|
مهدی اصلا نی
|
|
صفحه 4 از 5 دوم: رستوران میکونوس در روز پنج شنبه هفدهم سپتامبر۱۹۹۲کوتاه زمانی قبل ازساعت ۱۱شب، در رستوران میکونوس برلن، متعلق به یک ایرانی از اعضاء سازمان فداییان خلق (۱۶ آذر) به نام عزیز غفاری 4تن از رهبران حزب دموکرات ایران درعملیاتی ضربتی که به نام ماجرای میکونوس شهرتی جهانی یافت. به قتل رسیدند. دکتر صادق شرفکندی دبیراول حزب به همراه یارانش، فتاح عبدلی، همایون اردلان، نوری دهکردی به طرزی فجیع درعملیاتی به فرماندهی کاظم دارابی به قتل رسیدند. به فاصله ای کوتاه این دومین ضربه از این دست به حزب دموکرات کردستان ایران بود. پیش از آن و در اتریش. حزب دموکرات در عملیاتی مشابه-دیدار وگفتمان با کار به دستان اسلامی- دبیر اول خود دکتر عبدالرحمان قاسملو و یارانش را از دست داده بود. "واقعه موسوم به رستوران میکونوس آن گونه که ابوالقاسم مصباحی در جایگاه شاهد، و در دادگاه عنوان کرد" آن بود که بعد از مرگ خمینی و در اولین دوره ی ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، طرحی در "مرکزتحقیقات استراتژیک ایران" برای جذب و ترغیب به بازگشت نیروهای اپوزیسیون ایران در مهاجرت و تبعید، با معنای نوعی آشتی ملی" و تغییر شرایط بعد از جنگ، با هدف بازگشت جامعه ی بعد از جنگ در ایران به عرصه ی جهانی. تصویب و به اجرا گذاشته شود. "من در این موسسه قبل از ۱۹۸۸ کار می کردم. از نظر سازمانی زیر نظر دفتر ریئس جمهور قراردارد. ریئس آن به طور رسمی خویئنی ها ولی عملا سعید حجاریان است. کادرهای رهبری آن اکثراٌ آدم های واواک می باشند...."-(بازجویی ابوالقاسم مصباحی شاهد میکونوس. به نقل از هنوز در برلن قاضی هست.ص۳۴). دادگاه میکونوس یکی از پرخرج ترین دادگاه های تاریخ آلمان میباشد. حکومت اسلامی که مدام با اسب تروا ی خود جناح هایی مشخص از اپوزیسیون را به گندآب دامچاله هایش کشیده. در جای جای اسناد "جنایت رستوران میکونوس" چشم را می آزارد. (دوباره خوانی کتاب "هنوزدربرلن قاضی هست ازمهران پاینده،حمید نوذری، عباس خداقلی،که جز با گرفتن بینی امکان پذیر نمی باشد، از اهم واجبات است). در این جا، تنها آن چه از ماجرای رستوران میکونوس به کتاب وراوی آن حمزه فراهتی مربوط است را پی می گیریم. حمزه فراهتی درکتابش می نویسد: "دریکی از شب های اسفند سال ۱۳۷۰تلفن خانه اش زنگ میزند.صدایی نا آشنا خودرا نادر صدیقی معرفی می کند "من از طرف موسسه تحقیقات استراتژیک ایران باشما صحبت می کنم. شماره تلفن شما را هم از بچه های اطلاعاتی گرفته ام. علاقمند هستم دیداری داشته باشیم و راجع به مسائلی حضوراٌ صحبت کنیم". فراهتی هاج وواج میپرسد "مثلا چه مسائلی"؟ ناشناس بدون معطلی جواب داد "مثلا در باره بازگشت مهاجرین به ایران" فراهتی که نمی داند چه جوابی بدهد. یادآور میشود: "از یک طرف موضوع طرح شده، پاسخ منفی را مشکل می کرد، از طرف دیگر، تماس با وابسته ای ازجمهوری اسلامی چیزی بود که او (فراهتی) هرگز بدان فکرنکرده بود". پاسخ منفی همانند پاسخ مثبت، در جایی که موضوع به بازگشت مهاجرین مربوط میشد، بدون مشورت بادیگران درست نبود"-(ازآن سال ها فراهتی ص۵۰۸)-فراهتی به تلفن کننده ناشناس می گویید: "الان نمی توانم جوابی به شما بدهم. سه روز بعد در همین ساعت زنگ بزنید". 3روزبعد، صدیقی زنگ میزند و ملاقاتی بین فراهتی و صدیقی در ساعت۸ روز بعد در هتل "ویلمرزدورف" برلن، صورت می گیرد. فراهتی، پس از آنکه، محل ملاقات را به رسول مهدی زاده، یکی از دوستانش، نشان می دهد واردهتل میشود. فراهتی در فاصله ی فرصت خریدنِ3 روزه اش-میان تلفن اول ودوم- با بیش از ۷۰ نفر صحبت، و نظرآن ها را جویا می شود. "ازجمله درجلسه ای چند ساعته با حضور بیش از 10نفر "ازکادرهای موثر سازمان اکثریت در یکی از اقامت گاه های پناهندگان در برلین موضوع را طرح می کند. فراهتی هم چنین از طریق دکتر فردوس، عضو موًثر سازمان اکثریت، سازمان را نیز در جریان می گذارد. "جزیک نفرکه نظرممتنع داشت، بقیه تماماٌ موافق رفتن وصحبت کردن با فرد مزبور و مطلع شدن از نظریاتش بودند" به این ترتیب تصمیم گرفت، به دیدن نادر صدیقی برود."