|
صفحه 6 از 10
کافی است واژهی exile را در بخش «جستوجو»ی یکی از پایگاههای اطلاعاتیی کامپیوتر بنویسیم، تا با فهرستی درازدامن از متنهای اصیل انگلیسی، یا ترجمه از زبانهای دیگر در این زمینه روبهرو شویم. بعد، واژهی migrant یا عبارت migrant literature یا واژهی diaspora را وارد کنیم، و فهرست آنها را هم بگیریم. با دقیق شدن در منحنیهای این فهرستها، و با توجه به تاریخ انتشار کتابها یا مقالهها، متوجه میشویم که از اوایل دههی 1980 منحنیی شناسهی «تبعید» به سراشیب جدول نمودار میل کرده، و در سالهای اخیر به منتها درجهی نزول رسیده است. این فهرستها نشان میدهند که از جنگ اول جهانی تا سقوط آلمان هیتلری، در شناساییی نویسندگان و هنرمندان پناهنده، از هر سه شناسهی «تبعیدی» و «مهاجر» و «آواره» استفاده شده است. اما در اوج جنگ سرد، شناسهی «تبعید» مصرانه سرلوحهی شناسنامهی ادبیات پناهندگان قرار گرفته است. در دوران جنگ سرد، حضور مستند و علمیی واژهی «تبعید» چنان حیاتی بوده است، که بخش فرهنگیی سازمان ملل (یونسکو)، کارشناسان خود را به پژوهشهای تاریخی و تنظیم تعریفهایی مشخص در این زمینه مأمور میکند؛ که پژوهش ارجمند «پال تبوریPaul Tabori » یکی از فرآوردههای آن است.(34) این پژوهشگر، بر اساس مطالعهی نمونههایی از ادبیات و نوشتههای تبعیدیان جهان در طول تاریخ، به یک جمعبندی فراگیر رسید، و آن را در جملههای زیر به جهان «دموکراسی» اعلام کرد:
تبعیدی کسی است که تحت شرایط ترس از آزار و شکنجه، به دلایل نژادی، مذهبی، ملیتی و قومی، و یا عقاید سیاسی، مجبور به ترک وطن شده باشد، یا مجبور باشد به اقامت خود در خارج از سرزمین مادری ادامه دهد. تبعیدی کسی است که تبعید خود را – حتا اگر تا پایان عمر ادامه یابد- امری موقتی تلقی میکند و امیدوار است که با تغییر شرایط به وطن بازگردد. اما در شرایط موجود، نه میتواند و نه میخواهد که بازگردد. (تبوری 1972، ص 27) (ترجمه به فارسی از من است.)
در کنار این گونه پژوهشها، که بیاغراق صدها کتاب و مقاله را پدید آورد، تا پیش از فروریزیی اتحاد جماهیر شوروی، در اکثریت بررسیهای ادبی، روانشناختی، و جامعهشناختیای که از سوی دانشگاههای امریکا دربارهی نویسندگان رانده شده از سرزمین مادری انجام شده، واژهی «تبعید»، در شناسنامهی موضوع مورد بررسی به کار رفته است. افزون بر این، دانشگاهها و نهادهای فرهنگیی امریکا با دعوت از نویسندگان تبعیدی، و عمدتاً تبعیدیان بلوک کمونیستیی جهان، سمینارها و کنفرانسهایی تشکیل میدادند که بررسیی آزار و شکنجه و سانسور در کشور مادر و ویژگیهای زندگیی تبعیدیان در کشور میزبان را در دستور کار داشتند؛ با این نویسندگان گفتوگو میشد، از آنان نظرخواهی میشد، دربارهی نظرها چون و چرا میشد، تا از این رهگذر، پدیدهی تبعید، انگیزههای آن، پیامدهای روانشناختیی آن در شخص نویسنده، و بازتاب آنها در آثار ادبیی او شناسایی شود. طبیعی است که فرآوردهی این گردهمآییها، از محدودهی ادبیات محض فراتر میرفت، و نهایتاً، به افشای عملکرد رژیمهای خودکامه در سطح جهان