|
برای بررسی آنچه بر ادبیات مهاجرت در عمر بیستوچند سالهاش گذشته، و برای مشاهدهی دگرگشتهای این ادبیات که اکنون دیگر به هویتی مستقل از ادبیات ایران دست یافته اما همچنان همزمان در امتدادِ ادبیات زادگاه و در رابطه با آن در حرکت است، میتوان یکی از دو رهیافت زیر را برگزید.
نخستین رهیافت، بررسی و مقولهبندی مجموعهای از آثار ادبی است که پس از انقلاب توسط نویسندگان ایرانی یا ایرانیتباری نوشته شدهاند که به انگیزهها یا سببهای گوناگون ـ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، باوری، یا شخصی ـ زندگی در زادگاه خویش را در دوران پساانقلابی خطرناک، تحملناپذیر، یا بیآینده یافته و جلای وطن گزیدهاند. بررسی و جمعآوری این آثار خدمت بزرگی به شناخت ادبیات مهاجرت (و نیز ادبیات ایران) خواهد نمود. اما لازمهی این امر دسترسی دائرةالمعارِفانه به آثار منتشرشده در خارج از ایران در بیستواندی سال اخیر است. تا امروز سترگیِ این تلاش خطیر آن را ناممکن نموده، هرچند کوششهای چندی هم در راستای گردآوری این آثار انجام شده است.۱ رهیافت دیگر بررسیِ دگرگشتهای ادبی در مهاجرت از درون نظریههائی است که نظریهپردازان و منتقدان ادبیات و شعر در خارج از کشور بر پایهی مشاهدههای خویش از روندهای شکلگیری و دگرگونی و خودیابیِ آثار ادبی مهاجرت پیشنهاد کردهاند. و این رهیافتی است که من در این نوشتار به کار خواهم بست. در نوشتار حاضر، من به جمعبندی پنج رویکرد به ادبیات مهاجرت در بیست سال اخیر میپردازم. آماجم نشان دادن گوناگونی دیدگاهها و نیز نشان دادنِ این نکته است که ادبیات مهاجرت نه تنها ناظر بر چندگانگی و تنوع است، بل چنین تنوعی را نمیتوان به هیچ نظریه یا مفهومِ به ظاهر مرکزی کاهش داد. دودیگر، ناگزیرم به دگرگشتهای جوامع مهاجر نیز بپردازم، زیرا نظریههای ادبیات مهاجرت خود بازتابِ جامعهشناسانهی جوامع مهاجر ایرانی در غرب نیز هستند. سوم آن که، اگر دو مشاهدهی بالا درست باشند، بررسی ادبیات مهاجرت از درون تئوریهای ارائه شده در دو دههی اخیر جز بررسیِ دگرگشتهای تجربی و وجودیِ مهاجران نیست. از دید من، این دگرگونیهای فردی شامل خودیابی و بازسازی آن خویشتنِ آرمانی است که تبعید یا مهاجرت روندِ رشدِ طبیعی آن را دچار وقفه کرده است. از این رو، بررسی ادبیات مهاجرت ناگزیر به نوزائی و خودیابی انسان دوپاره و محروم از زندگی در زادگاه نیز میپردازد.
ناگاه به کجا؟ نیاز چندانی به ارائهی شاهد نیست اگر بگویم که سیل مهاجرت از ایران با دو موج پیاپی به جابجا شدن میلیونها ایرانی انجامید. موج اول دوروبر پیروزی انقلاب بهمن پنجاهوهفت و نیز بلافاصله پس از آن آغاز شد. انقلاب آمد و ناگاه دهها هزار تن از دوستداران یا سرکردگان و وابستگان به حکومت پادشاهی، و نیز بسیاری از سرمایهداران، متخصصان، روشنفکران، هنرمندان، یا اقلیتهای دینی، خود را تبعیدی یافتند و به خارج از ایران مهاجرت کردند. موج دوم از دومین سال پس از انقلاب آغاز شد و آن زمانی بود که نیروهای سیاسی دگراندیشِ پیشتر انقلابی، در روند تحکیم قدرت سیاسی، که ناگزیر از پسِ هر انقلابی میآید، کنار زده شدند. محرومیت از مشارکت در قدرت سیاسی به درگیری آشتیناپذیر و خونین میان دولت جدید و گروههای «غیرخودی» انجامید و دورهی تلخی از تاریخ معاصر ایران را برای یک دهه (دههی شصت) به وجود آورد. موج دوم مهاجرت ناظر بر خروج صدها هزار کوشندهی سیاسی دگراندیش در طول این دهه است که به سبب فروبستگی سیاسی و به خاطر نجات جان خود و عزیزانشان از خشونت سیاسی، ناگاه خود را تبعیدی یافتند. پس از پایان جنگ با عراق و یکدستسازی سیاسی کشور و آغاز روند عادیسازی اجتماعی، موج دیگری از مهاجرت آغاز شد که برعکس دو موج پیشین، انفجاری و ناگهانی نبوده، بل ناظر بر خروج مستمر گروههای گوناگون اجتماعی ـ اقلیتهای دینی، اقلیتهای قومی، زنان، همجنسگرایان، نویسندگان، دانشگاهیان، و طبقهی جدید سرمایهداران دورهی پساانقلابی ـ بوده است. هر چند این موج شاهد جزر و مدهائی است که بازتاب سیاستهای داخلی دولت است، تردیدی نیست که موج ترک زادگاه همچنان ادامه دارد. و امروز شمار مهاجران ایرانی را بین چهار تا پنج میلیون برآورد میکنند. ادبیات مهاجرت و تبعید بازتاب زندگی این گروههای اجتماعی ناهمگون است. اما علیرغم چندگانگی و تنوع این گروههای اجتماعی، از چند استثناء که بگذریم، مهاجران از هر گروه اجتماعی و به هر انگیزهای که جلای وطن کردند، در خارج محرومیتها و سختیهای بسیار کشیدند و علیرغم تمامی موانع و دشواریهای فرساینده جائی برای خود در جامعهی میزبان یافته و خانهای برای خویش در سرزمین میزبان ساختند. در دل روایت هر مهاجر، اما، داستان غمگینی است که فراموش نخواهد شد.
