|
صفحه 6 از 7
آیا با توجه به آنچه در بالا آمد، هوشنگ اسدی که خود را «دیگران» مینامد، «خائن» به مردم و جامعهی روشنفکری ایران نبوده است؟ آیا در مورد او چیزی به گزاف گفتهام؟ آیا حقی را پوشاندهام؟ آیا اگر کسی با سند و مدرک نقاب از چهرهی او و امثال او گرفت به فرمان "رئيس قبيله" عمل کرده است؟ آیا در آنچه که به صورت مستند آمده، «تهمت» و «ناسزایی» دیده میشود؟ آیا با وصفی که در بالا آمد هوشنگ اسدی خود همکار «نیمه پنهان» نویسان کیهان و از بینانگذاران آن نبوده است؟ کسی را که دارای چنین گذشتهی مشعشعی است و امروز همه چیز را به فراموشی میسپارد و دم از «آزادی» و آزادیخواهی و «حقوق بشر» میزند و طلبکار هم هست چه باید نامید؟ هوشنگ اسدی دیروز در درون زندان «امالقرا»، تیغ رژیم را برای فرود آوردن بر گردن روشنفکران ایرانی تیز میکرد و امروز در خارج از کشور زهر خود را به گونهای دیگر میریزد. هوشنگ اسدی در فصلنامه باران شمارهی ۱۱ و ۱۲ بهار و تابستان ۸۵ در مقالهای تحت عنوان «این سگان هار» در مورد روشنفکران ایرانی مینویسد: «روشنفکران ایران در اکثریت خود شاهان مستبد کوچکی هستند که گلوی مخالفان خود را میدرند، فریاد آزادی سر میدهند، اما بدترین دشمنان آزادی هستند. آقای سپانلوی عزیز بدتان نیاید آن سگهای هار ماییم که زائیدهی فرهنگی استبدادی هستیم. و من امروز در کنج غربت میکوشم که تک تک دندانهای وحشم را بکشم» هوشنگ اسدی و مانند ایشان، امروزه تلاش میکنند تا در لباس «نقد» و ظاهراً از زاویهی «روشنگری» و مثلاً از چشمانداز انسان مدرن و طرح مبارزه با «استبداد درون» مسئولیت ناپاک خود را ادامه دهند.
هوشنگ اسدی بیست سال پیش از موضع یک «حزباللهی دو آتشه» و «کیفرخواست نویس» رژیم، چنین نوشته بود: «هنرمند معاصر در اکثریت خود، محصول هجوم فرهنگی جهان مادی کنونی – شرق و غرب- به ایران اسلامی است» و امروز بعد از بیست سال از موضع یک انسان «آزادیخواه و منتقد»! همان ساز را به شکل دیگری در خارج از کشور کوک کرده و برای آلوده کردن محیط و پراکندن سم ناامیدی که منجر به رضا دادن به جانیان حاکم بر میهنمان میشود، مینویسد: «روشنفکران ایران در اکثریت خود شاهان مستبد کوچکی هستند که گلوی مخالفان خود را میدرند، فریاد آزادی سر میدهند، اما بدترین دشمنان آزادی هستند.» هوشنگ اسدی در همه حال دشمن روشنفکران ایرانی «در اکثریت خود» است و هر روز آن را به شکل و شمایلی که اقتضای «روز» ایجاب کند، ارائه میدهد. هوشنگ اسدی خود میداند که دارای «دندان وحش» بوده و آثار این دندان بر بدن فرهنگ و هنر و روشنفکران کشورمان باقیست، برای همین میخواهد جا بیاندازد که همه به نوعی دارای این نوع «دندان»ها بودند و مزیت او بر بقیه این است که در حال کندن «تک تک» آنهاست در حالی که بقیه خواهان نگهداری آنها هستند! این همان سیاستی است که به اصطلاح «اصلاحطلب»های رژیم که بیشترین نقش را در سرکوب و کشتار دههی ۶۰ داشتهاند با برخورداری از اهرمهای فرهنگی تبلیغ میکنند. هوشنگ اسدی در واقع این سیاست را از موضع یک «آزادیخواه» و «مصلح اجتماعی» در خارج از کشور پیش میبرد. این «رسالت فرهنگی»ای است که او به دوش گرفته است. او دیروز به عنوان بلندگوی سیاهترین باندهای رژیم، روشنفکران و تبعیدیان را مورد هدف قرار داده و مینوشت: «انگار که حضور امروزشان در غرب اتفاقی است و یا اجباری و یا از سر ضرورت مبارزه در این دنیای شلمشوربا» و امروز که خود پایش به خارج از کشور رسیده، ادعاهای دیروزش را فراموش کرده و و دم از «کنج غربت» میزند و مدعی میشود که «دست استبداد» او را «به خاک غربت کوچانده» است! او ۲۰ سال پیش به منظور پرونده سازی برای روشنفکران وطن نوشته بود: «این که حالا هم در ینگه دنیا کنگر خوردهاند و لنگر انداختهاند و یا در ولایت خودمان شب زنده داریهای پاریس را خمیازه میکشند، گولتان نزند که در اصالت وطنی آنها شک کنید.» و امروز پس از گذشت ۲۰ سال باز هم روی همان «شب زندهداریهای پاریس» تکیه میکند و رو به محمد علی سپانلو مینویسد: «شما بعد از شبهای پاریس به شبهای تهران بر میگردید وقتی شبی در یک مهتابی - مانند آن خانه دروس- نوشخواری میکنید ...»
