header image
 
کشتارِ تابستان 67 ‏در زندانِ عادل آباد شیراز چاپ
تهمورس کیانی   
رفتن به
کشتارِ تابستان 67 ‏در زندانِ عادل آباد شیراز
صفحه 2
صفحه 3

آن روز پس از بازگشت از ملاقات، گویی از تشییع جنازه و مراسم ‏خاکسپاری خویشان و دوستان برگشته بودم. به هر چهره ای نگاه می کردم ‏همین حالت را می دیدم. اکنون، با واقعی شدن خبر کشتار زندانیان،فکر و ‏ذهنم -  با فلاش بک  -  به چند سال پیش در زندان دستگرد اصفهان و ‏بررسی  ِ آنچه از یک روحانی جوان شنیده بودم، بازگشت. در آن روز،بنا به ‏رسم آن دوران ِ زندان های جمهوری اسلامی، روحانی جوانی  به نام  " ‏حجت الا سلام خَلج" به بند سه زندان آمده بود تا برای بندی ها سخنرانی ‏کرده و آنها را "ارشاد" کند. زندان اصفهان برخلاف زندانهای عادل آباد ‏شیراز، وکیل آباد مشهد،قزل حصار و اوین تهران، و گوهر دشت کرج , فضای ‏بالنسبه آرام  و تا حدی قابل تحمل و عادی داشت. در این جا،برخلاف زندان ‏های نامبرده،فضای ایدولوژیک بسیار شدیدی  با سازماندهی " توابین" ایجاد ‏شده بود، بندی ها آزاد بودند در اتاق های خود آنطور که خود می خواهند  ‏در گروههای کوچک دور هم جمع شوند و غذا خورند یا گاهی گفت و شنود ‏آهسته ای داشته باشند. زندان به دست زندانبان های تقریبا حرفه ای اداره ‏می شد و "توابین" در کنترل آن نقشی نداشتند. برخی می گفتند به سبب ‏حضور دو آیت الله میانه رو و اهل تسامح  -  و در آن دوران با قدرت -   ‏منتظری و طاهری، در نزدیکی آن بود.  این البته درست بود ؛ اما علاوه بر ‏آن، به نظر من،اسلام سنتی در اصفهان ریشه دار تر از بسیار دیگر از نقاط ‏بود،  این اسلام به تواب سازی ایدئولوژیک اعتقادی نداشت. این فضای آرام و ‏عادی به برخی از زندانیان، از جمله من ، این شجاعت را داد تا در آن روز با ‏آقای خلج کمی صریح گفتگو کنند. او نیز، البته،بیشتر قصد داشت با گروهی ‏از زندانیان،که هنوز خود را "تواب" نمی دانستند به گفتگویی " ارشادی" ‏پرداخته و آنها را "بیم و اندرز" دهد.‏
در یکی از گفتگو ها ی مربوط به زندانیان سیاسی در اسلام  نظریه های ‏مختلف درباره  آزادی  سیاسی و وضعیت زندانیان ،او که با سرسختی برخی ‏از ما روبرو شده بود و کمی نیز خشمگین شده بود، مستقیما رو به من کردو ‏گفت  "برخی از شما کاری می کنید که نظریه همان گروهی در حکومت ِ ‏جمهوری اسلامی  که معتقد اند زندانیان را باید به سه دسته تفکیک کرد و ‏کل جریان زندان را حل کرد، درست و معتبر به نظر رسد".  او که اکنون به ‏خوبی نشان می داد که خود  نیز به جریان تندرو و افراطی  تعلق دارد، در ‏توضیح گفت " از نظر ما [همان گروهی که او می گفت- نگارنده]  زندانیان ‏گرو هکی سه دسته هستند، سی درصد از آنها علنا یا در پنهانی از مواضع ‏گذشته خود دفاع می کنند و محتملا در صورت آزادی به فعالیت بر ضد ‏جمهوری اسلامی ادامه خواهند داد. این سی  درصد را باید کشت. شصت و ‏پنج د رصد نیز کسانی هستند که به رغم عدم اعتقاد محتمل به جمهوری ‏اسلامی , در صورت آزاد شدن کاری نخواهند کرد؛ آنها را باید پس از کشتن ‏گروه نخست آزاد کرد. سرانجام , پنج درصد باقی مانده را میباید به  یک ‏زندان در تهران  منتقل کرد". او سپس گفت "چنین کاری برای دوره ای ‏کوتاه سروصدا ایجاد خواهد کرد،اما اگر در فرصت مناسبی انجام گیرد، خبر ‏مهمی نخواهد شد و پس از آن جمهوری اسلامی می تواند بگوید زندانی ‏سیاسی وجود ندارد و این مشکل حل و فصل گردد". ‏