خانهام چه شد؟ زمانی بود ـ نه چندان دور، همین پانزده سال پیش ـ که سخن گفتن از شعر یا ادبیات «مهاجرت» برابر بود با گناهی نابخشودنی که برای مدافعش جز تمسخرهای شوخ و اتهامهای رنگارنگ چیزی به همراه نداشت. مهاجرت ایرانیان به خارج، همانگونه که بالاتر بدان اشاره کردم، ناظر بر دگرگشتهای جمعیتشناسانهی مهمی بوده است. از این رو، چهارواندی میلیون ایرانی مقیم خارج را جمعیتی یکدست فرض گرفتن خطاست. ناهمگونیهای اجتماعی، سیاسی، طبقاتی، فرهنگی، قومی، جنسی، و ارزشی که جوامع ایرانی در خارج را ـ همانند مردم ایران ـ به گروههای کوچکتر با منافع، انتظارات، و چشماندازهای اجتماعی و فردی گوناگون و متمایز تقسیم میکنند، به نگرشهای متفاوتی از ادبیات و شعر در خارج از مرزهای فرهنگی ایران انجامیدهاند. «ادبیات مهاجرت» به منزلهی یک مفهوم دربرگیرندهی چنین تنوعی است. از سوی دیگر، جاافتادن ایرانیان مهاجر در جوامع میزبان به بهبود (اما نه شفای) زخمهای تبعید و کمرنگ شدن خاطرات تلخ جدائی از زادگاه و خانواده و حلقهی دوستان و هرآنچه آشناست، انجامیده و میانجامد. افقِ وجودی و زیستمندانهمان، که پیشتر در هنگام جلای وطن به سوی سرزمینهای ناشناخته تیره و تار شده بود، با پیوستنِ ما به روند زندگی در جامعهی میزبان بار دیگر درخشیدن گرفت و ما را به موقعیت مهاجرتی خویش آگاه ساخت. جامعهی میزبان، که زمانی تنها نقش ایستگاهی را داشت تا در آن پس از مدتی انتظار قطار بازگشت را بگیریم، به لطف نیروی مهربان زندگی به خانهی تازهمان بدل شد: فهمیدیم که آمدهایم بمانیم، هرچند که غمِ ترکِ زادگاه را هماره در ته دل به همراه خواهیم داشت. تبعیدیان دیروز به مهاجرین امروز بدل شدند. یکی از دغدغههای من در پانزده سال گذشته مشاهدهی همین روندِ دگرگونیِ وجودی در شعر و ادبیات خارج از ایران بوده است. جالبتر از همه برای من تئوریزه کردن شعر و ادبیات در خارج بوده است و توانستهام مهمترین این نظریهها را جمعآوری کنم. آنچه در پی میخوانید، تصویر شتابزدهی پنج رویکرد مهم به شعر و ادبیات است که در پانزده سال گذشته در کتابها، نشریهها، و یا وبسایتهای خارج از ایران منتشر شدهاند. یادآوری این نکته به جاست که نظریههائی که بدانها خواهم پرداخت، در واقع خود به این نکته اشاره میکنند که شعر و ادبیات مهاجرت نه پدیدهای معلوم و مشخص که پیش از هر چیز ناظر بر گونهای دشواری مفهومی است.
