|
منیره برادران
|
|
در چهار قفسه کتابخانه ام کتابهای مربوط به زندان، تنگ هم جا گرفته اند. بزرگ و کوچک و هر یک به رنگ و تصویری. گرچه حکایت همگی زندان است، اما هر کتاب تجربه ای ویژه و منحصر به فرد است. بیشترشان را خاطرات زندان تشکیل می دهد. موضوع آنها دنياى پر راز و رمز زندان است. نویسنده شان چيزهايى را تجربه كرده و از سر گذرانده است كه ديگران به سختى مىتوانند تصورى از آن داشته باشند. آنها با روايت خود حادثه اى – خواه حادثه اى كه بيرون از راوى اتفاق افتاده و خواه رويدادى يا احساسى درونىـ را كه سپرى شده و تنها نقشى از آن در حافظه مانده است، بازسازى مى كنند. با عبور از زمان ومكان، گذشته را براى مخاطب خود به زمان حال مى آورند. در درون هر یک از این کتابها دو انسان نشسته اند: یکی آن زندانی دیروز است که حالا در خاطره ماندگار شده و دیگری راوی امروز. راويان با نقل خاطرات خود ما را به زندان آن روزها مى برند. هر وقت یک «جدیدی» به این قفسه اضافه می شود، به او می گویم: متاسفم بابت رنجهایت، اما خوش آمدی به قلمرو ادبیات زندان. «جدیدی» زندانی تازه دستگیرشده بود. خوش آمد ما چه می توانست باشد جز اینکه به او بگوئیم: متاسفیم که دستگیر شده ای، اما حالا که کار از کار گذشته، به نزد ما خوش آمده ای. گاه کتاب جدید ازآن یک زندانی قدیمی تر است. زندانی دهه ٤٠ و ٥٠ یا حتی پیشتر از آن. در قفسه کتابهای زندان، چهار –پنج «نسل» نوشته دارم: اولی مربوط به خاطرات مربوط به زندانهای رضاشاهی، که دیگر کمتر در بازار یافت می شوند. بعضی از آنها در سال ٥٧ یا ٥٨ تجدید چاپ شدند. نویسندگان این کتابها بیشتر برجستگان سیاسی و روشنفکری زمانه خود بودند: بزرگ علوی، پیشه وری، خلیل ملکی، آوانسیان، انورخامه ای و چندتای دیگر، که در دهه ٢٠ نوشته شدند. نسل دوم نوشته های زندان از زندانهای اواخر دهه ٢٠، دهه ٣٠ و ٤٠ سخن می گویند: راضیه ابراهیم زاده و همچنین خاطرات زندانهای تبعید. کریم کشاورز، منوچهر کی مرام و دیگران. و بار دیگر خلیل ملکی و این بار زندان فلک الافلاک. نسل سوم را خاطرات مربوط به زندانهای دهه ٥٠ نشکیل می دهند که قاعدتا باید بعد از آزادی باشکوه زندانیان در سال ١٣٥٧ نوشته می شدند. یا فرصت کم بود و یا تب و تابها و بگیر و ببندهای مجدد مجالی برای نوشتن به زندانیان تازه آزادشده نداد. شاید باید زمان می گذشت تا آنها بتوانند از بیرون به زندان بنگرند. و نسل چهارم خاطره نویسی های زندان، به دهه ٦٠ برمی گردد، که بیشترین سهم نوشته های زندان را بخود اختصاص داده است. و بالاخره ما شاهد نسل پنجمی از خاطره نویسی زندان هستیم: از «گردنبند مقدس» نوشته مهرانگیز، خاطرات فرج سرکوهی از زندان جمهوری اسلامی در «یاسها و داسها»، خاطره نگاری ابراهیم نبوی تا نوشته های اخیر زنانی که در اسفند ماه در خیابان دستگیرشدند. آنها با بهره گیر ی از سیستم تارنما گزارش دستگیری خود را از دیوارهای ممنوع و خط قرمزها عبور دادند. علاوه بر کتابها انبوهی نوشته در باره زندان هست پراکنده در این جا و آنجا، چاپ شده در مجله ها، در جزوه ها و در تارنماها. ایکاش می شد که اینها همگی در جائی گردآوری شوند. تارنما گرچه این حسن را دارد که دسترسی به نوشته را ساده تر و همگانی تر می کند، اما در ضمن این خطر را هم دارد که با پاک شدن از حافظه کامپیوتر از حافظه تاریخی