|
ملیحه تیره گل
|
|
صفحه 2 از 10
البته، پرسشهای پراکندهای در زمینهی اجزاء متشکلهی «ادبیات فارسی» در گوشه و کنار متنهای ما مطرح شده است، اما با اطمینان میتوان گفت که تاکنون بحثی گسترده و پیگیر دربارهی لزوم اندیشیدن جدی به اجزاء پیکرهی عظیم این ادبیات و یافتن پاسخهای نظری برای آن، در جامعهی نویسندگان و اندیشمندان ما گشوده نشده است. منتها، از نظر عملی، به عنوانهایی مانند «ادبیات مقاومت»، «ادبیات زندان»، «ادبیات سیاسی»، در جستارها و تارنماها برمیخوریم، که نشان دهندهی لزوم باز کردن چتر پدیدهای است که ما آن را «ادبیات فارسی» مینامیم. این ضرورت، البته نه تنها با افزایش عددیی عنوانهای یادشده، بلکه به سبب درونهی متوسعی است که هر یک از این ژانرها در دههی گذشته به نمایش گذاشتهاند. به بیانی دیگر، در انبوه متنهایی که زیر عنوانهای «ادبیات مقاومت» یا «ادبیات زندان» یا «ادبیات سیاسی» یا «ادبیات پژوهشی» جمعبندی میشوند، اینک و به کرات به متنهایی برمیخوریم که نه تنها از زبان و بیان «اعلامیه» یا «دفاعیه»های سیاسی و عنصر تبلیغی فاصله گرفتهاند، بلکه به لحاظ ساختارهای ذهنی و بافتار کلامی، به عنصر «کشف/ شناخت» نزدیک شدهاند. به عنوان مثال، و فقط یک مثال از انبوه این گونه متنها، خوانندهام را به نوشتههای حمید حمید – در قلمروهای «ادبیات سیاسی/ فلسفی/ پژوهشی»- رجوع میدهم.(2)
حال اگر همهی نوشتار فارسیی این سه دهه را در ترکیب «ادبیات فارسی» بگنجانیم، درونهی بسیاری از آنها از همان ابتدا، نه تنها شناسهی «تبعید» را پس میزدند، بلکه شناسهی «مهاجرت» نیز بر آنها قابل اطلاق نبود، و هنوز هم نیست. به عنوان مثال، جستارهای فرهنگی، مثل اکثر نوشتههای آرامش دوستدار یا شجاعالدین شفا، یا کتاب «تئوریی شعر»(3) نوشتهی اسماعیل نوری علا، یا نوشتههای داریوش آشوری دربارهی «زبان»، یا کتاب «درآمدی بر نقد ساختارهای زیبائیشناسی» (4) نوشتهی عباس سماکار، تنها به این دلایل که نویسندگان آنها مقیم «کشور خارج از کشور»(5) هستند و در ایران قابل چاپ نیستند (یعنی بر اساس شاخصههای بیرونی)، ممکن است واژهی تبعیدی را به خود بپذیرند، و نه الزاماً به لحاظ مختصات درونیی متن. در عین حال، این معادله در مورد بخش عمدهی «ادبیات زندان» معکوس است. چرا که، درونهی متنهای این ژانر، در تمام طول سه دهه، شناسهای جز «تبعید» را به خود نپذیرفتهاند. و فهرست این ناهمگونیها را میتوان همچنان ادامه داد. همین ناهمگونیها و ناهمخوانیها، در محدود کردن «ادبیات فارسی» به آفرینشهای ادبی، در جستارهای ما نقش تعیین کنندهای داشته است. گزینش این قلمرو محدود، ضمن این که خطر نادیدهگرفتن اجزاء کل «ادبیات فارسی» را در پی دارد، اما در عوض خطر لغزندگی در هویتیابی را کاهش میدهد. چرا که درونهی آفرینش ادبی، صرف نظر از این که نویسندهی آن خود را «مهاجر» بداند یا «تبعیدی»، یا «جهان وطن»، و فارغ از این که پژوهشگر از این ویژگیها خبر داشته باشد یا نه، با هر رویکردی که به آن نزدیک شویم، متر و معیاری از هویت خود را به دست میدهد. همین متر و معیارهای درونی بوده که بسته به جهانبینیی هر یک از پژوهشگران، و بسته به روش هر یک از آنها در تحقیق و در تحلیل متن، تاکنون شناسههای «تبعید» یا «مهاجرت»، یا «خارج از کشور»، یا «برونمرزی» را متبادر کرده است.
