|
صفحه 20 از 25
راه کارگر در سال های پس از خروج از ايران اولين شماره ی نشريه ی خود را در تابستان 1362 منتشر کرد، و مدتی بعد نام خود را به "سازمان کارگران انقلابی ايران" تغيير داد. درطی اين سال ها با "راه فدايی" وحدت کرد، اما اين وحدت به نتيجه ای نرسيد و به جدايی مجدد انجاميد.
در ميان پيوستگان به "راه کارگر" محمد آزادگر از جداشدگان حزب توده است. او به همراه عده ای از جدا شدگانِ حزب توده، پس از پيوستن به "راه کارگر" و چند سالی حضور در صفوف اين "سازمان" حال از آنها جدا شده و در صفوفِ "جنبش فدرال-دمکرات" آدربايجان به فعاليت مبارزاتی خود ادامه می دهد، محمد آزادگر اين پروسه را به اين ترتيب توضيح می دهد:
«جدايی از حزب توده رويگرداندن و فاصله گرفتن از شوروی، پروسه بسيار سخت و عذاب آوری بود. اين پروسه را تنها کسانی ميتوانند درک کنند که با يک جريان سياسی پيوند عميق عاطفی وسياسی داشته باشند. پروسه جدايی از حزب و پيوستن به راه کارگر حدود 2سالی طول کشيد. تجربه 3 سال زندگی در ا.ج.ش (اتحاد جماهير شوروی) خود کافی بود که آدم با سوسياليسم روسی برای هميشه وداع گويد.
همان اوايل ورود به شوروی هر آدم منصف و با وجدانی متوجه ناهنجاريهای جامعه شوروی مي شد. البته کار درکارخانه ها و رفت آمد و رابطه با شهروندان شوروی و توده اي ها و فرقه ای های قديمی، چشم ما را به واقعيت سوسياليسم واقعاٌ موجود باز کرد.
با شرکت در پلنوم 18درآذرماه 1362 (پس ازيورش دوم به حزب توده در تابستان 62) که توسط شوروی ها در چکسلواکی برگزار شد اختلافات ما (3 عضو مشاور ک.م: محمد آزادگر، حسين انور حقيقی و سعيد مهر اقدم و بخشی از کادرهای حزب در مينسک وباکو) با حزب و شورويها بالا گرفت. دغل بازی های علی خاوری و مداخله شوروی ها در پلنوم18 تهوع آور بود.
پس از پلنوم 18 تشکيلات حزب در باکو و مينسک و ترکمنستان دو شقه شد: مخالفان و موافقان رهبری. اوايل مسايل مورد اختلاف بظاهر تشکيلاتی بود ولی در اعماق رويگرداندن ازسوسياليسم واقعا موجود و وابستگی حزب توده به شوروی بود. پس از پلنوم 18 تلاش ما اين بود که از شوروی خارج شويم. ليکن خارج شدن از شوروی مطلقاٌ کار آسانی نبود.
بعد از نامه نگاری های فروان به شعبه بين المللی حزب کمونيست ا.ج.ش.س و ملاقات با مسئولين صليب سرخ در آذربايجان و بلاروس و مسکو برای خروج از شوروی، بالاخره با مسئول شعبه بين المللی ح.ک.ا.ش ــ مسئول بخش ايران ومنطقه ــ در مسکو ملاقات کرديم. در اين ملاقات ما 3 عضو مشاور ک.م، در دفتر کميته مرکزی حزب کمونيست شرکت داشتيم. مسئول شعبه به فارسی سليس صحبت مي کرد. ما انتقادات تند و تيزی عليه رهبری وقت حزب توده و اينکه اينها انقلابی نيستند و... و در آخر گفتيم که بخاطر فعاليت سياسي عليه رژيم ايران ما مي خواهيم به کشورهای غربی برويم و از شما خواهش مي کنيم که کار ما را راه بياندازيد. مسئول شعبه در پاسخ گفت: اينهايی که شما در باره خاوری و اين ها مي گوئيد تماماٌ درست است و ما صد بار بيشتر از شما از ضعف ها و بي لياقتی هايشان اطلاع داريم. ما مي خواهيم حزب را از اين وضعيت بحرانی نجات دهيم. مي خواهيم برای حزب يک کنفرانس ملی ترتيب دهيم. تا وجهه قابل قبولی پيدا کند. شما بياييد يک ليستی که خودتان تشخيص مي دهيد مناسب اند بما بدهيد و هرکسی را هم که می خواهيد نباشد بما بگوييد تا کنفرانس ملي موافق ميل شما برگزار شود. اما شما نبايد صحبت از خارج شدن از شوروی وغرب رفتن بکنيد. اگر مصمم باشيد که از شوروی خارج شويد و به غرب برويد ديگر شما دوست ما نيستيد و در مقابل ما هستيد. ما توضيح داديم که شما محظوراتي داريد و نمی شود در اينجا فعاليت عليه رژيم کرد. مسئول شعبه با عصبانيت و اخم و تخم وبدون خداحافظی از ما جدا شد.
