در جهان امروز، در حالیکه بسیاری از کشورها در آتش جنگهای تجاوزگرانه می سوزند و نظامی گری با تکیه برتکنولوژی مدرن صنایع جنگی مهلک تر از هر زمان در تاریخ، جوامع بشری را مورد اصابت قرار داده و جان هزاران هزار تن از غیر نظامیان را می گیرد، در حالی که متجاوز از 3/2 قربانیان جنگها و مهاجرین و پناه جویان را زنان و کودکان تشکیل میدهند و بودجه های کلان نظامی بیدریغ از بودجه های اجتماعی و خدمات رفاهی ، آموزشی و فرهنگی کاسته می شود تا اقتصادهای جنگ زده را به پیش راند، زنان به مثابه بخشی از جامعه که بیشترین بار مصائب جنگها را بردوش می کشند بطور فعال از نقش های سنتی خود به ایفای نقش های نوینی در حال گذار می باشند.
علاقه زنان به استقرار صلح و پرورش فرهنگ صلح نه به لحاظ بیولوژیکی بلکه به دلیل آنست که زنان آسیب پذیرترین بخش جامعه انسانی را در جنگها تشکیل می دهند. امروزه زنان در سراسر جهان از قربانیان ساده جنگ به فعالین و پویندگان صلح، از احساس گناه، سرافکندگی و شرم به سبب تجاوز، اسارت و شکنجه جنسی به حس مسئولیت و شرکت فعال، از ترس و وحشت ، به پویائی، تلاش و فعالیت ، از ترس دشمن به همبستگی با سایر گروه ها، از بی عدالتی اجتماعی به نافرمانی مدنی و مبارزه از اعتراض به چاره جوئی، پیشنهادهای عملی و حضور در میز مذاکرات صلح مشخص و از مبارزه در محور تنفر و آشفتگی به محور عشق به انسانیت ، نظم و برنامه ریزی و مبارزه با تدوین استراتژی و تاکتیک های تعقل مدار در حال گذار می باشند. در این مقاله کوشش گردیده تا اثرات جنسی جنگ که فراسوی اثرات جنگ بر کل جامعه بشری می باشد، بر مبارزه زنان علیه جنگ و دلائل آن بررسی گردد. در جهان امروزشعله های آتش جنگ در شرایطی زبانه می کشد که بلندگوهای رسانه های قدرتهای بزرگ جهان وعده دموکراسی، آزادی و رهائی ملت را از یوغ رژیم های ستمگر به مردم جهان میدهند. نظامی گری لجام گسیخته زندگی میلیونها انسان را به مخاطره افکنده، ساختارهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را در هم فرو می کوبد و نقض حقوق اولیه انسانی و صلح و آرامش را از جهانیان سلب می کند. زنان و کودکان به اعتبار آمارهای معتبر و تحقیقات متعدد بیشترین آسیب و مصائب جنگ را متحمل می شوند. متجاوز از 3/2 در صد قربانیان جنگ که در اثر جنگ مهاجر و آواره می گردند زنان و کودکان هستند. امروزه تمرکز قابل توجه جنگها در منطقه خلیج فارس، آسیای جنوبی و آسیاِی غربی دلائل عدیده کار بردی (استراتژیک) و اقتصادی داشته از جمله اینکه منطقه خلیج فارس 3/2 ذخائر نفتی جهان را دارا می باشد. رسانه های کمپانی های چند ملیتی آسیب های وارده به غیر نظامیانی که اکثریت آنان را زنان و کودکان تشکیل میدهند، "خسارات جانبی"حمله های نظامی محسوب می کنند. Irene Khan از سازمان عفو بین المللی پدیده جنگ و مصائب وارده بر زنان را چنین توضیح می دهد: "زنان و دختران قربانیان "ساده" جنگ نبوده، بلکه آنان مورد تجاوز جنسی قرار گرفته، مثله می گردند و مورد تحقیرو توهین قرار می گیرند".