اکنون و پس از بازگشت از ملاقات، با مرور ِ دوباره  آن گفتگو، به یاد ‏آوردم که جدی بودن آقای خلج در نظر خود و برخی دیگر از اخباری که ما ‏سپس از منابع دیگر شنیده بودیم -  یکی از بندی ها دوستی بود  از خانواده ‏شهدای جمهوری اسلامی که خویشاوندی با خانواده مطهری داشت و گه گاه ‏خبری را از بحث های درونی گروه های حکومت درباره زندانیان به دست می ‏آورد -  من را برآن داشت تا با جدی گرفتن این اخبار به این تحلیل برسم ‏که قتل عامی محتمل در زندان های اصلی جمهوری اسلامی - دیر یا زود -  ‏رخ خواهد داد. نظرم را با برخی از نزدیک ترین دوستان در میان گذاشتم. ‏گروهی از ما -  که از شهرهای دور و نزدیک اصفهان بوده و به سبب فعالیت ‏در آن شهر، در آنجا دستگیر و در زندان اصفهان به سر می بردیم -  تصمیم ‏گرفتیم که هر چه زودتر از خانواده خود بخواهیم  از مسئولان قضایی و زندان ‏اصفهان خواستار انتقال ما  به زندان کوچک شهر خود شوند. من و بردارم و ‏یکی دیگر از دوستان خواستار انتقال به شهر کوچک خود -  نور آباد ِ فارس ‏‏-  شدیم. ما دوست نداشتیم زندان اصفهان را -  به رغم دوری بسیار آن از ‏محل زندگی خانواده خود -  ترک کنیم. همانطور که گفتم، وضعیت این ‏زندان به مراتب از آنچه ما درباره  عادل آباد ِ شیراز شنیده بودیم ، بهتر بود. ‏به همین سبب , ما از خانواده خود خواستیم تا بجای عادل آباد، انتقال ِ ما به ‏زندان کوچک  نورآباد را -  که در واقع دو اتاق کوچک واقع در مرکز سپاه ‏پاسداران کوچک شهر بود -  تقاضا  کنند. من در آن زمان بر این باور بودم ‏که در صورت وقوع قتل عام محتمل در زندان های بزرگ، بخت کسانی که از ‏دادسرای محل محکومیت خود -   که بر سر نوشت قضایی او مسلط است -  ‏دور هستند برای زنده مانده بس بیشتر است.  چنین شد که ما سه نفر -  ‏من، برادرم  و یکی از دوستان همشهری ام -  به زندان کوچک نورآباد منتقل ‏شدیم. داستان انتقال ناخواسته ما به شیراز، داستانی شنیدنی و مفصل است ‏که  در این مقاله نمی گنجد. ‏
بنابراین، اکنون گروهی که آقای خلج خود را از آنان میدانست، دست بالا ‏را در قوه قضائیه یافته اند. عملیات ِ      "فروغ جاویدان" ِ سازمان مجاهدین ‏و عملیات ِ "مرصاد" ِسپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیز، همان فرصتی است ‏که خلج از آن به عنوان شرط کافی برای عملی کردن طرح کشتار گروه ‏بزرگی از زندانیان یاد می کرد. ‏
چند روز بعد، هنگامیکه به سان روزهای پیش بلند گوی بند چهار اعلام ‏کرد که "اسامی افرادی که خوانده می شوند با پوشیدن لباس خود برای ‏رفتن به بازداشتگاه در دفتر ِ بند جمع شوند"، با ناباوری نام خود را نیز ‏شنیدم. پس از نام خود، شنیدن نام ماشاءالله خاکسار نیز موجب شگفتی من ‏شد. تا کنون هیچ کدام از کسانی که به بازداشتگاه فراخوانده شده بودند از ‏محکومان وابسته به گروههای چپ غیر مذهبی نبودند. ‏