رویکرد نخست: میرائی شعر مهاجرت نخستین رویکرد به شعر و ادبیات تبعید و مهاجرت به منزلهی یک دشواری مفهومی در پایان دههی ۱۳۶۰ و اوان دههی ۱۳۷۰ شکل گرفت. در این سالها موجهای بزرگی از ایرانیان، عمدتاً کوشندگان سیاسی سالهای شصت، بیشتر به اروپا پناهنده شدند. مدافعین اصلی این رویکرد ـ مانند میرزاآقا عسگری و احمد کریمی حکاک ـ با گونهای تردید به ادبیات نوپدیدار مهاجرت برخورد میکردند. نکتهی مشترک در بین مدافعان این دیدگاه آن بود که چون ادبیات فارسی به فارسی تولید میشود و نسل جوانتر مهاجر ـ که در بیستواندی سالگی ایران را ترک کرده بودند ـ به تندی در جوامع میزبان خود حل میشوند و نسل دوم مهاجران نیز به زبان و فرهنگ کشور میزبان خواهند پیوست، از این رو، آثار غیرمتعارف و نوآورانهی مهاجران جوان از حد عمر یک نسل فراتر نخواهد رفت و از این رو ادبیات مهاجرت پدیدهای زودگذر و میرا خواهد بود. در پایان، آثار مهاجران جوان یا میباید به دامن سنتها و مکتبهای امروز در شعر و ادبیات درونمرز بازگردد و یا به ادبیات سرزمین میزبان بپیوندد. پیشفرض اساسی این رویکرد آن بود که ضامن پایداری ادبیات چیزی نیست جز ارتباط بیخدشه با ادبیات زادگاه. از همین رو بود که میرزاآقا عسگری، ویراستار و گردآورندهی نخستین گزینهی شعر تبعید و مهاجرت در خارج، نام شاعران مهاجر و مهاجران شاعر را برای این دفتر برگزید. تمایز میان «شاعران مهاجر» و «مهاجران شاعر» تمایزی مفهومی است که در دیدگاه عسگری نظر به پیوستگی و یا ناپیوستگیِ رابطهی میان شعر مهاجرت و شعر ایران دارد. از سوی دیگر، چنین تمایزی به گونهای نهفته به این امر اشاره دارد که به عنوان «نمایندگان» شعر ایران در خارج از کشور، «شاعران مهاجر» خودبهخود وظیفهی دربانی ساحت ادبی را بر عهده دارند.۲ روشن است که این رویکرد، چه بسا ناخودآگاه، قصد خُردانگاری آثار نسل جوانتر مهاجر را داشت. اما با این کار، چنین رویکردی در واقع نگرانیها و دغدغههای نسلی از جاافتادگان ادبی را نشان میدهد که ناگاه، به بازی تلخ زمانه، جایگاه والای ادبی خود را در زادگاه از دست داده، و به سبب قطع ارتباط مفید با ادبیات درونمرزی، چشمانداز روشنی برای آینده ندارد. فراموش نکنیم که در فضای روحی آن سالها کسی نمیتوانست دگرگونیهای سالهای اخیر را پیشبینی کند: گسترش جوامع مهاجر و رشد اینترنت و برقراری ارتباط موثر با ادبیات ایران و تحولات سیاسی در کشور مواردی بودند که پیشبینی آنها در آن سالها ممکن نبود. پس بیجا نیست که در این رویکرد نوعی تردید و «بدبینی» نسبت به آیندهی ادبیات و شعر نوپدیدارِ مهاجرت و کارهای تازه را ببینیم. اما نهفتگی دیگری هم در این رویکرد وجود داشت که از گسستگی میان دو نسل نشان داشت. یعنی نسل جاافتاده و «شاعران مهاجر» نسبت به نسل جوانتر، یا همان «مهاجران شاعر» و آثار آنان، بدبین بودند. این گسست نسلی اما از دشواری دیگری نیز خبر میداد و آن همانا خلاءِ دانشی نسبت آثار نسلهای آینده بود. یعنی از آنجا که آثار شاعران نوجوی رادیکال ـ مثل نانام ـ به نظر نسل جاافتاده غریب و غیرقابلفهم میآمد، آثار این نسل به کلی مورد پرسش قرار گرفته و مردود اعلام میشدند. از بحثهائی که به این دشواری نسلی و دانشی اشاره داشت، بحث محمود فلکی در مورد «بازگشت» سبک هندی بود. از دیدگاه وی، نسل نوجو و تازهکار باید «درسی تاریخی» از پدیداری و زوال سبک هندی میگرفت. سبک معروف به هندی را شاعرانی پایهگذاشتند که از ستم صفویان به هند گریخته و درمهاجرت سبکی در شعر به وجود آوردند که از نظر زبانی و تصویر نه تنها بس نوآورانه و غنی بود، بل