|
صفحه 4 از 25
«گروه "راه فدايی" به عنوان بخشی از هواداران سازمان چريک های فدايی خلق ايران که از نقطه نظرات رفيق بيژن جزنی جانبداری می کردند نخستين بار با انتشار اولين شماره جزوه ی "راه فدايی" مورخ شهريور ماه 1358 تحت عنوان "مبارزه با انحصار طلبی مذهبی مضمون عمده ی جنبش رهايی بخش" رسميت يافت و به طور علنی ابراز وجود کرد. اعضای اين گروه تا قبل از انقلاب بهمن 1357 در اروپا و امريکا در چارچوب کنفدراسيون جهانی دانشجويان و بخشا در ارتباط با کميته ی خارج از کشور سازمان فدائيان از آن هواداری می کردند ... در آستانه ی انقلاب به ايران بازگشتند و فعاليت های خود را در ارتباط با سازمان و عمدتا در چارچوب روزنامه ی "کار" و "نبرد خلق" يعنی ارگان های سياسی و تئوريک سازمان فدائيان ادامه دادند.
وقوف بر فقر عميق تئوريک رهبران و کادرهای سازمان، سردرگمی و گيجی آنان و بروز گرايشاتِ فرصت طلبانه ی راست در سازمان که خود را به صورتِ دنباله روی از رهبریِ امام خمينی و شعار "زنده باد حاکميت خلق" نشان می داد آنان را بر آن داشت که گرد هم آيند و در مورد مسائلِ مبرم جنبش به مشورت بپردازند و بدين سان «راه فدائيان خلق» را ادامه دهند، راهی که به گمانِ آنان با انديشه های رفيق بيژن جزنی روشنی می يافت و نيازمند نوآمد شدن در شرايط پس از انقلاب بهمن بود. رئوس نقطه نظرات اين جريان را در چند نکته می توان بدين نحو خلاصه کرد:
الف) آنان معضل عمده ی تحول اجتماعی ايران را پس از انقلاب بهمن در قدرت يابی روحانيت حاکم و انحصار طلبی مذهبی آنان تشخيص می دادند و لزوم ايجاد جبهه ای از مدافعين آزادی ها و حقوق دمکراتيک را در مقابل اين انحصار طلبی مذهبی در همان نخستين شماره ی نشريه ی "راه فدايی" خاطر نشان شدند. به گمانِ آنان روحانيت حاکم از موضعی واپس گرا و ارتجاعی با امپرياليسم در تضاد قرار داشت و جرياناتِ چپ و ترقی خواه نبايد با آنان هم صدا و همگام می شدند.
ب) آنان از تحول سازمان فدائيان به يک حزب سياسی کارگری جانبداری می کردند و گام نخست در اين امر را بازشناسیِ گرايشات يا فراکسيون های سياسی – نظری گوناگون در درون جنبش فدايی و پيشبرد مباحثه ی علنی می دانستند و به اين اعتبار نيز دومين شماره ی نشريه ی "راه فدايی" (آبان ماه 1358) را به لزوم مبارزه ی ايدئولوژيک علنی تخصيص دادند.
ج) آنان ضمن اين که با ايجاد يک تشکيلاتِ مستقل مخالف بودند و فعاليت های خود را در درون سازمان فدايی پيش می بردند، بر اين باور بودند که خطر گرايش راست در اين سازمان که روحانيت حاکم را انقلابی و خلقی تلقی کرده، به حزب توده نزديک می شود عمده است. آنان عليرغم مخالفت با انشعاب اقليت از اکثريت به دليل زودرس بودنِ اين انشعاب و به دليل تنزل شعار مباحثه ی علنی به منازعات فرقه های منشعب، از همان بدو تاسيس فراکسيون اقليت در آن شرکت کردند و خود را فراکسيونی در درون اقليت به شمار آوردند. گروه "راه فدايی" ضمن تاکيد بر تفاوت نظرهای جدی در باره ی تحليل اقليت از حاکميت که قدرت اصلی را نه در يد روحانيتِ حاکم، بلکه در دستِ ليبرال ها می پنداشت، به دليل آن که اقليت در مجموع هيئت حاکمه را ضدانقلابی ارزيابی می کرد از اين جريان در مقابلِ گرايشِ اکثريت جانبداری می کردند و طی مقاله ی پيرامونِ انشعاب (مرداد ماه 1359) خواهانِ فعاليت در سازمانِ اقليت شدند. مع الوصف پس از گذشتِ بيش از ده ماه، گرايش غالب درون اقليت حاضر به همکاری با آنان نشد و سرانجام در 21 خرداد ماه 1360، "راه فدايی" که برخی از اعضايش توسط دوستانِ اقليت به دليلِ تعلقِ خاطر به "راه فدايی" مورد بازخواست و "تعيين تکليف" قرار گرفته بودند، ناگزير به تشکيلِ يک "کميته ی مبارزه" ی مستقل گرديدند. (رجوع کنيد به "خطاب به سازمانِ چريک های فدايی خلق ايران" راه فدايی شماره ی 22، آبان 1360)».
