|
صفحه 9 از 25
توکل به من گفت که اگر هاشم اخراج نمی شد اين جا درگيری پيش می آمد و من گفتم بايد با هاشم صحبت کنم و نظر بدهم. پيش هاشم رفتم و گفتم آيا برای تفاهم و رفتن به مسير سازماندهی يک نشست فوق العاده آمادگی داری؟ به هاشم گفتم که اگر اينجا بودم نمی گذاشتم چنين شود و راهی برای سازش و تفاهم پيدا می کردم. هاشم در جواب طی توضيحاتی گفت قبل از هر جوابی بايد حرکت توکل را محکوم کني تا من بعد تصميم بگيرم. من پيشنهاد هاشم را نپذيرفتم. اما بعدها به اين نتيجه رسيدم که پيشنهاد هاشم هم عادلانه بود و هم درست. من بايد طی نامه ای به کميته مرکزی ضمن محکوم کردن اقدام توکل از آنها می خواستم که برای تصميم درست همه انرژی در جهت برگزاری نشست فوق العاده به کار گرفته شود هرچند که با توجه به توان و ظرفيت آن زمان ما و به خصوص برخوردهای توکل و با توجه به رويدادهايی که بعدا اتفاق افتاد بعيد می دانم که نتيجه بهتری عايد می شد اما به هر حال بايد من پيشنهاد هاشم را می پذيرفتم و آن را با پيشنهاد خودم تلفيق می کردم و يکجا ارايه می دادم.»
گزارشِ "سياوش" از جناحِ چپ تصويری تا حدودی روشن تر از گرايش مذکور ارائه می دهد.
«در نشستِ مشترکِ کميته ی مرکزی "اقليت" و نمايندگانِ "جناحِ چپ" که در دی ماه 60 و به منظور حلِ عملیِ مسئله ی وحدت برپا گرديد، نظراتِ اکثريتِ "جناحِ چپ" پيرامون "کنگره" و مصوباتِ آن، توسط نمايندگانِ "جناح" عنوان شد. همچنين اين امر نيز تصريح گرديد که مصوباتِ "کنگره" با خط سياسیِ "جناح" مغاير بوده و از اين رو مورد تائيد اکثريتِ "جناح چپ" نمی باشد. ... از سوی رفقای "اقليت" نيز گزارش شفاهی در باره ی نقطه نظراتِ موجود در "کنگره" عنوان گرديد. بر طبق اين گزارش "گرايشی" در درون "کنگره" با طرح نقطه نظرات خويش و ارائه ی برخی پيشنهادات، پيدايش صف بندی نوينی را در درون "اقليت" اعلام می نمايد. "اقليت" همچنين اظهار می کند که هيچ کدام از دو نظر موجود در درونِ "جناحِ چپ" با نظراتِ موجود در اقليت کاملا منطبق نمی باشد، ليکن چنين می توان گفت که نظراتِ اکثريتِ "جناح چپ" در کليتی مشابه با نظراتِ اقليتِ "کنگره" و نظراتِ اقليتِ "جناح چپ" در کليتی مشابه با نظراتِ اکثريتِ "کنگره" می باشد.».
که در سطور بعد روشن می شود که منظور از اقليتِ "کنگره" همانا گرايشِ سوسياليسم انقلابی است. يدی شيشوانی در توصيف اين گرايش به نکاتِ جديدتری اشاره دارد:
«درهمان کنگره اول اقليت درسال 60 گرايشی به رهبری الف رحيم شکل گرفت که بعد ها بنام گرايش سوسياليسم انقلابی معروف شد .اين گرايش به مرجله انقلاب سوسياليستی تاکيد داشت و با توجه به نقد هائی که به مواضع سازمان داشت توانست درکنگره توجه اعضای شرکت کننده درکنگره را که از کارکرد رهبری ناراضی بوده به مواضع سازمان انتقاد داشتند به سمت خود جلب کند برخی از مواضع اين گرايش تا سی درصد و شايد بيشتر آرای کنگره را بخود اختصاص داد. اما از يک طرف رهبری اين جريان بسيار ضعيف وفاقد توان سازماندهی و ادامه مبارزه بود واز طرف ديگر مناسبات بسته درونی و فضای سرکوب امکان ادامه مباحثات نظری و گسترش اين گرايش را نداد حتی بنا به تصويب کنگره نماينده ای هم در کميته مرکزی داشتند . اما طولی نکشيد اختلافات از مسير نظری خارج شد کميته مرکزی با متهم کردن آنها به ايجاد روابط محفلی با هم ديگر آنها را تحت فشار گذاشت. درنتيجه درجريان تشديد بحران مجدد درسازمان تنها چند ماه بعد از کنگره دراسفند 60 اکثريتی از اعضای کميته مرکزی و بخشی از کادرهای گرداننده سازمان ضربه خورده وشهيد و يا دستگير شدند رفقا کاظم بهکيش و علی از وابسته گان اين گرايش بودند که بعد ها کميته مرکزی علت عمده اين ضربه را متوجه محفل بازی و ارتباطات و بی نظمي های اين گرايش نسبت داد بعد از آن خود رحيم که تئوريسين اين گرايش بود رفت خارج و کلا ازمبارزه سياسی دست کشيد و به کارتحقيقی پرداخت و هاشم هم که خود را متعلق به اين گرايش ميدانست اوايل سال 61 رفت کردستان و سپس عازم خارج شد. درخارج از کشور بخشی از اينها که به ترتسکی گرايش داشتند با تراب ثالث و ديگران درپاريس نشريه ای بنام سوسياليزم وانقلاب منتشر کردند که سپس متوقف شد و کلا پراکنده شدند».
هاشم که خود از اعضای اين گرايش در اين مقطع زمانی بوده است، وارد جزئيات نشده و در کليتی عمومی خطوط نظری اين گرايش را تصوير می کند. «گرايش سوسياليزم انقلابی» گرايشی بود که بر سر چند نکته اساسی با جريان غالب بر «اقليت» اختلاف و تمايز داشت:
|