header image
 
ادبیات ایران در دوسوی مرزها چاپ
میرزاآقاعسگری(مانی)‏   
رفتن به
ادبیات ایران در دوسوی مرزها
صفحه 2
صفحه 3
در 28  سال گذشته، من نیز به سهم خود نوشته ها، گفتگوها و ‏سخنرانی هائی در باره ی ادبیات درتبعید داشته ام. بخشی از آنها در ‏دسترس همگان است و مجموعه ی تازه ای ازاین مقالات در کتابی 300 ‏صفحه ای پیرامون ادبیات، زبان و سیاست آماده ی انتشارند.‏

در آغاز برونکوچی ایرانیان، تفاوت چندانی در کاربرد دو واژه ی مهاجر و ‏تبعید نمی گذاشتیم، زیرا بسیارانی از اهل قلم، درحال مهاجرت ناخواسته و ‏رفتن به تبعید بودند. در آغاز، مهاجرین، همانا تبعیدی ها بودند و تبعیدی ها ‏همانا مهاجرین. اما پس از گذشت دو دهه ی نخست، برخی دلزدگان از ‏زندگی در تبعید، و ماندگان در ناامیدی، راه رفت و بازگشت به جمهوری ‏اسلامی را به هرقیمتی بود برای خود گشودند. برخی از اینان، اندک اندک و ‏زیرکانه اصطلاح «ادبیات مهاجرت» را جانشین «ادبیات تبعید» کردند، و ‏برای هریک از این دو اصطلاح، تعریف های تازه ای به دست دادند. «ادبیات ‏مهاجرت» را به درستی در معنای آثار کسانی تعریف کردند که با رژیم ‏جمهوری اسلامی در ایران مشکل سیاسی ندارند، و داوطلبانه، حوزه ی ‏جغرافیائی تازه ای را برای سکونت دائمی خود برگزیده اند، و «ادبیات تبعید» ‏را هم به درستی آفریده ی کسانی تعریف کردند که ناگزیر از ترک ایران شده ‏اند، با رژیم جمهوری اسلامی دشمن اند، از خلاقیت و توان و قلم خود در ‏افشای بنیان های سیاسی و فرهنگی حکومت اسلامی بهره می گیرند و...‏
جالب است که دستگاه های سیاسی و تبلیغاتی رژیم، و مطبوعات وابسته  ‏یا همروندش هم بسیار آگاهانه و زیرکانه، ادبیات برونمرزی را ادبیات ‏مهاجرت می نامند، و نمایندگان اینگونه ادبیات را هم از میان همان هم ‏اندیشانی انتخاب می کنند که به ایران رفت و آمد دارند.‏
با تغییر محتوای کاربردی واژه های «تبعید» و «مهاجرت» در درازای ‏‏30 سال گذشته، اگر بخواهم یکبار دیگر نخستین کتاب شعر تبعیدی ها: ‏‏«شاعران مهاجر و مهاجران شاعر» را تجدید چاپ کنم، بناگزیر نام آن را به ‏‏«شاعران تبعیدی و تبعیدیان شاعر» تغییر خواهم داد، و شعر «مهاجرین» ام ‏را شعر «تبعیدی ها» خواهم نامید.‏


سه دهه درجا - 3 دهه دگرگشت‏
نزدیک به 30 سال است که ادبیات در ایران دربسیاری عرصه ها دچار ‏آشفتگی و سردرگمی است. بریده از گذشته و ریشه، کم ارتباط با امروز، بی ‏چشم اندازی روشن برای آینده. کسی نمی داند شاخص ها ودستاوردهای سه ‏دهه ی گذشته در این عرصه را دقیقا معین و نامگذاری کند. در سه دهه ی ‏پیش از فاجعه ی 1357، ادبیات ایران که از رنج سانسور هم در امان نبود، ‏دورانی از شکوفائی ادبی را از خود بروز داد. هدایت و ساعدی و همانندانشان، ‏برغم کنجکاوی و ممیزی ساواک و وزارت فرهنگ، توانستند داستان نویسی ‏ایران را به عصر مدرن نزدیک کنند. نیما و فروغ و شاملو و اخوان توانستند ‏شعر ایران را از مرزهای ممنوعه ی شعر سنتی عبور دهند و وارد دنیای تازه ‏ای نمایند. تئاتر ایران در کنار تعزیه خوانی، نمایش های روحوضی و لاله ‏زاری به تئاتر مدرن نزدیک شد. مجسمه سازی، نقاشی و کاریکاتور به ‏پهنه های جدیدی راه یافتند که اردشیرمححص و مهندس سیحون و دیگران ‏از فرایندهای آن دوران بودند. با وجودی که خواندن رمان مادر از ماگسیم ‏گورکی و نویسندگان هم اندیش او در ایران کم یا بیش جریمه ی زندان ‏داشت، کسانی مانند آل احمد و شریعتی که منادیان بازگشت ایران به دوران ‏تاریک دین سالاری بودند، توانستند همه ی کارهای خود را منتشر کنند. ‏نوشته ای از اینان نماند تا رژیمی برود و در رژیم پس از آن اجازه ی انتشار ‏یابد. سرکوب و سانسور بود، اما مرز و حدی داشت.‏

