|
چه کسانی تیغ زنگیان مست را تیز کردند؟هوشنگ اسدیِ تواب و طرح «تهاجم فرهنگی»
|
|
|
ایرج مصداقی
|
|
صفحه 3 از 7
«شعر دامان عفیف شعر کهنسال پارسی هم از تعرض مصون نماند. و هم در آغاز تجدد ادبی بود که ایرج میرزا شاهزادهی قاجاری، رکیکترین کلمات را به شعر وارد کرد و به توصیف زشتترین صحنههای جنسی در اشعار خود پرداخت و وقیحترین شعری که در ادبیات معاصر بر صفحهی کاغذ نقش بسته، از زبان همین شاعر و نام آن «حجاب» است. عفت قلم از شرح موضوع این شعر شرم دارد، اما نام عفیفی که بر آن شعر کثیف گذاشته شده، ماهیت این شعر و امثال آن را افشاء میکند و نشان میدهد که دشمن از زبان هنر، کدام سپر محافظ جامعه را نشانه گرفته بود. تمایل شعر معاصر به مسائل شهوانی به ویژه پس از شکست ۲۸ مرداد و رواج رمانتیسم در ادبیات معاصر شدت گرفت. در این دوران که مصادف بود با اوج تبلیغات ضد مذهبی در جامعه و رواج انواع پلشتیهای شهوانی، معروفترین شاعرانی که تا قبل از کودتای ۲۸ مرداد در سنگر حزب «معروف» داعیه ضدامپریالیستی داشتند، به تبلیغ شکست و زمستان [اخوان ثالث] پرداختند و به اندام معشوقه پناه بردند تا خاطره شکست را از یاد ببرند. و در ادامه همین «روند مبارزاتی» بود که شاعرههایی هم به میدان آمدند و از زبان زنان به شرح مسائل شهوانی پرداختند. فروغ فرخزاد که قبلاً عضو سازمان جوانان حزب توده بود و زمانی در صحنهی اشعار شهوانی تاخت و تاز میکرد، خود در توصیف اشعار آن روز میگوید: «عشق در شعر امروز یک عشق سطحی است؛ این عشق در رابطه جنسی بین زن و مرد خلاصه میشود.» (۱۸) جالب اینجاست فروغ، که اشعار آنچنانی او شهره عالم است. چند سال بعد به عضویت گروه مارکسیستی در آمد که خود را برای مبارزه مسلحانه آماده میکرد. اما قبل از شروع فعالیت «فروغ» گروهک لو رفت و با سکوت مسئول عضوگیری فروغ، مسأله عضویت او در این گروه مسکوت ماند. خود این ماجرا، بیشتر از هر چیز نشان میدهد که مارکسیسم باهمه ادعاهای مبارزاتی خود، در رواج بیبندوباری جنسی به همان راه میرود که امپریالیسم. و در ادامه همین راه بود که انواع و اقسام مجلات هنری افتتاح شد و تعداد زیادی از «دختران شاعر» از آنها سر در آوردند. معروف بود که کارگزاران این مجلات، مثلاً سرشناسترین آنها احمد شاملو و عباس پهلوان، در ازای اطفای شهوات حیوانی خود به نام این دختران شعر میگفتند و چاپ میکردند. و بالاخره هم کار به جایی رسید که یک شاعر معروف که مبلغ او رادیو تلویزیون بود (۱۹) [یدالله رویایی] شعری بی پرده درباره مناسبات جنسی گفت و آن را در شب شعری قرائت کرد. حتا رسوایی از آن حد هم گذشت و در میان محافل شاعران، اعتراف به انحرافات جنسی در اشعار جزو افتخارات در آمد و از عوامل نبوغ شمرده شد. و معلوم نیست اگر انقلاب اسلامی طومار این بساط را در هم نمیپیچید، کار به کجاها میکشید.»
