|
چه کسانی تیغ زنگیان مست را تیز کردند؟هوشنگ اسدیِ تواب و طرح «تهاجم فرهنگی»
|
|
|
ایرج مصداقی
|
|
صفحه 4 از 7
آیا جنایتکاران حاکم بر کشور و دستگاه امنیتی آنان با القای چنین تحلیلهایی به «صاحبان فتوا» حکم قتل نویسندگان و روشنفکران میهنمان را نگرفتند؟ آیا با اتکا به چنین نوشته و «کیفرخواستی» روشنفکران ایرانی «مفسد فیالارض» نیستند؟ آیا میتوان سهم چنین «کیفرخواست» نویسانی را در جریان کشتار روشنفکران و نویسندگان ایرانی نادیده گرفت؟
کیهان هوایی ۱۴ آبانماه ۱۳۶۵ در معرفی آخرین قسمت از نوشتهی هوشنگ اسدی که زمینه ساز راهاندازی بخش «نیمه پنهان» روزنامه کیهان که در آن به پرونده سازی برای روشنفکران ایرانی میپردازد و برنامهی تلویزیونی «هویت» بود، چنین مینویسد: «در آخرین قسمت از مقالات «درآمدی برعلل غربزدگی و ابتذال هنر معاصر» که به وسیلهی آقای هوشنگ – الف در زندان قزلحصار به رشته تحریر درآمده است، چهرهی دو تن از چهرههای فرهنگی کشور- که به اعتقاد نویسنده به صورت واقعی معرفی نشدهاند- ترسیم شده است. نویسنده در پایان این مقاله وعده کرده است که در آینده به بحث در بارهی چهرههایی اینچنین ادامه خواهد داد و تنها به این دو تن بسنده نخواهد کرد. ضمن آرزوی توفیق برای ایشان، یادآور میشویم که در صورت دریافت ادامهی این مقالات، مستقلاً به درج آن اقدام خواهیم کرد.» هوشنگ اسدی پس از این معرفی، در مورد دو چهرهی ماندگار داستان نویسی ایران یعنی غلامحسین ساعدی و صادق چوبک در زیر تیتر بزرگ «نگاهی دوباره به چهرهها از آینه انقلاب» چنین مینویسد: «هنر معاصر – از مشروطیت تا انقلاب اسلامی و به ناچار «هنرمند» معاصر در اکثریت خود، محصول هجوم فرهنگی جهان مادی کنونی – شرق و غرب- به ایران اسلامی است. از آنجا که یکی از شیوههای رایج دستگاههای فرهنگی امپریالیستهای شرق و غرب «بت سازی» است، هنر و هنرمند نیز از این رهگذر مصون نمانده است. دستگاههای فرهنگی طاغوت به تبعیت از اربابان خود ضمن پیاده کردن زمینههای فرهنگی غرب در ایران به منظور اسلام زدایی (که شرح مختصری از آن در قسمتهای قبلی این مطلب آمد) انواع و اقسام بتهای فرهنگی را برای مردم ما تراشیدهاند که برخی هنرمندان نیز در شمار آنانند. در طول سالیان دراز سلطهی ستمشاهی، چنان با انواع و اقسام وسایل تبلیغی از برخی چهرهها بت تراشیده شده و به آنها القاب دهان پرکنی چون «نامی» «برجسته»، «بزرگ» و ... داده شده است که از نظر روانی هنوز هم که هنوز است بخشهایی از جامعه باور دارند که فلانی بزرگترین شاعر معاصر است و دیگری مهمترین داستان نویس و ... نگاهی کوتاه به رویدادهای سیاسی پس از پیروزی انقلاب اسلامی نشان میدهد که این سرمایهگذاری تبلیغی بر روی برخی روشنفکران بیدلیل نبوده است. از این روست که در ادامه مطالب گذشته به طرح سیمای واقعی برخی از این روشنفکران میپردازیم و بقیه را انشاءالله به فرصتی دیگر میگذاریم. هنوز هم اگر کتابهای مربوط به ادبیات معاصر را که غالباً پس از انقلاب نوشته شده و چاپ شده باز کنید میبینید که در اغلب