در بخش پرسش و پاسخ در نشريه نامه مردم، در سوم مرداد ماه 1360، حزب توده كه در مقام پيشكسوت فداييان اكثريت در خيانت به مردم شهره بوده است، در رابطه با سركوب رژيم از نيروهاى انقلابى نوشت: "در اين چارچوب نظر ما اين است كه بايد نسبت به افرادى كه در اين رابطه بازداشت مى شوند، سياست دقيق و ظريف تفكيك مسئوليت و تفكيك جرم و انتخاب شيوه هاى گوناگون بكار گرفته شود تا اثرات سم مهلكى كه به صورت تبليغات گروهك هاى مختلف ذهن اين جوان هاى واقعا بى تجربه را مسموم كرده است، خنثى نمود. بايد به شيوه هاى تربيتى و امكانات بزرگ و اثر بخش آن توجه داشت. البته در مورد افراد مسئولى كه آگاهانه و با شناخت دقيق به قصد سرنگون كردن نظام جمهورى اسلامى ايران عمل مى كنند يا افراد را تحريك مى كنند طبعا بايد خيلى جدى روبرو شد و در اين مورد ما هيچ گونه ترديدى نداريم، ولى در مورد افراد ساده اين گروه ها به نظر ما بايد به شيوه تربيتى و با شكيبايى عمل شود." 23 در همين زمينه، و در دورانى كه رژيم بدون هيچ تفاوتى به كشتار، نوجوانان و حتى زنان حامله دست مى زد و بى شرمانه در روزنامه هاى خود اسامى آنها را اعلام مى نمود، رقيه دانشگری و فرخ نگهدار از كميته مركزى سازمان خائن فداييان اكثريت، می نويسند: "قبل از اين که به مسئله ی اعدام تعدادی از دختران و پسران جوان توسط دادگاه انقلاب بپردازيم لازم است اول به عوامل و شرايط به وجود آورنده اين قبيل خشونت ها توجه کنيم و مسئله را نه صرفاً از جنبه عاطفی و اخلاقی- که به نوبه خود حائز اهميت است- آن چنان که ضد انقلاب سعی در عمده کردن آن دارد، بلکه از زاويه ی مصالح و منافع انقلاب بررسی کنيم. هواداران سازمان در موقعيت خطير کنونی بايد وظايف خود را هوشيارانه تر و قاطعانه تر از پيش انجام دهند. افشای دسيسه های ضد انقلاب و شناساندن سياست های ضدانقلابی گروهک ها در محيط کار و در ميان خانواده ها و در هر کجا که توده حضور دارند جزو وظايف مبرم هواداران مبارزه است". نشريه کار اکثريت شماره 120، هفت مرداد 1360. 24 رژيم اتحاد شوروى نيز به نقل از خبرگزارى رسمى تاس كه در روزنامه اطلاعات 15 شهريور 1360، منتشر شده بود نوشت: " اتحاد شوروى در روز شنبه گفت كه دشمنان رژيم اسلامى تهران و به ويژه سلطنت طلبان را كه براى وخيم تر ساختن اوضاع ايران به ترور متوسل شده اند را به شدت محكوم كرد. دشمنان رژيم بويژه سلطنت طلبان با همه امكانات مى كوشند با وخيم تر شدن اوضاع و ايجاد هرج و مرج به افكار عمومى جهانيان بقبولانند كه در ايران ثبات اوضاع و امنيت وجود خارجى ندارد." اتحاد شوروى كه براى بسيارى از فداييان تا به امروز، سوسياليسم واقعا موجود بوده است بى شرمانه تر از دست نشاندگانش در ايران، كشتار عام انقلابيون و جنبش آزادى خواهى آنان را، سلطنت طلبى و هرج و مرج مى خواند. در طى انتخابات رياست جمهورى كه در مهرماه 1360، در جريان بود و رژيم جمهورى اسلامى در يك خيمه شب بازى، سيد على خامنه اى، رهبر كنونى را از صندوق هاى راى بيرون آورد و در زمانى كه اين رژيم پليد، دريايى از خون