هم حذف شود. بیشترین کتابهای زندان در قفسه من مربوط به دهه ٦٠ است: سیاه ترین دوره در تاریخ زندانهای کشورمان. با این نسل از نوشته ها، که عمدتا در تبعید منتشر شده اند، موضوع زندان بخش قابل توجهى از ادبيات ما را در تبعيد تشكيل مىدهد. نوشتههاى بازماندگان زندانهاى دهه ٦٠ در مقايسه با پيشينيان از چند ويژگى برخوردار است. نويسندگان اين دوره از زندانها، نه برجستگان سیاسی و روشنفكرى زمان خود - آنچه كه مثلا در ادبيات زندان پيش از دهه ٢٠ شمسى مشهود است - بلكه عموما افراد گمنامی هستند که برای اولین بار می نویسند. يكى از صدها هزارانى كه طعم زندان و شلاق حاكمان اسلامى را چشيده اند. اين بار "غير حرفهاىها" مىنويسند. نکته قابل توجه در نوشته های این نسل سهم چشمگیر زنان در نوشتن است. نیمی از خاطره نگاریهای این دوره از زندان ازآن زنان است. ویژگی دیگر این نوشته ها، «زنده بودن» آنهاست. جمهوری اسلامی هنوز پابرجاست و با زندانهایش. از این جهت این نوشته ها نقش سیاسی و افشاگر را ایفا می کنند. حکومت کنندگان در ایران مثل دیگر مستبدان تاریخ باکی ندارند از اینکه همه بدانند كه زندان هست و شكنجه. اما حقیقت باید پوشیده بمانند. اين يكى از تناقضهاى این حکومتهاست. همگان بايد حضور و سايه ارعاب برانگيز زندان را لمس كنند. اما نبايد گفت و نوشت كه زندان هست و زندانى سياسى. زندان بايد ديوارهاى بلند داشته باشد بى روزن تا هر آنچه در آن مىگذرد بر همگان پوشيده بماند. اما وجود اين ديوارها را همه بايد حس كنند. آنها چهره تحریف شده زندان را می خواهند و دستگاه تبلیغاتی شان درکار است تا واقعیتها وارونه جلوه داده شوند. نوشتن و سخن گفتن از زندان را ممنوع مىكنند تا زمانی همه چیز به فراموشی سپرده شود. خاطره، اما، انكار چنين حذف و تحريفى و دشمن سياست فراموشى و ديكتاتورهاست. خاطره نویسی افشای تبه کاریها و چهره جنايتكاران است و برملا کردن سيماي تاريخ سیاه جامعه. این نوشته ها زندان و محدوده معماری دیوار و سلول را از واژه مجرد به واقعیت تبدیل می کنند. حضور زندانی و زندانبان است که در و دخمه را زندان می سازد. بدون حضور این دو زندان موزه می شود. ما می نویسیم که روزی در کشور ما هم، زندانها از زندانی و زندانبان خالی شده و تبدیل به موزه گردند. علاوه بر اينها، ويژگى ديگرى هم در نوشتههاى اين نسل به چشم مىخورد. ما شاهد تحولى در نگاه اين نويسندهها به گذشته و خويش هستيم. در این نوشته ها تلاشهائى را می بینیم در جهت ارائه تصوير «من» و حضور فردیت راوی و همچنین مسئوليت پذيرى فرد در مقابل اعمال و رفتار خود. تجربه هاى وخيم اجتماعى و سياسى سالهاى بعد از انقلاب، فروپاشى اردوگاه سوسياليستى، زير سوال رفتن بسيارى از آرمان هاى گذشته و شكست نگرشهاى ايدئولوژيك ارمغانش براى اين نسل ترديدهاست و تنهائىها. آن پشتوانههاى ديروز و آن "ما" پشتيبان، ديگر حضورى به قوت ديروز ندارند. فرد دچار سرگشتگى است و مىكوشد فرديت خود و "من" را جانشين "ما" سازد. این نوع نگرش به زندان و زندانی، خود را همچنین در نوشته های زندانهای پیشین که در ده- پانزده سال گذشته نوشته شده اند، می نمایاند. حاصل این نحوه نگرش توجه بیشتر به نوشتن خاطرات، طرح و داستان و كارهاى پژوهشى در باره زندان بوده است. اینکه امروزعده بیشتری از زندانیان سابق جسارت نوشتن را یافته اند، بخشا