|
مهدی اصلانی
|
|
صفحه 4 از 7 ببینیم در این مورد و در رابطه با محل خدمت آقای حجاریان یعنی معاونت سیاسی استانداری خوزستان آیت الله منتظری چه روایتی دارند . این بخش از نوشته عینا از روی سایت آیت الله منتظری نقل می شود. "چند روز بعد هم يكی از قضات خوزستان به نام حجه الاسلام آقای محمد حسين احمدی پسر آيت الله آقای آشيخ علی اصغر احمدی شاهرودی آمد پيش من خيلي ناراحت بود می گفت : "در آنجا تند تند دارند اعدام می كنند، به يك شكلی نظر اكثريت درست می كنند، خوب تشخيص نمي دهند، اينها از عمليات منافقين ناراحت هستند و افتاده اند به جان زندانيان "درست در محل خدمت آقای حجاریان و پیش روی چشمانشان، افتاده اند به جان زندانیان و ایشان هنوز می گویند "با آنکه من درآن زمان معاونت سیاسی استانداری خوزستان بودم" (بخوان بی ارتباط با کشتار). ریئس سابق آقای حجاریان در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری ایران، حجت الاسلام موسوی خویینی ها که آقای حجاریان مدت ها معاون ارشد ایشان بوده اند، در مقام یک اصلاح طلب امروزی، و حال که از گردونه قدرت به دور افتاده اند - نیز- در صدد انکار و ندانستن ماجرا بر می آیند. دکتر محمد ملکی رییس پیشین دانشگاه تهران، یکی از معدود افرادی است که به سهم خود در داخل کشور سعی بر زنده نگاه داشتن این فاجعه و اعتراض به آن را داشته است، در نوشته ای خطاب به دوست دیروزش موسوی خویینی ها یادآور می شود "شما دادستان كل كشور بوديد و اگر ادعا كنيد آنچه در زندانهاى جمهورى اسلامى ميگذشت را نميدانستيد واى بر شما. راستى شما نميدانستيد در زندانها چه ميگذرد و هر روز چند صد نفر بي محاكمه يا در دادگاههاى چند دقيقهاى محكوم به مرگ ميشدند و به جوخه اعدام سپرده ميشدند؟ نمیدانستيد به دختران تجاوز و سپس آنها را اعدام می کنند؟ نمي دانستيد به قول آيتالله منتظرى افراد زير نظر شما با شكنجه و اعمال ضد انسانى خود روى ساواك شاه را سفيد كردهاند؟ نميدانستيد در سال 67 هزاران زندانى كه دوره ی اسارت را ميگذرانيدند با يك فرمان قتلعام شدند."(8) دوماٌ: سعیدحجاریان باید توضیح دهد آن وقت که دوره علی اکبر خوانی شان در دولت اصلاحات بود چه؟ آن وقت هم زمان مناسب برای طرح ماجرا وجود نداشته است.؟ به راستی اگر فرمان دست آقای حجاریان باشد زمان مناسب طرح کشتار67 هیچ وقت فرا میرسد؟ برخلاف پاسخ امنیتی آقای حجاریان "فاطمه حقیقت جو" از دیگر اصلاح طلبان ساکن آمریکاکه خود را در زمان وقوع ماجرا معلمی نوزده ساله معرفی می کند، ( یعنی آنکه سن و سالشان به ماجرا قد نمی داده) در پرسش دویچه وله در اینکه کشتار در لایه های درونی حکومت و در مجموع دردرون دستگاه چه بازتابی داشت؟ میگوید "من بازتاب اعدامها را در ساختار حکومتی آن زمان نمیدانم. آن سالها من 19ساله بودم و اولین سال تدریسم در مدرسه بود."