header image
 
چه کسانی تیغ زنگیان مست را تیز کردند؟هوشنگ اسدیِ تواب و طرح «تهاجم فرهنگی» چاپ
ایرج مصداقی   
رفتن به
چه کسانی تیغ زنگیان مست را تیز کردند؟هوشنگ اسدیِ تواب و طرح «تهاجم فرهنگی»
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7

‏« و به این ترتیب آقای ساعدی «زندان و شکنجه» را تحمل می‌کند و ‏‏«به آرمان‌های انقلابی وفادار» می‌ماند!‌ البته ایشان بیشتر از یک بار ‏این وفاداری را نشان داده است. مثلاً در سال ۱۳۴۸ که فرح پهلوی ‏در حال سازمان دادن جناح «کبوترها» در دربار شاه خائن بود اجله ‏‏[اجل] روشنفکر کشور را دعوت کرد که به دیدار او بروند از جمله ‏کسانی که به این دعوت جواب مساعد دادند آقای ساعدی بود. که ‏همراه دوست مبارزشان احمد شاملو به دست بوسی ‏‏«علیاحضرت هنر پرور و فرهنگ دوست» رفتند. برای جا انداختن ‏همین زمینه «مبارزاتی» ضد‌انقلاب می‌کوشد چهره‌ای از ساعدی ‏بسازد که گویا انتشار آثار او در دوران گذشته ممنوع بوده است. اما از ‏آن‌جا که هنوز مردم به یاد دارند که این آثار آزادانه در دسترس ‏همگان بوده است، به شکل دو‌پهلو مسأله را مطرح  می‌کند تا ناآگاهان ‏را بفریبد: «با وجود سانسور شدید توسط  رژیم پهلوی چندین ‏نمایشنامه‌اش نیز هر یک در لحظاتی به مدت کوتاه  بر روی صحنه ‏آمد. از جمله «دیکته و زاویه» در تأتر سنگلج که پس از چند اجرای ‏محدود، ساواک از نمایش آن جلوگیری کرد و «چوب بدستان ورزیل» ‏و «عزاداران بیل» (۳۷) و یا «داستان آشغالدونی که تحت عنوان ‏‏«دایره مینا» روی پرده آمد و در دوران رژیم پهلوی در ایران اجازه ‏نمایش نیافت» (۳۸)این ادعاها البته همگی خلاف واقع است. واقعیت ‏این است که همه آثار ساعدی بدون استثناء در زمان شاه خائن در ‏ایران منتشر شده است. نمایش «دیکته و زاویه» که به ادعای نویسنده ‏ضد‌انقلابی، گویا ساواک از نمایش آن جلوگیری کرده در سال ۱۳۵۴ ‏از تلویزیون سراسری رژیم گذشته پخش شده است. در همین سال که ‏دستگاه سانسور رژیم منفور گذشته مو را از ماست می‌کشید، کتاب ‏‏«ما نمی‌شنویم» نوشته ساعدی چاپ شد و نسخه‌های آن به اصطلاح ‏‏«زیر میزی» به فروش رسید. ساواک هم زیر سبیلی از این مسأله ‏گذشت و البته همه می‌دانید که ساواک از روش «زیر میزی» برای جا ‏انداختن کتاب‌های مورد علاقه‌اش استفاده می‌کرد و بدین وسیله به ‏آن‌ها رنگ و روغن انقلابی می‌زد که خوب به مغز و دل خواننده ‏بنشیند. فیلم «دایره مینا» هم ابتدا در جشن هنر شیراز در حضور ‏فرح نمایش داده شد و سپس به اکران عمومی درآمد. این قضیه تا ‏بدان حد آفتابی است که سلطنت طلبان فراری هم که طبیعتاً از ‏اوضاع و احوال آن روزگار بهتر اطلاع دارند در جریان هیاهویی که پس ‏از مرگ ساعدی به راه افتاد و هواداران «شورای ملی مقاومت» ‏کوشیدند به او رنگ و لعابی انقلابی بزنند. دادشان درآمد و در اعتراض ‏نوشتند؛ ‏