آنها از صادق چوبک با عناوینی چون پیشگام، نویسنده بسیار مهم و ... نام برده شده است. حتا در برخی از کتابهای چاپ شده در سالهای اخیر هم چوبک را یکی از واقعبینترین داستان نویسان معاصر ایران معرفی کرده و نوشتهاند که آثار او «با الهام از محیط ایران و زندگی واقعی ایرانی نوشته شده» و در این آثار « به زندگی مردم محروم و طبقه عوام و نمونههایی از اکثریت افرادی که جامعه ایرانی را تشکیل میدهند» پرداخته شده است. ضمن قبول این واقعیت که چوبک از آغازگران داستان نویسی نوین به سبک غربی در ایران است، اما تبلیغ او در شرایط فرهنگی کنونی سبب این خواهد شد که خواننده کم اطلاع به دنبال این تبلیغات رفته و بجای آب خود را با سرآب روبرو ببیند. چرا که آثار صادق چوبک در قسمت عمده خود به مسائل جنسی اختصاص دارد و دیدگاه او از نظر فکری فرویدی، از نظر سبک متعلق به دوران انحطاط ناتورالیسم و افتادن آن به دامان جنسی نویسی است. صادق چوبک که از نظر فن و تسلط به داستان نویسی از بهترین داستان نویسان ایرانی است، سه دوره مشخص در زندگی داشته است. در دروه اول او هم مانند برخی دیگر از روشنفکران آنچنانی به حزب توده روی آورد. پس از کودتای ۲۸ مرداد، از آنجا که به دکان و دستگاه بالای شرکت نفت وصل شد و به آلاف و علوف [الوف] رسید، ترجیح داد در پس بی اعتنایی اشراف منشانه خود سنگر گیرد. در دوران سوم، صادق چوبک ایران را رها کرد و به انگلستان رفت و هنوز هم که هنوز است در آنجاست. آثار صادق چوبک هم بناچار از سیر زندگی او جدا نیست. در دوران اول، برخی از داستانهای کوتاه و رمان بلند «تنگسیر» کارنامه صادق چوبک را تشکیل میدهد. داستانهای کوتاه از نظر فنی ارزش دارند. و «تنگسیر« به مقاومت «زار محمد» در برابر انگلیسیها میپردازد که منصفانه باید گفت رمان نیرومندی است. اما توجه به برخی مسائل، بحث مهمتری را در باره این رمان پیش میکشد. از سالهای ۱۳۳۲ به بعد، به دنبال کودتای شاه – آمریکا که نتیجه آن جانشینی آمریکا به جای انگلستان در ایران بود محافل آشکار و پنهان آمریکا قدرت را در ایران در دست گرفتند. سپس برای تطهیر آمریکا و در چهارچوب رقابت قدرتهای استکباری، افشاگریهای محدودی از طرف محافل آمریکایی علیه انگلیسیها انجام شد. مثلاً اسماعیل رائین در کتابی سه جلدی، لژهای فراماسیونی انگلستان در ایران را معرفی کرد و لیست مفصلی از اسامی اعضاء این لژها، همراه با عکسهای متعددی ارائه داد. روشن بود که انتشار چنین کتابی بدون اجازه و اشاره رژیم منفور گذشته ممکن نبود. در همین چارچوب ابتدا رسول پرویزی در داستان کوتاهی به نام «شیرمحمد» به شرح مقاومت مردم تنگستان در برابر انگلیسیها پرداخت. سپس همین داستان توسط صادق چوبک به صورت داستان بلند «تنگسیر» درآمد. پس از چندی بر مبنای داستان این کتاب فیلمی هم ساخته شد و در سینماهای تهران به نمایش درآمد به اضافه اینکه یک سریال تلویزیونی هم درباره همین موضوع بنام «دلیران تنگستان» تهیه و پخش شد. روشن بود که این چوب زدن به استعمارگر پیر انگلستان نمیتوانست خارج از