(9) حقیقت جو با صراحتی بیشتر از سعیدحجاریان در مقابل این پرسش که" به عنوان نسل دوم حاکمیت، آیا هرگز اعدامهای سال ۶۷ دغدغهی شما و دیگر نیروهای اصلاحطلب آن زمان بود؟ میگوید: "حقیقت این است، که نه به عنوان دغدغهی اصلی. زیرا در آن زمان به قدری مسائل سیاسی روز پیچیده بود و ما محتاج ائتلاف و هم فکری در بارهی آن مسئله بودیم، که در مورد مسئلهی چالش برانگیزی چون اعدامهای سال ۶۷ نمیشد، سخنی گفت"(10) حقیقت جو هم چنین یکی دیگر از دلایل اصلی سکوت خود و هم فکران اصلاح طلبش را در این دلیل عمده ارزیابی می کند که "فرمان اصلی این اعدامها توسط بنیانگذار جمهوری اسلامی صادر شده بود و بسیاری از گروههای اصلاحطلب از حامیان بنیانگذار بودند. آنها میخواستند حداقل با سکوت از کنار این ماجرا رد شوند. زیرا فکر میکردند، مطرح کردن این مسئله به بحث رهبری و بنیانگذار کشیدهمیشود. (11) سرراست تر از این نمی توان کروکی سکوت را ترسیم کرد. در واقع جنبش اصلاحات و اصلاح طلبان حکومتی اولویت هایی را درگردونه و بازی قدرت برای خود داشتند که به ناچار کشتار بزرگ را آگاهانه می بایست به بوته فراموشی میسپاردند. اولویت هایی از قبیل پاسخگو کردن قوه قضاییه و آزادی عمل بیشتر برای روزنامه ها. جالب آن که فاطمه حقیقت جو این اصل درست را که "هرکس درقدرت قرارمی گیرد با اولویت هایش حرکت میکند" را، بهانه و توجیه سکوت ارزیابی می کند. پرسش و پاسخ دویچه وله با حقیقت جو به قدرکافی روشنگر است. دویچه وله "شما در بخشی از صحبتهایتان، درگیری با مسائل روز آن زمان و هم چنین خط قرمز ها را دلیل عدم بررسی و تحقیق دربارهی اعدامهای سال ۶۷ دانستید. آیا فکر نمیکنید شکستن خط های قرمز و عدم سکوت در این مورد، میتوانست عامل بازدارندهی اتفاقات اخیر باشد. منظورم شکنجه و فشارهای گستردهای است که، بنابر آنچه در رسانههای گروهی انتشار مییاید، امروز بر دگراندیشان اعمال میشود؟ حقیقت جو: "ببینید، هر کس در قدرت قرار میگیرد کاستی زیاد دارد. در این هیچ تردیدی نیست. اما هر سیاستمداری، اولویتگذاریهایی دارد و برطبق الویتهایش عمل میکند. من صادقانهمیگویم، در دورهی اصلاحات الویت ما این نبود. زیرا ما اگر وارد این موضوع میشدیم، دیگر الویتهایی که در آن زمان برای اصلاحطلبان مطرح بود با مانع مواجه میشد. مثلاً در آن زمان ما میخواستیم قوهقضاییه را پاسخگو کنیم و اگر وارد این مسئله میشدیم، زمینهی شکاف بین نیروهای سیاسی فراهم میشد و کمترین قدرت مانوری برای ما در مجلس نمیگذاشت. هر چند که ما بدون ورود به موضوع اعدامها بازهم موفق به پاسخگو کردن قوهقضاییه نشدیم. یا الویت دیگر ما آزادی عمل بیشتر برای روزنامهها بود. من هنوز هم فکر میکنم، این که روزنامهها آزادی عمل داشته باشند، به هر مسئله دیگری الویت دارد. چراکه این مطبوعات هستند که باید به چنین موضوعاتی بپردازند.