header image
 
جایگاه جاسوس در تاریخ ‏(نگاهی به دو پرونده)‏ چاپ
اسد سیف   
رفتن به
جایگاه جاسوس در تاریخ ‏(نگاهی به دو پرونده)‏
صفحه 2
آنجا که دمکراسی نباشد، رفتار اجتماعی افراد شکل دیگری به خود خواهد ‏گرفت. و از آنجا که در ایران، جز به ندرت، هیچگاه دمکراسی را تجربه ‏نکرده‌ایم، رفتار ویژه‌ای را در کردار اجتماعی سیاستمداران و احزاب ‏سیاسی خود نیز مشاهده می کنیم.‏

در تاریخ معاصر ایران، ما چون فاقد هویت بوده و هیچگاه فرصت لازم برای ‏خودنمایی "من" خویش نداشته‌ایم، همیشه علاقه فراوانی به وابستگی از ‏خود نشان داده‌ایم. پیوسته کوشش نموده‌ایم تا حضور خویش را با هویت ‏دیگران معنا بخشیم و یا خود را در جمع تعریف کنیم. سراسر تاریخ معاصر ‏ما با وابستگی در رابطه بوده است. برای نمونه، رضاشاه و فرزندش ‏محمدرضاشاه، حقانیت و حکومت خویش را مدیون یک دولت خارجی ‏بودند، هم آنان به عنوان وامدارنی ورشکسته، در حفظ حکومت، همیشه ‏سرسپرده بیگانگان نیز باقی ماندند. چنین رفتاری از بالا تا پایین، از ‏درجات بالای حکومت، از شخص شاه و یا رهبر شروع و با توجه به نقش ‏هر شخص در سیاست کشور، ادامه پیدا می کند. شکل وابستگی هر ‏سیاستمداری را موقعیت اجتماعی او مشخص می کند. آنجا که رهبر ‏کشور، مسئول دولت، وزیر و رهبران احزاب و سازمان‌ها سرسپرده باشند، ‏وابستگان به آنان و یا طرفدارانشان نیز هم‌چون رهبر خویش، تکیه‌گاهی ‏آن‌سان خواهند جُست. در چنین بستری است که وابستگی به جزئی از ‏رفتار اجتماعی و اندیشه ما بدل شده است. فعالیت گسترده لژهای ‏فراماسیونری در ایران تا آن اندازه بود که محمدرضاشاه نیز از افزایش ‏قدرت آن می ترسید. در تاریخ ما زیاد دیده شده است که برای حفظ ‏موازنه قدرت کشورهای خارجی در سیاست کشور، مشاغل دولتی بین ‏سرسپردگان دول خارجی پخش می شوند. برای نمونه؛ آمریکا قدرت مطلق ‏در ایران پیش از انقلاب بود، اما انگلستان پایه‌های خویش در حکومت ‏داشت. پس مسئولین حکومتی ما یا وابسته به آمریکا می شدند و یا به ‏انگلیس. آنان نیز که سودای شرکت و یا شراکت در قدرت دولتی در سر ‏داشتند، پیش از این‌که، صلاحیت خویش را در عمل نشان دهند، می ‏بایست چاکری خود را نسبت به بیگانه اثبات، و با توسل به نیرویی ناپیدا، ‏راه را برای ترقی خود هموار می ساختند. علت اصلی سقوط رضاشاه این ‏بود که می خواست سرسپرده آلمان نازی باشد و این خوشآیند متفقین ‏نبود، پس برکنار شد. تحت همین سیاست بود که "تئوری توطئه" در ‏ایران شکل گرفت و هنوز نیز بر اذهان حاکم است. ‏
در پی سالها وابستگی و سرسپردگی، مردم ما اصلاً فکر نمی کنند که ‏حکومتی هم می تواند به شکل مستقل وجود داشته باشد و یا مردم می ‏توانند در قدرت سیاسی مشارکت داشته باشند. این پیشداوری باعث شده ‏تا مردم در پس هر جنبش و حرکتی در ایران، ابتدا به جستجو و در پی ‏کشف تکیه‌گاه و حامی آن باشند. سازمان‌ها و احزاب نیز به نوبه خویش ‏کوشیده و می کوشند پایگاه و رابطه‌ای با یک قدرت خارجی برای خویش ‏بجویند.‏
در مقابل حضور آمریکا و انگیس در ایران، شوروی قرار داشت که چون ‏قدرتی در حکومت نداشت، به فکر راه‌های دیگر نفوذ در قدرت بود و این ‏ممکن نبود، مگر از طریق حزب سرسپرده خویش، یعنی حزب توده و دیگر ‏عوامل جاسوسی. ‏
