|
صفحه 23 از 25
در رابطه با اين انشعاب و "حزب" حاصل از آن رهبران کنونی اين "حزب" پاسخی به درخواست های ما برای ارائه ی گزارشی ندادند و به ناچار به اثر يونس پارسا بناب مراجعه کرديم که شرح مبسوطی ارائه می دهد:
«تشکيل «حزب کمونيست کارگری ايران» طی بيانيه ای از طرف ايرج آذرين، منصور حکمت، کورش مدرسی و رضا مقدم که در تاريخ 10 آذر 1370 (اوايل دسامبر 1991) منتشر شد، اعلام گرديد. امضا کنندگان اکثرا اعضای گرايش کارگری و فعالين سابق اتحاد مبارزان کمونيست بودند که در تاريخ آذر 1370 در پلنوم 21 کميته ی مرکزی حزب کمونيست ايران (کومه له) به عنوان اعضای دفتر سياسی حزب کمونيست ايران از آن حزب استعفا کردند. ... همانطور که قبلا نيز به تفصيل شرح داده شد علت جدايی و انشعاب در درون حزب کمونيست ايران (کومه له) وجود گرايشی بود که هر حرکت ملی را ارتجاعی ارزيابی کرده و از مبارزات کارگری و نه ملی در کردستان حمايت می کرد... طرفداران «گرايش کارگری» که در آذر 1370 به ايجاد حزب کمونيست کارگری ايران اقدام نمودند، در بيانيه ها و نوشتارهای خود اعلام کردند که حزب کمونيست ايران (کومه له) که تا ديروز (1369-1362) يک حزب «ناب» کارگری محسوب می شد، ديگر حزبی کارگری نيست و لذا بايد برای ايجاد چنين حزبی اقدام کرد. شايان ذکر است که رهبری حزب کمونيست ايران که اکثريت را نيز در دفتر سياسی داشت، اقدام به جدايی نمود. با اينکه اين عمل نيز «ناب» و بدعت جديدی در تاريخ صد ساله ی جنبش چپ ايران بود ولی از طرف ديگر دقيقا نشان می دهد که آنطور هم که موسسين حزب کمونيست کارگری ايران ادعا می کردند يک حادثه غيرقابل اجتناب و «محصول يک شرايط تاريخی عينی و اجتماعی» هم نبود. اگر در گذشته اقليت ها در درون احزاب و سازمان ها پس از تشديد اختلافات عقيدتی و اجتماعی اقدام به انشعاب می نمودند، اين بار اکثريت قاطع رهبری يک حزب بدون توجه به وضع کادرها و اعضای بدنه ی حزب که در شرايط سختی در کردستان قرار داشتند، بار سفر خويش را بست تا در خارج از ايران به ايجاد و رشد «حزب کمونيستی و کارگری» بپردازد.» (تاريخ صد ساله احزاب و سازمان های سياسی ايران- يونس پارسا بناب)
اعضای سابق "اتحاد مبارزان کمونيست" تشکيل دهندگان اصلیِ "حزب کمونيست کارگری" بودند که در جريان انشعاب خود بخشی از اعضای کومه له نيز با آنها همراه شدند. پس از مرگ منصور حکمت، "حزب کمونيست کارگری" تا کنون با چند انشعاب مواجه شده است. در ابتدا «حزب کمونيست کارگری – حکمتيست" از اين "حزب جدا شد، متاسفانه در اين زمينه نيز مسئولين اين "حزب" جديد گزارش و يا شرحی برای تهيه ی اين مطلب به ما ندادند و به ناچار برای شرح اين انشعاب مجددا به اثر آقای يونس پارسا بناب مراجعه کرديم که به کوتاهی به اين انشعاب پرداخته است :
«... روند چرخش به راست و دوری تدريجی از مواضع مارکسيستی در حزب کمونيست کارگری پس از واقعه ی اسرارآميزِ 11 سپتامبر 2001 تشديد پيدا کرد. در نشريه «انترناسيونال» (شماره 73، 28 سپتامبر 2001) منصور حکمت علنا از تدارک حمله نظامی آمريکا به افغانستان استقبال کرده و جنبش ضدجنگ در آمريکا و اروپا را (که عليه جنگ در افغانستان داشت نضج می گرفت) مورد انتقاد قرار داد. حمايـ حزب کمونيست کارگری از حمله نظامی امريکا به افغانستان در ماه های آخر سال 1380 (2001) همراه با اتخاذ مواضع مبهم و طرح تئوری های «ناب» چپ و راست در همان دوره از سوی رهبر حزب نشان داد که اين حزب دوباره آبستنِ بحران شده و انشعاب در آن قريب الوقوع است. ولی مرگِ نابهنگام منصور حکمت بدون ترديد از وقوع احتمالی اين انشعاب برای مدت ها جلوگيری کرد.