در اوايل يولی 1985 فرخ نگهدار به ما در باکو پيام داد که مي خواهد با ما در باره مسايل و مشکلات پيش آمده ميان ما و حزب صحبت کنيم. ما (2عضو مشاور) و دو- سه نفر از کادرهای حزب با نگهدار ملاقات کرديم. البته به نظر من اين ملاقات را شورويها توصيه کرده بودند. ما پس از کلي صحبت در رابطه با مشی غلط حزب بعداز انقلاب و بی کفايتی رهبری حزب و صدها عيب و ايرادی که به نظر ما حزب داشت صحبت کرديم. نگهدار در نهايت پرسيد مشکل اصلی چيست و اشکال اساسی شما به حزب چيست؟ که در جواب گفته شد: وابستگی حزب به شوروی ها و مسلوب اراده بودن حزب! من دقيق يادم است که نگهدار گفت: شما با اين مواضع و ديدگاه ديگر توده ای نيستيد و بيشتر به خط راه کارگر نزديک هستيد.
بالاخره پس کشمکش های زياد در زمستان 64 از شوروی خارج شديم.
همان اوايل آمدن به آلمان با محمد رضا شالگونی تماس گرفته و ملاقات کردم.
ما از همان اول حساب خودمان را با توده ای هايی که می خواستند حزب را اصلاح کنند و حزب توده را رفرم پذير می دانستند و يا مي خواستند حزب را بازسازی و نوسازی کنند جدا کرديم و ضمنا نخواستيم دکاني در مقابل دکان حزب توده علم کنيم. لذا نام خودمان را «گروه منشعب از حزب توده» گذاشتيم .
نامه مردم ارگان مرکزی حزب توده ايران درشماره 108 دوره هشتم سال سوم 5 تير ماه 1365 قطعنامه پلنوم نوزده ک.م در باره اخراج بابک؛ فريدون، فرهاد، محمد، حسين، سعيد را که در کنفرانس ملي حزب نيز تصويب شده بود منتشر کرد. يونی 1986 بيانيه ای در نقد و مرزبندی با حزب توده و وابستگی آن به اتحاد شوروی خطاب به کادرها واعضای صادق و انقلابی حزب توده انتشار داديم و در مقدمه آن بيانيه نزديکی به راه کارگر را اعلام کرديم. و اواخر سال 1366 بطور گروهی به راه کارگر پيوستيم.
گروه منشعب از حزب توده که به راه کارگر پيوست شامل تمامی اعضا کميته مرکزی فرقه دموکرات آذربايجان ــ کميته ايالتی حزب توده در آذربايجان که در خارج از کشور بودند: محمد آزادگر، حسين انورحقيقی، سعيد مهراقدم، حميلا نيسگيلی، سيف حاتملوئی و همچنين مسئول اروميه ع.انورحقيقی، هانيه قورخماز از تشکيلات تبريز، اسد سيف کادر غير بومی حزب در آذربايجان، ناهيد نصرت و احمد خوشبخت از تشکيلات تهران و بهنام باوند پور از سازمان کرمانشاه و دهها کادر و عضو در سوئد و آلمان و... بودند.
البته طی سالها و مقاطع مختلف اکثريت آنهايی که به راه کارگر پيوسته بودند از راه کارگر جدا شدند.
|