‏« آثار ساعدی در زمان رژیم سابق نوشته شد و بعضی از ‏نمایشنامه‌هایش هم اجرا شد و چندان ممانعت یا مخالفتی با ادامه ‏کارش نمی‌شد و یا اگر می‌شد، رفع هم می‌شد.» (۳۹)‏
هوشنگ اسدی سپس با اشاره به مصاحبه‌ی تلویزیونی ساعدی که در ‏کیهان ۲۹ فروردین ۵۴ چاپ شده بود می‌نویسد:‏
‏«به هر حال آقای ساعدی پس از آن «مقاومت»‌ جانانه از زندان بیرون ‏آمد و درست برای لوث کردن این مسأله است که نویسنده ضد ‏انقلابی، آزادی او را در سال ۵۴ نتیجه‌ی اعتراضات وسیع بین‌المللی ‏می‌داند. و چاره‌ای هم غیر از این ندارد. بالاخره باید هر جور شده ‏جریانات مفتضح را ماست مالی کرد. پس از آزادی، آقای ساعدی به ‏سواحل دریای خزر رفت و مدت‌ها به باده‌گساری افراطی ‏پرداخت بطوریکه عقل داشت از سرش می‌پرید. بعد هم به تهران ‏برگشت و در دستگاه امیرکبیر مشغول انتشار نشریه «الفبا» شد که ‏شش شماره‌ از آن را منتشر کرد و یکسره به جنسی نویسی پرداخت ‏تا آن‌جا که فقر مردم را در داستانی که در همین الفبا نوشت، از پشت ‏زشت‌ترین مسائل جنسی و شهوانی رقم زد. ساعدی درست در ‏تابستان ۱۳۵۶ که جنبش انقلابی در ایران آغاز شده بود: « به دعوت ‏ناشران آمریکایی به آمریکا رفت و در این کشور کنفرانس‌هایی برای ‏بررسی اوضاع سیاسی ایران برای او ترتیب یافت. ساعدی پس از ‏آمریکا به انگلیس رفت و از شماره اول تا شماره‌ دوازده ایرانشهر با ‏احمد شاملو همکاری نزدیک داشت.» (۴۰) جالب این‌جاست که ‏ساعدی در همان مصاحبه یاد شده، در باره‌ی گروهک‌های خارج از ‏کشور گفته بود: « از ماهیت این بلندگوها مردم با خبرند زیرا که خود ‏نوکر استعمارند. بنابر این هر گروهی چه مارکسیست و چه ‏غیرمارکسیست و چه بلندگوهای بیگانه اگر سوءاستفاده‌ای از ‏نوشته‌های من بکنند مورد تأیید من نخواهد بود. آن‌ها را دشمن خود ‏می‌دانم» (۴۱) اما به محض خروج از کشور به سراغ همان نوکران ‏استعمار رفت و با انواع و اقسام گروهک‌های مقیم خارج لاس ‏خشکه زد، اما بیش از همه با جریانات چپ آمریکایی همکاری کرد ‏و سرانجام هم به لندن رفت و زندگی در ویلای ساکت و شیک ‏شاملو در حوزه لندن را ترجیح داد. انقلاب بدون توجه به این ‏کف‌های روی آب در بستر توفانی خود پیش رفت و درست در این ‏