آداب و سنن همراه با مذهب و انگاره های ذهنی پوسیده و واپسگرا زنان را به مثابه حافظان "حرمت" و "ناموس" جامعه تلقی کرده و از چنین دیدگاهی است که تجاوز و هتک حیثیت از زنان، تجاوز و خشونتهای جنسی علیه زنان، اذیت و آزار روحی به زنان در دوران جنگ به سمبولیکی به مثابه تجاوز به روح و روان ، حیثیت و آبروی یک جامعه تلقی می گردد و دشمن از آن به مثابه حربه ای برای اضمحلال رقیب بهره می گیرد. خشونت علیه زنان در دوران تدارک برای جنگ، حین جنگ و سالهای متعاقب جنگ طیف وسیعی ازاشکال مختلف خشونت را دربر دارد که نقض آشکار حقوق انسانی زنان می باشد و اثرات غیر قابل انکاری در مسئله بهداشت و سلامت جامعه داشته، خشونت علیه زنان به مثابه یک استراتژی برای پاکسازی قومی و تاکتیکی برای در هم شکستن روحیه دشمن به بهای تجاوز و استثمار جنسی زنان وکودکان دختر، بارداری اجباری یا فرزندان دشمن، بی خانمانی، آوارگی ، فشارهای اقتصادی و قاچاق و ربودن زنان و دختران برای بکار گماردن آنها برای ارائه "خدمات" و در اختیار قراردادن "تسهیلات" به ارتشیان در حوالی پایگاه های نظامی از این جمله اند. بار انسانی صدمات جنگی بسیار گران است. تنها در دهه 2004-1994، 2 میلیون از کودکان جهان در تصادمات جنگی کشته شده اند.5/4 میلیون کودک از نظر فیزیکی ناقص و ناتوان گردیده و 12 میلیون بی خانمان و آواره شده اند. امروزه متجاوز از 300،000 سرباز که طبق تعاریف سازمان ملل "کودک" محسوب می شدند در جهان وجود داشته و بسیاری از دختران مجبور هستند با ارائه حیثیت و جنسیتت خود به نظامیان سرویس بدهند. هزینه های جنگی سرسام آور، توان اقتصادی جهان را صرف انهدام و از بین بردن جوامع گردانده و نیروی عظیمی را که می تواند در جهت بهبود جامعه بشری بکار گرفته شود به صورت هزینه و بار اقتصادی برای مردم جهان در می آورد. این مبارزه قدرت و بررسی ابعاد اقتصادی آن می تواند تصویری روشن از مناسبات قدرت در جهان نئو لیبرال کنونی بدست دهد. سازمان ملل در سال 2006، 10 بیلیون دلار برای کلیه برنامه و فعالیتهای خود بودجه گذاشته، یعنی برای هر کدام از شهروندان کره زمین 70/1 دلار بطور سرانه در نظر گرفته شده است. در حالیکه مخارج جنگی در سال 2006 بطور سرانه139 دلار برای هر یک از جهانیان برآورد گردیده. در سایت اینترنتی http:costofwar.com "ثانیه شماری" قرارداده شده تا هزینه نظامی آمریکا در عراق نشان داده شود و افراد می توانند مقایسه این هزینه با بودجه مسکن، بهداشت و آموزش در آمریکا را در هر ثانیه مشاهده نمایند. در مقاله ای توسط Nicholas Kristof در نیویورک تایمز در تاریخ 24 اکتبر، تحت عنوان "عراق و کیف پول شما"، نویسنده به بررسی هزینه جنگی آمریکا در عراق وبار آن برای هر فرد در جامعه آمریکا پرداخته است. در این مقاله آورده می شود که بطور سرانه هر شهروند آمریکا که مالیات به دولت میپردازد از این پرداخت مالیات ، دولت امریکا بودجه جنگی خود را تأمین می کند. لازم به تذکر است که در هر ثانیه، حضور آمریکا در عراق 300ر6 دلار هزینه دارد. اگر چه Donald Rumsfeld انکار کرده که بطور تخمین 50 بیلیون دلار می باشد و حتی آمریکا می تواند "از درآمد نفت برای باز سازی اقتصادی عراق" استفاده کند، اما طبق