|
احمد موسوی
|
|
صفحه 1 از 4
بی قراری مکن ای دل که سحر می¬آید شب فرو ریزد و بیداد به سر می¬آید دی رود، گلشن ایام به بر می¬آید می¬رود قصه¬ی غم نوش خبر می¬آید ما همه هلهله¬زن، خنده به لب زان که حور از افقش همچو شرر می¬آید *** مادران از غم هجران به در آیند همه پدران چنگ¬زنان نغمه¬ی شادی بسرایند همه ای خوش آن لحظه که صف اندر صف حمله¬ ور آیند همه مشت افشان در زندان ستم را بگشایند همه دل بی¬تاب، به شادی بنشین و به طرب که نویدش سر هر کوی و گذر می¬آید
* * * اگر چه شعر و رمان همیشه یار و مدد¬رسان لحظه¬های تنهایی و خلوت انسان بوده¬اند، اما تأثیر شعر در زندان، آن هم در لحظه¬های نفس¬گیر داغ و درفش، چیز دیگری بوده است. کمتر زندانی¬ای را می¬توان یافت که برای استقامت و ماندگاری خود در زندان، در سلول¬های انفرادی، در روزهای تبعید، در لحظه¬های شلاق و شکنجه، به زیر سایه¬بان امن شعر پناه نگرفته باشد. کمتر زندانی¬ای را می¬توان یافت، که در لحظه¬های تنهایی و بی¬پناهی روزهای زندان، با خواندن سرودی یا زمزمه¬ی شعری از شعرهای مقاومت، جان نگرفته باشد. شاید رمز تأثیر جادوئی شعر در جان و اندیشه¬ی زندانی را، باید ایجاز شعر جستجو کرد؛ بیان فشرده¬ی مفاهیم انسانی در قامت اسطوره¬ای شعر؛ مفاهیمی چون استقامت، حفظ اسرار، تسلیم نشدن و پاسداری از حریم باورهای انسانی - سیاسی خود، آنگاه که زندانی دردمندانه نیازمند کسی است که تنهائی خود را با او قسمت کند، زخم تازیانه¬ی فرود آمده بر جان و اندیشه¬ی خود را با او التیام بخشد و بر تردیدهای خود در کشاکش استقامت و شکست فائق آید. از این روست که در جای جای زندان، هر کجا که زندانی¬ سیاسی در آن جای گرفته باشد، رد پایی از شعر مقاومت را بر دیوارها به تماشا می¬توان نشست. هیچ پدیده¬ای نمی¬تواند روشن¬تر از شعر وضعیت آن لحظه¬ی زندانی که شعر را بر دیوار سلول به یادگار گذاشته، بیان کند. خواه شعر را خود سروده باشد، یا برای بیان مقصود، از دیگران وام گرفته باشد. کم¬تر سلولی را می¬توان یافت که زندانیان سیاسی، دوران بازجویی را در آن گذرانده باشند، اما شعر اسطوره¬ای «وارتان سخن نگفت» بر دیوار آن نقش نبسته باشد. بسیاری از زندانیان، لحظه¬های پایداری خود را با زمزمه¬ی «...وارتان سخن نگفت/ وارتان بنفشه بود/ گل داد، مژده داد/ زمستان شکست و رفت»، بر دیوار سلول¬های انفرادی به ثبت رسانده¬اند. بسیاری دیگر با زمزمه یا نوشتن شعر «نیست تردید زمستان گذرد/ وز پی¬اش پیک بهار/ با هزاران گل سرخ/ بی¬گمان می¬آید»، امید به آینده و تباهی دشمن را، به خود و زندانیان دیگر نوید داده¬اند. بسیاری دیگر، با نوشتن و تکرار شعر «در این سرای بی¬کسی/ کسی به در نمی¬زند/ به دشت پر ملال ما/ پرنده پر نمی¬زند»، تنهایی و دلتنگی خود را با زندانیان دیگر تقسیم