header image
 
پیرامون شناسنامه­ی «ما» چاپ
ملیحه تیره گل   
رفتن به
پیرامون شناسنامه­ی «ما»
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10

 

ب- شرایط سیاسی­ی ایران:(30) جلب کوشـندگان و نویســندگان مخالف رژیم به همکاری با رژیم، یا حذف فیزیکی­ی آن­ها، رخنه در اپوزیسیون  و خنثا کردن فعالیت­های سیاسی در برون­مرزهای ایران، آرایش سیمای تاریک رژیم در صحنه­ی جهانی، از جمله هدف­هایی بودند که سیاست­های «دفتر استراتژی­ی فرهنگی­ی ریاست جمهوری »، پروژه­ی «جنبش اصلاحات» و پروژه­ی «گفت­وگوی تمدن­ها» دنبال می­کرد. تصویب «عفو مشروط» برای جلب «پناهندگان» به ایران، تبلیغ گسترده­ی سیاست «عدم خشونت» توسط اصلاح­طلبان رژیم (با وجود تداوم سرکوب­های خشونت­بار این رژیم) گسیل مأموران اطلاعاتی در قالب اپوزیسیون رژیم به خارج از کشور، تأسیس نهادهای پنهان و آشکار جمهوری­ی اسلامی در جوامع مختلف تبعیدیان، و از همه فراتر، ایجاد سوءظن در مخالفان نسبت به یکدیگر، شکل­های مختلف اجرای همان سیاست­ها بود. پیامدهای این استراتژی­ها و تاکتیک­ها، در کنار پیامدهای جنبی­ و به­ناگزیر مثبتِ جنبش اصلاحات، مانند چاپ و انتشار آثار نویسندگان برون­مرزی و مصاحبه­های آنان در نشریه­های درون­مرزی، و جایزه­هایی که در ایران به دست آورده­اند، نه تنها مرزهای هویتی­ی «تبعیدیان­» و «مهاجران» را کمرنگ کرد، بلکه در زمینه­های اختصاصاً سیاسی به مخدوش شدن این مرزها انجامید. البته در حال حاضر، ما هنوز «انجمن هنر در تبعید» و «کانون نویسندگان ایران- در تبعید» و ده­ها «نهاد جنبشی» را با شناسه­ی «تبعید» داریم. با این وصف، با نگاهی به متن­های فارسی (در سطح عام)، که افزون بر شکل چاپی، همه روزه بهمن­وار بر اینترنت نیز روان است، پیدا کردن خصوصیات دو شناسه­ی «تبعید» و «مهاجرت» آسان به نظر نمی­رسد، چه رسد به انتزاع خصوصیات هر یک و نظریه­پردازی درباره­ی آن­ها. به عنوان مثال، من نمی­دانم شعرها یا داستان­ها یا مصاحبه­ها یا بیوگرافی­هایی که در دهه­ی اخیر از نویسندگان ما در ایران منتشر شده، و برخی از آن­ها نیز قبلاً بدون سانسور یا خودسانسوری، یعنی با تفاوت­های آشکار، در برون مرزهای ایران منتشر شده بود، زیر چه شناسه­ای جا می­گیرند. آیا این آثار از ادبیات فارسی در تبعید هستند؟ یا در مهاجرت؟ یا در خانه؟

 