در خرداد 1381، منصور حکمت رهبر کميته مرکزی حزب بخاطر ابتلا به مرض سرطان درگذشت. حکمت نفوذ عظيمی در بين کادرهای رهبری اعضای حزب داشت. حکمت که در سالهای اول دهه 1350 در موقع تحصيل اقتصاد در لندن به انديشه های مارکسيستی روی آورده بود، در جريان بيست و شش سال (1380-1355) نقش بزرگی در پيدايش و رشد سازمان «اتحاد مبارزان کمونيست» در سال 1358 و سپس در ايجاد «حزب کمونيست ايران» در سال 1362 و «حزب کمونيست کارگری ايران» در سال 1370 ايفا کرد. بدون ترديد مرگ نابهنگام او در سرنوشت و آينده حزب کمونيست کارگری ايران تاثير بزرگی گذاشت و همانطور که قبلا اشاره رفت برای مدتی از وقوع انشعاب که شرايط آن در درون حزب در سال های 1381-1379 رشد يافته بود جلوگيری کرد.
بعد از مرگ حکمت، با شيوع تئوری های ناب و مبهم و رواج زيگ زاگ ها و به چپ و راست زدن ها معلوم گشت که دوباره حزب کمونيست کارگری در سراشيب انشعاب قرار گرفته است. در تابستان 1383، بخشی از کادرهای رهبری حزب تحت رهبری کورش مدرسی طی اعلاميه ای از کمونيست کارگری انشعاب (کناره گيری) کرده و تشکيل «حزب کمونيست کارگری ايران- حکمتيست» را اعلام کرد.
حزب کمونيست کارگری نيز تحت رهبری حميد تقوايی در بيانيه ای انشعاب «بخشی از اعضای کميته مرکزی حزب» را اعلام کرد. و بدين ترتيب از سال 1383 به اين سو جنبش چپ شاهد فعاليت دو حزب (حزب کمونيست کارگری و حزب کمونيست کارگری – حکمتيست) شد، که در واقع هيچ نوع تفاوتی از نظر ايدئولوژيکی با هم ديگر نداشتند.» (تاريخ صد ساله احزاب و سازمان های سياسی ايران – يونس پارسا بناب)
آقای کورش مدرسی رهبر "حزب" حکمتيست در پاسخ درخواست ما برای ارائه ی گزارشی از روند تحولات و انشعابات، متن سخنرانی 45 صفحه ای خود در "انجمن مارکس- حکمت لندن" به تاريخ 8 مرداد 1384 (30 ژوئيه ی 2005) را برای ما ارسال کرد، در حالی که آقای حميد تقوايی رهبر جناح ديگر "حزب" به رغم وعده ی موافق، اما عملاٌ پاسخی به درخواست ما نداد ؛ در نتيجه از آنجا که متن آقای کورش مدرسی عملاٌ تنها نوع "پاسخ"ی است که به درخواست ما داده شده است، در اينجا گوشه هايی از اين "پاسخ" را برای اشاره به روند تحولات درون اين جريان می آورم. ايشان در اين سخنرانی "رهبری جديد حزب کمونيست کارگری" ، يعنی گروه منسوب به حميد تقوايی را "يک جريان بورژوايی و راست" نام می نهد. متن اين سخنرانی که به نظر می رسد برای هواداران حزبی انجام شده است، اشاره ای به گرايشات درونی "حزب کمونيست" و سپس "حزب کمونيست کارگری" است،.