دایره رقابتهای ابرقدرتها و حداقل بدون موافقت و تمایل آمریکایی رژیم باشد. این سخنان به این معنی نیست که صادق چوبک مستقیماً عامل چنین سیاستی بوده، اما وابستگی او به محافل بالای شرکت نفت و همچنین ارتباط رسول پرویزی با دربار جای چون و چرا را باز میگذارد. آثار دور دوم زندگی صادق چوبک به غیر از چند داستان کوتاه از دیدگاه فرویدی در باره مناسبات جنسی مایه گرفته است، ناتورالیسم که در مسیر خود به انحطاط کشیده و به زشت نگاری تبدیل شد سبک مورد علاقه چوبک است و از این رهگذر مسائل بیمارگونه جنسی بر فضای داستانهای او حکومت دارد. پیگیری چوبک در این روش به آنجا میرسد که کمتر شخصیتی در آثار دورهی دوم او پیدا میشود که بیمار جنسی نباشد و یا به انگیزه جنسی اقدام به این یا آن عمل نکند. تردیدی نیست که مردم واقعی ایران، این شخصیت های مریض و وازده جنسی نیستند که در آثار چوبک معرفی شدهند. و معرفی او به شکل رایج و آن هم در شرایطی که مردم واقعی ایران مسلسل به دست با شرق و غرب میجنگند، خالی از انصاف است. دوران سوم، زندگی هنری و شخصی چوبک یک کلمه بیشتر نیست: سکوت. سکوتی که تا به امروز نیز ادامه یافته است. » هوشنگ اسدی سپس تیغ از نیام کشیده و به جان خاطرهی روشنفکر بزرگ ایرانی، زنده یاد غلامحسین ساعدی که در تبعید دق کرد، میافتد: «هر چند سکوت نویسندگانی مانند چوبک به معنای صحه گذاشتن بر ستمشاهی بود و البته از زندگی اشرافی چوبک جز این هم انتظار نمیرفت. اما نویسندگان دیگری بودند که نه تنها رسماً رژیم جنایتکار گذشته را تأیید کردند، حتا پس از پیروزی انقلاب اسلامی خود را کاملاً در اختیار ضدانقلاب گذاشتند. این قبیل نویسندگان تا آن جا پیش رفتند که حتا به مقام شامخی چون عضویت در شورای ملی مقاومت رسیدند. دکتر غلامحسین ساعدی (گوهر مراد) از این دست نویسندگان است. البته نباید به قول معروف به مرده چوب زد اما از آن جا که ضدانقلاب خارج نشین و به ویژه گروهکهای سرسپرده آمریکا مانند جبههی دمکراتیک ملی متعلق به آقای هدایتالله متین دفتری و منافقین میکوشند از او چهرهای مبارز و بزرگ بسازند، و از قبلش برای فریفتن این و آن نورسیده سود بجویند، لازم است در مسیر بررسی برخی چهرههای معروف «هنر معاصر» و چند و چون زندگی و آثارشان، واقعیات موجود در بارهی ساعدی را مطرح کنیم. منافقین که سعی میکنند مرده ساعدی را علم کنند، در جلسهای که از هواداران شورای مقاومت ملی تشکیل دادهاند، از زبان منوچهر هزارخانی درباره او میگویند: «همهتان میدانید که دکتر ساعدی یکی از بزرگترین نویسندگان و هنرمندان ما بود» (۳۰) منافقین و دیگر ضدانقلابیون برای این که از مرده ساعدی نان بخورند، میکوشند تا برای بیخبران و غافلان او را مبارزی ضد رژیم شاه خائن جا بزنند. ضد انقلاب مینویسد: «ساعدی طعم زندان و شکنجه را در زمان رژیم پهلوی چشیده بود» (۳۱) و زندگینامه او را به این شکل رقم میزند؛ «ساعدی پیه هرگونه فشار و تعدی مقامات و ارگانهای سانسور و سرکوب رژیم شاه را به خود مالید» (۳۲) ضمن اشاره به ماجرای دستگیری