برآوردهای جدید، این هزینه می تواند تا 2 ترلیون (000ر000ر000ر000ر2) دلار افزایش یابد. سرشکن این رقم بخوبی برای هر آمریکائی 600ر6 دلار می گردد. در همان مقاله همچنین اشاره میشود که جنگ افزارها ازجمله هلیکوپتر، هواپیما، تانک و غیره فرسودگی 6 برابر دوران صلح را داشته و این هزینه با افزایش مالیاتها در آمریکا هماهنگ نگردیده، با قرض گرفتن از چین و سایر کورها تحقق می یابد. بهره حاصل از این قرضها تنها 308-264 بیلیون دلار برآورد گردیده است. جالب توجه آنست که علاوه بر هزینه انسانی این جنگ برای آمریکا که 2800 کشته و برای عراق قریب 000ر650 کشته می باشد، هر خانواده آمریکائی تاکنون 000ر18 دلار برای جنگ عراق متحمل هزینه گردیده، روشن است که کشور عراق علاوه بر تلفات انسانی و آسیب های اقتصادی صدماتی دیده است که اساسا" بر آن نمی توان رقمی در نظر گرفت. شایان توجه است که بر اساس مقاله ای تحت عنوان Saying No To Militarism and war (1) در سال 2004 کل بودجه ای که کشورهای جهان برای توسعه در سه قاره آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین صرف کرده 6ر78 بیلیون دلار که تنها 8% کل مخارج جنگی جهان را تشکیل می دهد. فراهم آوردن آب آشامیدنی سالم برای 6/2 بیلیون انسانی که از آب سالم محروم می باشند تنها 7 بیلیون دلار می باشد و میتواند جان 4000 نفر را از مرگ نجات دهد. همچنین بر اساس همان مقاله تخمین زده می شود که 90% افرادی که در سالهای اخیر در جنگ کشته میشوند، غیر نظامیان بوده اما چه کسی از سوداگری جنگ و خونریزی بهره می گیرد؟ آمارهای این بخش می تواند جنگ افروزان جهان را به روشنی هویدا سازد. از پنج کمپانی بزرگ اسلحه سازی در جهان چهار کمپانی آمریکائی و یک کمپانی انگلیسی می باشند و فروش اسلحه تنها توسط 100 کمپانی بزرگ جهان که اکثریت آنرا کمپانی های آمریکائی تشکیل میدهند متجاوز از 300 بیلیون دلار در سال می باشد.
زنان، جنگ و صلح در خلال قرن بیستم متجاوز از 100 میلیون نفر در جنگها و تصادمات محلی کشته شده اند. مردان و زنان به گونه های متفاوتی جنگ را تجربه کرده و صدمه می پذیرند و نهایتا" جان خود را از دست می دهند. همچنین اذیت و آزار وارده بر زنان نیز متفاوت از مردان می باشد. برای بررسی این تفاوت ها باید با نگاهی که از حساسیت های جنسی و جنسیتی برخوردار است به جنگ برخورد کرده تا آسیب های آن بطور کامل برجامعه دریافت شود. شرایط زنان در جنگها در خلال تاریخ بطور سیستماتیک مورد چشم پوشی قرار گرفته ، زیرا مسائل زنان به مثابه نیمه فرودست جامعه بشری هیچگاه بطور محوری در جهان سرمایه و استقرار مناسبات پدرشاهی مطرح نمی گردد. استثمار و بهره جوئی از منابع طبیعی "اقتصادهای جنگ زده" را بوجود آورده و در حالیکه گروه های قدرت مدار جهانی و حکومت ها از نا آرامی و جنگ بهره اقتصادی گرفته، جنگ و نظامیگری ، رشد و تبلیغ فرهنگ خشونت و تنفر و نهادینه شدن آن جامعه بشری بویژه زنان را در سالهای پس از جنگ نیز دنبال خواهد کرد. در خلال جنگ ، نهادهای دولتی و حکومت قانون تضعیف گردیده و ساختارهای اجتماعی فرو می پاشد. تا زمانیکه ساختارهای دولتی