هوشنگ اسدی پس از رسیدن به خدمت شاعران ایرانی، به هنر سینما و دستاندرکاران آن میپردازد: «سینما سینما به دلیل وسعت ارتباط آن با تودههای مردم و زبان هنری آن یعنی تصویر زنده بهترین وسیله برای تبلیغ است. و از آنجا که با این هنر، بهتر از وسایل دیگر میتوان عریانی را تبلیغ کرد و بیبندوباری جنسی را رواج داد، استعمارگران توجه خاصی به این هنر نشان دادهاند. در ایران نیز بیشترین تبلیغ عریانی به وسیله سینما انجام شده است:... در پی این سیاست بود که سینمای ایران در هر دو بخش فیلمهای بازاری و روشنفکری (صرفنظر از برخی فیلمها مثل گاو) در واقع نمایشگاهی از زنان برهنه و مروج منحطترین روابط جنسی بود. کار سینمای ایران به جایی رسید که در سالهای متأخر سلطنت شاه ملعون، کارگزاران فرهنگی رژیم منفور پهلوی جسارت پیدا کردند تا به مقدس ترین حریمها دستدرازی کنند. ...» اسدی سپس به موضوع فیلم «قیامت عشق» پرداخته و در مورد نویسندهی آن مینویسد: «جالب اینجاست که همسر این نویسنده که کارمند عالیرتبه وزارت خارجه بود، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی جاسوس انگلیس از کار در آمد و زن و شوهر از ایران فرار کردند. آنسوی دیگر این سکه، یک تودهای سابق [نصرت کریمی] بود، که در ادامه روند مبارزاتی خود، فیلم محلل را ساخت. خوشبختانه ماهیت سینمای قبل از انقلاب روشنتر از آن است که نیازی به توضیح داشته باشد، تنها لازم بود برخی نکات پنهان مانده گفته شود، تا دست پنهان استعمار جهانی در مقابله با مذهب و رواج بیبندوباری جنسی، بیشتر آشکار گردد. » هوشنگ اسدی سپس به داستان نویسی پرداخته و از جمله پس از توضیح کوتاهی در مورد صادق هدایت، ابراهیم گلستان، بهآذین و هوشنگ گلشیری مینویسد:
«داستان نویسی: ... دقت در اسامی بالا که از جناحهای مختلف فکری انتخاب شدهاند، بیانگر این مسئله است که منبع تغذیه داستان نویسی معاصر به هرحال خارج از مرزهای این کشور بوده است. و درست به دلیل همین تربیت اروپایی- غربی یا شرقی- بوده که اغلب نویسندگان معاصر از دریچهی فرهنگ بیگانه به جامعه ما مینگریستهاند و در نتیجه خواسته و ناخواسته مبلغان آن فرهنگ در کشور بودهاند. از همین روست که مسائل مربوط به زنان جزو اولین مضامینی است که وارد داستان نویسی معاصر شده است. به آثار ادبی دوران بیستساله که نگاهی بیاندازید، از انبوهی زنان بدکارهای که داستانها به زندگانی آنها پرداختهاند، سرسام میگیرید. تقریباً همه داستانهای معروف آن زمان که اکنون فقط از نظر تاریخ ادبیات اهمیت دارند در پیرامون زندگی زنان بدکاره نوشته شده است. اغلب نویسندگان این آثار هم پیرو غرب هستند و به تمامی شیفته جامعه غربی که در آن: «جوانان و دختران دلبر و زیبایش که هر کدام کسیه کوچکی که محتوای خوراک و مشروب است را به پشت بستهاند، چهرههای آنها گلگون است و لبهای آنان خندان.» (۲۰) سوژهی مرکزی این داستانها، یعنی زنان بدکار مرتباً تکرار میشود و به تدریج صحنههای شهوتانگیز به آنها اضافه میگردد. از سال ۱۳۲۰ به بعد، بینش مارکسیستی در باره زن به این جریان افزوده میشود که در اصل تفاوتی با نگرش غربی ندارد. پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، به دنبال پیوستن چند چهره سرشناس داستان نویسی (از جمله صادق چوبک) چپ به راست این جریان نیروی تازهای میگیرد. به دنبال رسیدن جریان «رمان نو» از فرانسه به ایران و در پی آن مطرح شدن داستان نویسان امریکایی، یک جریان نیرومند «زشتنگاری» در داستان نویسی معاصر جای باز میکند. یکی از سوژههای دلخواه این داستان نویسان «زن شوهردار و فساد او» یعنی زشتترین و تباهترین جنبههای فساد جنسی است. در این سالها مهشید امیرشاهی که درمورد او خیلی هم تبلیغ میشد، در یک داستان مرتباً این موضوع را تکرار میکند که چگونه