غنای نشانههای ادبی را به گونهی سخاوتمندانه تا آنجا پیش میبُرد که درک شعر را دشوار میکرد. هر چند سبک هندی آثار یکتا و ماندنی بسیاری برجای گذاشت، اما در واقع سبکی «تکنسلی» بود و به زودی زوال گرفت و شعر ایران ماند و همان سبک خراسانی. همانندیِ آثار تازه و نوجویانهی مهاجران جوان در سالهای ۱۳۷۰ به سبک هندی که چند سده پیش از آن به وجود آمده بود، در واقع گونهای خطونشان کشیدن بود از سوی جاافتادگان و نامداران ادبی برای نسل جوان مهاجر: یعنی زنهار که غریبنوشتن فرجامی جز در حاشیه ماندن ندارد.۳ چنین رویکردی دیگر مدافعی جدی ندارد. پایگاه اجتماعی این رویکرد عمدتاً تبعیدیان سیاسی ساکن اروپا بودند که در سالهای بعد، با افول افقهای سیاسی و زوال امید بازگشت مستعجل به وطن و نیز پس از فروپاشی سوسیالیسم، خود دچار دگرگشتهای دیدگاهی شدند و دیدند که آمدهاند برای ماندن و نه برای بازگشت. مدافعان این نظر کمکم به نوجوئی و اهمیت آثار مهاجرت پی بردند و در کنار نظرهای نوتر رویکردهای تازهتری را گزیدند.۴
رویکرد دوم: تبعید یا مهاجرت؟ در همین سالها، رویکرد دیگری نیز پدیدار شد که بر تمایزی پایهای میان دو مفهوم تبعید و مهاجرت استوار بود. بحث مرکزی این رویکرد آن بود که ادبیات تبعید بخشی از ادبیات ایران است که به سبب خودآگاهی و مقاومت سیاسی آن اکنون، از بد روزگار، از حضور در میهن محروم شده و به ناچار در تبعید میزید. بنابراین، شاخص ادبیات تبعید همانا محتوای سیاسیِ ستیزگرِ اثر ادبی است. به دیگر سخن، از آنجا که دغدغههای سیاسی و فریاد دادخواهانه در آثار ادبی ادبیات تبعید را از دیگر آثار آفریده شده در مهاجرت جدا میکنند، آنچه نشانگر ادبیات تبعیدی است نه لزوماً نوآوریهای سبکی و ژانری که همانا محتوای «تبعیدی» این آثار است. نکتهی نهفته در این دیدگاه آن است که رابطهی میان ادبیات برونمرزی و درونمرزی نه بر پایهی گسیختگی و جدائی، که بر اساس پیوستگی است. یعنی، ادبیات تبعید از آن چیزی سخن میگوید که به سبب فروبستگی سیاسی دیگر جائی برای ابراز آن در ادبیات درونمرز نمانده است. پس ادبیات تبعید نگهدارندهی اندیشههائی است که در این روزگار جائی برای ماندن در زادگاه ندارند. از این نظر، «تبعید» ایستگاهی است برای تازهنفس شدن و برای بازاندیشی آنچه بر نسلی در این روزگار سخت رفته است.۵ از سوی دیگر، اما، ادبیات مهاجرت آنی است که ادبیات تبعید نیست. گرچه مدافعان این رویکرد کار نظری چندانی در این راستا انجام ندادهاند، اما به طور کلی رویکرد آنان بر اساس خُردانگاری و کماهمیت دانستن ادبیات مهاجرت است. در این زمینهها، دست کم از سوی دو تن از هواداران این نظر ـ اسماعیل نوریعلا و ملیحه تیرهگل ـ واژهی «پستمدرن» (به گونهای نادقیق) برای اشاره به آثار ناهمگون و نامتعارف و نوآورانهی شاعران و نویسندگان مهاجر ـ که معمولاً از نسل جوانتر هستند ـ به کار برده میشود. در برخی موارد، از واژهی «پستمدرن» را با مفاهیمی مانند «ضدخرد» یا «افراطی» برابر میکردند تا به کیفیت کارهای تازه و نوآورانه اشاره کرده باشند.۶جالب آن که، مدافعان اصلی این نظر ساکن امریکای شمالی هستند و به پیوستگی با پیشینههای ادبی گرایش دارند و به همین سبب ادبیات تبعید را بالاتر و برتر از ادبیات مهاجرت میانگارند. تلاشهای آنها برای خُردانگاری یا «پستمدرنی کردن» ادبیات مهاجرت البته گویای کمبود شناختی آنها بود، که برای شناخت پدیدههای نو به دستگاههای شناختی کهنه رو میآوردند. با این حال، امتیاز این رویکرد این بود که با وجود دشواریهای شناختی هرگز به نفی ادبیات مهاجرت نپرداخت.