مبارزان سياسى براه انداخته بود و زندان ها پر از نيروهاى جوان بود و جامعه در تب و تاب دوران سركوب و اختناق مى سوخت، فداييان اكثريت و مرادش، حزب توده كه در آن زمان تصميم به پيوستن به آن را داشتند، اعلاميه مشتركى منتشر كردند، كه اوج بى شرمى اين ضد انقلابيون، ضد مردم بود: "حزب توده ايران و سازمان فداييان خلق ( اكثريت) ... همه اعضا و هواداران خود و همه ميهن پرستان و نيروهاى انقلابى را فرامى خواند كه با شركت هرچه وسيعتر در انتخابات رياست جمهورى و با دادن راى يكپارچه به حجت الاسلام سيد على خامنه اى، بار ديگر به همه جهانيان نشان دهند كه ... در دفاع از انقلاب و جمهورى اسلامى ايران همانند هميشه، استوار و پايدار و متحدند. دوم مهرماه 1360." بسيارى از هواداران سازمان فداييان اكثريت، هنوز هم از وجود اعلاميه ها و اطلاعيه هاى اين سازمان در لو دادن نيروهاى انقلابى، اظهار بى اطلاعى مى كنند. خوشبختانه پس از آن همه رذالت و پستى، سرانجام بخشى از اين سازمان در 16 آذر ماه 1360، از آن جدا شدند و متاسفانه تنها دليل جدا شدنشان، اصرار رهبرى به پيوستن به حزب توده بود و نه آن همه خيانت و جنايت، اين گروه منشعب بعدها همچنان پرچم فدايى را بر دوش خود حمل كردند، اما هيچگاه به دوران گذشته خيانت بارشان اعتراف نكردند. هيچگاه برنامه اى جدا از سازمان فداييان اكثريت ارائه ندادند، بلكه بصورت تشكيلاتى و به اعتقاد نگارنده، بيشتر از روى شرمندگى از جنبش انقلابى مردم ايران و كمونيست هاى دلاورى كه در زندان ها، شكنجه گاه ها و ميدان هاى تير به اين رژيم پليد نه گفتند و رو سپيد مردم گشتند، از سازمان فداييان اكثريت گذشتند. بسيارى از اعضا و هواداران، انشعاب 16 آذر، در سال هاى بعد دربند رژيم گرفتار آمدند و بسيارى از آنان در كشتار عام انقلابيون در تابستان 1367، جان در راه آرمانشان گذاشتند. انشعاب در 16 اذر ماه 1360، بيشتر يك اختلاف تشكيلاتى بود تا ايدئولوژيك با سازمان فداييان اكثريت، در واقع رهبران انشعابى اين گروه در دنباله همان تحليل ها و نظرات سازمان فداييان اكثريت فعاليت مى كردند، اما بخاطر اختلاف در پيوستن به حزب توده، از آنها جدا شدند. امير ممبينى كه در آن زمان از اعضاى مركزيت سازمان فداييان اكثريت بود، در مجموعه مقاله هايى كه در سايت اتحاد فداييان خلق ايران منتشر شده است در اين باره مى گويد: "در انشعاب آذر 1360 تشكيلات خوزستان، اصفهان و لرستان نقش بزرگ را ايفا كردند و عمده رهبران و كادرهاى اين انشعاب از مسئولين يا اهالى خوزستان و لرستان بودند. در واقع انشعاب آذر 1360 به يك تعبير عمدتا يك انشعاب جنوبى بود." 25 سازمان پيكار در مقاله اى در همان دوران به افشاگرى بيشتر سازمان فداييان اكثريت پرداخت. در آنجا با عنوان "دست رويزيونيست هاى توده اى و اكثريت به خون انقلابيون و كمونيست ها آغشته است"، در نشريه پيكار صفحه 11، شماره 124، دوشنبه 4 آبان 1360، نوشت: "توده اى ها و اكثريتى ها نه تنها اطلاعات خود را از كمونيست ها و ديگر انقلابيون در اختيار رژيم ارتجاعى قرار مى دهند، بلكه خود فعالانه در شبكه هاى سركوب رژيم، يعنى سپاه پاسداران، دادستانى انقلاب مركز و شبكه بازجويان جلاد خانه اوين عضويت دارند." 