|
مهدی اصلا نی
|
|
صفحه 1 از 5 "ازآن سال ها وسال های دیگر"حمزه فراهتی کتاب فروغ- کلن ،چاپ اول. پایئز ۱۳۸۵ عنوان فوق در پاییز سال جاری، ما را به خواندن اثری از" حمزه فراهتی"که نامش به 2 اعتبار سکه خورده است، دعوت می کند. ۱- گره خوردگی وشهره شدن اصلی فراهتی به نیستی صمد بهرنگی. ۲- ماجرای معروف به ترورِ رستوران میکونوس. اشکال نقد همه جانبه ی آثاری از این دست، دراین نهفته است که کتاب حمزه فراهتی، آن چنان که خود بدان اشاره می کند "به صورت رمان-خاطره-تنظیم شده است".
از آن بیشتر اما، خود عنوان کتاب می باشد "از آن سال ها.. .. (نقطه ها هم بخشی ازعنوان کتاب است) و سال های دیگر "در آثاری اینگونه می توان خیلی چیزها را-سلیقه ای-بازگوکرد و از روی مسائل پرش کرد. لذا سعی می کنم به شیوه خود نویسنده به ترتیب فصل بندی های کتابش حرکت کنم.
اول: سال مرگ صمد کتاب تلفیقی از-رمان تاریخ-وخاطرات دوران کودکی وشکل گیری شخصیت نویسنده است ،که گاها خود را از زبان سوم شخص "او"خطاب می کند. روایت "او" از کوچه انجمن در تبریز آغاز می شود. محله ی گاریچی هارا در بر می گیرد، و به خانه ی دایی سرک می کشد. از مدرسه ی رازی، آقای فیاض و...ستارخان وشیخ محمد خیابانی و دلی جواد (دیوانه) حکایت ها می گوید. ساری قلی خان. مستجاب الدعوه، و تا کودتای ۲۸مرداد را در ۵۵ صفحه ی کتاب با فراهتی، به تماشا می نشینیم، فصل مربوط به کودتا و دانشگاه رفتن و ورود به دانشکده افسری، افزون بر پنج بخش دیگر، در مجموع ۱۵۵ صفحه ی کتاب را در بر می گیرد. این ۱۵۵ صفحه می توانست مستقل از کتاب ،با عنوانی دیگر به چاپ برسد. تا این بخش، خواننده ای که خود را آماده ی ناشنیده هایش از "آن سال ها" نموده حدود یک سوم کتاب را از دست داده است. کتاب را از بخش "سال صمد" پی می گیریم. تا کنون در تارنماهای اینترنتی 2 نقد مثبت از دو روزنامه نگار معروف، از دو نحله ی فکری متفاوت (اصلاح طلب و سرنگونی طلب) را خوانده ام. ۱- مسعود بهنود روزنامه نگار اصلاح طلب در بی بی سی. ۲- الهه بقراط روزنامه نگار سرنگون طلب. در تارنماهای اینترنتی. هر دو نقد اما با تفاوت هایشان در دو مورد مشترک اند. الف- تاکید بر "سند بودن" اثر فراهتی. ب- مسکوت گذاردن ماجرای پراهمیت "رستوران میکونوس" و خالی بودن آن در هر دو نقد یاد شده. (خانم الهه بقراط، اما، در بخش دوم، سلسله مقالات "چرادموکرات ها در جمهوری اسلامی نمی توانند جایی داشته باشند؟ "به طرح سئوالات و ابهامات، مربوط به ماجرای "رستوران میکونوس" می پردازند. که با کمی ابهام سئوال این است که ایشان چرا سئوالاتی بدین حد از اهمیت و مرتبط با کتاب را در نقدشان طرح نکرده اند؟!) خانم بقراط، می نویسند «از آن سالها و سالهای دیگر» یک روایت بوم شناسانه از تبریز، یک منبع معتبر برای بازنویسی تاریخچه «سازمان چریکهای فدایی خلق ایران»، یک سند گویا از فضای سیاسی دهه پنجاه و شصت خورشیدی، روایت زندان دو رژیم، روایت کردستان، و سرانجام روایت دردناک تبعید در شرق و غرب است. روایت موقعیت و سرنوشت انسان هایی است که می دانند اگر دوباره به دنیا می آمدن " قطعا" چنین نمی زیستند لیکن "به تلخی" این را هم می دانند که "نوع دیگری از زیستن را نیز" نمی شناسند. (سال های صمد سال های سعید به نقل ازژورنالیست-الهه بقراط-) برخلاف نظر خانم بقراط، فراهتی جز پراکنده گویی، در باره موارد فوق، دراز نویسی، همه چیز گفتن و هیچ نگفتن، به هر چیز و هرجا سرک کشیدن، و پرش سراسبی از روی موانع، (به عکس های کتاب که بنگرید، او هم سوارکار ماهری است و هم دونده) نه تنها سندی ارائه نمی دهند (که دراین موقعیت هم نبوده ). هیچ منبع معتبری هم برای بیان ابتر روایتش ارائه نمی دهد. خوب بود خانم بقراط می گفتند، به عنوان مثال کسی که روایت زندان دو رژیم را می خواهد با اتکا به اثر فراهتی بازنویسی کند، کدام بخش کتاب؟ اسناد و اطلاعات گفته نشده را در اختیارش قرار می دهد؟ مسعود بهنود، اما بانگاهی متفاوت از، الهه بقراط، کتاب را "از آثار ماندگار و از سندهای دست اول نسلی سوخته در روزگاری سپری شده "میداند. مراجعه کنید به نقد مسعود بهنود، در تارنمای بی بی سی. بهنود هم چنین در ارتباط با مرگ صمد بهرنگی، و ارتباط آن با فراهتی، معتقد است که: "نزديک به چهل سال بعد از مرگ صمد بهرنگی که در زمان خود يکی از بزرگ ترين تبليغات عليه رژيم سابق را به دنبال آورد و دستگاه امنيتی حکومت سلطنتی را در افکار عمومی و روشنفکران متهم به کشتن نويسنده ماهی سياه کوچولو کرد،... از تکان دهنده ترين خاطرات فعالان سياسی روزگاران سپری شده است، روزگارانی که به نظر می رسد در ميان هزاران تن از جان به در بردگان مبارزات آن دوران، به تازگی رغبتی به سوی شکافتن مسائل آن پديد آمده است"-مسعود بهنود، پیش گفته.- این "رغبت به شکفتن" واین "سند دست اول" به باور بهنود اما چه میباشد؟ که فراهتی با تاخیری 15 ساله به بازگویی اش پرداخته است؟ مسعود بهنود بهتر از هر کس مطلع است که آن زمان که در ایران حرف اول آدینه را میزده است و آدینه بر روی کاکل او می چرخیده، همین مضمون باروایتی شسته رفته تر، در آدینه درج شده است. حرف آن روز و حال، با مضمون "اعاده ی حیثیت" از فراهتی یکی بوده است "صمد به دلیل نا آشنایی اش به فن شنا در ارس غرق شد، حمزه فراهتی دوست و همراه صمد، با همه ی تلاش، نتوانست از غرق شدن، صمد جلوگیری کند، جلال آل احمد از این حادثه و مرگ طبیعی از صمد شهید ساخته است" و......کتاب اگر نا گفته هایی را از زمان درج مطلب در آدینه با خود دارد (که اینگونه است) اتفاقاٌ، به مواردی برمی گردد که اساساٌ مورد اشاره بهنود نیست. مواردی هم چون، ماجرای جنجالی و پراهمیت جنایت "رستوران میکونوس". شاید صدآفرینِ بهنود، متوجه شیوه ی نگارش و تنظیم کتاب، باشد که حمزه فراهتی خود می گوید "این نوشته ظاهراٌ به صورت رمان خاطره تنظیم شده است". کتاب انصافاٌ و با زیبایی، به شیوه ی برخی آثار منتشره بهنود چون سه زن و... تنظیم شده است. در لا به لای سطور کتاب، و تنظیم آن، فراهتی رسم شاگردی نوشتاری را الحق والانصاف خوب به جای آورده است. حمزه فراهتی در فاصله ای 15ساله، دو بار اقدام به فاش گویی، و مکتوب کردن ماجرای مرگ پرابهام، صمد بهرنگی نموده است. فراهتی بعد از سال های دراز تردید و سکوت سئوال برانگیز خود، برای اولین بار، شخصاٌ به میدان واگویی حوادث آن سال ها گام نهاده. (قبلا وی از آلمان، و به واسطه نامه هایی به فرج سرکوهی، دبیر وقت تحریریه آدینه، به این مهم دست زده بود) اما، ظاهراٌ، فراهتی اقدام 15سال قبل آدینه را، پاسخ گوی همه چیز ندانسته. و این بار با اثر 525 صفحه ای، خود، به آن ضرورت، پاسخ گفته است. فراهتی در مقدمه ی کتاب، و در پاسخ به سئوال خودکرده اش، که "چرااصلاٌ تصمیم به نوشتن خاطرات خود گرفتم؟" چیز چندانی نصیب خواننده نمی کند، جز آنکه "مگرنه آنکه سال ها سکوت به من آموخته است، که در بسیار موارد سخن گفتن همان وقت تلف کردن است؟" حمزه فراهتی بااین باورکه "سخن گفتن وقت تلف کردن است "سکوت اکبر!" اختیار می کند و 23 سال با فروتنی! و نگفتن، نمی خواهد وقت بقیه را تلف کند. تنها و پس از مهاجرت اش به آلمان، و در دوره ی اول ریاست جمهوری اکبر! هاشمی رفسنجانی، دیگر اتلاف وقت را جایز نمی شمارد، و در مکاتباتش با دوست دیرین و آشنای سالهای دور محفل تبریز "فرج سرکوهی دبیر وقت تحریریه آدینه" (که فراهتی درکتابش، سرکوهی را "کشف کاظم سعادتی" می خواند) از وی سئوال می کند که فکرنمی کنی که زمانش رسیده؟ ابتدا نظر فراهتی را در مورد، سرکوهی که درصفحه 143کتابش آورده است از نظر می گذرانیم: "کشف کاظم سعادتی فرج سرکوهی بود... مطلبی را که دیگران در ده دقیقه بیان می کردند او در پنج دقیقه بیان می کرد و چیزی هم اضافی می آورد" بدین ترتیب، فراهتی زمان بازشدن قفل سکوت ربع قرن خود را از سرکوهی طلب می کند. و متوسل به بیان سرعت مدار رفیق دیروزش می شود. فراهتی با آنکه خود در خارج به سر می برد، زمان مناسب پاسخگویی را در داخل ارزیابی می کند.
|