هنگامه آقای ساعدی و همپالگی‌ها نزول اجلال فرمودند: ‏‏«غلامحسین ساعدی نویسنده معروف ایران که برای شرکت در ‏مبارزات خارج کشور، به آمریکا و بعد انگلیس رفته بود به تهران ‏بازگشت و به محض بازگشت، در شرایطی که شاه خائن فرار  کرده و ‏ایران یکپارچه آماده استقبال از امام خمینی بود، ساعدی در ‏مصاحبه‌ای گفت:‌ «هنوز اتفاق مهمی نیافتاده» (۴۲) روشن بود که ‏ساعدی با آن سابقه مبارزاتی جایش در کنار انقلاب نیست. همین طور ‏هم شد او بلافاصله به «جبهه‌ دمکراتیک ملی ایران» که توسط ‏هدایت‌الله متین دفتری چهره معروف آمریکایی علم شده بود ‏پیوست و به قول همین آقای متین دفتری «مقاومت» در مقابل این ‏دشمن (یعنی انقلاب اسلامی) از روز ۲۲ بهمن توسط امثال ساعدی ‏شکل گرفت (۴۳) «و البته سابقه همکاری ساعدی با جبهه‌ دمکراتیک ‏و نشریه آزادی مربوط به امروز و دیروز نیست. او همراه با ناصر ‏پاکدامن که در ایام عید ۱۳۵۸ از طرف جبهه مأمور و مسئول تهیه ‏نشریه‌ای شده بود، آزادی را به راه انداخت» (۴۴) و به این ترتیب ‏آقای ساعدی که در زمان دیکتاتوری خونین پهلوی به اصطلاح ‏‏«مبارزه» اش از حد آن‌چه آمد، فراتر نرفت و سرانجام هم به تأیید ‏رهبری های خردمندانه شاهنشاه آریامهر ختم شد، از همان ۲۲ بهمن ‏سال ۱۳۵۷ فعالانه مبارزه با انقلاب اسلامی را آغاز کرد و همین آقای ‏ساعدی که در خونین‌ترین سالهای رژیم پهلوی در یک دست جام ‏باده و در یک دست زلف یار، شب‌های «جهان نو» را صبح می‌کرد، ‏در مرداد ۵۸ نوشت: «اکنون وظیفه‌ تمام آزادمردان و آزاد زنان است ‏که در مقابل این یورش تنها به حالت تدافعی قناعت نکنند آن‌ها نیز ‏یورش بیاورند، یورش در برابر یورش، حمله در برابر حمله چناق در ‏برابر چماق چشم در برابر چشم» (۴۵) منظور ایشان از یورش، بستن ‏نشریات ضدانقلابی از قبیل آیندگان بود و جالب اینجاست که با ‏این اعلام جنگ رسمی علیه انقلاب که آزادانه چاپ می‌شد و به بازار ‏می‌‌آمد، آقای ساعدی اعتقاد داشت که آزادی نیست انگار که آزادی ‏فقط در همان نشریه «آزادی» است که با همه قسم‌های حضرت ‏عباسش دم خروش از لای قبای عمو سام پیدا بود و و روشن بود که ‏همه اینها بهانه‌ای بیش نیست. روشنفکرانی امثال ساعدی از ‏آبخشوری سیراب می‌شدند که ربطی به مردم مسلمان ایران ‏نداشت. و به ناچار پس از یک عمر ادعای مبارزه به خاطر مردم، ‏جایشان در دامان امپریالیسم بود. وقتی هم که مردند، نه قلب ‏مردم بلکه صفحه‌ تسلیت روزنامه‌ها مرگ دوباره‌شان را جار زد، ‏چرا که این قبیل «روشنفکران» که در مقابل انقلاب مردم می‌ایستند ‏قبل از جدا شدن روح از کالبدشان، مرده‌اند و انشاءالله در ادامه بحث ‏به چهره‌هایی از این قبیل خواهیم پرداخت. والسلام.»‏

ظاهراً هوشنگ اسدی ادامه‌ی مبحث فوق را امروز در خارج از کشور به ‏گونه‌ی دیگری پی گرفته است. او اخیراً در مقام یکی از گردانندگان «روز ‏آن‌لاین» و خبرنامه‌نویس سایت «گویا» در ارتباط با من و کتاب چهار ‏جلدی خاطرات زندانم «نه زیستن نه مرگ»، که در آن چهره‌ی اصلی وی ‏را رو کرده‌‌ام در مقاله‌‌ای تحت عنوان «شاه آمد» می‌نویسد: ‏