دههی دگرگونیها دههی ۱۳۷۰ با دو دگرگونی مهم اجتماعی و جمعیتی به پایان رسید. نخست آن که تبعیدیانی که از اوان دههی شصت تا پایان همان دهه با درد و اندوه بسیار از زادگاه خویش رانده شده بودند، تا اوایل دههی هفتاد اگر نه یک دهه، دستکم چند سالی بود که در جوامع میزبان زیسته بودند. تبعیدیان سیاسی کمکم امید بازگشت زودهنگام و دادخواهانه را وانهادند و چمدانهای زندگی را در سرزمینهای نو گشودند. در روان اجتماعی تبعیدیان، که بخش فعال پناهندههای ایرانی را تشکیل میدادند، چیزی دگرگونه شده بود: اینان دیگر به جامعهی میزبان به منزلهی ایستگاهی موقتی و بیهویت برای اقامتی کوتاهمدت نمینگریستند. جامعهی میزبان جائی برای ماندن و گسترش ریشهها شده بود، زیرا سرزمینی بود که مهربانانه خود را در اختیار غریبهای گذاشته بود که از نظر وجودی در سردرگمی و گمگشتگی به سر میبُرد. دیری نپائید تا فرزندان مهاجران و پناهندگان و تبعیدیان فرهنگ جوامع میزبان را به خانهها آوردند و این فرهنگ را با پدران و مادران خویش، علیرغم اکراه آنان، سهیم شدند. در همین سالها، جوانههای هویت تازهی مهاجرتی از خاک سرزمینی جز زادگاه سر برآوردند. دودیگر، دگرگونی جمعیتی ویژهای این سالها را تعریف کرد. موجهای بیپایان ترک ایران به گونهای پیوسته اما با حجمی کمتر ادامه یافت. این روند تا امروز هم ادامه دارد. اما این بار، موجهای مهاجران را گروههای اجتماعی سامان داده و میدهند: زنان، اقلیتهای قومی و دینی، روشنفکران و دانشگاهیان، متخصصان و سرمایهداران دورهی پساانقلابی. انگیزهی مشترک این گروههای ناهمگونِ اجتماعی همانا زندگی در امنیت اجتماعی و جامعهای به دور از دردسرها و بحرانهای فلجکننده بوده و هست. افزون بر این، انگیزهی دیگری که این گروهها را به برونکوچی میخواند، دستیابی به آیندهای روشن بوده و هست برای فرزندان تا در جامعهای رشد کنند که قدر جوانانش را میداند و برای آنها امکان فراهم میکند. در نتیجهی این دگرگونیهای جامعهشناسانه، رویکردهای ویژهی دههی شصت کمکم به فراموشی سپرده شدند و مدافعان آنها به دغدغههای دیگری پرداختند. جوامع میزبان به خانههای تازهی مهاجران بدل گشتند، و اگر چه زخم ترک زادگاه و غم خانهی آن سوی مرز و خاطراتش با مهاجران مانده و میماند، اما در خانههای تازهی این سوی مرز امیدهای نو به شکوفه نشستند و روزهائی رسیدند که دغدغههای اینجائی به دلنگرانیهای مهاجران بدل شدند. در پیامد تجربهی این دوره است که نظریههای تازهای پدید آمدند که دیگر دستگاه فکری و مفهومی خود را از دوگانگی تبعید یا مهاجرت (انگار که یکی به ناچار نافی دیگری است) ـ که در حدود یک دهه دغدغهی منتقدان و نظریهپردازان ادبیات برونمرزی بود ـ رهانیدند.
رویکرد سوم: به سوی جامعهی آزاد در نخستین سالهای دههی ۱۳۸۰، ساسان قهرمان، رماننویس ساکن تورنتوی کانادا، نظریهی تازهای در مورد ادبیات مهاجرت پیشنهاد کرد. مشاهدهی قهرمان بر پایهی تمایز میان سه مفهوم جامعهشناسانه استوار است: (۱) «جامعهی موقت»؛ (۲) «جامعهی مهاجر»؛ و (۳) «جامعهی آزاد.» از دیدگاه قهرمان، نویسندگان و شاعران تبعیدی و آنان که به گونهای پیوستگی با جریانها و جنبشهای ادبی درونمرز باور دارند، در واقع در «جامعهی موقت» میزیند. ذهنیت این گروه از جامعهی میزبان، و برخوردشان با آن، را گونهای تردید در مورد کشور و فرهنگ میزبان و هویتی دوگانه و گذرا میان «ما» و «اینها» سامان میدهد. در «جامعهی مهاجر» اما گرایشهای پیشین دیگرگونه میشوند و فرد مهاجر به گونهای قطعی از چنین ذهنیتهائی میبُرَد. مهاجر میداند که آمده است تا بماند و از این رو رفتار و منش خویش را در برابر جامعهی میزبان بر ماندن میگذارد و نه بر رفتن، و از این رو روندهای عمومی زندگی در جامعهی میزبان، حتی اگر مستقیماً به او مربوط نشوند، برایش اهمیت دارند. اکنون دیگر آماج مهاجر درهمآمیزی و درگیر شدن با جامعهی میزبان و مسائل آن است و جستجوی هویت خویش در سرزمین و فرهنگی تازه. در جامعهی مهاجر است که فرد افقهای تازهای برای زندگی خویش متصور میشود و پروژههای جدیدی را آغاز میکند. ادبیات این گروه شاهد گسست با ادبیات زادگاه است و ادبیات درونمرز از ارجاعِ امتیازمندش محروم میشود. «جامعهی آزاد» به جامعهای چندفرهنگی و بسگانه اشاره دارد که ادبیات آن شامل آثاری است آزاد از هر قیدوبند. آثار ادبی «جامعهی آزاد» را گونهای بیاعتنائی و مرزشکنی تعریف میکند که در آن هنجارها و انتظارات زادگاه و جامعهی میزبان هر دو مورد پرسش نویسنده و شاعر قرار میگیرند. در رویکرد قهرمان، «جامعهی آزاد» سرچشمهی «جامعهی مهاجر» ـ یا به تعبیر من، افق آیندهی آن ـ است، زیرا همانا «جامعهی آزاد» است که سبب گسترش همیشگی ادبیات به فراسوی مرزهای سبکی و محتوائی و ژانری و زبانی میشود.۷ از اصالت مشاهدهی قهرمان که بگذریم، آنچه این رویکرد نشان میدهد همانا جنبهی زندگیبخش و امیدوارکنندهی مهاجرت است. به دیگر سخن، مهاجرتی را که زمانی مرگ تدریجی در غربت و مشحون از غم دوری از وطن میدیدیم، اکنون به منزلهی فرصتی دوباره در زندگی و هدیهای بیهمتا برای بازاندیشی آرمانها و فرهنگها و رفتارهای گذشته و از آن رو بازسازی زندگی خود بر پایهی معیارهای نوین میبینیم. به جای افسرده شدن در غم غربت، مهاجران از این غم انگیزهای برای فردائی بهتر و درانداختن طرح نوی میسازند. و این همه را مدیون شور زندگی هستیم که دیدگاهِ ما را نسبت به مهاجرت دگرگون ساخته است. برای بسیاری از مهاجران (زنان و اعضای اقلیتهای قومی و دینی و جنسی) غم جدائی از زادگاه همچون درد زایمانی است که پیامدش تولدی دیگرست در مهاجرت. افزون بر این، رویکرد قهرمان نشانگر آن است که سرچشمه و افق ادبیات چیزی نیست جز آزادی.