هوشنگ اسدی برای نشان دادن «خلوص» نیت و «اسلام» آوردن خود، کارهای بسا بیشتری کرده است. مثلاً او در نوشتهی دیگری تحت عنوان معرفی و نقد کتاب «زندگی تولستوی» نوشته «رومن رولان» در مقام یک مسلمان دو آتشه، مطلبی مینویسد به نام «تولستوی و اسلام». این نوشته ابتدا در روزنامه اطلاعات ۱۳ شهریور ۱۳۶۵ چاپ میشود و سپس در کیهان هوایی شمارهی ۷۳۹ به تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۶۶ دوباره انتشار مییابد. ذکر این نکته لازم است که دو دهه بعد، سایت «بازتاب» در تاریخ ۷ بهمن ۱۳۸۵ به کشف دوباره مطلب هوشنگ اسدی نائل آمده و مطلبی را تحت عنوان «تولستوی و محمد رسولالله (ص)» انتشار میدهد. (۴۸) هوشنگ اسدی که خارج از کشور به سر میبرد و در ادارهی «روز آنلاین» و خبرنامهنویسی سایت گویا به «رسالت فرهنگی» خود ادامه میدهد و بنا بر مسئولیتاش ماسک جدیدی به چهره زده به صرف خود نمیبیند که توضیح دهد او اولین نفری بود که به چنین کشفی نائل شد و حق و حقوق خود را طلب کند! کیهان هوایی شمارهی ۷۳۹ در معرفی نقد هوشنگ اسدی مینویسد: «آنچه در پی میآید نقد کتابی است که از سوی «هوشنگ اسدی» در زندان قزلحصار به رشتهی تحریر در آمده است. وی با نقادی کتاب «زندگی تولستوی» اثر «رومن رولان» به بعد مذهبی و روحانی این نویسنده بزرگ و تأثیر عمیقی که شخصیت رسول اکرم (ص) بر او داشته است میپردازد و از این که «رندان روزگار» در پنهان ساختن ابعاد مثبت این چهرهها، تلاش کرده و میکنند نتیجه می گیرد که ترجمه آثار متعدد از این گونه نویسندهها دال بر شناخت دقیقشان نیست بلکه به این وسیله فقط وجهی از وجوه متعدد و گوشهای از حقایق، برخوانندگان معلوم میشود و ابعاد گفتنی این شخصیتها هنوز ناشناخته باقی میمانند. »
هوشنگ اسدی در معرفی کتاب چنین مینویسد: «... از این رو سبب شگفتی نیست که ویژگی اصلی تولستوی یعنی روح عمیقاً مذهبی او یعنی شخصیت راستین او ... از خوانندگان ایرانی پنهان نگهداشته شده بود چرا که دستگاه فرهنگی طاغوت با نفس «مذهب» کار داشت. وظیفه این دستگاه به عنوان ابزار اساسی سلطهی امپریالیسم در میهن اسلامی ما این بود که برای نمونه از کتاب معروفی مانند «زندگی گالیله» که نویسندهاش هم البته بیدلیل در ایران تبلیغ نشده بود. استفاده کند و قلم یکی از کارگزاران فرهنگی خود که در جوانی علم مارکسیسم بر دوش میکشید و حالا مبلغ فرهنگ امیریالیستی – آریامهری شده بود از جنایات کلیسا بهره برداری کند تا یکسره «مذهب» را ضد بشر و ضد ترقی و ضد علم نشان بدهد. بهانه، جنایتی از جنایات کلیسا- (یعنی یکی از دلائلی که به قول شهید مطهری راه را بر مادی گری نوین کشود)- بود و هدف، «مذهب» به طور عام و نه کلیسا و نه مسیحیت. روشن بود که در کشوری مانند ایران که رهبر انقلابی مذهبی آن در تبعید به سر میبرد این قبیل تبلیغات کدام هدف را نشانه گرفته است و درست در راستای این سیاست فرهنگی بود که هرگز سیمای واقعی تولستوی- این مسیحایی آزاد- معرفی نشد و حتا یکی از آثار مذهبی او که به حکایت کتاب در دست طغیان علیه مسیحیت رایج و مدد جستن از روح واقعی مذهب بود، به