|
صفحه 12 از 25
پس از اين نشست کميته کردستان برای اجرای تصميمات نشست وسيع تشکيل جلسه داد و بر طبق اين تصميمات قرار بود به نيروهای پيشمرگ سازمان آموزش کمونيستی داده شوند و به قول رفقايی که به دنبال حزب سازی بودند «پرولتری» شوند. کميته کردستان تصميم گرفت که دوره ای از آموزش در دستور کار قرار گيرد. در شاخه کردستان نيروهای خوب و صادقی بودند اما متاسفانه بسياری از کادرهای سازمان که از جاهای ديگر آمده بودند با محفل سازی در اين نيروها به تشديد تضادها می پرداختند و بر بحران دامن می زدند. کميته کردستان همراه با کميته نظامی کردستان تصميم گرفت که به مناسبت 19 بهمن چند عمليات در کردستان انجام گيرد. سه عمليات توسط کميته کردستان طراحي شد و واحد های پيشمرگ راهی منطقه عمليات شدند. فقط يکی از اين سه عمليات توانست صورت گيرد. عمليات در ابتدا موفقيت آميز بود و ضربه هم نداشت. اما پس از اجرای عمليات فرمانده دسته تصميم می گيرد که برای جمع آوری وسائل باقی مانده از نيروهای رژيم، به عمليات ادامه دهد. اين زمان اضافه سبب می شود که رژيم نيروهای زيادی را وارد صحنه کند که متاسفانه منجر به شهادت 11 تن از پيشمرگان سازمان و فرمانده دسته زنده ياد مسعود رحمتی می شود. جسد شهدا به دست نيروهای رژيم می افتد. پس از اين عمليات برای کسانی که مترصد بهانه گيری بودند فرصت مناسبی پيش می آيد. برای ما مهم بود که جسد ها را تحويل بگيريم و از طريق کدخدای يکی از روستاها وارد معامله با رژيم شديم و به ازای هر جسد يکی از نيروهای رژيم که در زندان سازمان بود را معاوضه کرديم. يک يا دونفر هم اضافه داديم که يکی از آن افراد اکنون ساکن آلمان است.
به هر حال پس از اين معاوضه و انجام مراسم خاکسپاری، توکل بخشی از تشکيلات را به شدت عليه من تحريک کرد. در آن شرايط من برای اين که يک فاجعه پيش نيايد از مسئوليت کميته کردستان استعفا دادم. ... حال ديگر توکل به آروزی خود رسيده بود و می خواست تشکيلات پيشمرگه را کمونيستی کند. ... اما توکل به همين هم قناعت نکرد و در خرداد سال 62 جلسه کميته مرکزی برای تصميم گيری در مورد من را تشکيل داد. در اين جلسه من، توکل، حسين زهری، مستوره و بدون حضور مشاوران کميته مرکزی و طی 15 دقيقه حکم اخراج از پيش تنظيم شده را به دست من داد.
پس از اين حکم جمعی از کادرها و پيشمرگان سازمان در اعتراض به اين اخراج غير قانونی و بيشتر شبه کودتايی بود که بعدها توکل آن را انکار کرد، از اقليت جدا شدند. ... من و رفقايم در آن زمان از تمامي حقوق حقة خود گذشت كرديم ....»
مهدی سامع پس از اين تحولات به همراه رفقا و هم نظران خود به "شورای ملی مقاومت" پيوست و سازمان چريک های فدايی خلق ايران (پيرو برنامه ی هويت) را تشکيل داد. او خود در مورد اين پروسه چنين می گويد:
«در مورد نظر پيرامون شورای ملی مقاومت هم خود توكل به خوبی ميداند كه در ابتداي تشكيل شوراي ملي مقاومت ايران خود وي نيز از طرفداران پيوستن به شورا بود و اصرار داشت كه من براي مذاكره با مجاهدين به پاريس بروم؛ كه من در هيأت سياسي به علت عدم انسجام سازمان اين مسأله را نپذيرفتم. در آن زمان زنده يادان منصور اسکندری، محسن شانه چی و نظام (يدالله گل مژده) هم نظر مثبت داشتند و تنها نقطه چالش آنها وجود بنی صدر در شورا بود. در آن زمان در کميته مرکزی و هيات سياسی فقط هاشم، هادی و کاظم به طور قاطع مخالف طی مسير مذاکره برای پيوستن به شورا بودند. در همان زمان، سازمان ما، راه كارگر و جناح چپ اكثريت نامهاي به سازمان مجاهدين نوشتند كه گرايش عمومي اين سه جريان را نشان ميداد. اين نامه در نشريات آن زمان در خارج از کشور به چاپ رسيده است. بعد از آن هم، سازمان ما و حزب دموكرات كردستان ايران، نامهاي مشترك در تاريخ 29 مرداد 1360 براي سازمان مجاهدين خلق ايران نوشتيم، كه مسعود رجوي در تاريخ 18 شهريور همان سال به اين نامه پاسخ داد. مدتي پس از اين پاسخ، حزب دموكرات كردستان ايران به شوراي ملي مقاومت ايران پيوست. متن نامه مسعود رجوی هم در کنگره سازمان قرائت شد.
مصوبات کنگره سازمان هم که مصوباتی بر اساس سازش 4 نظر بود به هيچ وجه توجيه کننده نظرات بعدی توکل که به ميل خود آن را نقض می کرد نبود. به هر حال پس از اخراج من و جدايی تعدادی از کادرها و پيشمرگان سازمان، ما مدتی بدون هرگونه امکانات به سر برديم. هدف ما اين بود که برای آينده برنامه ريزی کنيم و بدين ترتيب جريانی به نام سازمان چريکهای فدايی خلق ايران(پيرو برنامه هويت) شکل گرفت که پس از چند سال و با روشن شدن خطوط فکری ما «پيرو برنامه هويت» را از نام خود حذف کرديم»
|