header image
 
ياد هاي ٤٧٩١ روز زندان‏ كه در ديكتاتوري شاهنشاهي سوختند (١٣٥٧ ـ ١٣٤٤)‏ چاپ
عباس مظاهری   

دوست عزیزم عباس مظاهری، نسخه ای از کتاب خاطرات خود در زندان ‏های رژیم ستم شاهی را که توسط گفتگوهای زندان منتشر شده، برایم ‏ارسال کرد. مشغول خواندن کتاب بودم که عباس عزیز، نامه ای را برایم ‏میل کرد. با خواندن نامه، از برخورد برخی از مدعیان روشنفکری در تبعید، ‏بسیار متأسف شدم! تصمیم گرفتم با اجازه ی مظاهری عزیز، نامه را بدون ‏هیچ توضیحی بر پیشانیِ مقدمه ی کتاب او، منتشر کنم.‏

پرویز قلیچ خانی


 

پرویز جان سلام.‏
امیدوارم اصل کتاب را دریافت کرده باشی.‏‎  ‎به هرحال من فایل کامل ‏کتاب و جلد را برای معرفی در آرش برایت میل کردم.‏
اما بدنیست در اینجا درددلی دوستانه در ارتباط با تلفنی که شب گذشته ‏داشتم برایت بگویم.‏‎ ‎اين متأسفانه می تواند بازتاب برخورد برخی به ‏اصطلاح چهره های فرهنگی  ادبی تلقی شود. دیشب آقای فرج ‏سرکوهی، که توسط دوست مشترکی تلفن مرا پیدا کرده بود،  به من ‏تلفن کرد و به مناسبت چاپ کتابم، "شکوفه های درخت انار" و اشاره من ‏به ایشان  در نیم سطری در کتابم، چنان عنان اختیار از کف داده بود که ‏بدون آنکه اجازه دهد من کلامی بگویم تمامي مرزهاي ادب و نزاكت را ‏دريده و یک نفس هرآنچه فحش و  ناسزا در چنته داشت نثار من کرد، و ‏پس از آن تلفن را قطع کرد. شگفتی من از آنست كه برغم انبوه امكاناتی ‏كه در اختيار ايشان، که عنوان منتقد ادبی را هم يدك مي كشد، نيز قرار ‏دارد و مي تواند انتقادش را به كتاب من متمدنانه و در يك بيانِ با فرهنگ ‏به گوش من و ديگران  برساند، چرا بايستی تمامی پرنسيپ هاي يك ‏گفتمان منطقي را زير پا گذاشته  و  از فحاشی و توهين به جاي يك ‏ديالوگ توأم با فرهنگ بهره گيرد؟ از سوی ديگر ايشان كه پز يك ‏اپوزيسيون دموكرات و عدالت خواه را به خود  مي گيرند چگونه است كه ‏مرا به باد ناسزا مي گيرد و به من اجازه ي يك لحظه دفاع از كتابم را ‏هم نمي دهد. اين شيوه چه تفاوتی با شيوه هاي برخوردی رژيم جنایت ‏اسلامی دارد. پرویزجان، کتاب من نقد دوران پرمسئله زندان آقای ‏سرکوهی نیست بلکه خاطرات 14 ساله ی دوران حبس خودم را شامل می ‏شود.‏‎ ‎‏ من در كتابم از رفتار آن زمانمان نسبت به آدمهای بريده ‏نظيرسركوهی ها انتقاد كرده ام و در رابطه با طرح پرسش تو در رفتار با ‏نادمان و به اصطلاح امروزی توابان همان موضع را بيان داشته ام. البته ‏تمام اينها مشروط به اين شرط است كه يك تواب يا بريده حد خود را ‏بداند و با چهره ی دروغين ظاهر نشود. كاری كه ظاهراٌ اين آقا با ناسزا ‏گوئی به من و مزاحمت تلفنی كرده است. من اگرقصه ي تمامی شنيده ‏هايم را پيرامون باز جوئيهای ایشان، كه گويندگان آنها مانند.........؟* ‏خوشبختانه هنوز زنده و سلامت هستند،  نقل کنم آقای سر كوهي چه مي ‏كرد. در آن صورت لابد آقای سرکوهی به اعمال خطرناک دیگری دست ‏میزد. این آقا لابد متوجه نیستند که در اروپا مزاحمت تلفنی جرم محسوب ‏می شود، چه برسد به فحاشی های تلفنی این چنینی.‏
