|
صفحه 10 از 25
نخستين و اصلی ترين «اختلاف» بر سر «مبارزه ی ايدئولوژيکِ علنی» بعنوان يک «پرنسيب» بود. چرا که ارزيابی ما اين بود: جنبش چپ پراکنده و فاقد خط و برنامه است. «سازمان چريک های فدايی خلق ايران» اين اقبال نصيب اش شده است که «محور» و سازمانگر مبارزه اي شود که در آن چپ ها بر سر مسائل مبرم و وظايف خويش مباحثه و مجادله ی نظری کنند تا گرايشات روشن شده و شکل بگيرند. «اکثريت» از اين وظيفه ی تاريخی فرار کرد چرا که او با داشتن حزب توده و اردوگاه اش نيازی بدان نداشت. «اقليت» اما به رغم طرح آن، در انشعاب از اکثريت، بعداٌ از آن واهمه داشت.
اختلاف دوم که بسيار حياتی بود، مسئله «تشکيلات»ی بود. يعنی ساختار علنی و ضربه پذير تشکيلات (بويژه هواداران که مطلقاٌ علنی بودند) زير هجوم کميته ها و سپاه اسلام قرار گرفته بود، مي بايست سريعاٌ تغيير می کرد. ابتدا در «کميته مرکزی» سپس خطاب به اعضا، مطلبی نوشتم که در آن ضرورت عقب نشينی به کردستان و تشکيل اجلاسی فوری را برای آن، طرح کردم. آن را تا توانستند پخش نکردند. در گوشی اما می گفتند: «ترسيده اند» و توکل در پاسخ نوشت: «کمونيست ها آخرين کسانی هستند که سنگرها را ترک می کنند». (از منتخب آثار لنين)
تمايز يا اختلاف سوم که اختلافی اساسی و کليدی بود، عطف توجه جدی به جنبش کارگری و سوسياليستی بود! ما به «روشنفکران خرده بورژوا» بدبين بوديم و معتقد بوديم بدون بُرشِ قطعی از پوپوليزم و بدون داشتن يک «روش کار سوسياليستی» نمی توانيم به رشد و توسعه ی جنبش کارگری و سوسياليستی ياری برسانيم.
اختلاف چهارم: در بسياری جهات با استالينيزم مسئله داشتيم. پاسخ گرايش قالب، انگ «تروتسکيزم» بود.
اختلاف پنجم: تمايلات غالب (سامع- توکل) به سمت «شورای ملی مقاومت» و چشم انداز زنده کردن «مجاهد و فدايی...» بود. ما به «کميته های کارخانه» فکر می کرديم و اصولاٌ مخالف کسب قدرت به هر قيمت و وسيله بوديم.
... اين ها همه در حد يک گرايش بود و به همين جهت اسم خودمان را «گرايش» گذاشتيم. متأسفانه اکثر رفقای ما که در موقعيت های حساس و پر خطر تشکيلات بودند (چاپ و پخش) با اولين ضربه ها از پای در آمدند»،
اما توکل می گوید که اين گروه از ابتدا تصميم به انشعاب داشته است و پس از انشعاب هم هر يک به دنبال کار و زندگیِ خود رفته است.
«در کنگره سازمان گرايشی خود را نشان داد که تمايلات ترتسکيستی داشت. به جز چند نفر که اعضای ثابت آن را تشکيل می دادند، در برخی قطعنامه های پيشن هادی شان، تعداد ديگری هم به آنها رای دادند، اما به اين گرايش تعلق نداشتند. با اين وجود، هيچ يک از قطعنامههای پيشنهادی آنها تصويب نشد و هيچ يک از اعضای اين گرايش نيز به عضويت کميته مرکزی انتخاب نشدند. کنگره، تنها به 5 تن به عنوان اعضای کميته مرکزی رای داد، اما اين حق را به کميته مرکزی داد که از طريق برگماری، تعداد اعضای خود را افزايش دهد. با وجود اين که ما از ترتسکيسم شناخت داشتيم و می دانستيم که اين گرايش در هر تشکيلاتی که شکل می گيرد، فورا تحت عنوان حق گرايش، يک فراکسيون تشکيل می دهد و بعد هم انشعاب می کند، اما با اين وجود تعدادی از آنها را به عضويت کميته مرکزی انتخاب کرديم. خود من فکر می کردم که بهتر است آنها به کميته مرکزی آورده شوند، تا شايد بتوانيم جلو انشعاب را بگيريم. بنابراين 2 تن از آنها، هاشم و کاظم را به عضويت کميته مرکزی انتخاب کرديم. رحيم به عنوان عضو علی البدل کميته مرکزی و عطاءالهی هم به عنوان مشاور در کار چاپ.
بعد هم اشتباه ديگر، دو مسوليت مهم امنيتی و چاپ مخفی سازمان در شرايط سرکوب و يورش رژيم، به رفيق کاظم و عنصری که بعدا خيانت کرد، عطاءالهی واگذار گرديد. اما آنها تصميم خود را برای انشعاب گرفته بودند. هنوز 2 ماهی از کنگره نگذشته بود که اعلاميه شان را هم برای انشعاب آماده کرده بودند. از چاپ ارگان سازمان خودداری نمودند و گفتند که رفقا مسئله دارند. بنابراين نمی توانند نشريه کار را چاپ کنند. در بخش چاپ و توزيع يک هرج و مرج تام و تمام ايجاد کرده بودند. ضربه اسفند ماه 1360 هم از درون همين بخش به سازمان وارد آمد. عطاءاللهي دستگير شد، چاپخانه و مراکز توزيع و تعدادی از اعضای مرکزيت و کادرهای سازمان را لو داد.
سرانجام در اوائل سال 61 ، انشعاب کردند. اعلاميه ای دادند به اسم "گرايش سوسياليسم انقلابی". اين هم اولين و آخرين اطلاعيهای بود که من از آنها ديدم. بعد هم هر کدام شان رفتند دنبال کار و زندگی خودشان.»
اما بحران حتی پس از برگزاری کنگره ی اقليت و استعفا و انشعاباتِ گونه گون هنوز از اين سازمان رخت برنبست. اين بار بحران و انشعاب در کردستان رخ داد و مسئول شاخه ی کردستان از اين سازمان جدا شد. توکل در اين زمينه درست مثلِ مورد «مستعفيون» معتقد است که انشعابی صورت نگرفته است:
|