|
عزت مصلی نژاد
|
|
صفحه 8 از 11 تبعيد وزندگی خانوادگی ناگزيربودن تبعيد وآوازگی اغلب باعث جدايی خانواده ها و چند پاره شدن زندگی خانوداگی می شود. انسان آواره، بويژه آنکه از شکنجه جان بدر برده است، برای حفظ جان خود، اغلب به اصرار خانواده، همه چيز ازجمله عزيزانش را پشت سر می گذارد وبه سوی سرنوشتی نامعلوم فرار می کند. تا کی مگربهم رسد اين تخته پاره ها. اگرفرد خوش شانس باشد وپس ازسالی چند دريکی از کشورهای غربی به عنوان پناهنده قبول شود تازه بايد چند سال ديگر صبر کند تا چنانچه واجد شرايط باشد همسر وفرزندان خود را قانوناً نزد خود بياورد. کمتر کشوری است که برادروخواهر وديگر بستگان نزديک انسان تبعيدی را به عنوان اعضای خانواده ی او برسميت بشناسد وبرای آنان برای ديداراو ويزا صادر کند. به اين ترتيب انسان آواره تا پايان عمرازنوعی جدايی خانوادگی زنج می برد. فراوان ديده ام که اتحاد خانوادگی درغربت، به دنبال سال ها جدايی، مشکل آفرين شده است. جدائی طولانی باعث می شود که هربخش از خانواده فرهنگ وارزش های متفاوتی را با خود حمل کنند وچون پيوند مجددشان برقرارشود نتوانند باهم کنارآِيند. اين تضاد فرهنگی به خشونت خانوادگی و جدايی های دردناک خانواده های تبعيدی دامن می زند. کودکان درتبعيد رابيندرانات تاگور، شاعربزرگ هندی و برنده ی جايزه ی نوبل، هرزمان که زنی کودکی را به دنيا می آورد می رقصيد وسرود ذيل را ترنم می کرد: هم اکنون شاه وگدا، قديس و گنه کار دانا ونادان زانو می زنند و غريو برمی دارند پيروزی از آن آدمی است کودکی متولد شده است آنکه زندگی را درپيش دارد. (28) دريغ که جهان واژگونه ی امروز با رنج وشکنج روبروست وکمتر کسی است، از ساکنين اين سياره ی گردان، که بخواهد به دوران کودکی بازگردد. براساس آمارسازمان ملل هرروز 40 هزارکودک براثر جنگ ومحروميت می ميرند. 120 ميليون کودک درسن تحصيل ازهرنوع آموزشی محرومند. 150ميليون کودک از سوء تغذيه رنج می برند و246 ميليون تن از کودکان به کارهای شاق وتوان فرسا مشغولند. يک بيليون کودک درفقربسرمی برند وسالی 500 هزار تن از آنان از بيماری ايدز می ميرند. (29) جمهوری اسلامی ايران طومار ستم وتبعيض عليه کودکان را درهم پيچِيده است. بدترازهمه، شکنجه عليه کودکان است که گاه به سبب فعاليت های سياسی خود شکنجه می شوند وگاهی بخاطر به اعتراف کشانيدن مادر، پدر، برادر يا خواهرانشان. وضع حمل زنان زندانی سياسی درزندان ونگهداری نوزادان وکودکان درزندان های سياسی درشرايط فشاروجو شکنجه درکمتر کشوری مانند ايران به چنين ابعاد هولناکی رسيده است. جمهوری اسلامی از معدود کشورهای جهان است که کودکان را اعدام می کند. رژيم جمهوری اسلامی با بی شرمی کودکان 12 ساله را با اتهامات سياسی وضد اسلامی اعدام کرده است. بسياری از کودکان تحت حمايت مرکز ما درجريان شکنجه وزندانی شدن والدين يا بستگان خود قرارگرفته و گرچه خود مشتقيماً شکنجه نشده اند، ليکن ضمن سرکشی مکرربه زندان وشنيدن ماجراهای مربوط به شکنجه وديدن آثارآن درديگران از عوارض ثانوی شکنجه رنح برده اند. کودکانی را می شناسم که با مادر يا پدر شکنجه ديده خود فرار کرده وخاطرات هولناکی را با خود حمل می کنند. تأثير تبعيد برکودکی