header image
 
فعالیت اپوزیسیون حکومت اسلامی در خارج کشور چاپ
بهرام رحمانی   
رفتن به
فعالیت اپوزیسیون حکومت اسلامی در خارج کشور
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17
صفحه 18
مقدمه
قطعاٌ نزدیک به سه دهه فعالیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایرانیان خارج ‏کشور را نمی توان در یک مطلب جای داد. زیرا فعالیت آنان به حدی ‏گسترده و متنوع است که شاید در میان اقلیت های تبعیدی و مهاجر ‏کشورهای دیگر در این ابعاد نباشد. فقط ایرانیان مقیم لوس آنجلس ده ها ‏کانال تلویزیونی و مقیم استکهلم نزدیک به بیش از سی کانال برنامه های ‏فارسی، کردی، ترکی آذری و... پخش می کنند. بررسی ها نشان می دهند ‏که هیچ گروه مهاجر و تبعیدی در جهان این قدر ابزار تبلیغی در اختیار ‏ندارد. از این رو مطلبی که در پیش روست فقط به گوشه هایی از این همه ‏تلاش و مبارزه ایرانیان خارج کشور اشاره دارد.‏

امروز ایرانیان مهاجر، در گستره وسیعی از جهان از آمریکا تا دوبی، از استرالیا ‏تا ترکیه، از کانادا تا اسکاندیناوی و از کشورهای اروپای غربی تا شرقی در ‏همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی فعالیت چشم گیری ‏دارند. به دلیل این که هرگونه مبارزه علنی احزاب و سازمان های اپوزیسیون ‏و رسانه های گروهی و فعالیت روزنامه نگاران و نویسندگان و...، در ایران ‏ممنوع است و فعالین آن شدیداٌ تحت پیگرد قرار می گیرند، فعالیت آن ها ‏اجباراٌ در ایران زیرزمینی و در خارج در سطع علنی است. از این رو، امروز با ‏وجود ابزارهای تکنیکی مدرن هم چون سایت های اینترنتی، جلسات ‏پالتاکی، صدها رسانه گروهی از رادیو تا تلویزیون که از خارج برنامه های خود ‏را به ایران رله می کنند تا حدودی مرزهای سانسور را شکسته و انحصار ‏مطلق آن از دست حکومت خارج کرده اند؛ تقریبا مرزهای سانسور شکسته ‏شده و مبارزه داخل و خارج کشور تاثیر متقابلی بر روی همدیگر می گذارند. ‏
عموماٌ مبارزه در خارج کشور دو عرصه عمومی و مهمی را در برمی گیرد: ‏مبارزه بر علیه حکومت اسلامی و افشای سیاست های آن در نزد افکار ‏عمومی مردم جهان، به خصوص در نزد احزاب و سازمان های پارلمانی و ‏غیرپارلمانی، تشکل های کارگری، نهادهای انسان دوست، روزنامه نگاران و ‏نویسندگان است؛ دوم، این که فعالیت های بین المللی و جلب حمایت و ‏پشتیبانی از جنبش های حق طلب ایران و مبارزه آن ها در عرصه های ‏جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش انقلابی کردستان و ‏مردم تحت ست نقاط دیگر ایران. ‏
البته در میان ایرانیان مهاجر در خارج کشور همانند داخل کشور تیراژ کتاب ‏و روزنامه به دلیل مطالعه کم ایرانیان چندان زیاد نیست. شاید ایرانیان به ‏مسائل سطحی از طریق شنوایی بیش تر علاقه دارند تا روزنامه خوانی و ‏کتاب خوانی. این هم ریشه های تاریخی ویژه خود را دارد و عمدتاٌ ریشه ‏اصلی آن را باید در سانسور و اختناق دولت ها مورد تحقیق و بررسی قرار ‏داد.‏
شایان ذکر است که روشنفکران ایرانی در خارج کشور از روشنفکر سیاسی تا ‏روشنفکر فرهنگی و دانشگاهی در همه کشورهای اروپایی، اسکاندیناوی، ‏استرالیا، آمریکا، کانادا و ترکیه فعالیت دارند و هر کدام تجارب ارزنده خود را ‏اندوخته اند. از این رو، بررسی و جمع بندی همه جانبه در خصوص فعالیت ‏های ایرانیان تبعیدی و مهاجر، نیازمند تحقیقات گروهی از زوایای گوناگون ‏با امکانات زیاد است. آنچه که در زیر آمده است نه مشاهده و بررسی یک ‏ناظر بیرونی، بلکه تحقیق و بررسی و تجربه نظری و عملی خود نویسنده ‏است. ‏