اگرچه وابستگان به غرب در کلیت خویش مزدور بودند،  و کار جاسوسی ‏در این طیف سودآور بود، جاسوسی برای شوروی در خدمت ایدئولوژی قرار ‏داشت. جاسوسان آشکار و پنهان آمریکا و انگلیس همیشه تشویق شده‌اند، ‏صاحب پُست و مقام و پول بوده‌اند، جاسوسان شوروی اما، پیوسته ایام ‏زندان و شکنجه را تحمل کرده‌اند. روس‌ها با تکیه بر ایدئولوژی، بیشترین ‏شکار خویش را از میان روشنفکران و زحمتکشان چپ انتخاب کرده‌اند. ‏جاسوسان شوروی بیشتر در دفاع از آرمان کمونیسم جهانی و دفاع از ‏جهان‌وطنی، به راه جاسوسی برای نخستین وطن آزادشده کمونیست‌های ‏جهان، یعنی شوروی، قدم بر می داشتند. اندیشه‌ها و رهنمودهای کمینترن ‏باعث شد تا تفکری کمینترنی در احزاب چپ ایجاد گردد. چنین تفکری ‏بنیان یک نوع جاسوسی را نیز با خود به همراه داشت. به طور کلی؛ این ‏جاسوسان تا خود را بیابند و به کاری که انجام می دهند، بیندیشند، ‏گام‌های بعدی سقوط اخلاقی برداشته شده است. جاسوس را در تاریخ راه ‏بازگشت کمتر بوده است.‏
به همان نسبت که جاسوسان غیر روسِ روس‌ها در خارج از کشور پایبند ‏مرام خویش بودند، وابستگان به سازمان‌های اطلاعاتی کشورهای ‏سرمایه‌داری، فاقد این احساس بوده‌اند.‏
پرورش صفت جاسوسی در احزاب برادر وظیفه انترناسیونالیستی تلقی می ‏شد و در همین راستا نیز صورت می گرفت. جهت رسیدن به این مقصود، ‏ادبیات خاصی نیز برای مطالعه در درون این احزاب تبلیغ می شد. برای ‏نمونه، خواندن کتاب "لحظات هفده‌گانه بهاران" که داستانی‌ست از ‏خاطرات یک جاسوس روس در آلمان نازی، پس از انقلاب در شمار ‏کتاب‌های آموزشی در حزب توده به اعضاء و هواداران توصیه می شد.‏
حضور روسیه مقتدر و سپس اتحاد شوروی در مرز شمالی کشور، همیشه ‏برای ایران مسأله‌ساز بوده است. با نفوذ دولت‌های آمریکا و انگلیس در ‏دولت ایران، روس‌ها به روش‌های دیگری روی آوردند. یکی از این راه‌ها، ‏ایجاد شبکه وسیع جاسوسی بود که مستقل و یا در مواردی، با کمک حزب ‏کمونیست ایران و سپس حزب توده ایران عمل می کرد.‏
با نگاهی به خاطرات عمال و وابستگان به رژیم شاه، به خوبی می توان ‏نگرانی حکومت ایران و شخص شاه را از حضور آشکار و پنهان روس‌ها در ‏ایران دید. در رفع این نگرانی، سازمان‌های جاسوسی غرب از سیا و ‏انتلیجنت‌سرویس گرفته تا موساد، همیشه یار و پشتیبان شاه بودند، زیرا ‏مقابله با کمونیسم جهانی، استراتژی آنان نیز بود.‏
این‌که چه تعداد ایرانی از جاسوسان شوروی، در پی فعالیت، در ایران به ‏دام گرفتار آمده‌اند، آماری در دست نیست، ولی همیشه در زندان‌های ایران ‏عده‌ای سال‌ها به اتهام جاسوسی برای شوروی، زندانی بوده‌اند. هر از گاه نیز ‏کسانی در همین رابطه اعدام شده‌اند. اگر از میان گروه اول، گروه امامی(1) ‏که در زمان رضاشاه بازداشت شدند و سال‌ها در زندان ماندند، از گروه دوم ‏سرلشگر مقربی، نمونه‌های بارزی هستند.‏
از آنجا که در کشور دیکتاتورزده، اسناد همیشه به باد فنا داده می شوند، ‏بررسی موارد تاریخی معمولاً به مشکل بر می خورد. در این رابطه اما شاهد ‏پدیده جالبی نیز در روزهای آتش و دود انقلاب سال ١٣٥٧ بودیم، و آن ‏قاچاق اسناد ساواک بود. آن‌طور که از گوشه و کنار شنیده می شود، ‏بسیاری از پرونده‌های مشهور ساواک، پس از سرقت، به فروش رفته است. ‏کجا و چگونه، معلوم نیست. باقیمانده را نیز رژیم جمهوری اسلامی، به میل ‏خویش، نابود و یا پس از حذف و اضافه بایگانی نمود. پاره‌ای از این اسناد ‏نیز به شکل سانسورشده انتشار یافت. جالب این‌که، جمهوری اسلامی خود، ‏به روایتی، یک کامیون اسناد کا.گ.ب را، پس از فروپاشی اتحاد شوروی، از ‏طریق واسطه‌های خویش، از آذربایجان شوروی سابق خرید. در این هیچ ‏شکی نیست که؛ این اسناد نباید به گذشته‌ای دور تعلق داشته باشند، زیرا ‏برای رژیم ایران، تاریخ این کشور اهمیتی ندارد. بر این گمان، به حتم ‏سندهای خریداری‌شده، مربوط به همین چند دهه آخر باید باشند و ‏جمهوری اسلامی خواسته به شبکه جاسوسی روس‌ها در ایران دست یابد. ‏این نیز گفتنی‌ست، هنوز جاسوسان و امر جاسوسی دیگر سازمان‌های ‏ایرانی که تمایل به سیاست کشوری خاص داشتند، ناشناخته است.‏