رویکرد چهارم: ادبیات غیررسمی ایران و نیز در سالهای نخستین دههی هشتاد، رماننویس و روزنامهنگار ادبی و فرهنگی مقیم آلمان، حسین نوشآذر، رویکرد تازهای را نسبت به ادبیات مهاجرت مطرح کرد. از آنجا که نوشآذر مفاهیمی چون «ادبیات مهاجرت» و «ادبیات تبعید» را ناکافی میداند، آنها زیرنهشت مفهوم دربرگیرندهای به نام «ادبیات غیررسمی ایران» میکند. از دیدگاه وی، «ادبیات غیررسمی» هر آن اثری داستانی یا شعری است که بیرون از ساحتِ ادبیات تعریفشده قرار دارد و از این رو، به ناچار، هنجارها، انتظارات، و نظریههای چیرهی ادبی را به چالش میخواند. پس «ادبیات غیررسمی ایران» شامل آثاری است که میتوانند در درون یا بیرون از ایران آفریده شده باشند، اما به سبب حضور عنصر «طغیان» برضد آنچه جاافتاده و پذیرفته و رسمی است، این آثار در مقولهی «ادبیات غیررسمی» قرار میگیرند. تا زمانی که «طغیان» تعریفگر این ادبیات باشد، آثار این حوزه از انرژی و دینامیسم نوخواهی و نوآفرینی سرشار خواهند بود. اما آثارِ پیشتر «غیررسمی» ممکن است کمکم به آثار چیره بدل گردند، از عنصر «طغیان» تهی گردند، و پایههای ادبیات رسمی آینده را بگذارند. در اینجاست که شاهد هویدائی آثار نوینی در «ادبیات غیررسمی» خواهیم بود که هنجارهای رسمی چیره را به پرسش بکشند و بدانها بیاعتنائی کنند.۸ آنچه رویکرد نوشآذر را متمایز میکند، همانا درک این نکته است که مهاجرت بسیار ژرفتر از پرش از یکسوی مرز به سوی دیگر آن است. مهاجرت گسستی تاریخی را در وجود فرد نقش میزند و از این بیتردید تولدی دیگر است. اما مهم درک این نکته است که با مهاجرت حوزهی نگرش ما مهاجران گسترده میشود. در تئوری نوشآذر، مهاجرت استعارهای میشود برای خروج از هرآنچه رسمی است و چیره. انگیزهی آن را هم نوشآذر «طغیان» مینامد، که سرچشمهی نوآوری است. رویکرد وی لزوماً به موقعیت ایرانیان مهاجر مربوط نمیشود و آگاهانه از آن فراتر میرود و نظریهای جهانشمول را پیرامون آفرینش ادبی پیشنهاد میکند. قهرمان و نوشآذر، هر دو، دیدگاههائی فرافرهنگی را عرضه میکنند که بیش از هر چیز نشانگر تجربهی مثبت آنهاست از مهاجرت، بدهوبستان پُربارشان با جامعهی میزبان، و درکی ژرف از انسان جابهجا شده.