جامعه ایران، در سال های 1356 و 1357، به مبارزه همه جانبه علیه ‏حکومت دیکتاتوری پهلوی برخاست تا جامعه ای آزاد، برابر، عادلانه و مرفه ‏بسازد. اما با وجود این که انقلاب با مبارزه و جانفشانی کارگران، زنان، ‏دانشجویان، آزادی خواهان، مردم محروم و تحت ستم به پیروزی رسید. اما ‏متاسفانه مردم انقلابی عدالت خواه و برابری طلب نه تنها نتوانستند آلترناتیو ‏خود را به جای حکومت سرنگون شده پهلوی به کرسی بنشانند، بلکه این ‏انقلاب توسط حاکمان جدیدِ اسلامیِ قداره بند- با حامیان داخلی و بین ‏المللی- شدیداٌ سرکوب شد؛ و رقم چشمگیری از آن ها توانستند جان سالم ‏بدر برده و فعالیت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود را در خارج کشور ‏ادامه دهند.‏
مسلماٌ باید ریشه های قدرت گیری گرایش مذهبی را در عملکردها و سیاست ‏های حکومت پهلوی مورد بررسی قرار داد. زیرا حکومت پهلوی و پلیس ‏مخفی آن (ساواک)، هر کسی را که کوچک ترین انتقاد سیاسی به حکومت ‏داشت دستگیر و شکنجه و اعدام می کرد. هرگونه فعالیت گرایش چپ جامعه ‏از برگزاری هشت مارس روز جهانی زن، اول ماه مه روز جهانی کارگر و ‏تشکل مستقل کارگری و سیاسی و اجتماعی اکیداٌ ممنوع بود و فعالین و ‏رهبران سازمان های چپ عمدتاٌ در زندان ها بودند. اما آخوند جماعت، از ‏تمام امکانات دولتی- بلندگوهای مساجد در مرکز شهرها تا دورترین نقاط ‏ایران در روستاها- برخوردار بود. فقط بخش ناچیزی از آخوندهایی که ‏مستقیم و علنی با سیاست های شاه مخالفت می کردند، دستگیر و زندانی و ‏تبعید می شدند.  برای مثال، اگر کسی طلبه می شد از همه امکانات مجانی ‏تحصیلی و اسکان و غیره برخوردار می شد و به سربازی هم نمی رفت. اما ‏یک دانشجو، از چنین امکاناتی برخوردار نبود. هر جوانی که به سن 18 ‏سالگی می رسید اجباراٌ باید دو سال از بهترین دوران عمر خود را برده وار و ‏مجانی در فضایی تحقیرآمیز می گذارند. اما نزدیک به 120 هزار طلبه  و ‏آخوند متشکل با امکانات مالی و تبلیغی در کشور فعالیت داشتند. طبیعی ‏ست که با حمایت بورژوازی داخلی و بین المللی حکومت را قبضه کند و ‏انقلاب 57 مردم ایران را به مسلخ بورژوازی ببرد. مذهب و ناسیونالیسم، ‏گرایشات عقب مانده بورژوازی هستند که هر موقع سیستم سرمایه داری ‏جهانی و حکومت ها نیازی به آن ها داشتند با تحریک احساسات ملی و ‏مذهبی، جوامع بشری را به تباهی می کشانند.‏
حکومت اسلامی، زنان را به طور وحشیانه ای سرکوب کرد؛ در اولین بهار ‏آزادی به کردستان حمله کرد؛ مردم ترکمن صحرا و خوزستان را به خاک و ‏خون کشید؛ جوخه های مرگ راه اندازی کرد؛ فعالین جنبش کارگری و ‏سازمان ها و احزاب سیاسی را دستگیر و زندانی و اعدام کرد؛ احزاب سیاسی ‏و تشکل های کارگری را یکی پس از دیگری منحل کرد. خمینی، بنیان گذار ‏حکومت جهل و جنایت، آغاز جنگ ایران و عراق را نعمت الهی نامید و در ‏پرتو این جنگ خانمانسوز، با سرکوب های خونین و تحمیل بی حقوقی های ‏فردی و اجتماعی و اقتصادی توانست تا حدودی پایه های حکومت خود را ‏محکم سازد. اعدام های سال های 60 تا 62 نیز بسیار گسترده بود. همه این ‏عوامل سبب شد که تعداد زیادی از فعالین سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هم ‏چنین جوانان زیادی از ترس جبهه رفتن، ایران را ترک کردند؛ و سال ها بعد ‏در پایان جنگ ایران و عراق نیز حکومت اسلامی با فرمان خمینی چندین ‏هزار زندانی سیاسی را قتل عام کرد.‏