26 فداييان اكثريت، كه اين دنباله " اكثريت" پس از جدايى گروه موسم به 16 آذر از آنها ديگر، معنايى نداشت. همچنان به خيانت خود ادامه دادند و بيشتر و بيشتر در آن باتلاق مزدورى دست و پا زدند و ديگر بار و علنى ، دوشادوش پاسداران در خون دلاوران كمونيست، غسل تعميد نمودند:
"... فداييان خلق ايران (اکثريت ) و نيروهای حزب توده ايران از همان نخستين لحظات يورش مهاجمان ضد انقلابی دوش به دوش مردم و نيروهای بسيج سپاه و ديگر نيروهای انتظامی شهر با فداکاری در سرکوب و دفع مهاجمان فعالانه شرکت داشتند. دو تن از رفقای ما و حزب در حوادث آمل توسط مهاجمان ضد انقلابی از ناحيه شکم و سر مجروح شدند که هم اکنون در بيمارستان بستری هستند ..." ( کار اکثريت، شماره ۱4۷، ۱۴ بهمن ۱۳۶۰ ) 27 سازمان فداييان اكثريت، بدون توجه به نقش كثيفى كه در تاريخ براى آنها نوشته مى شود، همچنان بر ژاژخواهى رژيم ستم كار و سرمايه دارى جمهورى اسلامى پاى فشردند. اگر چه در كمتر از يك سال بعد مجبور به مخفى شدن و خروج از کشور به سمت سوسياليسم واقعا موجود خود شدند و جانبدارى بى شرمانه از نمد جمهورى اسلامى برايشان هيچ كلاهى به ارمغان نياورد. رژيم را به سركوب بيش از پيش نيروهاى انقلابى ترغيب كردند و كمى پس از شهادت، موسى خيابانى و همراهانش و دستگيرى رهبرى سازمان پيكار در نشريه خود با وقاحت بسيار نوشتند كه: "سرکوب قاطع تروريست هايی که با اعمال جنايتکارانه خود نابودی انقلاب را طلب می کردند يک ضرورت مبرم بود. هر نوع ترديدی در اين زمينه مسلماً به سود ضدانقلاب تمام می شود. نيروهای انقلابی می بايستی ضمن خويشتن داری و پرهيز از سراسيمگی و شتاب زدگی شرکت کنندگان مستقيم در عمليات تخريب و ترور را با قاطعيت تمام سرکوب نمايند." کار اکثريت، شماره 149، 28 بهمن 1360. 28 سازمان فداييان اكثريت، تا به امروز در به انحراف كشانيدن مبارزات مردم كشورمان و همچنين نيروهاى اپوزيسيون در خارج از كشور، فعال هستند. زمانى رفسنجانى و دورانى خاتمى را راهگشاى درد بزرگ اين مردم مى دانستند و براى آنها دست افشانى مى كردند. اخيرا با مينى ماليسم "جمهورى خواهى" و "رفراندم"، عده اى را بدور خود جمع كرده اند، تا افكار را از انقلاب و دگرگونى بنيادى رژيم جمهورى اسلامى، بدور نگاه دارند. امروزه رهبران سابق آنها به تحریف تاريخ دست مى زنند و خود را دلسوز مبارزانى مى دانند كه در گذشته خود را به كام اژدها مى انداختند. متاسفانه برخی هم که سابقا در صفوف سازمان اقلیت مبارزه می کردند امروز با چشم پوشی از آنهمه خیانت های اکثریت، دست اتحاد به آنها می دهند و در واقع، زیر پرچم "بوش" پسند آنها سینه می زنند. باری، باز هم متأسفانه تاريخ كشور ما شاهد چنين خيانت هايى بوده است. درس ما از آن همه نامردمى ها مى تواند چراغ راه آينده مان باشد. پافشارى بر حقيقت، براى ما يك اصل مبارزاتی است. ياد يارانمان را هميشه با نيكى پاس بداريم.