2
دربارهی شناسههای یادشده، به ویژه شناسههای «تبعید» و «مهاجرت»، در نقد و نظرها و جستارهای ما، سخنهای مستدل بسیار رفته است. برخی از نویسندگان این جستارها، کم یا بیش، فشرده یا گسترده، دلایل گزینش خود را به صورت نظری تبیین کردهاند. و برخی از آنها نیز، بدون ورود به بحث نظری، یکی از این شناسهها را برگزیدهاند و به کار میبرند. با در نظر گرفتن ویژگیهای نه چندان مشترک در مجموعهی این جستارها، میتوان کل آن را با قید احتیاط به سه گروه تقسیم کرد. گروهی از تحلیلگران، که اصولاً از منظر تاریخی به کل پدیده نگاه میکنند، عناصر زمان و مکان معین را- که در این ادبیات بار آشکارا سیاسی دارد- از دوش پدیده برداشتهاند، و کل آن را با شناسهی «مهاجرت» شناسایی کردهاند. گروه دیگری با سنجههای زیباییشناختی و تئوریهای ادبی به سراغ شناسهپردازی برای آفرینشهای ادبی رفتهاند. این گروه، در عین حال که شناسهی «تبعید» را برای برخی از آثار ادبی پذیرفتهاند، آثار «تبعید» را به سبب حمل خطابها و ارجاعات، از ادبیت و از گوهر هنری تهی میبینند، و از این چشمانداز، «ادبیات مهاجرت» را بر«ادبیات تبعید» و حتا بر «ادبیات مهاجران» برتری دادهاند؛ بدون آن که برای کل پدیده شناسهای پرداخته باشند. گروه سوم تحلیلگرانی هستند که این ادبیات را به عنوان پاسخ ادبی به تجربهی تبعید برآورد میکنند، و از این چشمانداز، با اتکاء بر عناصر روانشناختی و جامعهشناختیی این متنها، «پاسخ»های مشترک به «تجربه»های مشترک در این ادبیات را شناسایی کردهاند و در این رهگذر به شناسهی «تبعید» رسیدهاند.
مثالهای مشخص از این گروهها: مجید روشنگر، در حالی که تفاوت شناسههای «تبعید» و «مهاجرت» را مرور کرده، و در حالی که هم اختیار و هم اجبار نویسنده در ترک وطن را به ملاحظه گذاشته، کل آفرینشهای ادبی را با شناسهی «ادبیات مهاجرت» (literature of migrancy) شناسایی میکند.(6) میرزا آقا عسگری (مانی)، ضمن متمایز کردن برخی از ویژگیهای شعرِ «شاعران مهاجر» از شعر «مهاجران شاعر»، عنوان گردآوردهی خود را «شاعران مهاجر و مهاجران شاعر» گذاشته است و در سراسر پیشگفتار آن کتاب نیز از شناسهی «مهاجرت» سود برده است.(7) به نظر میرسد که گزینهی رضا براهنی نیز شناسهی «مهاجرت» باشد.(8) چون در مقالههای متفاوتِ او مکرراً به این شناسه برمیخوریم. احمد کریمی حکاک، روزبهان، و سهراب رحیمی نیز، در سخن گفتن از ژانر «شعر»، از شناسهی «مهاجرت» سود جستهاند.(9) پیمان وهابزاده در جستاری در قلمرو «شعر»، با رویکردی زیباییشناختی/ فلسفی، «شعر مهاجرت» را از «شعر تبعید» و حتا از «شعر مهاجران» متمایز کرده است.(10) اسماعیل نوری علا، با رویکردی روان- جامعهشناختی، ابتدا، با تکیه بر شاخصههای «اجبار» و «اختیار»، «شعر تبعید» را از «شعر مهاجرت»، جدا کرده، و سپس شاخصههای دیگر هر یک را به بررسی گذاشته است.