انشعابات در بقايای سازمان چريک های فدايی خلق ايران در همين حد نماند و همزمان با شروع جنگ ايران – عراق روزنامه ی کار (اکثريت) اسامی سه نفر از اعضا و مسئولين تشکيلات را اعلام کرد و خبر از "اخراج" آنان از سازمان داد. مهدی سامع اين "اخراچ" و انشعاب را به اين شکل تصوير می کند:
«با شروع جنگ ايران و عراق در اكثريت يك انشعاب ديگر اتفاق افتاد و جرياني به نام "سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران (اكثريت - جناح چپ) از اكثريت جدا شدند و به فعاليت مستقل ادامه دادند. اين افراد خواستار وحدت با اقليت بودند و اقليت وحدت با آنان را نپذيرفت. اما اعلام كرد كه در صورت قبول برنامه اقليت (كه خود اقليت هم چنين برنامه اي را نداشت) مي توانند به سازمان اقليت بپيوندند. سرانجام اين جريان در ديماه 1360 پس از كنگره اول اقليت، به اين سازمان پيوست. افرادي از اكثريت - جناح چپ به اين ادغام تن نداده و اما بعداً به فعاليت مستقل تشكيلاتي نيز ادامه ندادند».
"جناح چپ" خود روايتی مفصل تر از روند "وحدت" با اقليت ارائه می دهد:
«"جناح" در آستانه ی تشکيل "کنگره" ی اقليت، اساسا قادر نبود که به مثابه مجموعه ای واحد و منسجم به جوابگويی به مسائل پرداخته و پاسخ گوی مشکلات باشد. تضادهای درونی "جناح چپ" که از مدتها قبل از تشکيل "کنگره" اقليت، حدت و شدت بی سابقه ای يافته بود، عملا امکان هيچگونه برخورد واحدی را از سوی مجموعه ی "جناح" نسبت به مصوبات "کنگره" ميسر نمی ساخت. گرايش سانتريستی که از آغاز شکل گيری "جناح چپ" در بطن اين جريان به چشم می آمد، و به علت مبانی روشن ايدئولوژيک و راديکاليسمِ توده های تشکيلاتی "جناح" همواره از طرح صريح تمايلاتِ راست روانه ی خويش استنکاف می جست، ديگر در شرايط متحول پس از سی ام خرداد ماه و پيدايش چشم انداز کاذبِ سرنگونی "قريب الوقوع" رژيم جمهوری اسلامی، مفری برای بيان نظرات راست خويش، تحتِ پوششی "چپ" يافت.
رفقای معدودی که حتی در لحظه ی شروع جنگ ايران و عراق و اعلام سياست تسليم طلبانه و انحلال طلبانه ی "جناحِ راست اکثريت" هنوز انشعاب از اين جريان را زودهنگام و نارس ارزيابی می کردند، افرادی که در مقطعِ پلنومِ "جناح" امکانِ راديکاليزاسيون خرده بورژازی حاکم را بعيد نمی دانستند و بر اين اعتقاد تا مدتها بعد از وقايع اسفند ماه پافشاری می نمودند، رفقايی که حتی پس از وقايع ارديبهشت ماه نيز با طرح شعار سرنگونی رژيم خمينی مخالفت می ورزيدند و آن را نمودی از چپ روی می انگاشتند، بعد از وقايع سی ام خرداد ماه، به ناگاه "چپ" شدند و نغمه ای نوين ساز کردند. آنها ... با صرفِ اتکا به يک ارزيابی سياسی جديد از موقعيتِ جامعه، تناسب قوای موجود و چشم انداز آتی، اکنون مناديان نقطه نظرات به ظاهر "چپ" و در اساس راست روانه ای شده بودند، که پيش از اين از سوی "کنگره ای های اقليت" عنوان گرديده بود. آنها ديگر از خصلتِ پرولتری تحول آتی حرف می زدند، دامنه ی آن را به مراتب فراتر از تحولی بورژوا دمکراتيک تبيين می نمودند، از ضرورتِ تشکيلِ دولتِ موقتِ انقلابی دادِ سخن می دادند، استقرار "جمهوری دمکراتيکِ خلق"(!) را محتمل ترين آلترناتيو سياسی جامعه قلمداد می کردند، از ائتلافِ مجاهدين و ليبرال ها شکوه می کردند و حقانيت در هم شکستنِ "شورای ملی مقاومت"، جداسازی مجاهدين از بنی صدر و جذبِ مجاهدين به آلترناتيو چپ را موعظه می کردند. و اين همه در زمانی صورت می گرفت که هنوز کسی از رفقای سازمانی نمی دانست که چگونه اين رفقا به ضرورتِ سرنگونیِ رژيم «ضدامپرياليستی» خمينی نائل آمده بودند.» (سياوش – چند گام به پس- نقدی بر کنگره ی اقليت – اسفند ماه 1360).
|