(12) در نهایت خانم حقیقت جوبا تأکید و دفاع از درستی عدم طرح ماجرا در گذشته، رضایت می دهند که زمان طرح ماجرا الان فرارسیده است. و حال که ایشان در حکومت نیستند و در خارج کشور به سرمی برند باید به پیگیری پرونده برخواست. " من هنوز معتقدم در آن زمان ما نباید این موضوع را مطرح میکردیم. اما امروز وقتش است" -فاطمه حقیقت جو-(13) البته ساختار کلامی خانم حقیقت جو فاقد پیچیدگی برخورد اطلاعاتی سعیدحجاریان است، اما از برآیند و ماحصل دو نظر برمی آید که تا زمانیکه چاه زدگان حوزه و بسازبفروش های جماران وجمکران در قدرت هستند هیچ وقت زمان دادخواهی نخواهد رسید. اینک اما در نوزدهمین سال گشت این "هولوکاست ایرانی" هرکس سعی میکند به نحوی ارتباط خود با آن کشتار را انکار نماید. این دست آورد نه چندان کم بها برای هرچه علنی ترشدن و آشکاره گی آن تباهی مرگبار تاریخ خونبار میهنمان محصولی جز نشاندن حافظه و یاد به جای فراموشی ندارد. محسن سازگارا از بنیان گذاران سپاه پاسداران که هم چون حقیقت جو ساکن آمریکا می باشد، در پاسخ دویچه وله به ماجرای کشتار نیز مسئولیت خود به عنوان عضوی از زیر مجموعه دولت را انکار می کند. دویچهوله: شما به عنوان فردی که دورهای را در بخشهای متفاوت حاکمیت گذراندهاید، از اعدامهای سال ۱۳۶۷ چه شنیدید؟ به عبارتی خبر اعدامها را کی شنیدید؟ روایت آن چگونه بود و در مجموع بازتاب آن در دستگاه چه بود؟محسن سازگارا: "من در سال ۶۷، رییس هیئت عامل سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران و در بخش صنعت کشور بودم. متأسفانه اطلاعات بیشتری از مردم عادی نداشتم"(14)سازگارا بلا فاصله و تنها پس از چند ماه، از فاجعه کشتار67 با خبرمی شود، وبه دلایل سکوت طولانی خود از ماجرا نمی پردازد. وی به عنوان یکی از تدوین کنندگان اطلاعیه ده ماده ای دادستانی درسال60 که جوهره آن "سرکوب نیروهای ضدانقلاب" بود نیز سیاستی مشابه را اتخاذ می کند. ظاهرا ایشان قبل از وقوع هر جنایتی از محل جنایت فاصله می گرفتند و به کارهای عمرانی و سازندگی می پرداختند. دویچه وله: "شما به عنوان عضو هیئت مؤسس سپاه در سالهای آغازین انقلاب، آیا از اعدامهای اوایل دههی ۶۰ اطلاع پیدا کردید؟ چه واکنشی در قبال آن داشتید؟ سازگارا: من در اردیبهشت سال ۵۸ از شورای فرماندهی موقت سپاه بیرون آمدم و به رادیو رفتم. در مقطع آغاز درگیریها، من معاون سیاسی نخستوزیر بودم. زد و برخوردها از بالای سر ما بین رهبران مجاهدین خلق و آقای لاجوردی و دادستانی انقلاب شروع شد. این دو جناح دست به دست هم دادند و طرح ما را عقیم گذاشتند. در این طرح که به نام "اعلامیهی ده مادهای دادستانی" معروف است، ما میخواستیم گروه های مسلح اسلحهی خود را تحویل دهند و فعالیت سیاسی غیر خشونتآمیز و غیرمسلح آنها به رسمیت شناخته شود. مجاهدین خلق با جعل کردن صورت جلسات و دادن آنها به فداییان خلق و انتشار آن و جوسازیهای دیگر، از زیر بار آن اعلامیه شانه خالی کردند"(15) معلوم نیست چرا باید مجاهدین لقمه ای به این چرب و چیلی را به فدایئان خلق پیشکش کنند و خودشان آن را افشاء نکنند؟
|