header image
 
جنایت بدون مکافات!؟ چاپ
مهدی اصلانی   
رفتن به
جنایت بدون مکافات!؟
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
کوتاه زمانی پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل، با اجرای طرح از ‏قبل آماده شده کشتار زندانیان سیاسی در ایران و در فاصله یک ماهه مرداد ‏تا شهریور۱۳۶۷کار به دستان حکومت حوزه و چاه، به دستور مستقیم ‏خمینی و همراهی تمام پوزیسیون وقت، بی هیچ اما واگربیش از۴۰۰۰هویت ‏شناسنامه ای- تا کنون ثبت شده- را معدوم کردند.

استخوان های هزاران گم ‏شده از جان های جوان نایافته  بر خاکپشته های اسلامی شیارشد.وخاطره ‏عظیم ملتی را پرپرکردند.این حکم وفرمان مذهبی وتباهی جنایت کارانه که ‏برمدارکینه میچرخید درتاریخ معاصر خونین میهنمان حادثه ای بی بدیل ‏درعرصه ی مخالف کشی را به نمایش گذاشت. این حکم بی سابقه علیه ‏بدیهی ترین حقوق دموکراتیک و انسانی و حق شهروندی صادر شد . حکم را ‏اما آن کس صادر کرد که  دردوره حیاتش همواره باشمشیربه جنگ با اندیشه ‏برخواست. تنها در مدتی کوتاه و در فاصله یک ماه هزاران نفر درمحاکمات ‏سریایی وچند دقیقه ای به مرگ محکوم شدند.در بین جان باخته گان بودند ‏کسانی که مدت محکومیتشان یایان یافته و یا رو به اتمام بود. ‏
تمامی جان باخته گان با چند یرسش عقیدتی که یاد آور انگیزاسیون در ‏دوران مدرن است، در آتش کینه ای تمامیت خواه شعله ور شدند. در ‏نوزدهمین سال گشت آن تابستان سیاه که هنوز می باید و می بایست در ‏باره اش بسیار گفت، و به جرأت میتوان آن را هنجار جنایت در حکومت فقها ‏نامید، هنوز نکاتی  بسیار درسایه و پده ابهام قراردارد، و چه بسا در بودِ ‏نامبارک حکومت اسلامی، همه زوایای آن روشن نشود. از این رو تابستان ‏‏1367 پرونده ای است هنوز ناگشوده. با این تعریف، سیستم جنایت حکومت ‏اسلامی را میتوان به قبل و بعد از تابستان67 بخش کرد. کشتار تابستان 67 ‏امروز با توافق عمومی وجدان های بیدار به عنوان عيار سنجش جنايت در ‏حکومت اسلامی قرار گرفته است. در سالیان اخير زنده‎ ‎داشت و يادمان اين ‏جنايت هولناک از چنان گستردگی برخوردار شده است که تقریبا تمامی ‏نحله‎ ‎های فكری درگير به موضعگيری درباره ی این جنایت پرداخته اند. ‏کثرت بزرگداشت های سالیانه (باتمام ایرادات واقعی نهفته درآن) که دیگر به ‏سنت و آیئنی ارزنده بدل شده است، اگر نه در هیچ چیز دیگر، که برغلبه و ‏نشاندن یاد و حافظه به جای فراموشی موثر افتاده است. اگر بتوان حرف اول ‏کشتار67 را سریت و پنهان کاری آن دانست، و توافق عمومی بر آن باشد که ‏این جنایت نفس گیر و عمومی متوجه کل خانواده بشری است، آن وقت ‏فاش گویی و همه گویی و بلندگویی درباره آن، تنها متوجه شاهدان و جان ‏بدربردگان و خانواده های قربانیان جنایت نمی باشد. نوشته زیر نگاهی دارد- ‏مختصر- به جنبش مادران وخانواده ها در ایران. موضعگیری سرجنبانان ‏حکومت در زمان وقوع فاجعه، برخی برخورد های مختلف سیاسی در خارج ‏کشور ،هم چنین نگاهی به برخی موضعگیری های افراد در داخل کشور که ‏در سال گشت فاجعه