میرسید. با سقوط اتحاد جماهیر شوروی و فروریزیی دیوار برلین، یعنی در پایان «جنگ سرد»، ورق این نوع «مطالعات» برمیگردد، و در طیی حدوداً دو دههی گذشته، شناسهی «تبعید» به «مهاجرت»، و بعد به «سفر»، تبدیل میشود، تا امروز، از شناسهی «توریسم» هم سر درآورَد؛ یا، بررسیی زندگی و احوال آوارگان جنگی و بازماندگان پاک سازیی نژادی، به دایرهی مطالعات «رواندرمانی» احاله شود(35) یکی از منتقدان ادبی/ فرهنگیی «غربی»، در زمینهی جابهجاییی این شناسهها مینویسد:
دیگر تبعید، حتا اگر با نامهای دیگری هم شناسایی شود، همان تبعید شناخته شده نیست. [...] جالب است که تغییر شناسهی تبعید به مهاجرت در نقد اروپایی/ امریکایی، نمادها و نمودها و استعارههای متباینی را که در این دو مفهوم متفاوت در عرصهی آوارگی به نمایش میگذارند، مخدوش کرده است. مثلاً واژهی تبعید معمولاً ترک اجباریی وطن و بازگشتناپذیری را نمایندگی میکرد [در این جا نویسنده، به پیامدهای زندان و شکنجه و اعدام در صورت بازگشت تبعیدی به وطن میپردازد.] در حالی که واژهی «مهاجرت»، به گونهای نسبی، انتخاب آگاهانه برای ترک وطن را معنی میداد، و امکان بازگشت را متبادر میکرد. جابهجا شدن شناسهها در نقد اروپایی/ امریکایی، از یک سو آزادیی نسبیای را که «مهاجرت» به عنوان تجربهی یک فرهنگ دیگر به همراه داشت، کم اهمیت نشان میدهد، و از سوی دیگر، بنبست محتوم «تبعید» را نادیده میگیرد. این شکلبندیی تازه، چون و چراهای فراوانی برمیانگیزد. مثلاً این خطر را دارد که تغییر دورهی ناسیونالسیم انقلابی و ستیز ضد کمونیستی، که تبعیدیان فراوانی به بارآورد و حاصلش پیروزیی سرمایهداری بود، در تاریکی قرار گیرد.(36) (ترجمه به فارسی از من است.)
شگفتانگیز است که در چون و چرای این منتقد، از «خطر نادیده گرفته شدن تغییر دوره» سخن میرود. در حالی که ذاتِ تبدیل «تبعید» به «مهاجرت»، که مورد چون و چرای اوست، خودش، تابعی است از متغییر
«دوره». چرا که، بروز این جابهجاییی مفهومی، حدوداً مقارن است با شروع یک «دوره»ی تازه؛ یعنی، دورهی یکهتازیی بلامعارض «سرمایه» در غیاب بدیلی به نام «سوسیالیسم»؛ و دقیقاً برای حفظ وضع موجود و استقرار مناسبات مربوط به بقای خود به میدان آمده است. تا زمانی که بدیل وجود داشت، تفکر «سرمایه»، برای نشان دادن پلیدیهای برآمده از مدعیان پیاده
کردن «سوسیالیسم»، واژهی «تبعید» را به مثابه جنگافزار از انبان زبان بیرون کشید. و حالا که از یک سو بدیلی وجود ندارد، و از سوی دیگر، خودش نطفهی همهی پلیدیها را در زهدان هر دم زایندهی خود پرورش میدهد، واژهی افشاگر «تبعید» را پس میزند، و آوارگان را لباس «مهاجرت» و «سفر» و «توریسم» و «بیمار روانی» میپوشاند، تا سببیّت خود را در پیدایش حکومتهای خودکامه، کشتارهای گروهی، پاکسازیهای نژادی/ مذهبی/ قومی/ عقیدتی، و آوارگیهای میلیونی، پنهان کند. البته در رسیدن به هدف، لشگر فرهنگیی آن، یعنی نسبینگریی بازار هم - از طریق زدودن فهم مشترک و هر گونه کنش مقاوم و اعتراض به واقعیتهای موجود- به این تفکر یاری میدهد.
|