و جامعه مدنی بازسازی نگردد امنیت زنان در خانه و جامعه آسیب پذیر بوده و در مخاطره قرار دارد. خشونت علیه زنان می تواند توسط افراد خانواده صورت گرفته و یا توسط نظامیان قوای دشمن . زنان در بسیاری از مناطق آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین، روز خود را برای تهیه آب، غذا، تهیه سوخت، نگه داری از کودکان و افراد بیمار و سالمندان می گذرانند. اگر چه زنان کار بدون مزد خود را در دوران صلح نیز به جامعه ارائه می دهند اما بارآن در دوران جنگ به مراتب بیشتر بوده زیرا ساختارهای کمرنگ و ابتدائی دوران صلح وجود نداشته، آب چاهها آلوده شده، درختان از بین رفته و مزارع سوخته شده و درمانگاه ها به آتش کشیده می شود. از اینرو، اینکه در دوران جنگ، زنان و مردان نقشهای جنسیتی متفاوتی به عهده داشته و این نقشها با شتابی بیشتر از دوران صلح تغییر می کند، امری است که امروزه ادبیات فمینیستی به آن می پردازد. زنان در دوران جنگ نقشهائی را ایفا می کنند که در دوران صلح عمدتا" مردان به آن می پردازند، از جمله این نقشها، نقل و انتقال خانواده به پناه گاهها و چاره اندیشی برای حفاظت و امنیت خانواده و تأمین نیازهای اقتصادی خانواده است، زیرا در جنگها و تصادمات نظامی در جهان، میزان خانواده هائی که سرپرستی آن به عهده زنان است بطور تصاعدی رشد کرده، این مصائب و چالش ها اما فرصتهای نوینی در زمینه رهبری زنان در جوامع کوچک محلی، روستاها و محیط بوجود می آورد. این مسئولیت های فزون تر که درکنار نقش های سنتی زنان قرار میگیرد، فرصتها و تضادهای کوتاه مدتی را بوجود می آورد. در این فرصتها زنان به نقش هائی فراتر از نقش های سنتی خود دست یافته که با خود بار مسئولیت فزون و کار طاقت فرساتری را بدنبال دارد. شایان توجه است که تجربه زنان در کشورهای گوناگون این امر را بارها تأکید کرده که ایفای نقش های غیر سنتی در شرایط جنگی در خانه، محیط و جامعه به خودی خود و بطور طبیعی فرآیند برابری جنسی و جنسیتی را بدنبال نخواهد داشـت. دقت و ملاحظه در نقش های زنان در شرایط جنگی بسیار با تصویری که در بسیاری از موارد از زنان ارائه داده می شود متفاوت بوده. واقعیات نقش زنان در شرایط جنگی بسیار با چهره وامانده، منفعل، بدون انگیزه و تحرک فاصله دارد. یکی از چالش های کنونی جامعه بشری آنست که چگونه می توان با نهادینه کردن ارزشهائی و شکل بخشیدن به ساختارهائی از میزان آسیب زنان در شرایط جنگی کاست. چگونه می توان حمایت از حقوق انسانی زنان، سلامت و بهداشت، آموزش در شرایط جنگی را متحقق ساخت. چگونه سازمان ملل، دولتها، سازمانهای غیر دولتی و نهادهای دیگر جامعه مدنی باید بسیج شوند تا از مصائب گران جنگ بر زنان و کودکان جلوگیری کرده و یا آسیب های آنرا تخفیف بخشند. کوشش برای حفظ سلامت، امنیت و حقوق زنان در مقابل جنگها و تصادمات محلی در لایه های گوناگون صورت می گیرد. در سطح جهانی و سازمان ملل، شاید بدون شک قطعنامه 1325 شورای امنیت که در سال 2000 به تصویب رسید، یکی از دستآوردهای مهم باشد. موضوع آسیب های زنان در حوزه های گوناگون سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، روحی