ناشی از همین حس تنهائی است . در ده- پانزده سال گذشته تعداد کتابهائی که در باره زندان منتشر شده است، بمراتب بیشتر از دهه های پیشین بوده است. حال مقوله اى به نام ادبيات زندان در ادبیات ما - به ویژه در ادبیات تبعید- جائی برای خود گشوده است. در خاطره نويسى به عنوان يك نوع ادبى، به دليل حضور مستقيم نويسنده، فرديت جنبهاى برجسته دارد. جوهر اصلى خاطرهنويسى "من" است. نويسنده مىكوشد در بستر حوادث "من" را براى خواننده بنماياند. در اين پروسه نويسنده به "من" از بيرون مىنگرد. از او فاصله مىگيرد تا ابتدا بتواند آن را ببيند و سپس قادر شود آن را به معرض ديد و داورى خواننده بگذارد. براى خواننده زمانى رويدادها ملموس مىشوند كه بداند "من" چگونه آنها را زيسته است. آن وقت است كه خواننده قادر مىشود خود را به جاى "من" راوى بنشاند. خود را با او همسان بپندارد يا برعكس متوجه تفاوتهاى خود با او گردد. داور باشد يا تنها شاهد. خاطره نويسى را مىتوان يك نوع ادبى به شمار آورد. در خاطرهنويسى هم مثل هر نوع ادبى ديگر شگردهاى نوشتن، نحوه پرداخت، فضاآفرينى، دقت و ايجاز، ميزان سنجش و نقد واقع مىشوند. از اين زاويه که بنگريم خاطره نويسى به عنوان يك نوع ادبى با رمان قابل قياس مىشود. از زاويه ديگر، اما، خاطره نويسى نمىتواند با رمان قابل قياس باشد چرا كه مصالح آن را نه تخيل و جريان آزاد ذهن، بلكه واقعيتها تشكيل مىدهند. اگر تلاش رمان خلق ماجرايى است پرداخته تخيل نويسنده، برعكس كوشش خاطرهنويس بازآفرينى دقيق رويدادهاست، رويدادهايى كه به گذشته تعلق دارند و امروز با قلم خاطره نويس دوباره جان مىگيرند. خاطره نگاری به حافظه تکیه دارد تا به خیال پردازی. چاپ کتاب «زندانی تهران» نوشته مارینا نعمت، که به نظر می رسد بر بال تخیل نشسته تا بر حافظه، این حسن را برای ما داشت که روی تفاوتهای رمان و خاطرهنويسى تامل کنیم. حافظه و خاطره وقتى به روايت درمى آيند همانى نيستند كه در ذهن نقش بسته اند. روایت نوشتاری و همینطور بازگوئی، پروسه بیرونی کردن حافظه است. حافظه انباری است که راوی گوشه هائی از آن را انتخاب می کند، با آنها کلنجار می رود، به تامل در آنها می نشیند و سپس آنها را در قالب واژه می ریزد. گوشه هايى از گذشته در سايه قرار مى گيرند، گوشه هايى برجسته مى شوند و چه بسا بخش هايى بطور خودآگاه یا ناخودآگاه مسكوت مى مانند. روايت دخالت در حافظه است. پروسه ای که در آن خاطره های تلخ و رنج آور به ثبت درمی آیند، روندی دردناک است. به دلیل بازسازی حوادث دردناک، که به نوعی حس و زیستن دوباره آنهاست و همچنین به دلیل چالشهائی که شخص در این روند با آنها روبروست. چالش با گذشته چه در بعد فردی و چه در بعد اجتماعی به هدف زنده کردن رنجهای گذشته نیست. غایت غلبه بر گذشته است. اگر گذشته به حال خود رها شود، شبح آن همواره بر حال و آینده سنگینی خواهد کرد راوی با نوشتن از خواننده می خواهد که با او در خاطره اش سهیم شود. خاطره، كه ابتدا پروسه اى است فردى، وقتى به قالب واژه درمىآيد و واژه ها ثبت مىشوند، راه را براى شكلگيرى حافظه جمعى هموار مى كند. سه قفسه سند و شاهد دارم از زندانهای سیاسی کشورمان. اینها را اما تنها به عنوان سند نبینیم. در این کتابها زندگیهای بیشمار نهفته است: زندگی آنها که ماندند و زندگی آنها که رفتند، زندگی های ربوده شده. *
|