header image
 
پیرامون شناسنامه­ی «ما» چاپ
ملیحه تیره گل   
رفتن به
پیرامون شناسنامه­ی «ما»
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10

 

البته این جستار­ها در کنار هم، مجموعه­ی گرانبهایی از کند و کاو و نظریه­پردازی نسبت به آفرینش­های ادبی را به حافظه­ی «نقد ادبیات فارسی» سپرده­اند، و بررسی­ی چشم­اندازهای هر یک از این نویسندگان، به نوبه­ی خود، دست­مایه­ای برای پژوهش­های جامعه­شناختی نیز هست. اما این مجموعه، نه جمع­بندی­ی منسجمی از شناسه­پردازی را در اختیار می­گذارد، و نه به قلمرو پژوهش­های جامعه­شناختی­ی کل پیکره­ی این ادبیات، کمک می­کند. چرا که محتوای «ادبیات فارسی» را به آفرینش­های ادبی و حداکثر به نقد، محدود کرده­است. از آن جا که در طول سه دهه­ی گذشته (تا جایی که من خبر دارم)، هیچ مجمع، همایش، سمینار، یا سمپوزیومی با هدف رسیدن به یک جمع­بندی­ی نظری از عناصر متشکله­ی «ادبیات فارسی»­ی ما، و بر اساس آن، دست­یابی به شناسه یا شناسه­هایی مشخص برای اجزاء این ادبیات تشکیل نشده است، همان نظرهای ابراز شده هم منفرد مانده و جامعه­ی پراکنده­ی ما، هنوز به تعریف­های تئوریک، که قلمروهای دو مفهوم «تبعید» و «مهاجرت» را در مساحت این ادبیات مشخص کنند، دست نیافته است. و نتیجه این شده که حتا در همان قلمرو مورد مطالعه (آفرینش­های ادبی)، هنوز هر یک از تحلیلگران، بنا به جهان­بینی­ی خود، برای آن شناسه می­پردازند. شاید یکی از دلایل انفراد و اغتشاش این باشد که افزون بر تفاوت در جهان­بینی­ها و شناخت­شناسی­ها، رویکردهای ما در پژوهش این پدیده نیز متفاوت بوده است. در حالی که، درون­مایه­ها و بن­مایه­های مشترک در این ادبیات، هم رویکرد پژوهشگر را تعیین می­کنند و هم برای این ادبیات، شناسنامه می­نویسند. به عنوان مثال، اکثریت قابل ملاحظه­ای از شعرها و داستان­های کوتاه و رمان­ها، و فیلمنامه­ها و نمایشنامه­های تولید شده در دهه­ی نخست، در اثبات جبرِ خروج نویسندگان خود از وطن، سنگ به سنگِ دشت­ها و کوهستان­های مرزی ایران، و هتل­ها و متل­ها و بیغوله­های مرزی­ی کشورهای همسایه­ را به شهادت گرفته­اند. افزون بر این بن­مایه، در دهه­ی نخست، نشانه­های بحران روان­شناختی­ی پرتاب، مانند گسست و دوپارگی، ناباوری نسبت به شرایط پیش آمده، و امید بازگشت قریب­الوقوع، ستون فقرات آفرینش­های ادبی­ی آن دوره را تشکیل می­داد؛ که مجموعاً، اجبار در ترک وطن را هم نمایندگی می­کرد. از این رو، آفرینش­های ادبی­ی دهه­ی نخست، خود به خود، هم رویکردهای روان- جامعه­شناختی را به پژوهشگر پیشنهاد می­کرد، و هم، هویت خود را در فوریتی آشکار به عنوان «تبعیدی» اعلام می­کرد. در دهه­ی دوم، ناامیدی نسبت به بازگشت، در آمیزه­ای پررنگ از نگاه نوستالژیک از یک سو، و تأمل بر گذشته­ی نزدیک وُ دور تاریخی از سوی دیگر، و سرزنش/ ستایش نسبت به فرهنگ میزبان از سوی سوم، باز، هم رویکرد روان­- جامعه­شناختی را طلب می­کرد، و هم، هویت «تبعیدی» را در آثار ادبی­ی فارسی رقم می­زد. گیرم که در این دوره، فوریت­ها، به تأمل جا سپرده بودند. یعنی در اکثریت آثار ادبی­ی دهه­ی دوم، اوج منحنی­ی فوریت­های حسی رو به کاهش است، و اوج منحنی­ی تأمل رو به افزایش است، بدون آن که بن­مایه­ها و درون­مایه­های دوره­ی نخست، از میان رفته باشند. کما این که مجموعه­ی آفرینش­های ادبی، هنوز هم تحول­ها و تجدید نظرهایش را با همان بن­مایه­ها و درون­مایه­ها به اطلاع ما می­رساند؛ گیرم که در دوره­ی اخیر، تحول ذهنی­ی آفرینشگر در نگاه کردن به جهان، سبب شده که درد، در لایه­های زیرین اثر چنان ته­نشین شود که در نگاه نخست شناسه­ی «تبعید» را پس می­زند. (در زمینه­ی این ویژگی، توضیح بیش­تری خواهم داد.)