رویکرد پنجم: شعر مهاجرت رویکرد آخر از آنِ این نویسنده است که در اواخر دههی ۱۳۷۰ مطرح شد. مشاهدهی وهابزاده، که بر اساس نگرش او به شعر ـ و نقش بنیادی شعر ـ استوار است، سه مفهوم را از یکدیگر متمایز میکند: (۱) «شعر تبعید»؛ (۲) «شعر مهاجران»؛ و (۳) «شعر مهاجرت.» در این تمایز، «شعر تبعید» عرضهگر آثاری است که از نظر سبکی (چه سبکهای عروضی و چه سبکهای نیمائی) سنتگرا و جاافتاده است و از نظر محتوا عرضهگر نشانههائی است که پیامهای سیاسیشان آنها را از حضور در ایران محروم میکنند. «شعر مهاجران» نیز، همانند «شعر تبعید» با سنتهای شعری جاافتاده و چیره در ایران پیوستگی دارد و ادامهدهندهی آنهاست، اما محتوای مضمونی روشنی که تعریفگر تبعید است در «شعر مهاجران» وجود ندارد. «شعر مهاجران» بیشتر نشانگر حضور سنتهای شعری اکنونِ ایران در فراسوی مرزهاست، انگار که شعر چیرهی امروز سفیرانی به خارج فرستاده باشد. در «شعر تبعید» شاهد پاسخی سیاسی به مهاجرت هستیم که مهاجرت را از دیدگاه دادخواهانهی سیاسی ویژهای میبیند، و درست به همین سبب «شعر تبعید» قادر به درکِ گستره و ژرفای تجربهی مهاجرت نیست. در «شعر مهاجران» شاهد پاسخی به پدیدهی مهاجرت هستیم که به سبب دغدغههای درونمرزیِ این آثار برونمرزی آن را درک ژرفای پدیدهی مهاجرت ناتوان میکند. در این رویکرد، واژهی «شعر» در مفهومِ «شعر مهاجرت» نه تنها شعر را به منزلهی اثر ادبی که همچنین به عنوان رُخدادِ دهنده و ممکنکنندهی اثر شعری نیز میفهمد. و نیز، واژهی «مهاجرت» به «برونکوچی» شعر ـ نه شاعر ـ از ساحتهای چیره و تعریفشدهی پدیداری رخداد شعر ارجاع دارد. از این رو، «شعر مهاجرت» لزوماً به معنای آثار شعری برونمرز یا آثار شاعران مهاجر نیست. میان «شعر» و «مهاجرت» رابطهای آنچنان صمیمی وجود دارد که در واقع هر شعر ناب و مرزشکن ناگزیر و هماره شعر برونکوچ یا مهاجر است و هیچ برونکوچی یا مهاجرت اصیلی وجود ندارد که خصلت شعری (و نه «شاعرانه») نداشته داشته باشد. از آنجا که رخدادِ شعر به سبب کوچاندن اثر به بیرون از مرزهای تاسیس شده و چیرهی ادبی، شعر را از خانهمندی محروم میکند، «شعر مهاجرت» شاهدی است بر ناخانگی جهان.۹
بازتابهای پایانی بر ادبیاتی بیپایان با چند مشاهدهی پایانی این نوشته را به پایان میبرم. نخست آن که، تئوریهای پیشنهاد شده دربارهی شعر و ادبیات مهاجرت و تبعید ـ و بازاندیشیها و دگرگونیهای این نظریهها ـ بیش و پیش از هر چیز نشانگر دگرگونیهای اجتماعی و معرفتی ایرانیان مهاجر در دو دههی گذشته است. در این دو دهه، جوامع پراکندهی ایرانی نه تنها در شمار، که از نظر تنوع اجتماعی و چندگانگی فرهنگی نیز افزون و گسترده شدهاند. مهمتر آن که ایرانیان تبعیدی و مهاجر پس از یکی دو دهه زندگی در غرب به آهنگ زندگی در جوامع میزبان عادت کرده و با نشان دادن توانائیِ ستودنیِ تطابق با جامعهی میزبان افقهای تازهای در زندگی فردی خویش یافته، آرمانهای گذشته را بازاندیشیده، و آماجهای فردی و جمعی تازهای برگزیدهاند. آنچه برای درکِ ما مهم است مشاهدهی روندِ خجسته و برگشتناپذیرِ فردی کردنِ تجربهی مهاجرت است. این تجربهی فردی را به ویژه میتوان در سه تئوری مطرح شده در این نوشتار (قهرمان، نوشآذر، و وهابزاده) ـ و همانندیهای آنها ـ یافت. اهمیتِ این امر همانا در این نکته است که بدون گریز از گفتمانهای جمعی و فردی کردن تجربه، اندیشهی مدرن ممکن نیست. تجربهی تبعید که تجربهی زمینهای و شکلدهندهی برونکوچی ایرانیان است، کمکم با دیگرگونه شدن افقهای وجودی مهاجران کماثر میشود. فردی شدن مهاجرت به معنای نفی تبعید به منزلهی تجربهای جمعی و نسلی نیست، بل ادامهی آن است. از درونِ این تجربهی تلخ جمعی، فرد مهاجر با سختکوشی و تکیه بر نیروی بیپایان زندگی، آیندهای نو برای خویش ترسیم میکند. مهاجرت تلاشی است دوباره برای ساختن خانه در دنیائی که ناخانگیِ ناگزیر آن، پس از تجربهی تبعید و از دستدادن ناخواستهی خانه، امکانِ خانهمندی را از ما میگیرد. شعر (و ادبیات) مهاجرت جایگاه پدیداری این تلاش همیشگی است.
