|
ناهماهنگی مابین دو معرفت
|
|
|
نورایمان قهاری
|
|
صفحه 9 از 10 "... اينها يک نفر را گذاشتند پهلوي من. از رهبرهاي حزب بود كه بريده بود. اين را دو سه روز پهلوي من گذاشتند كه من را تضعيف كند. او هم آدم واردي بود. خيلي آگاه. يک كاردان تئاتر بود و بسيار با معلومات. بعد هم كه آزاد شد فيلمساز شد براي جمهوري اسلامي، بعدش هم تو جبهه كشته شد، نميدانم كجا كشته شد، يک جوري كشته شد ..... يعني واقعأ صادقانه خودش را به جمهوري اسلامي واگذار كرده بود. اين صبح تا شب اولا هزار تا از اين دعاها را حفظ كرده بود. نمازش مثلا يک ساعت و نيم دو ساعت طول مي كشيد. بعد دعاهایش شروع مي شد. بعد كارهايي كه فقط من يادم مي آمد مادربزرگم اينجوري بود كه شب بلند مي شد نماز شب مي خواند، اينجوري مذهبي بود. اين خيلي ديگر افراطي بود. بعد هم شروع مي كرد به ما چيز كردن. البته من تو اين جنبه عقب نمي ماندم چون من از نظر بحث فلسفي و مذهبی عقب نبودم مي توانستم باهاش حريف بشوم. تا اين كه يک دفعه من بهش حمله كردم. سر يک مسئله انساني بود، يعني من سر مسئله رابطه جمهوري اسلامي با انسانيت يک بحثي باهاش كردم كه اين دچار تناقض شد و بعد ديد اشتباه كرده اين بحث رو كرده چون خودش متزلزل شد يک مقداري. بلند شد و عصباني شد و تمام. رفت و فحش داد و داد و فرياد. بعد، يک دفعه نگاه كرد تو صورت من گفت: من تو را مي شناسم. انگار يکهو چشمهایش دريده شد تو صورت من. يک دفعه موهاي بدنم راست شد. فهميدم كه شناخت من را. گفت: من تو را مي شناسم. گفتم: نه اشتباه مي كنيد، ما همديگر را نديده ايم هيچوقت. گفت: نه و لازم هم نيست به تو بگویم كجا ديده امت ولي تو را مي شناسم. اگر خودت دوست داشتي بگو ولي من به تو نمي گویم و بلافاصله هم رفت بيرون و اطلاعاتش را داد و برگشت... " نقش ناهماهنگی مابین معرفت ها آنقدر مهم است که "نوباوران" علیرغم سعی در پنهان کردنش، حتی از خود، می دانند که باور و رفتارشان اشتباه و بی پایه است. این ناهماهنگی مابین معرفت ها نمی تواند تماما با انکار یا توجیه باورها از بین برود. راه دیگر برای کاهش این تناقض آن است که افراد بیشتری متقاعد شوند که سیستم اعتقادی "نوباوران" درست است. چه، اگر این کوشش به انجام برسد، "به طور واضح"، آن سیستم باید درست باشد: "شریک جرم هرچه بیشتر، پذیرش جرم سهل تر." با استفاده از این توجیه، ناهماهنگی مابین معرفت ها درون فرد تا جایی کاهش می یابد که او می تواند با تناقض درونی خود کنار بیاید. به این دلیل است که بعد از هر شکست در یک باور، افزایش در متقاعد کردن دیگران به قبول آن باور جدید مشاهده می شود، و چنین است که در زندان های جمهوری اسلامی شاهد آنیم که توابان برای متقاعد کردن زندانیان مقاوم به رودررویی با آنان گمارده می شوند، تا تعدادی بیشتر به شمار معتقدین به رژیم افزوده شود.