اندام بیحافظ خود را بیه مردان محل نشان داده است. آن نویسنده دیگر که خیلی هم ادعا داشت (۲۱) [هوشنگ گلشیری] چنان تصویری از یک زن زحمتکش جنوب شهری – که کلفت شخصیت اصلی داستان اوست- ارائه داد که گویا زن تنها وسیلهی اطفاء پستترین امیال جنسی مرد است. در همین حال دو تن از نویسندگان طبفات مرفه جامعه که یکی از آنها سناتور (۲۲) [علی دشتی] معروفی است، چند کتاب داستان نوشتند که همگی نام زنان آنچنانی را بر خود داشتهاند و موضوع آنها شهوترانی زنان اعیان و اشراف بود. این کتابها آنقدر مفتضح بود که مجلهی رسوای فردوسی نقدی بر آنها نوشت و برای نشان دادن ماهیتشان در یک کاریکاتور، سر سناتور معروف را در میان پاهای برهنه یک زن قرار داد. این مختصری باز کارنامهی نویسندگان جناح «راست» است که قلم از شرح بیشتر شاهکارهایشان شرم دارد. اما در جناح دیگر – یعنی چپ- با همه ادعاها و شعارها وضعشان از جناح راست بهتر نیست. فلان نویسنده و مترجم چپ(۲۳) [بهآذین] که در رهبری یکی از جریانات چپ هم بود، به داستان زن جوانی میپردازد که در زمان بزرگترین اضطراب و رنج و وحشت، احکام مذهبی را در یک غروب رمضان زیر پا میگذارد. آن دیگری که خود از افسران سازمان نظامی حزب توده بود (۲۴) [احمد محمود] داستانی در باره جریانات ملی شدن نفت مینویسد و رمان را با یک صحنه تحریک کننده جنسی آغاز میکند و جابجا در رمان خود این صحنه را مکرر میکند و زنی که، عیناً از فلان کتاب مشهور شولوخف به داستان این نویسندهی ایرانی نزول اجلال کرده است. سومی (۲۵) درباره یک زندانی سیاسی رژیم پهلوی مینویسد که بعد از آزادی بریده و فاحشهای منجی او میشود و بازش میگرداند. این رشته سر دراز دارد. اگر نویسنده دست راستی از صحنههای شهوی «اشتاین بک» تقلید میکند، نویسنده چپی عین این کار را به تقلید از «شولوخف» انجام میدهد. ... حالا، این رویدادهای هنری معاصر را مقایسه کنید با دوره بندی تاریخی که حجتالاسلام خامنهای از رواج بیبندوباری جنسی در ایران ارائه کرده است:»
او سپس به تکرار صحبتهای سخیف علی خامنهای پرداخته و سرانجام نتیجهگیری هولناکی را به خواننده القا میکند: «...در شرایط کنونی جامعه، در حالیکه تلاش پیگیر جمهوری اسلامی برای زودودن پلشتیها از دامان جامعه ادامه دارد، روشن است که «همان سیاستها، همان سیاستگراها که آن روز در جامعه ایرانی آن فساد را راه انداخته بودند، نمیتوانند بنشینند و تماشاگر بیتفاوتی باشند که حالا انقلاب بیاید سرمایهگذاری پنجاه ساله، شصت ساله آنها را ناگهان دود هوا کند و از بین ببرد.» (۲۶) ... هدف این «شبکه خطرناک فساد» که بنابر اظهارات حجتالاسلام سیدعلی خامنهای «از سوی تمام سیاستگزاران غربی ضداسلامی حمایت و تقویت میشود» (۲۷) این است که : «مردم را به فساد بکشانند و آن حرکت قاطع انقلاب در جلوگیری از فساد را خنثی کنند» (۲۸) هدف این شبکه فساد که در آن سلطنت طلبها، گروهکهای ضد انقلاب و حتا گروهکهای به اصطلاح چپ هم متحد عمل میکنند، «یک چیز» است: «آنها میخواهند سلامت جامعه ما را سلب کنند. نسل جوان را از انقلاب بگیرند. بینش سیاسی رایج کشور ما را که در مرد و زن و جوان و پیر رسوخ و نفوذ دارد، سلب کنند، مثل حیوانات سرگرم کنند و مثل همان مردمی که در همان کشورهایی هستند که به مسائل سیاسی، اخلاقی و ارزشها و تحرکات و تحولات انسانی، غایت و توجه ندارند، سرگرم کنند به همان آخورهای قبلی که در دوران شاه و رژیم سلطنتی وجود داشته است. (۲۹) در واقع امپریالیسم جهانی، به دنبال شکست توطئههای رنگارنگ خود، بار دیگر به همان سلاح قدیمی استفاده از بیبندوباری جنسی در مقابله با انقلاب اسلامی توسل جسته است. یکی از سلاحها نیز «هنر» است و چهرههای قدیمی هم در میدان هستند که انشاءالله در فرصتی دیگر به آن خواهیم پرداخت. »
|