 

با این وصف، بر من پوشیده است که چه­گونه و با چه معیاری می­توان این مجموعه­ی عظیم درد و اجبار را با شناسه­ی «مهاجرت» شناسایی کرد. و هم­چنین بر من پوشیده است که برای شناسایی­ی کل این پدیده­ی معترض و مغبون، چرا و چه­گونه می­توان از همان ابتدا، به سنجه­های زیبایی­شناختی و تئوری­های ادبی­ بسنده کرد. چرا که مثلاً، در خلاء شناسه برای «ژانر شعر»، تفکیک «شعر تبعید» از «شعر مهاجران» و تفکیک هر دوی این­ها از «شعر مهاجرت»، ما را در شناسایی­ی بسیاری از شاعران­مان و بسیاری از شعرها­مان با بن­بست روبه­رو می­کند، و این پرسش­ها را پیش می­آورد که آیا

با  این الگو، مثلاً برای شناسایی­ی شعر اسماعیل خوئی باید بگوییم شعر زیبای «بازگشت به بورجوورتزی»ی او «شعر مهاجرت» است، اما  شعرهای خطابی­ی مجموعه­ی «شاعر خلقم، دهن میهنم»، «شعر تبعید»؟ یعنی این شاعر، هم «شعر مهاجرت» ­سروده و هم «شعر تبیعد»؟ و هم­زمان، هم «شاعر مهاجر» بوده و هم «شاعر تبعیدی»؟ یا، زمانی که مجید نفیسی شعرهای مجموعه­ی «پس از خاموشی»ی را می­سرود، «شاعر تبعیدی» بود، اما زمانی که خطاب و ارجاع مستقیم را از شعرش زدود، به «شاعر مهاجر» تبدیل شد، و شعرش به «شعر مهاجرت»؟ یا شعرهای زیبای  «سه­پله تا شکوه» و «موریانه­ها و چشمه»ی اسماعیل نوری علا، «شعر مهاجرت» هستند، اما شعر­ خطابی­ی «کدام بامداد» او، که «به یاد روشن احمد شاملو» سروده، یا شعری که برای غفار حسینی سروده، «شعر تبعید»؟ مگر نمی­شود بر اساس بن­مایه­ها و درون­مایه­های آثار، و از دیدگاه روان- جامعه­شناختی، ابتدا شناسه­ای را برگزید، و سپس، با سنجه­های زیبایی­شناختی­ی مورد قبول خود، کیفیت­های هنری­ی اجزاء پدیده را سنجید؟ کما این که مجموعه­ی نقدهای ادبی­ی ما نشان می­دهند که پافشاری بر شناسه­های «تبعید» یا «مهاجرت» برای کل این ادبیات، مطلقاً بدان معنا نیست که منتقد به عناصر زیبایی­شناختی­ی اثر ادبی بی­توجه بوده است. به عنوان مثال از این حجم انبوه، می­توان از نقد مهدی فلاحتی بر رمان «ناتنی» یاد کرد.(26) فلاحتی، بر بستر ادبیات فارسی در «تبعید»، هم به کیفیت­های زیبائی­شناختی و هم به کیفیت­های معرفت­شناختی­ی این اثر رسیدگی کرده است.

 

3

می­بینیم اگر در شناسایی­ی اجزاء درونی­ی «ادبیات فارسی» به دو راهی­ی «تنها آفرینش­های ادبی» یا «کلیه­ی ژانرهای نوشتار فارسی» برمی­خوریم، در شناسایی­ی هویت  آن، نه به دو راهی، بلکه با اغتشاش و راهی چندین و چند شاخه روبه­رو هستیم، که در درازنای سه دهه­ی گذشته به تعداد شاخه­های آن­ها نیز افزوده شده است. در این جا، بر دلایل این اغتشاش و چند شاخگی اندکی درنگ می­کنم.


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.