سخن آخر در این مقاله به مسئله شکنجه و اثرات مهلک آن بر روی قربانی، و ساختارهای روانی ای که می توانند در به شکست کشاندن زندانی نقش بازی کنند پرداخته و همچنین به عواملی اشاره کردیم که در شرایطی مساوی باعث پایداری افراد می شوند. با بهره گیری از تحقیقات در زمینه روانشناسی توضیح داده شد که چگونه شکنجه به طور حساب شده و سیستماتیک اعمال شده و اهداف مشخصی را دنبال می کند. گفتیم شکنجه فاجعه ای است که در قربانی، بین میل به زنده ماندن از یک طرف و حفظ شخصیت ، فردیت و عقاید خویش از طرفی دیگر ، تناقض ایجاد می کند. دیدیم غير قابل درك بودن، پيوند متلاشي شده، پيوند ناشي از آسيب ديدگي، و اجتناب ناپذيري که چهار مکانیزم پایه ای وقايع آسيب زا هستند چگونه عمل کرده و چه تأثیری بر روی فرد باقی می گذارند. بیان شد که واكنش حاكي از آسيب ديدگي زمانی پدیدار می گردد كه تمامي راه ها براي فرار بسته اند؛ یعنی، توانايي قرباني براي برخورد به وقايع، زمانی دچار اختلال شده و از پا مي افتد که او دیگر قادر نيست، براي از بين بردن تهديد عظيمي كه علیه امنيتش صورت می گیرد، دست به كاري بزند. همچنین اشاره ای داشتیم به رابطه بین از دست دادن پيوند با دیگران و حمايت هاي ميان-فردي، و درجه اختلال بعد از آسيب ديدگي. مروری بر تحقیقات روانشناسی نشان داد که باورها، پیوندها، و در نتیجه انتظارات فرد از خود، و تصور او از انتظارات دیگران از وی، امکان مقاومت در مقابل ناملایمات را افزایش می دهند. گفتیم با تکیه بر همکاری و همبستگی با دیگران امکان غلبه بر مشکلات افزایش می یابد و از طرف دیگر، در مواقع بحرانی، روابط میان-فردی مستحکم تر می شوند. در زندان هم، وابستگی زندانیان به یکدیگر را به عنوان وسیله ای برای مقابله با سختی ها به شمار آوردیم. این وابستگی نه تنها نقشی حیاتی در برقراری استقامت و پایداری افراد دارد، بلکه برای حفظ سلامت و تعادل روحی و روانی آنان نیز ضروری است. از آن گذشته، آگاهی به این امر مهم که نظرات سياسي يا مذهبي مشترك ممكن است به زجر افراد معني و مفهوم بخشيده و تا حدودي در مقابل اثرات مخرب شكنجه حائل و حفاظ واقع شود به ما گوشزد کرد تا هنگام نگريستن به نقش پيوند در برخورد موفقيت آميز با آسيب ديدگي، وابستگي هاي قوي درون-گروهي را در نظر بگیریم. در مورد سیندرم استکهلم و نقش تهدید و ارعاب و روند چگونگی پیدایش سمپاتی نسبت به شکنجه گر و گروگانگیر توضیح داده شد. گفته شد در این سیندرم قربانی شخص متعرض به جان خود را به عنوان فردی "خوب" و حتی "ناجی" ارزیابی می کند. این در شرایطی اتفاق می افتد که قربانی حداقل بیش از سه تا چهار روز در بند بوده، متعرض را قادر به پایان بخشیدن به زندگی خود ببیند، راه فراری نداشته و برای زنده ماندن به متعرض وابسته باشد. همچنین بیان گردید که شرایط لازم دیگر برای وقوع سیندرم استهکلم این است که قربانی از دنیای خارج به دور نگهداشته شده و تنها از نقطه نظر متعرض آگاه باشد، و در آخر، متعرض را در ذهن خود به عنوان فردی که به او مهربانی می کند بیابد. در علم روانشناسی، دلیل تراشی(53)، روندِ ساختنِ یک توجیهِ منطقی برای اتخاذِ یک تصمیم، رفتار، یا منفعل بودن تعریف شده است. دلیل تراشی اساساٌ از راه فرایندِ روانیِ دیگری حاصل می شود که می تواند در یک پهنه، از کاملا هوشیار(54) تا عمدتا نیمه آگاهانه(55) انجام گیرد. در این مقاله به مقوله ناهماهنگی مابین معرفت ها پرداختیم. نتیجه گرفتیم که نقش این ناهماهنگی از چنان اهمیتی برخوردار است که "نوباوران" علیرغم سعی شان در پنهان کردن آن، حتی از خودشان، می دانند که باورهاشان اشتباه است. اشاره کردیم که ناهماهنگی مابین معرفت ها نمی تواند تماما با انکار کردن یا دلیل تراشی پیرامون آنچه که قطعی نبوده است از بین برود، و راه دیگری لازم است تا تناقض درونی باقی مانده را کاهش دهد: اگر افراد بیشتر و بیشتری متقاعد شوند که یک سیستم اعتقادی درست است، پس به طور واضح، آن سیستم باید درست باشد. فستینگر توضیح داد که به همین دلیل است که بعد از هر شکست در یک باور، افزایش در متقاعد کردن دیگران به قبول آن باور مشاهده می شود، چرا که اگر این کوشش به انجام برسد، ناهماهنگی مابین معرفتها درون معتقدان کاهش می یابد تا جایی که بتوانند با آن ناهماهنگی زندگی کنند.
|