اکنون پس از 28 سال، دیگر نه از بزرگمردانی مانند نیما، شاملو، ‏ساعدی، اخوان، فروغ، سپهری و نادرپور خبری هست، و نه از نام آورانی مانند ‏ابراهیم گلستان و صمدبهرنگی و به آذین و شفیعی کدکنی. دیگر نه نشانی از ‏منتقدان تأثیرگذار هست، و نه از اجرای نمایشنامه هائی همچون کالیگولا در ‏تئاترهای ایران. شهریار رفت، اما از شهریاری دیگر خبری نیست. اخوان رفت ‏اما از اخوان های دیگری خبری نیست. فروغ رفت اما کو فروغی دیگر که ‏زمانه ی خود را در شعرش به چالش بگیرد؟ چه بوده ایم؟ به کجا رسیده ‏ایم؟ چرا تداوم فرهنگی دچار گسیختگی شده است؟‏
محمود دولت آبادی یاریگر و بازیگر سیاسی – انتخاباتی آخوند کروبی ‏می شود. هوشنگ گلشیری برای خوشامد رژیم، در رمانش، به تقبیح ‏تبعیدیان می پردازد. محمدعلی سپانلو تئوریسین فرهنگی رژیم آخوندی ‏می شود و در حالی که رژیم، آرامگاه کوروش بزرگ را در معرض نابودی قرار ‏داده، خانه ی سپانلو را جزو ابنیه ی تاریخی ثبت می کند! نادرابراهیمی معلم ‏ادبیات حوزه ی علمیه ی قم می شود. یکی دوشاعر قد ونیم قد هم با ادعای ‏رهبری ادبی، مجلات مستقل را صباحی چند عرصه ی تاخت و تاز خود ‏می کنند، اما گذشت زمان نشان می دهد که نه حرفی تازه برای گفتن دارند، ‏و نه توان و توشه ای برای پرکردن جاهای خالی. دنباله های فرهنگی رژیم ‏هم سعی می کنند با اهدای جوایز ادبی به برخی از برونمرزی ها، هم، ‏کبوترهای پرقیچی درست کنند، هم، پز تساهل بگیرند، هم، تبعیدیان واقعی ‏را منزوی کنند، و هم شاید فضائی متفاوت یا تازه را در تاریکنای ادبیات اسیر ‏در درون مرز ایجاد نمایند. برخی از «جایزه بگیرها» در ازای دریافت ‏‏«جوایزادبی»، قلم معترض شان را - اگر که داشته اند-، می شکنند، و نرم ‏نرمک، حرف ها و نیات «جایزه دهندگان» را در دهان می پرورند.‏

دوپارگی بین ادبیات درایران
اکنون ادبیات ایران به راستی که دوقطبی شده است. در یک قطب ‏تبعیدی ها و پرخاشگران ادبی، و در قطب دیگر همراهان و هم اندیشان ‏آشکار و نهان رژیم قرار گرفته اند.‏

دوپارگی بین ادبیات در ایران و در تبعید، از فرایندهای سه دهه ی ‏گذشته است. این دو گونه ادبیات، تنها چیز مشترکی که دارند زبان فارسی ‏است. آن هم دیگر نه چندان مشترک یا همسان. این دوگونه ادبیات در ‏محتوا، در منظرهای درونی و بیرونی، در نگرش های اجتماعی و فلسفی، در ‏همروندی یا ناهمخوانی با جهان مدرن، در بریدن از باورهای پنهان دینی و ‏خرافه، در بافت تصویری و حسی راهی دیگر و متفاوت پیموده اند و ‏می پیمایند. آنچه امثال مرتضا میرآفتابی، مسعود نقره کار، ساسان قهرمان، ‏وفایغمائی،اسماعیل نوری علا، ژیلامساعد، پرتونوری علا، مینااسدی، ‏اسدسیف، اسماعیل وفا یغمایی، م.سحر، اسماعیل خوئی و... می نویسند به ‏تمامی متفاوت است با آنچه شاعران و نویسندگان در ایران می نگارند. در ‏میان نسل جوان شاعران و نویسندگان هم این دوقطبی شدن ادبی سیمائی ‏روشن دارد. راه و نگاه اینها از یکدیگر به میزان درخور توجهی جدا شده ‏است. یکی از شاعران ایرانی در آمریکا که یک پایش در ایران است، یک ‏پایش در کالیفرنیا در یادداشتی به من نوشته بود «من و تو مانند راننده ی ‏دو کامیون هستیم که گاهی در جاده ها از روبروی هم رد می شویم و ‏چراغی برای هم روشن می کنیم»! این حرف معانی گوناگونی دارد. از جمله ‏این که ما نه در یک جهت، بل که در جهتی کاملا مخالف یکدیگر حرکت ‏می کنیم. معنای دیگرش این است که ما مقصد و مقصودی متفاوت داریم و ‏هرگز در یکجا به هم نخواهیم رسید. آن تک چراغی را هم که گاهی به ‏علامت آشنائی برای هم روشن و خاموش می کنیم، تنها نشانه ای از این ‏است که در گذشته، همدلی یا آشنائی اندکی با هم داشته ایم! البته که حرف ‏درست و تصویر بجائی است!  ‏

 پژوهشهای تاریخی، دینی، فلسفی، اجتماعی و تئوریهای ادبی در ‏برونمرز هم اغلب راه و روش و منشی دیگر و متفاوت از آنچه در داخل ایران ‏و در این زمینه ها نگاشته می شود دارند. راه و دیدگاه شجاع الدین شفا، علی ‏میرفطروس،بهروزشیدا، بهرام مشیری، دکترانصاری، دکترروشنگر، بهرام ‏چوبینه شهلا شفیق، آرامش دوستدار، هوشنگ معین زاده، و... چشم اندازی ‏بکلی متفاوت را در برابر دیدگان ایرانیان گشوده اند.‏


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.