header image
 
نگاهی گذرا ‏به نمایشنامه‌های زندان چاپ
ایرح مصداقی   
رفتن به
نگاهی گذرا ‏به نمایشنامه‌های زندان
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6

شعرهای طنز و فکاهی‌های زندان
در کنار نمایش‌های گوناگون، اشعار و فکاهی‌های ساخته شده توسط ‏زندانیان، از یک سو جایگاه ویژه‌ای در بالابردن روحیه و دامن زدن به شور و ‏نشاط در میان زندانیان داشتند و از سوی دیگر به نوعی روایت طنز‌گونه ‏شرایط دهشتناک زندان را نیز برعهده داشتند. این اشعار گاه به گونه‌ای ‏نمایشی اجرا می‌شدند. زنده‌یاد احمد غفارمنش یکی از کسانی بود که نقش ‏اساسی و بدون گفتگویی در خلق چنین آثاری داشت. تعداد این گونه اشعار ‏سر به صدها شعر و فکاهی می‌زند. ‏
مثلاً آقای غفارمنش  شعری بر وزن آهنگ  "گارون گارون گارونه"  ‏ویگن سروده بود که به سادگی شرایط زندان را توضیح می‌داد. این دسته ‏اشعار در موقعیت‌های گوناگون توسط زندانیان مجاهد به صورت دست ‏جمعی اجرا می شد. شعر مزبور به این شکل شروع می شد:‏
گارون گارون گارونه، آزادی نامعلومه، ‏
ده سال و بگذرونی، ده سال دیگه می مونه ‏
در این بیت غفار منش به وضعیت بچه‌هایی که حکمشان تمام می‌شد و ‏رژیم از آزاد کردن آن‌ها سر باز می‌زد، اشاره می‌کند. بیت بعدی چنین بود: ‏
سیگار زر مثل هما نمیشه، عفو امسال مشمول شما نمیشه
مصرع اول اشاره‌ به سیگارهایی دارد که به زندانیان فروخته می شد و ‏مصرع دوم که با اشاره دست به توابان خوانده می‌شد، نشان‌ دهنده‌ی ‏مرزبندی بچه‌ها با توابان است که در این‌جا به شکل طنز خودش را نشان ‏داده و هدف آن‌ها از همکاری با رژیم را توصیح می‌دهد. بعد می‌گفت:‏
تو که از لاغری مثل ناودونی، شلوغ نکن می‌برند گاودونی
مصرع اول اشاره‌ای است به شهید مهرداد اشتری که در قتل‌عام ۶۷ ‏جاودانه شد و مصرع ‌دوم شرایط سال‌ ۶۱-۶۲ را می‌رساند که بچه‌ها را به ‏شکل تنبیهی به گاودونی می‌بردند. ‏
در بیت چهارم بچه‌ها می‌خواندند:‏
سیرون سیرون سیرونه، هواخوری بیرونه،
‏ چون بهت عفو ندادند، سبیل ‌هات آویزونه
باز هم خطابه‌ای است رو به تواب‌ها و بیان روزهای سخت زندان .‏
در ادامه چنین می‌آمد:‏
کریمی اینجا مسئول حمومه، تا خیس میشی میگه وقتت تمومه‏
مشکلات بچه‌ها برای رفتن به حمام هفتگی را بیان می‌کند .‏
یا آن‌جا که می‌گوید: ‏
آب قطع میشه توالت‌ها پر میشه، کثافت ها با دست توی نایلونه
اشاره‌ای است به مشکلات زندان قزل حصار در سال ۶۱ که با مشکل ‏قطع آب مواجه بود و بچه‌ها مجبور به انجام کارهایی که در شعر بیان شده ‏نیز بودند.‏
به مناسبت محرم، مجلس سوگواری در حضور خمینی در جماران برگزار ‏شد. کوثری یکی از  مداحان کشور که پیرمردی خوش صدا بود به نوحه ‏سرایی پرداخته و خمینی نیز در حالی که دستمالی جلو صورتش گرفته بود ‏می‌گریست. در قسمتی از نوحه‌، کوثری با سوز  دل و با لهجه‌ی ترکی ‏می‌خواند: وای از آن ساعتی که پیراهن چاک چاک...‏
موضوع «ساعت» منتهی با مفهومی متفاوت، دستمایه‌ی تولید یکی از ‏شعرهای طنز زندان شد که از سوی بچه‌ها به صورت دسته جمعی با لهجه‌ی ‏ترکی و همراه با سینه زنی به شکلی که کوثری می‌خواند، خوانده می‌شد. ‏قسمتی از آن به این شکل بود: ‏
وای از آن ساعتی که بر مچ‌اش بسته بود
ساعت سیکو نبود، وستندواچ هم نبود
عقربه ‌اش شکسته بود
بردم دکان بسته بود
صاحب دکان خسته بود ‏
ز جای خود جسته بود ‏
امام ما گفته بود:  یادگار مصطفی بود، یادگار مصطفی بود. ‏
اشاره به مصطفی، پسر بزرگ خمینی است. ‏