‏ ‏
قربانت
عباس مظاهری
‎ ‎‏*....؟ نام در دفتر مجله ی آرش محفوظ است
‏ ‏
و اما، پيش گفتار کتاب‏
نوشته اي كه پيش روي شماست حاصلِ رنجِِ ناشي ازبازبينيِِ يادهاي ‏چهارده سال زندان من است. خاطرات تلاش ها، دستگيري، بازجوئي، ‏زندانها، سالهاي انفرادي، پيوست و گسست سياسي و جذر و مد روحي. ‏درسال   ١٣٤٤ با انديشه تاسيس حكومت اسلامي و به عنوان عضو ‏رهبري حزب ملل اسلامي به زندان رفته و در سال ١٣٥٧ با آرمان ‏سوسياليسم پس از نزديك به چهارده سال اسارت در رژيم سلطنت، زير ‏فشار امواج انقلاب از زندان آزادشدم. در سالهاي نخست مهاجرت دوستان ‏بسياري از من خواستندكه يادهاي زندان را براي نسل حاضر و نسلهاي ‏آينده به نگارش در آورم. اما براي من اين، كارِِِ سخت و دردناكي بود. ياد ‏ِشكست، لورفتن و دستگيري، ياد سالهاي زندان بويژه سه سال انفراديش ‏برايم هميشه بسيار تلخ و رنج آور بود. از آن گذشته نوشتن زندگينامه ام ‏جداي از تغيير انديشه ام نمي توانست باشد و اگر آنرا و چرائيش را بازگو ‏مي كردم از آن بيم داشتم كه در رژيم اسلامي به سراغ مادر پيرم، كه ‏سالهاي بسياري در دوران رژيم شاهنشاهي پشت درهاي زندان توهين ‏شنيده و به تخت سينه اش كوفته بودند، بروندو باندهاي اراذل و اوباش ‏رژيم اسلامي مورد آزار و اذيتش قرار داده بررنجش افزوده گردد. شايد هم ‏اين همه توجيهي براي تنبلي و فرار از رنج نوشتن بوده باشد. ‏
تا اينكه ميدان داري مجدد سلطنت طلبان و خطر فراموشي جنايات ‏ديكتاتوري پهلوي انگيزه ي مجددي شد تا سكوت خود را بشكنم و ‏ضرورت نوشتن خاطرات زندانم را همچون وظيفه اي غير قابل اجتناب ‏دانسته رنج آنرا برخود بپذيرم و به سهم خود باريكه  نوري بر تاريكي هاي ‏نظام شاهنشاهي بويژه زندانهاي سياسي در آن دوره بيفكنم.‏
هرچه زمان مي گذشت واز جنايات رژيم سلطنت دورمي شديم بربي ‏شرمي سلطنت خواهان افزوده مي گشت وتوگوئي درزمان آريامهر، ايران ‏سرزمين گل وبلبل بوده وهمه درنازونعمت زندگي مي كرده اند. لازم به ‏گفتن است كه برآمد مجدد سلطنت طلبان به خاطر ابعاد گسترده ي ‏جنايات رژيم خميني است. به گونه اي كه درنگاه اول مي تواندبراي ‏تبهكاريهاي نظام پيشين نوعي ”روسپيدي” به بارآورد!! ‏
شكوفه هائي كه درسي و هفت سال سلطنت پهلوي ، به ويژه پس ‏ازكودتاي آمريكائي ٢٨ مرداد٣٢، پرپر شدندو بر زمين ريختند بسيار بودند.  ‏
در همين رابطه كتاب، نام خودرا از شكوفه هاي پرپر شده در رژيم شاه ‏گرفته است. شكوفه هائي كه در راستاي سقوط آن ديكتاتوري اداي سهم ‏كرده اند. يادشان جاويد. ‏
