفند هوادارانِ ناشناخته رژیم در خارج که می گویند:  با رفت و ‏آمدِ افراد شناخته شده، جو سرکوب رژیم خواهد شکست؛ دروغ آشکاری ‏بیش نیست و جز همراهی با حکومتگران، نام دیگری ندارد. سرنوشت غفار ‏حسینی و مجید شریف واقفی، دو تن از افراد شناخته شده که به ایران ‏برگشتند باید درس آموز باشد. زمانی که این دو تن شروع به سخن گفتن ‏کردند، در قتل های موسوم به "قتل های زنجیره ای" به قتل رسیدند.


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.