کرده¬اند. اما فراتر از تأثیر شعر مقاومت، بر جان و اندیشه¬ی زندانی سیاسی، سرایش شعر مقاومت توسط خود زندانیان، یکی از راه¬های مؤثر ماندگاری زندانیان سیاسی در شرایط سخت بوده است. بسیاری از زندانیانی که در زندان به میدان سرودن شعر پا گذاشته¬اند، در بیرون از زندان کم¬ترین تجربه¬ای نداشته¬اند. این زندانیان، لحظه¬هایی از آن چه را که خود با پوست و گوشت تجربه کرده¬اند، با استفاده از زبان شعر، روایت کرده¬اند. آن¬ها، نخست برای التیام جسم و جان خود و تخلیه¬ی زخم¬های مانده در درونشان و سپس برای ثبت لحظههای دردمندانه¬ی زندان در ذهن تاریخ و انتقال آن به دیگران، زیر سایه¬سار درخت تنومند شعر به اندیشه نشسته¬اند. بنا بر این انگشت گذاشتن بر جنبه¬های فنی و تکنیکی شعر ما را از درک ضرورت لحظه¬هایی که سراینده¬ی شعر تجربه کرده است، باز خواهد داشت. همین جا لازم است اشاره کنم شاعران بزرگی که تجربه¬ی زندان را نیز داشته¬اند، بخشی از زیباترین و ماندگارترین اشعار خود را با عنوان شعر مقاومت در دوران زندان سروده¬اند. در این میان زندانیانی نیز بوده¬اند که در نخستین تجربه¬ی شعری خود، سروده¬های ماندگاری به یادگار گذاشته¬اند. زندانیانی بوده¬اند که تنها با سرودن یک شعر، شعر و نامشان، بر زبان نسلی از مبارزین و انقلابیون بوده است. شعر بلند و ماندگار فدایی جان¬باخته احمد خرم¬آبادی، با عنوان «و چه زندان بزرگی که بود کشور ایران»، روشن¬تر از ده¬ها مقاله و تفسیر، فضای پُر داغ و درفش حاکم بر زندان¬های رژیم سلطنتی را به تصویر کشیده است. «سحر می¬شه، سحر می¬شه/ سیاهی¬ها به در می¬شه» سروده¬ی رقیه دانشگری، با عبور از چهار دیواری زندان، در ماه¬های دی و بهمن 1357، سوار بر مشت¬های گره¬شده¬ی توده¬های به¬هم فشرده، سراسر ایران را در نوردید. فدایی جان¬باخته، سعید سلطانپور، شاعر، نویسنده و کارگردان، و علی میرفطروس، با سرودن شعرهای مقاومت در زندان¬های شاه، نه فقط استقامت را برای انقلابیون درون زندان، بلکه شور و عشق را در کشتگاه نسلی از مبارزین، در گستره¬ای به وسعت ایران پراکندند. این¬ها، فقط خوشه¬هایی از خرمن شعر زندان هستند؛ وگرنه بررسی شعر زندان نه هدف این نوشتار است نه در صلاحیت من. در این سطور، به عنوان کسی که بیرون از زندان، به شعر علاقمند بوده¬ام و این تعلق خاطر به دنیای شعر، یکی از عوامل تأثیرگذار ده سال استقامت من در زندان¬های جمهوری اسلامی بوده است، خواستم اشارتی به تأثیر شعر مقاومت و زندان بر جان و اندیشه¬ی زندانیان سیاسی داشته باشم و سپس نقبی بزنم به پاره¬ای از سروده¬های خودم در زندان. سروده¬هایی که روایت آن روزها و سال¬هاست؛ لحظه¬هایی که زیر سم¬ضربه¬های اسب جهالت جمهوری اسلامی ایستادیم، مقاومت کردیم و خواننده¬ی سروده¬های امید و پایداری بودیم. ***
|