و روانی جامعه از مسائلی است که در بررسی های محققین زیادی مورد توجه قرارنگرفته است. روندی که سبب گردیده است تا این موضوع از حاشیه به مرکز مباحث جهانی در حال گذار باشد ازکنفرانس زنان سازمان ملل در مکزیکوسیتی آغاز گردید. نخستین باری که مسئله مصائب جنگی و اثرات خاص آن در یک سند بین المللی مطرح گردید، سند نهائی کنفرانس پکن بود. یکی از 12 زمینه چالش های زنان در سراسر جهان در کنفرانس پکن مسئله زنان در شرایط جنگ ارزیابی گردید. در کنفرانس متعاقب پکن، پیشرفتهای حاصله در زمینه تعهدات دولتها در اجرای مفاد کنفرانس پکن در سال 2000- ارزیابی 5 ساله- در سازمان ملل مورد ارزیابی قرار گرفت. در این ارزیابی (نیمه دهه) که در تابستان سال 2000 بود، بار دیگر مسئله آسیب های وارده به زنان در حوزه های مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مورد بحث قرار گرفت و با توجه به فشار از طرف سازمانهای غیر دولتی و جنبشهای زنان و وجود شرایط بسیار خاصی که به زعم دست اندرکاران سازمان ملل تنها شرایط استثنائی بود، شورای امنیت سازمان ملل متحد که نهادی است با فضای بسیار سنگین مرد سالارانه و هیرارشی قدرت در کلیه ساختارهای آن برای اولین بار مسئله امنیت را از دیدگاه زنان در قطعنامه 1325 مطرح نمود. جالب توجه است که سازمان ملل بعد از 55 سال و 4230 جلسه، نخستین باری بود که در شورای امنیت مسئله جنگ و صلح در ارتباط با زنان مطرح می گردید. امروز بسیاری از فعالین جنبشهای زنان براین اعتقاد استوارند که هنوز کاربردهای خاص از این قطعنامه بسیار مورد بحث قرار نگرفته و سازمانهای زنان باید با شناخت و تعمیق درک خود از پتانسیل این قطعنامه و چگونگی استفاده از آن به مثابه اهرمی برای تحقق اهداف خود راه درازی را بپیمایند. در این قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل از طرفین جنگ می خواهد تا اقدامات مشخص در زمینه حمایت و جلوگیری از هر گونه خشونتی که مبنای جنسی و جنسیتی داشته باشد بنمایند. تم های مربوط به مسئله جنگ و شرایط زنان در سه بخش مطرح می گردد:
خشونت علیه زنان- تجاوز جنسی، شکنجه جنسی و استثمار جنسی ابعاد خشونت علیه زنان قبل از آغاز جنگ، در حین جنگ و پس از جنگ بسیار گسترده می باشد. زنان به مثابه بخشی از خیل عظیم غیر نظامیان، وسیع ترین بخش انسانهائی را تشکیل میدهند که جان خود را از دست داده ، بار گران ضایعات انسانی جنگ را به دوش می کشند. از سالهای 1990 به بعد از هر 10 نفر که در جنگ جان خود را بطور مستقیم و غیر مستقیم از دست میدادند، 9 نفر غیر نظامی بودند. دلیل این امر تحولی است که در صنایع جنگی و تکنولوژی جنگ در خلال قرن بیستم صورت گرفته است. ابزارهای جنگی که با تمرکز برروی هدف از راه دور صورت می گیرد جای مبارزه تن به تن در صحنه های جنگ را گرفته. استراتژی های جنگی دوران ما، دقت و تمرکز بر روی هدف راافزایش داده و تمام ساختارهای جامعه را چون وسائل ارتباط جمعی، آب، گاز و نیروگاههای برق را مورد اصابت قرار میدهند. همانگونه که در تجاوز آمریکا به عراق شاهد آن بودیم. اختلاف و جنگ بین کشورها دیگر "صحنه جنگ" نداشته و کل کشور در معرض خطر نابودی قرار دارد. نیروهای نظامی نهادهای غیر نظامی را مورد هدف قرار داده، تجاوز جنسی، ایجاد ترور و وحشت برای شکستن روحیه شهروندان وسایر اقدامات بخشی از حکایت جنگ گردیده است. یکی از جنبه های خاصی که شرایط جنگی زنان را بیشتر مورد آسیب قرار می دهد در مقایسه با مردان در ارتباط تنگاتنگ با مسئله "جنسیت" زنان است. به مفهومی مردان اعضاء بدن خود را به مثابه حربه جنگی برای آسیب رسانی ، شکنجه، تجاوزو استثماربه جبهه دشمن بکار می گیرند و بدین مفهوم بدن زنان در صف مقدم چنین جنگی قرار دارد. این بخشی از جنایات جنگی محسوب می گردد که ریشه "جنسی و جنسیتی" داشته و اگر چه مردان و بویژه مردان جوان از چنین معادله هائی معاف نمی باشند اما آسیب دیدگان قریب باتفاق این بخش زنان و دختران می باشند. قاچاق زنان و اسارت آنان در مراکز نزدیک به پایگاه های نظامی، تشکیل "کمپ های تجاوز جنسی"، بخشی از فرهنگ جنگ زده می باشد که در اساس، تشویق و تسهیل کننده رشد روحیه تجاوز می باشد. روحیه ای که به یکسان می تواند به دشمن صدمه زده، چه در زمانیکه فانتوم های مدرن راهدایت کرده و شهرنشینان غیر نظامی را بمباران می کند و چه در زمانیکه در "کمپ های تجاوز" و روسپی خانه ها پیکر زنان و حتی دختران کم سن و سال را مورد تجاوز قرار میدهد. این دو جنبه از یکدیگر جدائی ناپذیر می باشد. موارد ذیل بطور خلاصه حاکی از بخشی از اذیت و آزار، تجاوز جنسی به زنان در دوران جنگ در برخی از مناطق جهان می باشد. 1) تا سال 1993 تعداد زنانی که در بازنیا مورد تجاوز و بارداری اجباری قرار گرفتند 000ر40 نفر بود. 2) در راواندا 49% از زنان در قتل عام سال 1994 مورد تجاوز قرار گرفتند و 72% از آنان کسی را می شناختند که مورد تجاوز واقع شده بود. 3) .00ر23 تا 000ر45 از زنان آلبانی در خلال سالهای 99-1989 مورد تجاوز قرار گرفتند. 4) در سال 2003، 74% از 388 زن مهاجر Liberia که درSierra Leone زندگی می کردند قبل از آنکه از محل اقامت خود مهاجرت کنند مورد اذیت و آزار قرار گرفتند و 55% از آنان در خلال این نقل و انتقال بین دو کشور، مورد اذیت و آزار جنسی قرار گرفتند. به موارد فوق می توان ضایعه انسانی زنان و کودکانی که توسط مین های منفجر نشده جان خود را از دست میدهند اضافه نمود. مین ها ابزارهای کشتار جمعی هستند که حتی در سالهای پس از جنگ نیز بطور عمده زنان و کودکان را مورد آسیب قرار میدهند. امروزه متجاوز از 100 میلیون مین منفجر نشده وجود دارد و هر ساله 15000-000ر20 نفر توسط این مین ها جان خود را از دست می دهند. تحقیقات نشان میدهد که 70% افراد این گروه غیر نظامیان هستند. هنوز در مرز پاکستان و افغانستان دهها هزارمین که توسط ارتش شوروی سابق قرار داده شده وجود دارد. از آنجائی که زنان اکثریت جامعه کشاورزان را بویژه در آسیا و آفریقا تشکیل میدهند، در آفریقا مسئولیت اصلی حدودا" 80% تولید مواد غذائی را زنان به عهده دارند. زمانیکه توسط مین آسیب می بینند، در واقع شیرازه ساختارهای خانوادگی که متکی به نقش زنان می باشد از هم گسسته و همچنین در دوران صلح به جمع آوری چوب برای آتش، تهیه آب آشامیدنی، نگه داری از حیوانات اهلی و همچنین کشاورزی زنان را بیشتر در معرض خطر نقص عضو و یا بطور کامل از دست دادن جان خود می کند.
