|
عزت مصلی نژاد
|
|
صفحه 3 از 11 روانپزشکان تحقیقات زیادی را در مورد عوارض پس از سانحه انجام داده اند. یکی از علائم عوارض اضطراب پس از سانحه آن است که فرد مرتباً شکنجه ها و رفتارهای نامناسبی را که تجربه کرده برای خود زنده می سازد و آن را به صورت جزء جدایی ناپذیر زندگی روزمره ی خود درمی آورد. برای چنین کسانی زندگی جهنم می شود حتی اگر سالها از تجربه ی شکنجه شان گذشته باشد، چنان زندگی می کنند که گویی هر روز و هر ساعت شکنجه می شوند. انسان هایی که از عوارض اضطراب پس از سانحه رنج می برند ممکن است به مرگ عاطفی دچار شوند.(8) آنان ممکن است در کنج تنهایی بخزند و حتی از دیدن مناظر زیبا هم دوری گزینند. این افراد ممکن است دوست نداشته باشند ، نزدیک ترین اعضای خانواده ی خود را هم ببینند. (9) این قربانیان ممکن است از فکر کردن پرهیز کنند و از فراموشی به عنوان یک مکانیسم دفاعی استفاده کنند. آنان ممکن است از شکنجه ی نخستین خویش برای خود دیوی بسازند که گویی همه جا در کمین آنان است.(10) عوارض مربوط به اضطراب های پس از سانحه ممکن است با دیگر ناهنجاری های روحی همراه باشد یا از آنها سرچشمه گرفته باشد. افراد مبتلا به این ناهنجاری ، ممکن است با مصرف زیاد الکل یا مواد مخدر تلاش کنند که آثار این عوارض را در خود تخفیف دهند، لیکن افسوس به قول صادق هدایت این چیزها پس از مدتی بر شدت درد می افزاید. بیمار حتی ممکن است به فعالیت های جنایی مانند حمله به دیگران یا دزدی دست یازد. روانپزشک برجسته ی ایرانی دکتر عباس آزادیان که سالهاست به درمان روانی بازماندگان شکنجه اشتغال دارد، معتقد است که در بدترین حالت ، در فرد تمایل به مرگ به وجود می آید و درصد خودکشی در بین این بیماران بسیار بالاست. (11)
اضطراب پس از سانحه آنگاه که همگانی می شود درمان عوارض شکنجه آنگاه مشکل می شود که تمام جامعه به علت جنگ، نسل کشی، کشتار جمعی و یا شکنجه ی عمومی ، چنان ضربه ای را تحمل کرده است که همه ی افراد جامعه بیمار شده اند ، و تا زمانی که علل و شرایط فاجعه وجود دارد، ضربه روحی مرتبا خود را بازتولید می سازد. تا زمانی که شکنجه گران و جباران و خونخواران مردم آزادانه زندگی می کنند، و به جنایات خود ادامه می دهند، بیماری روحی جامعه هر روز بیش از روز پیش شدت می یابد. در این صورت کل فرهنگ جامعه ممکن است با درد قرین شود. و چنان به نظر می آید که فرهنگ درد را هیچ درمانی نیست جز درد. قصه نيستم که بگويی نغمه نيستم که بخوانی صدا نيستم که بشنوی يا چيزی چنان که ببينی يا چيزی چنان که بدانی... من درد مشترکام مرا فرياد کن.(12) فریدون مشیری نیز غم زدگی درونی شده انسان غربت زده را درشعر "سرگذشت گل غم" به تصویر کشیده است: تا در این دهر دیده کردم باز گل غم در دلم شکفت به ناز بر لبم تا که خنده پیدا شد گل او هم به خنده ای وا شد هرچه برمن زمانه می آزرد گل غم هم از آن نصیبی بود هم چو جان در میان سینه نشست رشته ی عمرما بهم پیوست گل غم مست جلوه ی خویش است هرزمان تازه روتر از پیش است (13)
درباره ی تبعید تبعید به احتمال قوی یکی از ویژگی های دائمی تحول تاریخی در هر جامعه است و بنا به گفته ی یکی از نویسندگان ، قدمت آن "به قدمت خود بشریت می رسد." (14) دراسطوره های مذهبی مفهوم تبعید به زمانی برمی گردد که گناه نخستین ، خود را به صورت برادر کشی نمودار می کند. براساس اسطوره ی تورات زمانی که قابیل برادر خود هابیل را به قتل می رساند ، یهوه (خدا )، تبعید را به عنوان یک تنبیه احتمالی مطرح می سازد: " تو فراری خواهی بود ودر سرتاسر زمین آواره خواهی شد." قابیل درحالی که به گناه خود اعتراف می کند این مجازات را سنگین تراز جرمی که مرتکب شده است اعلام می دارد وبه خدا چنین اعتراض می کند: "مجازات من از حد تحمل ام فراتر است. بنگر! امروز تو مرا از سرزمین ام می رانی. من باید خویشتن از دید رس تو نهان سازم وبه یک فراری بدل شوم وآواره باشم درکرانه های زمین چرا که هرکس به من برخورد کند درپی قتل ام خواهد بود." (15) تبعید دردوران ما برخلاف گذشته، به شکل نفی یا بیرون کردن فرد ازمحل زندگی اش به عنوان یک مجازات سیاسی یا غیرسیاسی نیست، بلکه شکل فرارجمعی و میلیونی توده ها را دارد. از معدودی رهبران سیاسی وهواداران پروپا قرص مرام های اجتماعی که بگذریم این انسان ها معمولاً قربانیان بی گناه نظام های موجود و سیاست های ملی وبین المللی هستند که خود درایجاد وتداوم شان هیچ نقشی نداشته وندارند. این کوچ جمعی ، اشکال مختلف ذیل را بخود می گیرد: 1ـ آوارگی که درمورد انسان هایی صدق می کند که به دلایل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، ملی، مذهبی، جنگ، خشونت ونظایر اینها ناگزیراز ترک وطن می شوند وازمرزهای بین المللی می گذرند. مساله ی مهم دراین رابطه نداشتن حق انتخاب است. ازاین لحاظ آواره کسی است که دلش نمی خواهد آواره باشد. 2ـ تیعیدی وخود تبعیدی که کسی را شامل می شود که اورا ازوطن رانده اند و یا خود نمی خواهد به وطن برگردد چرا که درآنجا قادربه زندگی وفعالیت نیست . 3ـ مهاجر که بنا به دلایل اقتصادی وفرهنگی وطن را ترک می کند وحق انتخاب دارد وهرزمان اراده کند می تواند به زادگاه خود بازگردد. 4ـ کارگرمهاجر که با انگیزه ی کار ، جلای وطن کرده و اغلب به صورت غیرقانونی وبا حداقل مزد در کشورهایی که به نیروی کارنیازدارند به سختی زندگی می کند. 5ـ بازگردانیده شده که به آوارگانی گفته می شود که پس ازسال ها دربدری با خاتمه ی جنگ یا واژگونی رژیم های جبار بصورت دواطلبانه ویا براثر فشار سازمان های بین المللی ویا دولت میزبان به کشورخود باز گردانیده می شوند. 6ـ آواره ی درون مرزی که درداخل کشور خویش بنا به همان دلایلی که فرد را آواره ی بین المللی می کند به کوچ اجباری دچارشده است.
|