|
صفحه 1 از 25 با پوزش از خوانندگان آرش. اين مقاله در آرش شماره ي ۱۰۰ ، در بخش حادثه ي چهارم بهمن با جاافتادگي همراه است. تصحيح شده آن را در اينجا ملاحظه مي كنيد.
هم زمان با سرنگونی نظام سلطنت در ايران و استقرار حکومت جمهوری اسلامی،جنبشچپ ايران در معرضِ فراز و نشيب های مختلفی قرار گرفت و تجربياتی تلخ و شيرينی پشت سر نهاد. مجموعه ی احزاب، سازمان ها و گروه های متفاوت منسوب به چپ انقلابی و اجتماعی، گروه های شکل گرفته در روزهای انقلاب بهمن، سازمان ها و احزاب قوام گرفته در خارج از کشور و در کوران تحولاتِ انقلابی، گروه های شکل گرفته در زندان و ... هر يک معرفِ گرايشی از جنبش چپِ ايران در روزهای پس از اقيامِ بهمن
بوده اند.
در گستردگی اين طيف همين بس که در زمانی که برخی از اين گروه و سازمان ها در تلاش سرنگونیِ حکومتِ برخاسته از قيامِ بهمن بودند، برخی ديگر عمده ی تلاش و همت خود را متوجه تقويت جناح های متفاوت آن نمودند، دسته ای تلاش خود را متوجه تسليح و سازمان دهی نهادهای مسلح توده ای و برخی ديگر در تلاشِ تسليح و استقرار نهادهای متفاوت درون رژيم نوين برآمدند، برخی به جبهه های جنگ ايران و عراق شتافتند و برخی ديگر در سوی مقابل ايستادند و نيروهای رژيم را هدفِ گرفتند... گوشه های مختلفی از وجوه تمايز و گستره ی اين چپ با همه ی ويژگی های آن، توسط برخی منقدين و نظريه پردازانِ چپ و البته غيرِ چپ در متون مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. آنچه که اين بررسی را حائز اهميت می کند، همانا انتقالِ تجاربِ تاريخی جنبش چپِ ايران در دوره ی مذکور و ياری به شکل دهی به ذهنِ تاريخی است. نطفه های خجسته ی جنبشِ جوان چپ در ايران در حال رشد و نمو است و انتقال اين تجارب يقيناٌ به باروری اين نطفه ياری خواهد رساند.
تجربه ی کنونی حاصل زحمات پرويز قليچ خانی است، که با پيگيری و تلاش ويژه ی خود شماری از مسئولين و گردانندگان سازمان ها و احزاب مختلف چپ در مقاطع مختلف تاريخی پس از انقلاب بهمن را مورد سئوال قرار داد و از آن ها خواست باری ديگر نگاهی به برخی تحولات و رويدادهای متفاوت عرصه ی جنبشِ چپ ايران داشته و گزارش گونه ای از سير انشعابات و تحولات سازمان های خود را برای ثبت در تاريخ در اختيار گذارند، آنچه در اين مجموعه گرد آمده حاصل اين بازنگری است، تنها چيزی که من در فاصله ی زمانی کوتاهی که در اختيار داشتم انجام داده ام، در کنار هم گذاشتنِ مجموعه ی اين گزارشات است.
می بايست پيش از آغاز مطلب به اختصار توضيح داده باشم آنچه در سطور پائين می آيد، عمدتاٌ به تحولاتِ درون چپ می پردازد و تحولاتِ اجتماعی و تجزيه و تحليلِ اين تحولات مورد نظر نبوده است، آنچه که مد نظر بوده، همواره تحولاتِ سازمان ها، احزاب و گروه های متفاوت عرصه ی چپ ايران بوده است.
اعتراف می کنم که برای بازگويی تاريخچه ی جنبش چپ ايران در سال های پس از سرنگونیِ نظامِ سلطنت، و بخصوص سال های تبعيد کاری بس ناکامل ارائه داده ام، اما اميد است که اين تلاش راهگشای انتقالِ گسترده ی اين تجارب به نسلِ نوين چپ ايران باشد. اين امر تا حدودی منوط به محدوديت های متفاوت من و همينطور شرايط حادث است. متاسفانه با اينکه نزديک به سه دهه از انقلاب بهمن می گذرد و عمده ی سازمان ها، احزاب و گروه های مختلف شکل گرفته و فعال در دوران انقلاب بهمن و پس از آن پايگاه های اينترنتی مختلف تاسيس کرده و در اختيار دارند، اما شمار گروه ها، سازمان ها و احزابی که آرشيو نشريات و مطبوعه های خود را به مثابه بخشی از تاريخ جنبش چپ ايران برای انتقال تجارب در اختيآر گذاشته باشند، اگر معادل صفر نباشد، چيزی فرای آن هم نيست.
در مطلبِ کنونی کوشيده ام بر مبنای ميزان تاثيرگذاری اجتماعی هر يک از سازمان ها و احزاب گوناگون در سطح ملی به گروه بندی هر يک از آنها پرداخته و نقاطی را که همچون نقاط عطف تاريخ آنها در سال های پس از انقلاب بوده است را برجسته ساخته و نظر و روايت مسئولين آن زمان را طرح کنم. تا حد امکان و تا جايی که اصل تاريخ نگاری فراموش نشده باشد، کوشيدم نظرات و ارزيابی های شخصی هر يک از افراد را در رابطه با گروه ها، احزاب و سازمان های ديگر حذف و يا تعديل کنم. اگر کسی گروهی ديگر را «اپورتونيست» و ... ناميده بود، تا جايی که به اصل مطلب لطمه ای نخورد آن را حذف کردم. از آنجا که بسياری از نقل قول ها کاملاٌ کپی و در متن گنجانده شده اند، گاه به نظر می رسد که توالی جملات و حتی اشتباهاتی دستوری در متن هست، که به قصد وفاداری به متن، آنها را تغيير نداده ام.
قابلِ يادآوری است که با توجه به اين که محور اصلی اين مباحث، نه مسائلی سياسی و تنوريک، بلکه عموما مسائلی تشکيلاتی است، کوشيدم که حتی الامکان با رعايت مسائل امنيتی به بازگويی رويدادها بپردازم.
|