|
نگاهی گذرا به نمایشنامههای زندان
|
|
|
ایرح مصداقی
|
|
صفحه 1 از 6 بقای انسان در گرو زایش و آفرینش است. این ضرورت در زندان نمود هر چه بیشتری مییابد. زندانی با زایش و خلق اثر هنری بقای خود را تضمین میکند. بی دلیل نیست که در محیط زندان، گاه زیباترین و ماندگارترین آثار هنری خلق میشوند. زندانهای جمهوری اسلامی نیز از این قاعده مستثنی نبود. هنر ابزاری بود که زندانی با آن نه تنها زایش، تداوم و پویایی وجود خود را اثبات میکرد بلکه رو در روی رژیم ایستاده، زوال و میرایی محتوم او را فریاد میکرد.
محقق ارجمند آقای همنشین بهار که خود از زندانیان سیاسی دوران شاه و خمینی است، برایم تعریف میکرد که در دوران شاه نیز نمایشهای متعددی در زندانهای مختلف کشور اجرا میشدند. جدا از غلامحسین ساعدی، محسن یلفانی، سعید سلطانپور، محمود دولتآبادی، اصغر رستگار، منوچهر یزدیان ...، ناصر رحمانی نژاد هم در کار تئاتر و نمایش بود که البته به دلایلی از سایرین شاخص تر بود. البته پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ نیز عرصه هنرهای نمایشی کشور، هنرمندان ارزنده ایی همچون عبدالحسین نوشین و محمدتقی کهنمویی - از پیشکسوتان تئاتر و نمایش ایران - را اسیر زندانهای شاه دیده بود. ناصر رحمانی نژاد، نویسنده نمایشنامه "My Heart, My Homeland"، (قلب من، وطن من) - که به قول همنشین بهار انسان را به یاد «سرجیو- سس په دوس »، نمایشنامه نویس بزرگ شیلیایی میاندازد که با کودتای ژنرال پینوشه، به زندان افتاد و در زندان نیز با اجرای نمایش، در پی افشای استبداد بود - در زندان شاه و در سال ۱۳۵۱، ده نمایشنامهی کوتاه (۸ نمایشنامه در زندان قصر و ۲ نمایشنامه در زندان قزل حصار) اجرا کرد. نمایشنامهها به شرایط زندان و بویژه زندگی و روابط کمون زندان میپرداخت. نمایشنامهی "Man Does Not Die By Bread Alone"، (انسان فقط به وسیلهی نان نمی میرد) اثر "Jorge Diaz" نمایشنامه نویس اهل شیلی است. نمایش مزبور در تابستان سال 51 در زندان قزل حصار با کارگردانی ناصر رحمانی نژاد و با بازی «ماسیس عزیزخانیان»، حبیب...،« حمید جلال زاده»، احد... اجرا شد. دومین نمایشنامه که در زندان قزل حصار تنظیم شد، نمایشنامه «مرگ در برابر» نوشته نمایشنامه نویس بلغاری بود. هشت نمایشنامه مربوط به زندان قصر، اقتباس یا تألیف ناصر رحمانی نژاد بود که در زندان به مناسبتهای مختلف اجرا شدند. همنشین بهار در همین زمینه یادآور میشود که در زمان شاه، در بخش زنان زندان قصر نیز گویا آثاری از برتولت برشت از جمله «گالیله»، «چهرههای سیمون ماشار»، ارباب جمشید روایت یا برگردان « ارباب پونتیلا»، همچنین هاملت و پردهی آخر نمایشنامة " اتللو" اثر شکسپیر، « شازده كوچولو»، نوشته آنتوان دو سنت اگزوپری، نمایشنامه «حیدر خان عمواوغلو»، و «چشم در برابر چشمِ» غلامحسین ساعدی اجرا شده بود. شهید «اشرف ربیعی» در صحنه آرایی نمایشنامه اتللو، نقش داشت. قصد من در این نوشتار پرداختن به مقولهی تام هنر در زندانهای جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه تنها بازنمایی گوشههایی از هنر نمایش و تئاتر در زندان مورد نظر قرار گرفته است؛ آن هم از رهگذر بیان خاطرههایی از اجرای چند نمایش توسط زندانیان مجاهد مرد در دههی شصت در زندانهای تهران. اجرای آثار مرتبط با هنرهای نمایشی در زندان، بویژه پس از سرکوب خونین ۳۰ خرداد