‏«شاه آن آقايی است که کتابی چهار جلدی تأليف می‌کند، تا خود و ‏همفکرانش را قهرمان قهرمانان زندان‌های جمهوری اسلامی معرفی ‏کند و "ديگران" را در مسند خيانت بنشاند.» (۴۶) ‏البته ذکر این نکته ضروری است آن‌چه هوشنگ اسدی در رابطه با من و ‏کتاب «نه زیستن نه مرگ» نوشته، تهمت و افترایی بیش نیست و آن را ‏به منظور عوام‌فریبی و بر اساس خط مشخصی مطرح کرده است. چرا که ‏من نه تنها خود بلکه هیچ زنده‌ای را «قهرمان» نمی‌دانم و معتقدم ‏‏«قهرمانان» ما در سینه خاک آرمیده‌اند. اما در جلد دوم کتاب «نه زیستن ‏نه مرگ»، هوشنگ اسدی را یکی از توابان و گردانندگان بخش ‏فرهنگی زندان و همکاران سابق ساواک معرفی کرده‌ام و مسئولیت او ‏و امثال او در ارتباط با جنایت‌های انجام گرفته از سوی رژیم را بیش از ‏توابان معمولی معرفی کرده‌ام. با توجه به فعالیت‌های او در زندان که ‏گوشه‌ای از آن در بالا ذکر شد آیا حق نداشتم وی را در زمره‌ی «خائنان» ‏معرفی کنم؟ آیا آن گونه که او و دیگر توابان فعال در خارج از کشور و ‏حامیانشان تبلیغ می‌کنند، به «تهمت زني، پرونده سازي و ترور ‏شخصيت» پرداخته‌ام یا حقایقی را که امثال هوشنگ اسدی و حامیانشان ‏از آن هراس دارند، برملا کرده‌ام؟
آیا با توجه به چنین نوشته‌ها و اسناد انتشار یافته‌ای (دیده‌ها، شنیده‌ها و ‏تجربه‌های زندانم به کنار) حق داشتم در کتاب خاطرات خود از زندان‌های ‏جمهوری اسلامی، هوشنگ اسدی و «دیگرانی» چون او را بر مسند ‏‏«قهرمانان» بنشانم؟ آیا در معرفی چهره‌ی افرادی چون او به خطا رفته‌ام؟ ‏آیا طلبکاری امروز آن‌ها نشان از بی‌پرنسیبی بی‌حدو مرز آنان ندارد؟ آیا ‏چنین افرادی شایسته هر «دشنامی» نیستند؟
هوشنگ اسدی امروز رسالت جدیدی را به دوش گرفته و به «فرهنگ ‏سازی» در خارج از کشور می‌پردازد. این مبلغ ضد «خشونت» و همکار ‏پیشین جنایتکاران رژیم در زندان‌های جمهوری اسلامی که با شمه‌‌ای از ‏کارهای او آشنا شدید در مورد من که بخشی از چهره‌ی او در زندان را رو ‏کرده‌ام به اشاره و با کنایه چنین می‌نویسد: ‏

‏«تا جباران هستيم ما که امروز لباس "آزادی" و "حقوق بشر" ‏پوشيده‌ايم و با همان زبان دشنام می‌دهيم که "کيهان" شهره ‏ترين مروج آنست. تا به فرمان "رئيس قبيله" دشنام‌ها و تهمت‌ها ‏را در لباس شعر و الفاظ می‌پیچيم تا اهل قبيله خود را "شهيدان" ‏و" سرداران" و ديگران را خائن بدانيم. همان "نيمه پنهان" ‏‏۲۵ جلدی استبداد سرداران ميدان توپخانه را در حجم کمتر ارزانی ‏‏"روسپی" می‌کنيم که روزی باکره بود و نسل ما عاشقش بود و نام ‏مقدسش "انقلاب" بود.» (۴۷) ‏


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.