هزاران سال سوختن جواني مبارزين در سياه چالهاي شاهنشاهي گويا رو ‏به فراموشي مي رفت و كمتر كسي از آن سخن مي گفت. ‏
لازم به يادآوري است كه تمام تلاشم برآن بوده است تا واقعيت را آنگونه ‏كه بوده به تصويركشم. مي دانم كه در اين رابطه بسيار موفق نبوده ام. ‏شايد بخشي از آن به خاطر نفس موضوع و محتواي كتاب است: از مبارزه و ‏زندان و شكنجه، بويژه آنجا كه شكنجه گران امروز ياران ديروز تو باشند ‏نمي توان با فاصله ـ بدون دخالت عنصر احساس و عاطفه ـ و به اصطلاح ‏به صورت عيني سخن گفت. اين همه دشوارتر مي شود آنجا كه تو نه به ‏مثابه ي يك گزارشگر بيروني تبهكاري بلكه به عنوان تاراج شده اي آواره ‏سخن مي گوئي كه زخمهاي جنايت هم زنجيران سابق و زندان بانان و ‏شكنجه گران لاحق را برروح و روان خود دارد. اينهمه اما به هيچوجه نبايد ‏توجيهي بر باژگونه نمائي باشد. اميدوارم كه تمام واقعيت را تا آنجا كه ديده ‏وبه  ياد سپرده ام، بركاغذ آورده باشم.      ‏
در اين نوشته تلاشم بر آن بوده است كه تصوير هرچه واقعي تري از ‏زندانهاي شاهي به خواننده و نسل هاي آينده ي كشورم ارائه دهم. كوشش ‏داشته ام كه از زنداني سياسي در دوران شاه نه به عنوان يك بت يا قهرمان ‏بلكه به عنوان يك انسان با تمامي توانائي ها و ناتواني ها سخن بگويم. آنجا ‏كه ترسيده ام بگويم كه ترسيدم و آنجا كه وابستگي هاي فلج كننده ‏گريبانم را گرفته اند صادقانه بازگو كنم. از سوي ديگر وظيفه ي خود ‏دانسته ام كه نابكاري ها را  تا آنجا كه  در توان داشته ام افشا كنم. ‏
برآن بوده ام، از هم رزمان و هم زنجيراني كه همه چيز حتي جان ‏شيرينشان را در راه مردم از دست داده اند مفصلا بگويم و نشان دهم چه ‏كساني با سوختن خويش مشعل مبارزه ي توده هارا شعله ورتركرده اند و ‏صداقت و پاكي شان تا چه پايه ودرزندگي روزمره سلوكشان با هم بنديان ‏خود چگونه بوده اند.  ‏
در اين نوشته تلاش داشته ام آنچه دراين ٤٧٩١ روز برمن رفته است و نيز ‏پيرامون هدفها و تاريخچه ي حزب ملل اسلامي  به تفصيل سخن گويم. ‏پبش از آن ازكودكي ام از جوانيم و از آغاز گرايشهاي سياسي ام گفته ام. ‏
در پايان از همرزم وهمزنجيرِ پيشينِ خود آقاي حسن عزيزي و ديگر ‏دوستانم آقايان احمد اماني و...  سپاسگزارم كه دستنوشته ي اين متن را ‏خوانده و اينجا و آنجا ـ در رابطه با محتوا و نحوه ي نگارش آن ـ تذكرات ‏مثبتي دادند كه تلاش كردم در بازنويسي مجدد، تاآنجاكه باخلق و خوي ‏وشيوه ي نگرشم سازگارباشد، از آنها بهره بگيرم. خطا ها وكم وكاستي هاي ‏اين نوشته، اما همه، متوجه شخص من است و در اين رابطه چشم انتظار ‏نقد و نظر خوانندگان عزيز هستم. نقد ونظري كه قطعا نور بيشتري بر ‏تاريكي ها ي گذشته بخشيده و راه آينده را روشن تر خواهد كرد.‏

 

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.