(11) محمود فلکی، با این که در برخی از نوشتههایش شناسهی «غربت» را به کار برده است (او گردآوردهای هم دارد با عنوان «داستانهای غربت»)، اما در بیشتر جستارهایش از شناسهی «مهاجرت» سود میبرد(12). بهنام باوندپور، در عنوان فرعیی کتابِ «انهدوانا» - گردآورهی شعرهای هفده شاعر- از شناسهی «خارج از کشور» استفاده کرده است.(13) شناسهی «خارج از کشور» در عنوان دو جلد «کتابشناسیی داستان کوتاه» نوشتهی داریوش کارگر نیز به چشم میخورد. (14) فرامرز سلیمانی، از چشماندازی فرازمانی/ فرامکانی، میان شناسههای «مهاجرت، تبعید، برونوطنی، آوارگی، پناهندگی، غربت [...]» تفاوتی نمیبیند.(15) علیرضا زرین، از هر دو شناسهی «تبعید» و «مهاجرت» استفاده کرده است.(16) ناصر مهاجر، برای گردآوردهی خود، عنوان « 23 داستان کوتاه ایرانی در تبعید» را برگزیده، و در بخش «درآمد» کتاب، ضمن یاد کردن از «آفریدههای مهاجرت»، به «تبدیلپذیری»ی این دو شناسه نیز اشاره کرده است.(17) مسعود نقره کار، در جلد چهارم از مجموعهی «بخشی از تاریخ روشنفکریی ایران»،(18) ضمن اشاره به شناسهی «مهاجرت» در عنوان فرعیی کتاب، در متن سخن، بیشتر از شناسهی «تبعید» استفاده کرده است. نسیم خاکسار، در تمام متنهایی که من در این زمینه از او خواندهام، شناسهی «تبعید» را به کار برده است.(19) مهدی فلاحتی، با این که در یک مقاله، هر دوی این شناسهها را به صورت مترادف به کار برده،(20) در اکثر نوشتههایش بر شناسهی «تبعید» پافشاری دارد.(21) پرویز صیاد، بر شناسهی «تبعید» پافشاری دارد، و نام یکی از کتابهای او «راه دشوار سینمای در تبعید» است.(22) محسن حسام، رمانی به نام «تبعیدیها» دارد. حسن حسام در نوشتههای غیرادبیی خود شناسهی «تبعید» را به کار میبرد، و در نوشتهی مورد استناد من، این شناسه را حامل «اعتراض» نویسنده برآورد میکند.(23) مسعود مافان (مدیر فصلنامهی باران) و پرویز قلیچخانی (مدیر فصلنامهی آرش)، در سرمقالهها و یادداشتهای خود معمولاً از شناسهی «تبعید» استفاده میکنند. من نیز از طریق شناساییی بنمایهها و درونمایههای روانشناختی و جامعهشناختی در ژانرهای شعر و داستان و نقد، به شناسهی «تبعید» رسیدهام.(24) اسماعیل خویی، نسیم خاکسار، رضا اغنمی، منصور خاکسار و مجید نفیسی، ویراستاران و مدیران ادواریی دفترهای نوزدگانهی «نامهی کانون نویسندگان ایران در تبعید» و کلیهی نویسندگان عضو این کانون، حتا اگر در نوشتهی خاصی اعلام شناسه نکرده باشند، با پذیرش عضویت در این کانون، شناسهی «تبعید» را برگزیدهاند. افزون بر تحلیلگران منفرد در قلمروهای ادبیات یا سینما یا هنرهای دیگر، بسیاری از نهادهای فرهنگی و هنری و ادبی نیز شناسهی «تبعید» را بر پیشانی دارند، و دلایل آن را نیز در اساسنامههای خود آوردهاند؛ که در اکثر آنها، به تعهد هنر و ادبیات در قبال آرمان رهاییی انسان، اشاره شده است.(25) من تاکنون در میان نهادهای هنری/ فرهنگی، به عنوانهایی مانند «هنر در مهاجرت» یا «سینما در مهاجرت» یا «تئاتر در مهاجرت» برنخوردهام.
|