پ- فرهنگ حاکم بر اپوزیسیون سیاسی: بینش بنیادگرایانه­ی ایدئولوژیک در بسیاری از «سازمان­های سیاسی»ی اپوزیسیون برون­مرزی، یکی دیگر از دلایل کمرنگ شدن مرز بین این دو شناسه در میان نویسندگان و کوشندگان مستقل است، که در فرایندی شبکه­وار تجلی می­کند: از سویی، بنا بر تعریف­های مشابهی که از واژه­ی «تبعید» در دست داریم، این واژه بار سیاسی دارد. از سوی دیگر، بخش عظیمی از «تبعیدیان» نخستین، همانا طرفداران یا اعضای «سازمان­های سیاسی» در ایران بودند. و باز از سوی دیگر، در گوشه و کنار بسیاری از تحلیل­های «سازمان­های سیاسی»­ی کنونی (نه همه­ی آن­ها) به بینش­ها، راهکارها، و رهنمودهای شکست­خورده­ و بدون تجدید نظری برمی­خوریم، که چهار پنج دهه پیش بر فرهنگ سیاسی­ی ما حکمفرما بود، و در شناخت­شناسی­ی ما - در همه­ی قلمروهای دانش و هنر و ادبیات- تأثیرهای ­زیانباری بر جا گذاشت. از راهکارهای مبارزه گذشته، داوری­ها و اظهارنظرهایی که در برخی از متن­های «سازمانی» دیده می­شود، فرار یک نویسنده­ مستقل را از کاربرد شناسه­ی «تبعید»، ضرورت و سرعتی مضاعف می­بخشد. به عنوان مثال، زمانی که یک نویسنده­ی مستقل، غیر سازمانی، و برگذشته از چهارچوب­های ابدئولوژیکِ اول قرن بیستم، می­بیند در ارگان یک «سازمان سیاسی»، از استالین، این جنایتکار شناخته شده­ی تاریخ، هنوز با عنوان «رفیق استالین» یاد می­شود،(31)  حتا اگر به لحاظ گرایش شخصی از خانواده­ی «چپ» هم باشد، نخستین فکری که از مخیله­اش می­گذرد این است که بین شناسه­ی این تفکر و خودش خط مرزی خوانا و رسانا رسم کند. لزوم این خط کشی زمانی اوج می­گیرد که برچسب زدن و حذف شخصیت­- با همان زبان و  از همان جنس که در برنامه­های «هویت» و «چراغ» صدا و سیمای جمهوری­ی اسلامی رایج است- بین برخی از «سازمان­های سیاسی»، به جای دیالوگ رد و بدل می­شود. که البته این ویژگی در درون اعضاء و هواداران یک «سازمان» معین هم دیده می­شود.(32)

 

ت- فرهنگ ایرانی: یکی از ریشه­های فرهنگی­ی ضعف ما در رسیدن به جمع­بندی­های نظری، همانا جدانگری­ی ما به اجزاء پدیده، و کل­نگری­ی ما نسبت به هر جزء تفکیک شده است. به بیانی دیگر، از استثناها که بگذریم، به عنوان یک سرشت فرهنگی، در شاکله­های شناختی­ی ما ایرانیان،

