|
صفحه 19 از 25
«بانيان رزمندگان تعدادی از روشنفکران مارکسيست ايرانی بودند که از اواسط دهه 50 در تشکلی مخفی فعاليت تئوريک و سياسی در رابطه با کارگران و دانشجويان می کردند و با خط چريکی مسلحانه مخالف بوده و در حيطه جنبش جهانی کمونيستی نيز از اتحاد جماهير شوروی شديأا انتقاد می کردند. با اينکه اين سازمان در مقايسه با سازمان های مارکسيستی بزرگ چون چريک های فدايی خلق و پيکار، سابقه تشکيلاتی طولانی نداشت ولی در جريان عمر کوتاه خود توانست محفل ها و نيروهای مارکسيستی متعدد، از جمله "پيکار خلق"، "کميته ی نبرد" بخشی از "مبارزين آزادی خلق" و "اتحاد مبارزه در راه آرمان طبقه ی کارگر" را در خود ادغام ساخته و جوانان زيادی را به سوی خود جلب کند... سازمان رزمندگان با اينکه در زمستان 1359، به يک سازمان نسبتا بزرگ مارکسيستی تبديل شده بود ولی در دوره ی پرتنش اسفند 1359 تا خرداد 1360 از يک طرف دچار تفرقه و پراکندگی درونی گشت و از طرف ديگر بعد از آغاز تهاجم نيروهای امنيتی رژيم در تابستان، مثل سازمان پيکار مورد يورش قرار گرفته و عملا سرکوب شد».
بهزاد مالکي از مسئولان سابق اين سازمان اين پروسه را بدين سان بازگو کرد:
«سازمان رزمندگان آزادي طبقه کارگر» درسال 56 از بهم پيوستن چند محفل روشنفکري-کارگري و تني چند از فعالين محافل مختلف «سياسي کار» که تازه از زندان شاه آزاد شده بودند، تشکيل شد و در بحران هاي عمومي سال 57 اعلام موجوديت کرد. و تا سال 60 کمابيش به گسترش و فعاليت هاي خود ادامه داد. اما بدنبال وقوع جنگ ايران و عراق، بر سر موضع گيري نسبت به آن دچار دوگانگي گرديد .و اقليتي از آنها ،با اظهار تمايل به شوروي ودفاع از جنگ عادلانه و مواضع ضد امپرياليستي رژيم از آنها جدا گرديدند و پروسه نزديکي با حزب توده را آغاز کردند ولي در بحبوبه ي سرکوبهاي سال 60-61 اين امر به سرانجام نرسيد وآنها در انشعابهاي فدائيان حل گرديدند و تني از رهبران آنها بخارج گريختند.
اکثريت سازمان با انتشار چند شماره از نشريه ي رزمندگان مواضع رسمي خود را نسبت به جنگ تصحيح نمودند ولي در مقابل شدت بحران داخلي دوام نياورده و با اوج گيري سرکوب راه عقب نشيني در پيش گرفتند. پروسه ي تجزيه اجتناب ناپذير مي نمود.برخي از اعضا و کادرهاي رزمندگان در نزديکي با محفل سهند«اتحاد مبارزان» وارد پروسه ي تشکيل حزب کمونيست ايران شدند. اما متاسفانه در جريان ضربات وارده به پايه هاي کومله در تهران اغلب آنها دستگير و بعدا اعدام شدند
بقاياي سازمان به محافل چندي تبديل گرديدند که بعضاٌ در ارتباط با سازمان پيکار قرار داشته و يا به گروه رزم انقلابي منشعب از سازمان وحدت انقلابي پيوستند…رضا قريشي لنگرودي از رهبران برجسته ي اين سازمان در جريان اين ارتباطات لو رفته و در سال 67 اعدام گرديد
آخرين بقاياي رزمندگان به رهبري داريوش کاهد پور از زندانيان سابق و از رهبران سياسي و تئوريک رزمندگان به کردستان گريختند و در آنجا به انتشار دوباره ي نشريه ي رزمندگان پرداختند ولي با دستگيري و اعدام داريوش، در سال 67 فعاليت رزمندگان در ايران به پايان رسيد. انتشار نشريه ي اينترنتي و سايت رزمندگان بر روي اينترنت آخرين نشانه هاي حضور اين نام در جنبش چپ مي باشد»
راه کارگر
اين گروه در سال های پيش از سرنگونی نظام سلطنت در زندان های رژيم سلطنتی، از تعدادی از جوانان و اعضای سابق چريک های فدايی خلق که به نفی ضرورت مبارزه ی مسلحانه رسيده بودند شکل گرفت. در ماه های پس از قيام بهمن آنها اقدام به انتشار جزواتی مختلف در زمينه های نظری و سياسی کردند، از نقاط برجسته ی تاريخ راه کارگر طرح سلسله مقالات "فاشيسم، کابوس يا واقعيت" بود، که با روشن بينی به امکان استقار فاشيسم اشاره داشت. يونس پارسا بناب در جلد دوم "تاريخ صد ساله احزاب و ..." در رابطه با اين سازمان می گويد:
«با اين همه راه کارگر نيز در پائيز 1360 بخاطر مقاومت در مقابل يورش پاسداران از نظر تشکيلاتی مثل اکثر سازمان های چپ از هم پاشيد. در تهاجم رژيم که تا آخر پائيز 1360 به طول انجاميد، ده ها تن از اعضای فعال و کادرهای ورزيده اين سازمان چون عليرضا شکوهی، حسين قاضی فرهادی، حيدر زاغی، محمد صادق رياحی، جعفر رياحی، حسين پوررودسری، اميرحسين حاج محسن، عليرضا تشيد و مهدی خسروشاهی بعد از دستگيری و حبس در سال های پر تنش 1362-1360 و سپس در کشتارهای تابستان 1367 (فاجعه ی ملی) در زندان های رژيم جمهوری اسلامی اعدام گشتند. با دستگيری و اعدام اين مبارزين عمر سازمان راه کارگر نيز در ايران به پايان رسيد... و بنا بر اطلاعات موجود سازمان راه کارگر تنها سازمانی در درون جنبش چپ- مارکسيستی ايران در دوران اوج خفقان و ديکتاتوری ولايت فقيه بود که در آخرين شماره نشريه اش تشکيلات خود را منحل اعلام کرد تا فشار پليس سياسی و نيروهای انتظامی را تا حد امکان بر روی اعضا و فعالين خود کاهش دهد».
|