ساعدی اضافه میکند: « در اوایل تابستان سال ۱۳۵۳ نیز بازداشت شد و برای مدتی در زندان اوین تحت شکنجه بود» (۳۳) و گویا ساعدی: «زندان و شکنجه را تحمل کرد ولی به آرمانهای انقلابی وفادار ماند» (۳۴) و ظاهراً:« به دنبال اعتراضات وسیع در سطح بینالمللی از زندان آزاد شد» (۳۵) و البته این خط «قهرمان سازی» از ساعدی که توضیح خواهیم داد دلیلش چیست، از خود او شروع شده بود. ساعدی در فروردین ۱۳۵۸ ضمن مقالهای در رد افشاگری انقلابیون مسلمان نوشت: «منظورتان از روشنفکر کیست و چیست؟ آیا منظورتان مشتی درسخوانده یا هنر آموخته بودند یا همه آنهایی که جان بر کف با شجاعت کامل در مقابل هیچ نوع تهدیدی مرعوب نمیشدند و تیرهترین سیاهچال را به سر خم کردن و پوزه بر خاک مالیدن در مقابل قدرت ترجیح میدادند و هر خطری را به جان میخریدند و هدفی جز درهمشکستن رژیم دستنشانده امپریالیسم آمریکا نداشتند» (۳۶) که البته آقای ساعدی خودش را جزو جان برکفان با شجاعت میداند که در مقابل هیچ نوع تهدیدی مرعوب نمیشدند. حساسیت ساعدی در باره این مسأله بی علت نبود، از قدیم گفتهاند چوب را که برداری گربه دزده...، آقای ساعدی هم از وقتی انقلاب چوب سینه زنی روشنفکران آن چنانی را برداشت، کوشید با این جنجالها گذشته مبارزاتی خود را لاپوشانی کند. واقعیت این بود که در اواخر سال ۱۳۵۳ رژیم جنایتکار پهلوی در اوج ددمنشی خود به پیر و جوان چنگ و دندان نشان میداد و به صغیر و کبیر رحم نمیکرد. در همین سال، برخی از گروهکهای مقیم خارج، برخی از آثار ساعدی را که در ایران حتا از تلویزیون شاه هم پخش میشد در بوق و کردند و کوشیدند از اشارات مبهم مندرج در آنها برداشت انقلابی کنند. رژیم شاه هم که خود بهتر از همه از حال و روز آقای ساعدی خبر داشت، او را دستگیر کرد و هنوز دو سه ماهی از دستگیری و مقاومت آقای ساعدی – ضد انقلاب حالا تبلیغش را میکند- نگذشته بود که معلوم شد بله آقای ساعدی تیره ترین سیاهچالها را به سرخم کردن و پوزه بر خاک مالیدن در برابر قدرت ترجیح داده است! روز ۲۹ فروردین ۱۳۵۴ به دنبال مصاحبه تلویزیونی ساعدی با مقام امنیتی معروف یعنی ثابتی- متن این مصاحبه در روزنامه کیهان چاپ شد. در مقدمه مصاحبه آمده بود: «دکتر غلامحسین ساعدی نویسنده و نمایشنامه نویس معروف در طی یک مصاحبه نقطه نظرها و عقاید خود را در زمینه هنر و سیاست و جامعه تشریح کرد. در این مصاحبه نویسنده از دیدگاهی انتقادی به آثار خود نگاه دوبارهای میاندازد» در ابتداء مصاحبه از آقای ساعدی سؤال شده بود:...» هوشنگ اسدی که در زندان جمهوری اسلامی به اسناد جبههی دمکراتیک ملی، سخنان دکتر منوجهر هزارخانی، آرشیو کیهان و ... دسترسی دارد! برگ دیگری از همکاری خود با جنایتکاران جمهوری اسلامی و دستگاه امنیتی آن را رو کرده و در نوشتهی خود بخشهایی از پاسخهای زنده یاد دکتر غلامحسین ساعدی[که تحت فشار و شکنجههای طاقتفرسای ساواک اخذ شده بود] به پرسشهای تنظیم شده از سوی ساواک را که در روزنامهی کیهان ۱۱ سال قبل درج شده بود، میآورد و سپس به کنایه مینویسد:
|