آخرین نمایش زندان
در تابستان ۶۷ ما تماشاگر آخرین نمایش زندگی بچه‌ها می‌شویم. ‏
‏«پرده ها دریده می‌شوند
از دهلیزهای این زهدان غرق خون
خنیاگران نیلگون
با آئینه و آفتاب
با آبیان و آب
در هاله‌ای از مه و پیچ ‌و تاب ماهیان عاشق ماهتاب
به سبزی اندیشه‌ی بی‌نقاب مرگ ‏
زاده می‌شوند»  ‏
و آنگاه کنجکاوانه و حیران بازیگران را در هیأت بندبازانی می‌بینیم که ‏پرواز آغاز می‌کنند :‏
‏«این آغاز آخرین پرده‌ی زندگی‌ست
آخرین بند زندگی را
بندباز، با صبح دست خویش باز می‌کند
عاشقانه، در سکوت ‏
پرواز می‌کند»‏
شهریور ۱۳۸۶- سپتامبر ۲۰۰۷‏

در زندان اصفهان نمایشنامه «غیرممکن، غیرممکن است» ــ نیز با اقتباس از «رؤیای ‏ناممکن» سروده «جو داریون» و نمایش «مردی از لامانچا» – نوشته «دیل ‏واسرمن»، که زندانی شدن «سروانتس»، و داستان «دن کیشوت» را به تصویر ‏می‌کشد ــ تنظیم شد اما نویسنده آن که یکی از دوستان نزدیک من است به زندانی ‏دورافتاده موسوم به «هتل اموات»، افتاد و در مورد «سروانتس» هم بازجویی پس ‏داد! این روایت را به نقل از او می‌آورم. ‏
مضمون نمایشنامه دفاع از آرمانخواهی در برابر تسلیم و زبونی است. مفتشان کلیسا، ‏سروانتس (خالق دُن کیشوت)، و خیلی‌های دیگر را زندانی کرده‌اند. زندانیان تصمیم ‏می‌گیرند با اجرای یک نمایش، تفتیش عقاید را به سخره بگبرند و داستان ‏‏«غیرممکن، غیرممکن است»، محاکمه سروانتس را به تصویر می‌کشد. خود زندانیان ‏نقش مرتجعین مذهبی را بازی می‌کنند و در ابتدا بگیر و ببند راه انداخته، به ‏سروانتس حمله می‌کنند و دادگاه تفتیش عقاید داخل زندان را برای او تشکیل ‏می‌دهند. این وسط تمام فکر و ذکر سروانتس، دست نوشته ناتمامش یعنی «دون ‏کیشوت» است که می‌ترسد آن‌را بسوزانند و به باد فنا رود. ‏
سروانتس با تکیه بر اصول  آرمانی خود بر واقعیت پلید تفتیش عقاید در جامعه‌ی بی ‏اخلاق خط بطلان کشیده و خواهان دنیای دیگری سرشار از انسانیت است و از ‏همین رو به بازجویان خود می‌گوید: هر کاری می‌خواهید بکنید ؛ حتا بیایید خودم را ‏بکشید. اما فرزند مرا نکشید. بازجویان در پاسخ می‌گویند: ما فرزند تو را نگرفته‌ایم! ‏سروانتس پاسخ می‌دهد: فرزند من دست نوشته‌های ناتمام من است که در باره «دن ‏کیشوت»، نوشته‌ام. درعوض اگر محکوم شدم ، همه مال و اندوخته خودم را به شما ‏می‌دهم. اصلاً مرا از این دنیا خلاص کنید اما دست نوشته‌هایم را نسوزانید. ‏
در حین اجرای نمایش، صدای باز و بسته شدن درهای زندان و پچ پچ بازجویان ‏زندان به گوش می‌رسد و مفتشان کلیسا، (لاجوردی‌ها، حاج داودها و حاج ‏اخروی‌های زندان)، سر می‌رسند. انگار نمایش زندانیان، صورت واقعیت می‌گیرد! ‏سروانتس را کشان کشان به محاکمه اصلی می‌برند. بازجوها بر سر سروانتس داد ‏می‌زنند که "گیریم که حق با تو است، اما قدرت در دست ما است ؛ آرمانخواهی تو ‏چیزی جز حماقت و دیوانگی نیست... " اما سروانتس کوتاه نمی‌آید و گفته‌های ‏خودش را تکرار می‌کند: شما صحبت از غیر ممکن می‌کنید. اما «غیرممکن، ‏غیرممکن است» وظیفه هر انسانی چنین است، که پیگیر رؤیای ناممکن باشد، ‏محنت جانکاه را بر جان هموار کند و به آوردگاهی رود که شجاعان را نیز یارای آن ‏نیست، وظیفه هر انسانی چنین است که در پیگرد ستاره‌ای دست نیافتنی باشد! توأم ‏با عشقی زلال و پاک، توأم با تلاش ؛ اگرچه با بازوانی فرسوده. می‌خواهم آن ستاره را ‏پیگیری کنم، صرفنظر از دوری مسافت و چیرگی نومیدی، می‌خواهم بنوردم از برای ‏راستی، بی‌درنگ و بی پرسش، می‌خواهم بر جهنم بتازم،... و بدین گونه است که ‏جهان نیک‌بخت‌تر می‌شود... (چرا؟ چون) انسانی، ناسزا شنیده و مملو از زخم‌ها، با ‏ایثار آخرین ذره از شهامتش، همچنان می‌کوشد تا به ستاره  دست نیافتنی دست ‏بیابد! آری «غیر ممکن، غیر ممکن است».‏
‏*‏



« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.