با این مقدمه می خواهم به پرونده‌ای بپردازم که به سرلشگر مقربی و ‏محمدرضا سعادتی مربوط می شود. اولی در سال ١٣٥٦ و دومی در سال ‏‏١٣٦٠ اعدام شدند. هر دو در رابطه با شوروی، به جرم جاسوسی.‏
متأسفانه اسناد معتبری در دست نیست تا مورد استناد قرار گیرند. حدس ‏و گمان را با چند خاطره و خبر، برای این نوشته به کمک گرفته‌ام. رسم ‏است که جاسوس عمل خویش را میهن‌پرستی بنامد و اعلام دارد؛ برای ‏دفاع از میهن، مردم و یا ایدئولوژی به این کار اقدام کرده است. ‏وطن‌پرستی و مرام سیاسی که در امر جاسوسی به کار گرفته شود، انگ ‏زشت جاسوسی رنگ می بازد، و جاسوس نه تنها انسانی برتر، بل‌که، ‏جانفشان و فداکار معرفی می شود.‏
سرلشگر مقربی از امیران عالیرتبه ارتش شاهنشاهی بود که از ابتدای ورود ‏به ارتش، به مدت سی سال، برای روس‌ها به جاسوسی اشتغال داشت. ‏موقعیت عالی مقربی در ستاد ارتش باعث شده بود که او تمامی اطلاعات ‏سری ارتش ایران، از خریدهای نظامی گرفته تا موقعیت‌های نظامی ارتش ‏را در اختیار روس‌ها بگذارد. سرلشگر مقربی در دربار و ساواک نیز نفوذ ‏فراوان داشت. از این نظر می توان او را مهمترین مهره روس‌ها در ایران به ‏شمار آورد.(2) ارزش او برای کا.گ.ب. به آن اندازه بود که دستیابی به ‏پرونده‌اش امری لازم شمرده می شد. کا.گ.ب. می خواست علت و ‏چگونگی لو رفتن مؤثرترین مهره خویش را در رژیم شاه بداند.‏
سرتیپ هاشمی در کتاب "داوری (سخنی در کارنامه ساواک) که خاطرات ‏اوست از ساواک، در مورد مقربی می نویسد؛ شاه و عده‌ای از امیران ارتش ‏می دانستند که یکی از افسران عالیرتبه ارتش ایران برای روس‌ها جاسوسی ‏می کند. ساواک و ضداطلاعات ارتش به هر کوششی اقدام می کنند ولی ‏در پیدا کردن جاسوس نتیجه‌ای نمی گیرند.‏
مأمورین ساواک در یکی از گشت‌های معمولی خود در شمال شهر تهران، ‏در منطقه‌ای به نام "کوی نفت"، متوجه می شوند که یکی از مأمورین ‏سفارت شوروی در ایران، "دو سه بار در شب‌های متوالی... با یک جعبه ‏شبیه کیف دستی سامسونیت دقایقی در آنجا توقف کرده و سپس سوار ‏اتوموبیل شده و محل را ترک" می کند.(3) ساواک محل مزبور را تحت ‏کنترل قرار می دهد و متوجه می شود که این عمل، هر هفته تکرار می ‏گردد. روس‌ها در "توقف کوتاه خود، جعبه کیف‌مانندی را همیشه با خود ‏داشتند، مانند رادیویی که برای بهتر شنیده شدن صدا تغییر جهت می ‏دهند، [آن را] به این سو و آن سو برگردانیده و رفته‌اند". در پیگیری ‏موضوع، در می یابند که دو تن از امیران ارتش در این منطقه زندگی می ‏کنند. در تعقیب ماجرا، با تحت نظر قرار دادن دو امیر ارتش، سرانجام پس ‏از یک سال تحقیق، به مقربی مشکوک می شوند. در فرصتی مناسب، آنگاه ‏که مقربی برای تعطیلات به آمریکا سفر می کند، خانه‌اش را مورد تفتیش ‏قرار می دهند، اما چیزی نمی یابند. ابزار جاسوسی مورد استفاده مقربی آن ‏اندازه ظریف و معمولی بودند که شکی را در کسی بر نمی انگیخت. "پخش ‏صوت و غیره طوری با مهارت جاسازی شده بود که تشخیص آنها برای ‏مأمورین امکان‌پذیر نشده بود".(4)‏


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.