-(ص۵۰۹کتاب)-"علاوه برصدیقی فرد دیگری نیز در ملاقات شرکت داشت."-(همان جا).-فراهتی نام فرددوم را نمیبرد؛ تنها مینویسد: "برخورد صدیقی که معلوم بود نفر اصلی و مسئول است، عادی، مودبانه، و سنجیده بود..... نفردیگر، رفتاری خشک، خشن و غیر مودبانه داشت. بعدها، یک بار دیگرگویا از نروژ زنگ زدند وگفتند "بروشوری درباره ی دموکراتیزه کردن ایران تنظیم شده است که اگر مایل باشید برایتان پست کنیم" فراهتی ازآن ها می خواهد "دیگر به او زنگ نزنند" اینکه فراهتی، چرا از بازگشت، مهاجرین، و نه تبعیدی ها، در موضوع مذاکراتش با صدیقی، می گوید؟ و طرح این سئوال که آیا فراهتی خود را در زمان مذاکره، مهاجر می دانسته یاتبعیدی؟ درکتاب بی پاسخ می ماند. تا این جای ماجرا اگرخواسته باشیم روایت فراهتی را مورد استناد قراردهیم. تنها یک بار و تنها از طریق نادر صدیقی با او تماس گرفته شده است. اکنون متن اسناد دادگاه را از نظر می گذرانیم تا با کم گویی آگاهانه ی فراهتی آشنا شویم. "در سال۱۹۹۱ نجاتی-منصور،-از جمله با شخصی به نام عبدالرحیمی-عبدالرحیم-از اعضاء فدایئان اکثریت تماس گرفت و فرزندش که در ایران مانده بود را به آلمان نزد پدر و مادرش آورد. عبدالرحیمی حاضر نشد در دادگاه به سئوال های مصرانه ریئس که در عوض این کار، نجاتی از او چه خدمت یا خدماتی خواست، پاسخ دهد. آن طورکه حمزه فراهتی در شهادت خود گفت، نجاتی با واسطه ی عبدالرحیمی تلفنی با او تماس گرفت و از او خواست یکدیگر را ببینند. او (فراهتی) این موضوع را با دهکردی مطرح نمود. دهکردی با طرح موضوع در اجلاس هماهنگی و تایید دیگر اعضاء، پاسخ داد: "رابطه باشد بهتر از آن است که نباشد" سرانجام فراهتی با آن ها قرار گذاشت و در هتل "ویلمزدورف" به ملاقاتشان رفت. در آن جا با حضور نجاتی به گفت وگو با نادر صدیقی پرداخت"-(در برلن قاضی هست مرکز اسناد برلن ص35) "درسال1991به دنبال کوشش های رژیم برای تماس با افراد اپوزیسیون. منصور نجاتی، نادرصدیقی، و حسین اولیاء به اروپا آمدند"-(پیش گفته).-"در هنگام شهادت فراهتی، دادستان از او سئوال کرد، آن طورکه من اطلاع دارم شما دامپزشک هستید، آیا فکر می کنید دولت ایران آنقدر به تخصص شما احتیاج دارد که برای بازگرداندن شما دست به این کارها بزند؟ حمزه فراهتی در اجلاس هماهنگی منعقد در رستوران میکونوس در مورد این ملاقات وگفت وگوهای انجام شده گزارش داد. در آن جلسه تا آن جا که از شهادت ها معلوم است جعفری، دستمالچی، دهکردی، عزیزغفاری، فراهتی، فرجاد و چند نفر دیگر حضورداشتند. فراهتی کارت ویزیت صدیقی از دفتر مطالعات استراتژیک را به همه نشان داد. حداقل دهکردی، شماره تلفن او را برروی یک مقوا یادداشت نمود بنا به شهادت فرجاد و فراهتی در دادگاه، جلسه به این نتیجه رسید که این رابطه نباید قطع شود..... رابطه ی تلفنی فراهتی و نجاتی ازآن پس ادامه یافت"-(پیش گفته صفحه ۳۶و۳۵).-چرا حمزه فراهتی روز به این روشنی قلب واقعیت می کند و همه ی ماجرا را نمی گوید. اگر بخواهم بازبانی جدای اززبان آکروباسی سیاسی سخن بگویم، ایشان دارند روز روشن با خام دستی شعبده می کنند و طامات می بافند. تماس با ایشان نه یک بار بلکه به کرات صورت گرفته. تماس نه تنها ازطرف نادر صدیقی که به دفعات از طریق منصور نجاتی صورت گرفته است. چرا فراهتی نامی از دوستش عبدالرحیم عبدالرحیمی به میان نمی آورد؟ کسی که از اعضاء فداییان اکثریت بوده و رابط اصلی ارتباط فراهتی با منصور نجاتی است.
|