خصوصیات یک پدیده، در متن کل پدیده تجرید  و تعمیم نمی­شود، بلکه آشکارترین و آشناترین «القائاتِ» مربوط، به جای «خصوصیت» پدیده می­نشیند، و تازه، به کل آن هم تعمیم می­یابد. فرقی هم نمی­کند که «القائات» از مدهای ادبی­ی روز آمده باشد یا از قعر تاریخ؛ اما به ضرب شیفتگی یا ایقانی که نسبت به آن­ها داریم، می­آیند، و به جای «خصوصیات» پدیده می­ نشینند. آموزه­ی کهنسال برتری­ی «عمل» بر «حرف» نیز از ریشه­های همین ویژگی­ی فرهنگی آب می­خورد. افزون بر این که در زیرساخت روان جمعی­ی ما، مقصدِ «شناخت» همانا «لاهوت» بوده است، «روش ِ شناختن» نیز در طی قرون و اعصار با هر نوع حرف و پرسش و استدلال و استنتاج شخصی بیگانه بوده است. در فرهنگ عرفانی/ دینی­ی ما، «حرفِ» مراد وُ پیر وُ مرشد وُ مرجع تقلید، یا به قول محمد مختاری، «شبان» است که بی­چون وُ چرا در «عملِ» مرید سامان می­یابد. از این روست که در فرهنگ تعلیمی­/ تسلیمی­ی ما «حرف» با «باد هوا» مترادف بوده است. اما «باد هوا»ی ما، همانی است که در فرهنگ­های غربی، از همان بدو پیدایشِ مدنیت، «گفت­وگو» نام داشته، و «فلسفه» و «تئوری­پردازی» از فرآورده­های ذهنیتی است که در پرتو فرهنگ گفت­وگو، به توانایی­ی انتزاع خصوصیات یک پدیده (به مثابه متعالی­ترین فعالیت و فرایند ذهنی) رسیده باشد. تاریخ­های سیاسی/ اجتماعی/ ادبی­ی ما در طول سده­ی گذشته، آکنده است  از اجراهایی که بدون بررسی­های نظری و بدون شناختِ اجزاء پدیده­های درگیر، به آن دست زده­ایم، و در نتیجه، آکنده است از ناکامی­هایی که از نرسیدن به هدف نصیب­مان شده است. و حالا، ما با رسوب این سنت و تبعات آن، اکثراً در فرهنگ­هایی زندگی می­کنیم که از بدو پیدایش، «حرف» مبداء شناسایی­ی پدیده، و «شناسایی» مبداء «روش­شناسی»، و روش، میدان «عمل» بوده است. منتها، ما به زمانه­ای در این فرهنگ­ها زندگی می­کنیم که اجتماع این فرهنگ­ها، مدتی است «حرف»اش را در بسیاری از موارد، از جمله همین شناسه­پردازی، به مصلحت «سود» عوض کرده است، و آن را با ابزار شبه فلسفی­ی نسبی­گرایی­ی بازار، به میدان «عمل» کشیده است: 

 

ج- شرایط و مناسبات جهانی: یکی دیگر از ریشه­های اغتشاش در شناسه­پردازی­، از دگرگونی­ در شرایط سیاسی­ی جهان آب می­خورد، که ما خواه و ناخواه از تأثیرهای مستقیم با غیرمستقیم آن در امان نیستیم. دگرگونی­ها­ی سیاسی و فرهنگی­ی جهان، از جمله فروریزی­ی کمپ سوسیالیسم «پیاده شده»، جنگ­ موسوم به «خلیج»، رویداد 11 سپتامیر 2001، اشغال کشور عراق، مسئله­ی سلاح هسته­ای­ی ایران و احتمال حمله­ی نظامی­ی امریکا به ایران، از یک سو، گسترش شگفت­انگیز تکنولوژی­ی اطلاعات از سوی دیگر، و فرهنگی که نسبی­نگری­ی بازار بر فرهنگ­ها و تمدن­های مختلف گیتی حاکم کرده است از سوی سوم، به کم­رنگ شدن و حتا بی­رنگ شدن مرز «تبعید» و «مهاجرت» در ذهنیت بسیاری از کوشندگان سیاسی و فرهنگی و آفرینشگران ادبی­ی ما یاری داد.

 

 به عنوان مثال از پیامدهای این دگرگونی­های جهانی، می­توان به تغییر قوانین مهاجرت و پناهندگی و کاهش کمک­های دولت سوئد به مهاجران و پناهندگان فرهنگی در طی­ی دو دهه­ی گذشته اشاره کرد.­(33)  یا می­توان به کاربرد شناسه­ی ادبیاتِ مهاجران و تبعیدیان در امریکا نگاه کرد. در قوانین مدنی­ی امریکا، پروانه­ی اقامت و مجوز شهروندی، در اداره­ی «مهاجرت» صادر می­شود، و درخواست­کننده­، با شناسه­ی «مهاجر» شناسایی می­شود. اما در بررسی­های تحلیلی از آثار ادبی/ هنری­ی پناهندگان، واژه­ی «تبعید/ تبعیدی»، معنا و  مصداق هستی و حضور نویسندگان و هنرمندانی بوده است، که به دلیل دگراندیشی و دگرباشی از سرزمین مادری رانده شده بودند. منتها، کاربرد این شناسه و به ویژه مصداق آن، در طول زمان، تابعی بوده است از متغیّرهای سیاسی­ در جامعه­ی امریکا:


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.