پایاننویسها: * نوشتار حاضر برگردان فارسی متن بازنگری شدهی سخنرانی من است که به زبان انگلیسی به کنفرانس «پلی میان فرهنگها: بازسازی تجربههای ایرانیان مقیم خارج»، به دعوت انستیتوی دانش در دانشگاه ایندیانا، ایندیاناپولیس، به تاریخ ۲۱ اکتبر ۲۰۰۶ ارائه شده است. ۱. ن. ک. میرزاآقا عسگری، شاعران مهاجر و مهاجران شاعر (سوئد: نشر بیان، ۱۳۷۰/۱۹۹۲). و نیز ن. ک. دفتر شناخت، ۵ «ویژه شعر مهاجرت» به کوشش منوچهر سلیمی و پیمان وهابزاده (۱۳۷۷/۱۹۹۸). و نیز ن. ک. ماهنامهها و گاهنامهها و فصلنامههای مهاجر: بررسی کتاب به کوشش مجید روشنگر (امریکا)؛ قلم به کوشش قاسم نصرتی (سوئد)؛ سنگ به کوشش بهروز شیدا، عباس صفاری و حسیننوشآذر (آلمان)؛ دفترهای شنبه به کوشش منصور خاکسار، خسرو دوامی و مجید نفیسی (امریکا)؛ کاکتوس به کوشش مجید روشنگر و عباس صفاری (امریکا)؛ پویشگران به کوشش اسماعیل نوریعلا و شکوه میرزادگی (امریکا)؛ و دفتر شناخت به کوشش منوچهر سلیمی و پیمان وهابزاده (کانادا). ۲. در این زمینه ن. ک.: میرزاآقا عسگری، «پیرامون این مجموعه» در شاعران مهاجر و مهاجران شاعر، صص. الف ـ ز؛ احمد کریمی حکاک، «آهوی کوهی در دشت؟» دفتر شناخت، ۵ «ویژه شعر مهاجرت» (۱۳۷۷/۱۹۹۸)، صص. ۳۳۲-۳۲۴؛ و نیز ن. ک.: اسماعیل نوریعلا، «آیندهی شعر مهاجر» دفتر شناخت، ۵ «ویژه شعر مهاجرت» (۱۳۷۷/۱۹۹۸)، صص. ۳۴۲-۳۳۳؛ اسماعیل نوریعلا، تئوریی شعر: از «موج نو» تا «شعر عشق» (لندن:انتشارات غزال، ۱۳۷۳)، فصل ۲۳. ۳. ن. ک.: « محمود فلکی، «سبک مهاجر هندی و ادبیات مهاجرت امروز» سنجش ۲ (بهار ۱۳۷۷/۱۹۹۸)، صص.۶۸-۴۳. ۴. ن. ک.: میرزاآقا عسگری، «نوگرائی و ادبیات ما» قلم ۱۰ (تابستان ۱۳۷۸/۱۹۹۹)، صص. ۲۸-۱۰؛ محمود فلکی، «شعر مهاجرت: از توهم تا واقعیت» دفتر شناخت، ۵ «ویژه شعر مهاجرت» (۱۳۷۷/۱۹۹۸)، صص. ۳۲۳-۳۱۲؛ محمود فلکی، «خودیابی در ادبیات مهاجرت» در نقطهها (هامبورگ: انتشارات سنبله، ۱۳۷۵)، ۴۰۸-۳۹۵. ۵. ن. ک.: ملیحه تیرهگل، «مقدمهای بر ادبیات تبعید» پویشگران ۱۰ (بهمن ۱۳۷۵/۱۹۹۷)، صص. ۳۵-۱۳؛ مهدی فلاحتی، «شعر فارسی در تبعید» دفتر شناخت، ۵ «ویژه شعر مهاجرت» (۱۳۷۷/۱۹۹۸)، صص. ۳۱۱-۲۹۱؛ و نیز: ملیحه تیرهگل، « سی سال ادبیات فارسی در تبعید» در سایت غرفهی آخر به نشانی: http://www.mtirehgol.com/30-perlit.htm ملیحه تیرهگل، «پرسشِ «قابیل» از ملیحه تیره گل» در سایت غرفهی آخر به نشانی: http://www.mtirehgol.com/archive/interviews/ghabil.htm ۶. ن.ک.: اسماعیل نوریعلا، تئوریی شعر، فصل ۲۲. و نیز نگاه کنید به بحث ملیحه تیره گل و ساسان قهرمان در سایت غرفهی آخر به نشانی: http://www.mtirehgol.com/ ۷. ن. ک.: ساسان قهرمان، «خطوط موازي و نقطه ي تقاطع، سخنراني ساسان قهرمان در کانون ايرانيان دانشگاه تورنتو» در سایت گویا به نشانی: http://news.gooya.com/culture/archives/007218.php ۸. ن. ک.: حسین نوشآذر، «ادبیات غیررسمی ایران» در سایت ادبی مداد که لینک آن عجالتاً موجود نیست. و نیز ن. ک.: حسین نوش آذر، «ادبیات چفت و بست عاطفی ماست: گفتگوی نشریهی ادبی اینترنتی جن و پری با حسین نوشآذر» در سایت جن و پری به نشانی زیر: http://www.jenopari.com/article.aspx?id=73 ۹. ن. ک.: پیمان وهابزاده، «تزهای منفی» دفتر شناخت، ۵ «ویژه شعر مهاجرت» (۱۳۷۷/۱۹۹۸)، صص. ۳۵۰- ۳۴۳.
*
|