سال 60 مراحل مختلفی را به خود دید. زندانیان از هر گونه خلاقیتی برای بالا بردن روحیه خود، دوستان و رفقایشان استفاده کرده و میکوشیدند شرایط دشوار و خفهکنندهی زندانهای مخوف جمهوری اسلامی را برای خود و همبندان خویش تحملپذیر کنند. بسیاری از این فعالیتهای هنری به صورت خودجوش و با توجه به تواناییهای شخص انجام میگرفت. زندانیان فعال در گروه تئاتر از همهی سبک ها و الگوهای اجرایی تئاتری مانند درام، ملودرام، تراژدی، کمدی، موزیکال، پانتومیم، میانپرده و نیز شیوههای سنتی نمایش ایرانی مانند پردهخوانی و روحوضی و.. استفاده میکردند. اما با توجه به شرایط زندان و اینکه یکی از اهداف اجرای نمایشنامهها شکستن فضای یأس و ناامیدی بود و بیشتر مسئلهی روحیه دادن مد نظر بود، گونههای کمدی و نیز بیان طنز موضوعات ، بهمراتب نسبت به شکلهای دیگر نمایش ترجیح داده میشد. کمتر نمایشی بود که در آن زندانیان خلاقیت خود را برای آفرینش فضای طنز و خلق صحنههای کمیک بهکار نگرفته باشند. برخلاف دوران شاه غالب نمایشنامهها توسط زندانیان نوشته شده و کمتر به نمایشنامههای مشهور جهان رغبت نشان داده می شد. البته یکی از علل این بی رغبتی می توانست در دسترس نبودن منابع این گونه نمایشنامه ها باشد. از اینها گذشته برخلاف دوران شاه ، عموم کسانی که به اجرای نمایشنامه و تئاتر در زندان میپرداختند تجربهای در این زمینه نداشتند و نوعأ به خاطر تقویت روحیه، حس نیاز به برقراری پیوند با دیگر زندانیان و از سر گذراندن شرایط دهشتبار زندان، به تجربه فعالیت در عرصه هنر تئاتر زندان روی می آوردند. در دهه شصت معمولا متون نمایشنامهها زمینههای گوناگون و متنوع مسائل سیاسی اجتماعی روز، وقایع تاریخی و ملی، روایتهای مذهبی و... را در برمیگرفت . پیام اصلی این متون، القای امیدواری و استقامت به بینندگان و ایمان به پیمودن راه آزادی بود. هنرمندان زندان با اجرای تک تک نمایشها به خود و همرزمان خود این نوید را میدادند که پیروز نهایی این میدان مردم هستند و هیچ ظلمی و شقاوتی پایدار نخواهد ماند و...
اولین تلاشهای زندانیان برای اجرای نمایش و سرگرمی در زمستان۶۰ در زندان اوین بند ۲ اتاق ۲ بالا، پس از این که پاسداران به صورت تنبیهی تلویزیون اتاق را بردند، هنگام غروب یکی از زندانیان با ایستادن زیر چهارچوبی که تلویزیون روی آن قرار داشت و به دیوار پیچ شده بود یک مسابقه فوتبال پرهیجان را گزارش میکرد. کار او چنان زیبا و حرفهای انجام میگرفت که تمام افراد اتاق را میخکوب میکرد. پاسداران پس از دیدن صحنهی فوق و اشتیاق بیشتر بچهها به دیدن نمایش او، تلویزیون را بازگرداندند. همچنین در سال ۶۰ در سالن ۱ آموزشگاه اتاق ۲۴ به همت اسحاق تقویان اشکوری، یکی از روحانیون خوشنام که پس از آزادی از زندان به شغل آهنگری در جاده ساوه پرداخت، نمایشی اجرا شد که خود وی نقش اول آن را به عهده داشت. اگر اشتباه نکنم نام نمایش " امیرارسلان " بود که در زمان شاه نیز در زندان اجرا شده بود. من خود این نمایش را ندیدم. در مهر ۶۰ در کمیته پل رومی اسحاق تقویان موضوع و چگونگی اجرای آن در زمان شاه را برایم تعریف کرده بود. آن گونه که دوستانم تعریف میکردند به هنگام اجرای نمایش پاسداری وارد اتاق شده بوده و اسحاق تقویان بدون آنکه خود را ببازد شروع کرده بود به خواندن روضه امام حسین و پاسدار نیز کنار دیوار نشسته بوده به گریه و زاری !
|