تابستان67 انتشار عمومی یافته است. فراموش نکنیم تا ‏چندی پیش سخن گفتن از فاجعه 67 کلام ممنوعه درحکومت فقها محسوب ‏میشد. و بسیاری از سرجنبانان دیروز حکومت و از قدرت واماندگان امروز و ‏اصلاح! شده، درکمال رازداری، به حفظ آن همت گمارده بودند. تا فراموشمان ‏نشده با صدای بلند بگوییم که، رهبرکاریزمای حکومت اسلامی آیت الله ‏خمینی که دیگر حتا تکرار نامش توهین به دنیای مدرن تلقی می شود، ‏مسئول اصلی کشتار67 میباشد. از این رو باصدای بلند باید گفت، که برخی ‏اصلاح  طلبان! هنوز اصلاح نشده، با لکنت زبان و به دنبال ناکجاآباد از آرمان ‏های خمینی، سخن به میان می آورند. آرمان خمینی اما، آوار خشم و نفرتی ‏بی بد یل بود و با خود کین خواهی کم یابی را در تاریخ ایران بدعت گذاشت ‏که هم چون  دیگر دست آورد های انقلاب شکوه مندش! رهایی از آن به ‏رویا ی دست نایافته ی هر ایرانی بدل گشته است. کشتار و تصفیه فیزیکی ‏سال 67  به دستور مستقیم خمینی و اتوریته مذهبی وی نزد پایوران نظام ‏به فعل درآمد. وی با شعار معروف "وحدت کلمه" خود، دستان تمام پایوران ‏نظام را در طشت خون شستشو داد و آن را به "وحدت عمل" ارتقا بخشید. ‏از این رو تابستان 67 هنوز کلام ممنوعه حکومت فقهاست. کشتار از قبل ‏تصمیم گرفته شده ی تابستان67 که در زمان وقوع و در پایان جنگ 8 ساله ‏با عراق در بیخبری مطلق جامعه به فعل درآمد را میبایست یکی از دست ‏آوردهای استراتژیست ها و جانیان حکومت اسلامی قلمداد کرد. تصمیم ‏گیرندگان اصلی درپشت اتاق های دربسته شورای امنیت ملی ایران، به خوبی ‏آگاه بودند که جامعه جنگ زده و چند پاره ایرانی، در پایان جنگ ،با فجایع و ‏مصائب بیشمار نکبتی که رهبر انقلابش آن را نعمت خوانده بود ‏درگیراست.کوچه و خیابانی نبود که بر گذرش حجله ای آذین نشده باشد. ‏غرور پامال شده ایرانی در شب های صدبار مردن و حکایت پناهگاه و کوپن و ‏آژیر، در جست وجوی نوش دارو و التیام زخم های بیشمار آن مشغول، و به ‏دنبال مرهم میگشت. آخر قرار بر آن نهاده بودند تا نماز ظهر را در کربلا و ‏نماز عصر را در قدس به جای آورند. اما کشتی انقلاب جهانی به گِل نشست و ‏نوشاندن جرعه ای ازجام زهر در حلقوم بیمار خمینی، کفایت می کرد تا ‏دریایی از آن را به خورد جامعه و اسرای نبرد نابرابر آن یعنی زندانی سیاسی ‏به چشانند. جنگی که در صورت ادامه خود تعداد شهدایش افزون تر از نام ‏خیابان ها و کوچه هایش میگشت. جامعه ی خسته و قهرکرده از خود، که ‏کمیاب ترین کالای جیره بندی شده زمانه اش اخلاق شده بود، و در سرحد ‏بیزاری ازخود به سر می برد آیا - حتا- در صورت مطلع شدن از فاجعه، توان  ‏واکنش از خود را پیدا می کرد؟ این گونه بود که کار به دستان و تصمیم ‏گیرندگان اصلی، با آگاهی کامل از موقعیت جامعه ی جنگ زده و با سانسور ‏کامل خبری و دیکته شده از بالا، و در نهایت رازداری و پنهان کاری، دست ‏به آن پلیدی کمیاب زدند. اول: خانواده ها. چند ماه اول بیخبری مطلق بود و ‏خانواده ها نیز درجریان قرار نگرفتند. هیچ نهادی مسئولیت به گردن نمی ‏گرفت و هیچ کس پاسخگو نبود. دهان به دهان شدن خبر فاجعه در شهر و ‏هجوم خانواده ها به بیمارستان ها و نهادهای امنیتی و زندان ها و گورستان ‏ها همه یک پاسخ در بر داشت "فعلا خبری نیست خودمان خبرتان میکنیم" ‏مدت ها گذشت تا آنکه طی مکالماتی غیررسمی و بر روی کاغذ های بی مهر ‏و بی نشان ازخانواده ها خواسته شد، تا به کمیته های چندگانه ای که در ‏شهر اعلام شده حضور بهم رسانند. هنوز خوشبینی رخت برنبسته بود و شمع ‏امید در بی خبری خاموشی نگزیده بود. بسیاری ازخانواده ها حتا با در دست ‏داشتن سند منازلشان، از ساعت ها قبل در کمیته ها حضور پیدا کردند. در ‏هر کمیته اما با خواندن هر نام ساکی تحویل دادند و با خشونت اعلام کردند ‏‏"فرزندت ضد انقلاب بود و به حکم دادگاه عدل اسلامی معدوم شد". حکایت ‏آن روزهای تحویل ساک، حکایت سکته های ناقص مادران است و کمر راست ‏نکردن پدران و گیسو سپید کردن زود هنگام همسران درد و فرزندانی که ‏کودکی شان به همین سادگی به یغما رفت. زنده یاد مادر ریاحی مادری که ‏دو فرزندش را در شهریورماه سربدار کردند و از آن پیشتر فرزند دیگرش علی ‏را در سال61 از دست داده بود و تمام سرمایه اش جعفر و صادق اش بودند، ‏آن روز را چنین روایت می کند" هرکس می رفت داخل کمی بعد با یک ‏ساک برمی گشت. همسرم بعد از خواندن نام خانوادگی مان و رسیدن نوبت ‏گفت تو همین جا بمون من داخل می شم .لحظه ای بعد بیرون آمد و دو تا ‏ساک تحویلش دادند، رویش را ازمن برگرداند.  گفتم حاجی همه با یک ‏ساک برگشتند، چرا سهم تو دو تا شده؟ گفت یکی اش ساک جعفر و اون ‏یکی ساک صادق. آخه هر دوتاشون را زدند. هم جعفر را و هم صادق را" (1)‏
‏ همه ی راه ها اما به خاوران ختم میشد. زمانی که مادران داغدار و ‏همسران درد با هجوم به خاوران، با تراشه ی ناخن وخون برگورهای فرضی، ‏در جست وجوی نایافته ی نعش عزیزان، خاک خاوران را می بوییدند، طشت ‏رسوایی از بام به زمین آمد، و خاوران تفاهم و جدان های زخم خورده شد. ‏خاوران اما تنها درسال67 سهم کفار و نجس ها شد، كه آن ها را بی غسل و ‏بی كفن (‌كه بدان نياز‎ ‎نداشته‌اند‌) درآنجا پنهان كردند‌ .هنوز از سرنوشت ‏هزاران مجاهدِ اعدام شده در‎ ‎مرداد ماه ‌67 بی اطلاع هستيم و نمي‌دانيم ‏آن‌ها را در كدامين گوشه و مكان جمعی‎ ‎پنهان كرده‌اند‌؟ با تأخیری چند ‏ماهه و به دنبال دریافت فاجعه بار خبر و تأیئد آن از طرف خانواده ها، ‏گروههای سیاسی که اعضاء و هوادارانشان را از دست داده بودند درخارج ‏کشور دست به افشا گری و بر ملاکردن و اقدام در این رابطه کردند. اما هنوز ‏کسی از عمق فاجعه خبردار نشده بود. جنبش مادران اما از ابتدا با برگذاری ‏مراسم های سوگ و یادمان و در زیر شدیدترین برخوردهای امنیتی، که ‏همواره- تابه امروز- به تحقیر و توهین آغشته بوده است و گاه همراه با ضرب ‏و شتم و تهدید و دستگیری  توأم میشد، عرصه ای از مقاومت و پایداری را تا ‏به امروز به نمایش گذاشته است. خاوران امروز از یک گورستان عادی ، به ‏مکانی برای فراموش نکردن بدل شده است. ‏


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.