فارسی در نیامد. ... اکنون به یمن انقلاب اسلامی آن سیاست فرهنگی به گور سپرده شده است. در جریان آزاد تبادل فرهنگی جامعه چه بسا حقایق که آشکار میشود. یکی از این حقایق ارتباط تولستوی با ملل شرق و به ویژه با مسلمانان است....» او سپس در نقد خود از زبان تولستوی به ضدیت هیستریک با «سوسالیسم» میپردازد و در پایان امضای خود را به شکل زیر پای نوشته اش میگذارد: «زندان قزلحصار- هوشنگ اسدی (خراسانی) تابستان ۱۳۶۵»
هوشنگ اسدی مدل ۶۵، را با هوشنگ اسدی مدل ۸۵ مقایسه کنید. امروز به گونهی دیگری روشنفکران ایرانی را هدف قرار داده است. او که همکاری با ساواک، حزب توده و رژیم جمهوری اسلامی را یک جا در سوابق خود دارد در مقالهی «روسپی و باکره» که بیش از یک ماه است در صفحهی نخست «گویا» باقی مانده، مینویسد: «ميليونها "شاهک" تاج شکسته شاهی بر سر و پيراهن دريده استبداد برتن او را میخواستند. هرکس میخواست "خود" باکره را تصرف کند که تنها "شاه شکن" او بود و يگانه "انقلابی". ديگران، هرکه بودند، چون با او نبودند، "ضد انقلاب" بودند و عقوبتشان جز مرگ نمیتوانست باشد. "کوتولهها" جامه "سرداران" پوشيدند. هر "شاهکی" بنا بر انديشهای که فقط آن را "حق" میدانست، از "مزدک" و"چه" و " ابوذر" فراتر رفت. و همه اين سرداران يک روزه، باکره را میخواستند. باکره مقدس بايد "تصرف" میشد. "صاحبی" پيدا میکرد که بکارت او را در بستر استبداد به نام انقلاب و آزادی بدرد. باکره به ستارههای آسمان نگاه کرد و گريست. کوتولهها در خيابانها سلاح در دست پای میکوبيدند و در همان حال که مشتی نثار رقيب میکردند، کتابی را که دوست نداشتند به آتش میکشيدند، مرگ مخالفان را طلب میکردند، سرود آزادی میخواندند و خود را فرزندان "راستين انقلاب" میناميدند. صفها از سراسر خاک پهناور به جانب باکره میآمد. هيچ چيز جز تصرف باکره نمیخواستند.» (۴۹)
خوانندگان عزیزی که در زندان نبودید و عملکرد این دسته افراد را به چشم خود ندیدید و با پوست و گوشت خود لمس نکردید؛ آیا سالهای ۵۷ تا ۶۰ را به یاد نمیآورید، آیا صحنهی سیاسی ایران این گونه بود که هوشنگ اسدی ترسیم میکند؟ آیا «کوتولهها در خيابانها سلاح در دست، پای میکوبيدند و در همان حال که مشتی نثار رقيب میکردند، کتابی را که دوست نداشتند به آتش میکشيدند، مرگ مخالفان را طلب میکردند، سرود آزادی میخواندند و خود را فرزندان "راستين انقلاب" میناميدند؟» کدام گروه سیاسی در آن سالها مشتی نثار رقیب کرد و کتابی را که دوست نداشت به آتش کشید و مرگ مخالفان را طلب کرد. مگر نه این که حزب توده و همکاران هوشنگ اسدی همراه با باندهای سیاه رژیم، مرگ هر کس را که با آنها نبود فریاد میکردند و همراه رژیم به مخالفانشان «جبههی متحد ضدانقلاب» خظاب میکردند و مرگشان را تبلیغ میکردند؟ مگر آنها نبودند که مرگ مخالفانشان را جشن گرفتند؟ هوشنگ اسدی در ادامه مقالهی «روسپی و باکره»، مینویسد: «باکره "از شاخه بازيگر دوری، سيب را چيد" و سرانجام "روی برگ سرخ گلی" با آزادی خوابيد. فرزندانش را در کلاله گل که از توفان میلرزيد، پنهان کرد. میدانست او را به بستر آلوده استبداد خواهند کشاند. يکی رفته بود و ميليونها جايش را گرفته بودند. هزاران هزار دست، هرلحظه برمی آمد تا او را به بستر خود بکشد. پرچمها متفاوت، شعارها ديگر بود. آدمها و گروهها و دستجات و سازمانها و جماعات و احزاب ، خون هم را میريختند و فقط در يک چيز مشترک بودند. همه باکره را برای خود میخواستند. هنوز سپيده سر نزده بود که باکره مقدس را که ما عاشقش بوديم به بستر کشيدند. با فرياد آزادی حنجره میدريدند و در بستر استبداد باکره را بی سيرت میکردند.» کسانی که دوران ۵۷ تا ۶۰ را به یاد میآورید، کدام یک از «آدمها و گروهها و دستجات و سازمانها و جماعات و احزاب ، خون هم را میريختند»؟ آیا هوشنگ اسدی قصد آن ندارد به دروغ نشان دهد پیش از آن که جمهوری اسلامی خون «آدمها و گروهها و دستجات و سازمانها و جماعات و احزاب» را بریزد این خود آنها بودند که خون هم را میریختند؟ آیا به این وسیله با ظرافت شریک جرم برای جنایتکاران حاکم بر کشورمان درست نمیکند؟ دوستان و خوانندگان گرامی لحن به کار رفته در این مطلب را با آنچه ۲۰ سال پیش هوشنگ اسدی در زندان جمهوری اسلامی مینوشت در کنار هم قرار دهید. آن روز روشنفکران را به «زشت نگاری» و «عریان نویسی» و ... متهم میکرد و امروز خود صحبت از «دریدن بکارت» و ... میکند. اشتباه نکنید هر دو به فراخور «روز» است. فرصت طلبی او حتا صدای حسین شریعتمداری و حسن شایانفر، گردانندگان امروز کیهان و همکاران دیروزش در بخش فرهنگی زندان قزلحصار را در آورده است. البته آنها که خوب او را میشناسند، زرنگتر از آنند که به ضرر خود پردهدری کنند. آنها بدون این که ذکری از سوابق همکاری هوشنگ اسدی با خودشان بکنند تنها به روابط سابق وی با حزب توده و دستگاه جهنمی ساواک اشاره میکنند. کیهان مینویسد: «هوشنگ اسدي، جاسوس نفوذي ساواك در حزب توده كه پس از انقلاب هم به جرم جاسوسي براي ساواك و همكاري با «حزب توده ايران» دستگير شد، در يك مقاله سكسي در سايت گويا نيوز كوشيده تا عصبانيت خود از محبوبيت مستمر رويكردهاي اسلامي و انقلابي را با عقده هاي فروخورده خويش به تمسخر گيرد» (۵۰)
اما کیهان هوایی در در شمارهی ۷۳۹ به تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۶۶ در معرفی هوشنگ اسدی چنین نوشته بود: به هر حال نویسنده مقالات «درآمدی بر علل غرب زدگی و ابتذال هنر معاصر» خود از کسانی است که در دامان به زعم «اکثریت» هنر مترقی و مردمی رشد کرد و خود به تبلیغ و ترویج آن پرداخت. بعدها به دنبال دستگیری سران حزب توده و فعالین این تشکیلات، وی نیز دستگیر شد و در زندان در بازنگری به گذشتهی فکری و عقیدتیاش – نظیر بسیاری دیگر از سران گروهکها- به انتقاد از آن پرداخت و به تصحیح مواضع گذشتهاش اقدام کرد. استفاده از فضای فرهنگی زندان – هر چند محدود- و نگارش مقالات و نقدهای مختلف از جمله فعالیتهایی است که هوشنگ اسدی به آن مبادرت ورزید و «درآمدی بر علل غرب زدگی و ابتذال هنر معاصر» یکی از آنها بود.» هوشنگ اسدی عاقبت در مقالهی «روسپی و باکره» دست به دامان فرخ نگهدار همراه و همفکر قبلی و امروزش میشود و مینویسد:
|