ماشاءالله - برادر کوچک نویسندگان منصور و نسیم خاکسار-  از اعضای ‏سازمان فدائیان اکثریت بود که در بازگشت از  تاشکند دستگیر شده بود. او ‏برای شرکت در کنفرانس آن سازمان در تاشکند به شوروی سابق رفته بود. ‏در آن زمان من محکوم به حبس ابد بودم و تقریبا وارد هفتمین سال حبس ‏خود می گشتم و ماشاءالله محکوم به پانزده سال حبس شده و دو سه سالی ‏را در زندان گذرانده بود. ما دو نفر، به لحاظ پرونده و رتبه سازمانی و نوع ‏فعالیت خود در پیش از دستگیری، برجسته ترین بندی های منتسب به ‏گروههای چپ در زندان عادل آباد بودیم. بی شک، همین موجب شده بود تا ‏ما دو تا را نیز به بازداشتگاه فراخوانند. خود را آماده کردم و به گروه کوچکی ‏که در دفتر ِ بند گرد آمده بودند، پیوستم. گویی این گروه کوچک بقیه ‏السیف بود که اکنون می رفتند تا در آزمایشی شرکت جویند که نتیجه اش ‏مرگ یا زندگی بود. روزگار غریبی بود؛ مرگ را دریک قدمی میدیدی و نیز ‏میدانستی کاری از تو ساخته نیست.‏
‏ به بازداشتگاه برده شدیم؛ شب را در آنجا با بیم و هراس در دل، و تردید ‏و هزاران پرسش ِ بی پاسخ در ذهن به روز آوردم. من،و هیچ کدام از تمام ‏زندانیان آن زمان ِ عادل آباد از مواضع گذشته خود و سازمان های سیاسی ‏که به آن وابسته بودیم، دفاع نمی کردیم. دست کم بطور علنی کسی چنین ‏نمی کرد. هرچه بود در دل بود و هر کس راز درون دل را با محرم ترین افراد ‏‏-  که در زندان عادل آباد از انگشتان یک دست برای هر کس کمتر بود -  ‏خود در میان می گذاشت. اگر فرصت ناچیز بحث و گفتگویی بود می باید با ‏هزار شیوه و ترفند و تردستی با کلمات نظر خود را به دیگری بازگفت، تا ‏خطر گزارش یا رود ست خوردن از "نفوذی" ها را زدود. چنین بود که در ‏گذشت ایام نوعی همدلی در بین برخی پدید می آمد. میزان بخش فرهنگی ‏‏-  زندان ،نیز در ارزیابی زندانیان، عقاید ِ ظاهری آنان نبود. آنان بس فراتر ‏رفته بودند؛ برای وارد شدن به جرگه "توابین واقعی" زندانی می باید دست ‏به همکاری جدی با بخش فرهنگی میزد. این همکاری از فعالیت های ‏فرهنگی و سیاسی بر ضد گروههای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی ، بازی ‏کردن نقش "نفوذی" و فراهم کردن گزارش از سخنان دیگر زندانیان، تا ‏سرانجام - در اغلب موارد -  شرکت در ضرب و شتم زندانیان ِ هنوز "مسئله ‏دار" را شامل میشد. تازه، اما، چنین توابی - خاصه اگر از وابستگان سازمان ‏مجاهدین خلق بود - هیچگاه اطمینان بخش فرهنگی را کاملا جلب نمی ‏کرد. به همین سبب بیش از هشتاد در صد کسانی که در آن سال در عادل ‏آباد کشتار شدند از چنین زندانیانی تشکیل میشدند. برخی زمانی در گذشته ‏از آن دسته توابین بودند و برخی نیز در همان زمان کشتار، از فعالین تواب ‏ها. در مجموع، اما، هیچکس از زندانیان به طور آشکار از باورهای گذشته ‏خود دفاع نمی کرد. شرح این نظام و کارخانه "تواب سازی"، شرحی دردناک ‏و به قول حماسه سرای بزرگ توس، "یکی داستان است پر آب و چشم" که ‏می باید در جای دیگر باز گفته آید. چنین بود که من و محتملاٌ همه بندی ‏های  آن شب ِ بازداشتگاه، در آن اندیشه بودیم که فردا چه خواهد شد؛ با ما ‏چه خواهند کرد؛ چه بگوییم و چه واکنشی نشان دهیم؛ چه آزمایشی در ‏پیش است. تا بامداد دل در دل قرار نگرفت و چشم به خواب ره نسپرد.

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.