در چنین شرایطی، حدود سه چهار میلیون انسان، ایران را برای دست یابی ‏به یک زندگی انسانی ترک کردند و در کشورهای اروپایی، آمریکا، کانادا و ‏استرالیا ساکن شدند. در این میان فعالین شناخته شده جنبش کارگری، ‏زنان، دانشحویان، روشنفکران، سازمان ها و احزاب سیاسی که از دست ‏جنایت کاران حکومت اسلامی جان سالم به در برده بودند در خارج کشور ‏فعالیت های سیاسی و اجتماعی خود را دنبال کردند. بنابراین، فعالیت های ‏سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در داخل کشور زیرزمینی شد در نتیجه، ‏سازمان ها و احزاب سیاسی چه چپ و چه راست فعالیت های علنی خود را ‏در خارج کشور متمرکز کردند. ایرانیان آزادی خواه تبعیدی، صدها تشکل ‏پناهندگی، فرهنگی و اجتماعی و انتشار نشریات متنوع و راه انداختن رادیو ‏فعالیت های خود را گسترش دادند. در سال های اخیر نیز برنامه های ‏تلویزیونی، سایت های اینترنتی نیز گسترش چشمگیری پیدا کرده است.‏
در سطح ادبیات، شاعران، نویسندگان، هنرمندان و روزنامه نگاران مترقی و ‏عدالت خواه و چپ، آثار فراوانی را تولید کرده اند و صدها کانون و نهاد ‏فرهنگی در کشورهای غربی به وجود آورده اند. مهم تر از همه کانون ‏نویسندگان ایران (در تبعید) و انجمن قلم ایران (در تبعید) نیز در دفاع از ‏آزادی بیان و قلم و نویسندگان و هنرمندان داخل کشور، کوشش های ارزنده ‏در تاریخ (تبعید) ثبت کرده اند.‏
البته یک تفاوت مهم و بزرگ بین گرایش چپ و راست اپوزیسیون وجود ‏دارد، این است که گرایش راست، از طیف توده ای- اکثریتی، جبهه ملی تا ‏سلطنت طلبان عمدتاٌ فعالیت هایشان رسانه ای و از نوع ژورنالیسم راست ‏است و کم تر پراتیک سیاسی علیه حکومت اسلامی دارند. هم چنین ‏اپوزیسیون راست، در دوره هایی مثلاٌ در دوره قدر قدرتی (جناح دوم خرداد) ‏و ریاست جمهوری محمد خاتمی، به سوی این جناح حکومت متمایل شد و ‏یا در دوره اخیر که دولت آمریکا سیاست های ضد و نقیضی بر علیه حکومت ‏اسلامی اتخاذ کرده است عمدتاٌ این اپوزیسیون سیاست های خود را با ‏سیاست های آمریکا منطبق می کند تا به سبک عراق و افغانستان به کرزای ‏ها و مالکی ها تبدیل شوند. کم نیستد روشنفکرانی که با این طیف هم صدا ‏شده اند. ‏
اما احزاب و سازمان ها و شخصیت های فرهنگی و هنری و اجتماعی چپ، ‏کانون های دمکراتیک و سرنگونی طلب، با سازمان دهی آکسیون ها و ‏کمپین های وسیع اعتراضی و افشای جنایات حکومت اسلامی، مبارزه در ‏جهت سرنگونی کلیت این حکومت، مبارزه در جهت آزادی همه زندانیان ‏سیاسی و لغو هرگونه شکنجه و اعدام، دفاع از جنبش کارگری، جنبش زنان، ‏جنبش دانشجویی، جنبش انقلابی کردستان، دفاع از پناهندگان، مبارزه علیه ‏راسیسم و نژادپرستی، همبستگی کارگری و غیره همواره تلاش  کرده اند که ‏نگذارند حکومت اسلامی از یک سو جنبش های اجتماعی داخل کشور را ‏سرکوب کند و از سوی دیگر، به راحتی بساط خود را در خارج کشور نیز پهن ‏کند. اگر ما با یک ارزیابی و تحقیق واقعی به مبارزه اپوزیسیون راست و چپ ‏بپردازیم به سادگی درمی یابیم که اپوزیسیون راست در افشای سیاست های ‏ارتجاعی و غیرانسانی حکومت اسلامی کم ترین سهم را دارد، آن هم کجدار و ‏مریض! البته گرایش چپ هم یک دست نیست و در بین آن ها نیز تفاوت ‏های زیادی وجود دارد اما از پرداختن