که گذشته ی دردناکی را از سرگذرانيده است، درمقايسه با بزرگسان، به مراتب خورد کننده تر است. دخترنوجوانی را می شناسم که درسن 5 سالگی در منطقه ی جنگی مورد آزار جنسی يک سربازعراقی قرارگرفته بود. او درحدود ده سالگی همراه با مادر وپدرش از مرز می گذرد و پس ازتحمل مشقات فراوان سرانجام به کانادا فرار می کند. پس ازچندی والدين کودک از هم جدا می شوند. پدر به ايالات متخده ی آمريکا مهاجرت می کند و مادربا يک تاجر کانادايی پيوند زناشويی می بندد. دختر که هم اکنون 18 سال دارد از مادروناپدری خود جدا می شود، ليکن غربت وبی کسی اورا ازپای درمی آورد. اورا، که دچار روان نژندی شده بود، به برجسته ترين روانشناسانی که می شناختم معرفی کردم وخود نيز در مراقبت او کوشيدم. متأسفانه هيچکداممان نتوانستيم کاری ازپيش ببريم. روز به روز حال او بدتر می شد وسرانجام به اتهام کتک کاری به يک راهگذر به زندان افتاد وهم اکنون دربخش مخصوص مجرمين روانی بصورتی نامحدود بستری (درواقع زندانی) است.
يکی ازمعضلات کودکان در تبعيد اختلاف نسل هاست. درتبعيد مرد، نقش خود را به عنوان پدر به مفهوم شرقی اش ازدست می دهد. اختلاف نسل های که درتمام جوامع بشری وجود دارد، درشرايط تبعيد ـ به ويژه دربين خانواده های قربانيان شکنجه ـ به مراتب شديدتر می شود. علتش هم اين است که کودکان نه تنها ارزش های نسل خودشان را به آسانی پذيرا می شوند بلکه ارزش های کاملاً متفاوت جامعه جديد را جذب می کنند. ازطرف ديگر والدين بخاطر حفظ هويت خويش، آگاه يا ناآگاه، برحفظ سنت ها وارزش های گذشته ی خود وزادگاه خويش تأکيد می ورزد. شکاف نسل ها می تواند تضادی آشتی نا پذير بين والدين و فرزندان شان را ايجاد کند. درشرايط تبعيد عوامل ديگری نيز وجود دارند که شکاف نسل ها را تشديد می کنند. يکی از اين عوامل وجود نژاد پرستی ساختاری درجامعه ی ميزبان است که به سبت آن درمدرسه، ورزشگاه ودرمحافل دوستانه همسالان کودک تبعيدی ، سرو وضع ظاهر، لهجه وفرهنگ والدين کودک را به ريشخند می گيرند وکودک را نا خواسته از والدين خود دورمی کنند. عامل ديگر تشديد اين فاصله فرا گيری زبان است که کودک به سرعت وبا شيوه ولهجه ی درست ياد می گيرد و پدرو مادر را با فاصله ی زياد پشت سر می گذارد. برنامه ی آموزش زبان مادری درتبعید به کودک معمولاً موفق نيست زيرا زمينه مادی برای ياد گيری اين زبان وجود ندارد. تتيجه ی فاصله ی بين نسل ها اين می شود که به قول استاد باستانی پاريزی "بچه ها بزرگ می شوند، اخلاق وروحيات ديگری دارند، با آدم غريبند، نه شعرحافظ می فهمند ونه کلام سعدی، نه سلام بلدند ونه عليک." (30) به اين ترتيب فاصله تکميل می شود. خانه که قبلاً مفهوم يک پناهگاه و يک جای آرام داشت و محلی بود که انسان از درد ورنج وکاروخستگی روزانه به آن پناه می برد، آرامش می يافت وتجديد قوا پيدا می کرد، مفهوم خود را از دست می دهد وبه صورت جهنمی از پريشانی ها در می آيد. دراين سناريو غم انگيز، بدترين حالت فرار بچه ها ازخانه است که من شش مورد دردناک آنرا ديده ام که در پنج مورد آن بچه ها دررويارويی مستقيم با پدر قرار داشتند. متأسفانه در سه مورد نوجوان فراری را کشتند ويک مورد دختر جوانی بود که خود کشی کرد.
|