«... در اين اوضاع حزب کمونيست ايران در سال ١٩٨٨ (١٣٦٧) به کنگره سوم خود نزديک مي شد. اشاره کردم که کنگره اول يا کنگره موسس حزب در واقع کنگره اعلام پيروزی مارکسيسم انقلابی در چپ و در همان حال مجلس ترحيم رسمی مارکسيسم انقلابی هم بود. کنگره دوم کنگره طرح کمونيسم کارگری و کنگره سوم کنگره باز شدن رسمی شکاف ها در حزب کمونيست ايران بود. کنگره سوم حزب در اوج برو و بيای گورباچف و قبل از فروريختن ديوار برلين برگزار شد. ... البته يک گرايش سوم هم در حزب کمونيست ايران وجود داشت. اين گرايش انعکاس شکست عمومی تر کمونيسم اردوگاهی در مقابل الگوهای سوسيال دمکراسی بود. با مهاجرت بخش قابل توجهی از فعالين چپ ايران به اسکانديناوی که در اين دوره مهد دولت رفاه سوسيال دمکراسی بود، مهاجرت از کمپ چپ افراطی به کمپ مخالف راديکاليسم، به کمپ ليبراليسم، قانون گرائی و سوسيال دمکراسی شروع شد. در حزب کمونيست ايران اين رگه بيشتر خود را در سطح عملی و در خارج کشور نشان ميداد.... با اين صف بندی، حزب کمونيست ايران وارد کنگره سوم خود شد. در کنگره سوم منصور حکمت بقول خودش ايده همه با هم را کنار گذاشت. او به اين نتيجه رسيد که ادامه حرف زدن کمونيسم کارگری از جانب گرايش هاي ديگر نه ممکن است و نه درست. به اين نتيجه رسيد که کمونيسم کارگري يک اقليت کوچک در حزب کمونيست ايران است و اگر بخواهد تاثير درستی بر اوضاع داشته باشد بايد بدوا به همين عنوان، يعنی يک اقليت کوچک با خط روشن، خود را از بقيه متمايز کند.... کنگره سوم جائي بود که منصور حکمت تصميم گرفت که حساب خود را از کل اين دو اردو جدا کند و برعکس روال تا آن زمان کانديد هيچ پست اجرائي حزب نشود. کمونيسم کارگری به عنوان يکی از گرايش های درونی حزب کمونيست ايران رسما خود را متمايز کرد و از بقيه فاصله گرفت. کانون کمونيسم کارگری از منصور حکمت، ايرج آذرين و رضا مقدم تشکيل میشد... جنگ اول خليج، به قدرت رسيدن ناسيوناليسم کرد در کردستان عراق، اعتماد به نفس جديدی به ناسيوناليسم کرد و امکان تعرض مجدد به ما در حزب کمونيست را به اين سنت داد و اين تير آخر به زندگي حزب کمونيست را شليک کرد. يکی از نتايج جنگ اول خليج، يعنی حمله دولت آمريکا و متحدين اش به عراق در سال ۹۲ احيای ناسيوناليسم کرد بود که به نوبه خود اين ناسيوناليسم در حزب کمونيست ايران را نيز به يک تعرض مجدد به کمونيسم کارگری سوق داد. حزب کمونيست هم شاهد تلاطمات جدی ای شد که منجر به جدائی ما از اين حزب و تشکيل حزب کمونيست کارگری گرديد... تعرض سياسی ناسيوناليسم کرد با بازگشت به مفاهيم و ارزش ها و متد پوپوليستی عقب مانده سال ۵۷ و آغشته به تحريکات شخصی عليه منصور حکمت و اعضای کانون کمونيسم کارگری همراه بود. در اين مقطع منصور حکمت تصميم گرفت که حزب کمونيست ايران را ترک کند. خواسته يا ناخواسته همه ما با اين تصميم منصور حکمت روبرو شديم. من و ايرج آذرين در همان وقت تصميم به تاسی از منصور حکمت گرفتيم و رضا مقدم چندی بعد در پلنوم ۲۰ کميته مرکزی در اين مورد تصميم خود را گرفت....»
|