به این امر مهم از حوصله این بحث ‏خارج است. بنابراین، این مطلب عمدتاٌ به طور کلی گرایش چپ و آزادی ‏خواه اپوزیسیون حکومت اسلامی را شامل می شود. به علاوه، به دلیل این که ‏اولا، اپوزیسیون راست در مبارزه علیه حکومت اسلامی و در دفاع از مبارزات ‏مردم داخل کشور، چیزی برای عرضه ندارد و در تحلیل ها و تحقیق ها نیز ‏به معنای واقعی جایی برای آن ها نمی توان قائل شد؛ دوماٌ، تجربه من در ‏مبارزه صفوف اپوزیسیون چپ و اگر دقیق تر بگویم در مبارزه کارگری ‏کمونیستی است. اما عمیقاٌ به این مسئله باور دارم که در هر تحلیل و بررسی ‏نباید عدل و انصاف و واقعیات اجتماعی را نادیده گرفت و به تحریف و غلو ‏گویی روی آورد. بنابراین، آنچه که در زیر می آید مربوط به فعالیت های ‏اپوزیسیون جدی و واقعی حکومت اسلامی، یعنی گرایش چپ و آزادی خواه ‏در خارج کشور است.‏
تاکید بر این مسئله نیز ضروری است که تقریباٌ عصر پذیرش پناهندگى ‏سياسى به سر آمده است، نه پناهنده سیاسی؛ زیرا در اقصی نقاط جهان به ‏ویژه در قاره آفریقا و آسیا، هنوز هم حکومت های دیکتاتوری حاکمیت دارند ‏و حتی ابتدایی ترین حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی را به رسمیت ‏نمی شناسند. از سوی دیگر جنگ هایی که دولت های غرب و در راس همه ‏دولت آمریکا در راستای منافع اقتصادی و سیاسی و نظامی خود در این قاره ‏ها راه می اندازند و هم چنین درگیری های داخلی ملی و مذهبی، همگی ‏سبب می شوند که همواره پناهندگی سیاسی بازتولید شود. اما با این وجود ‏در دو دهه اخیر به دلیل این که غرب نیاز چندانی به نیروی کار ندارد دور ‏خود دیوارهای صعب العبوری به وجود آورده و با بسیج پلیس و تغییر قوانین ‏و زیر پا کذاشتن کنوانسیون 1951 ژنو در امور پناهندگی، پذیرش پناهندگی ‏در کشورهای پناهنده پذیر به حداقل رسیده است. اگر روزگاری فضای توازن ‏قواى دوران جنگ‎ ‎سرد، دفاع از حقوق بشر، امر پناهندگی نیز را تسهیل می ‏کرد امروز دیگر چنین فضایی وجود ندارد؛ و سازمان ملل نیز از پناهندگان و ‏نيازهايشان دفاع نمی کند. فراتر از این نزدیک به دو دهه است که سازمان ‏ملل متحد، پس از فروپاشی بلوک شوروی، در دست دولت های بزرگ ‏پسشرفته صنعتی و در راس همه آمریکا، به ابزاری برای تحریم اقتصادی و ‏لشکرکشی به کشورها مبدل شده است.‏
به دنبال وقایع مهم جهانی، چون فروپاشی شوروی و بحث پایان تاریخ و ‏لشکرکشی آمریکا به عراق با هدف برقراری «نظم نوین جهانی» و سلطه اش ‏بر جهان و واقعه هولناک تروریستی 11 سپتامبر 2001 در آمریکا- برخورد ‏دو هواپیما مسافربری با سرنشینانش به برج های دو قلوی سرمایه داری ‏جهانی توسط تروریست ها، فروریختن این برج های عظیم و مرگ بیش از ‏سه هزار انسانِ بی گناه، تحولات جدیدی را در ابعاد جهانی به وجود آوردند و ‏تاثیر خود را بر جهان و ایران و ایرانیان پناهده و مهاجر نیز گذاشتند. صف ‏بندی های جدیدی در میان اپوزیسیون حکومت اسلامی و شخصیت های ‏سیاسی، اجتماعی و فرهنگی پدید آمد.  ‏
اساساٌ به دلیل این که بحث ما بر بستر واقعی پیش برود باید حضور ایرانیان و ‏اپوزیسیون را دوره بندی کرد. زیرا مهاجر و پناهنده برای رسیدن به موقعیت ‏یک شهروند معمولی در جامعه ای که تازه وارد آن شده است مراحل مختلفی ‏را اجباراٌ طی می کنند که  هر کدام از این مراحل، ویژه گی های خود را ‏دارد.‏


« مطلب قبلی
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.