آوارگی و رانده شدن از خانه و محیط زندگی ابعاد جنسیتی مهاجرت و پناهندگی به سبب جنگ و تصادمات نظامی بسیار کم مورد بررسی قرار گرفته. به اعتبار آمار بسیاری از مراکز بین المللی،80% مهاجرین و یا افرادی که از یک منطقه در کشور خود به منطقه دیگر مهاجرت کرده، را زنان و کودکان تشکیل میدهند. ماهیت و شکل جنگهای بویژه در سالهای اواخر قرن بیستم سبب گردیده که مسئله مهاجرین و پناه جویان به یک موضوع مهم بین المللی و ملی تبدیل گردد. براساس آمارهای سازمان ملل، علاوه بر مهاجرت و پناه جوئی از یک کشور به کشور دیگر به دلیل جنگ و ناآرامی های اجتماعی تغییر مکان می دهند. مهاجرین افرادی که در داخل یک کشور از یک منطقه به منطقه دیگر می روند از یک میلیون در سال 1982به 25 میلیون در سال 2006 افزایش یافته است. دلایل اصلی چنین رشد تصاعدی را کارشناسان سازمان ملل چنین ارزیابی می کنند: 1)بسیاری از کشورها تعداد پذیرش مهاجرین را محدود کرده اند و این روند همچنان در جهت ایجاد محدودیت های بیشتر در حال گذاراست . این امر بویژه در زمینه خیل زیاد مهاجرت از کشورهای فقیر به کشورهایی که امکانات اجتماعی بهتر و شرایط اقتصادی پر رونق تر دارند صادق است. 2)بسیاری از جنگهای سالهای آخر قرن بیستم، بویژه در اروپای شرقی بطور عینی می کوشیدند تا گروه های قومی را به جابجائی کشانده تا تنوع قومی در داخل مرزهای یک کشور را به انحصار قومی و تجزیه هویت ملی با یک قوم خاص تبدیل کنند. 3)در خلال تاریخ مدرن بتدریج گروههای بزرگ افرادی که از یک منطقه در داخل کشور به منطقه دیگر در همان کشور مهاجرت کرده، جزو آمارهای مهاجرین محسوب گردیده و نیازهای آنها مورد توجه مراکز بین المللی قرار می گیرد. خیل مهاجرین از شهرهای جنوب ایران به مناطق دیگر به علت جنگ ایران و عراق، مهاجرت ساکنین لبنان به سایر مناطق به دلیل حمله اخیر اسرائیل به لبنان و مهاجرین فلسطینی و اخیرا"مهاجرین عراق از جمله موارد این امر در سالهای اخیر در خاور میانه می باشند.
مسئله جنگ و بهداشت زنان در بسیاری از موارد بهداشت و سلامت اولیه زنان در شرایط جنگی به مخاطره افتاده و بطور غیر مستقیم بر میزان ضایعات انسانی جنگ که زنان متحمل می شوند اضافه می نماید. مسئله رشد بیماری ایدز بویژه در آفریقا و در مناطقی که تصادمات محلی وجود دارد بسیار موضوع قابل توجهی می باشد. زنان در مناطق جنگی بیشتر در معرض ابتلاء به ویروس ایدز می باشند زیرا از یکسو کنترل کامل برچگونگی مناسبات جنسی خود نداشته و در اغلب موارد، جنسیت زنان مورد تجاوز قرارگرفته و از سوی دیگر فشارهای اقتصادی ناشی از شرایط جنگی و فعالیت سوداگران و قاچاقچیان انسان که زنان را مورد خرید و فروش قرار می دهند در دوران جنگ بالا گرفته بطور نسبی روسپی گری را گسترش می دهد و این خود به علت اضمحلال امکانات بهداشتی زنان می تواند بطور مستقیم بر رشد موارد ایدز تاثیر گذار باشد. آموزش، مقابله و اقدامات پیش گیرانه در زمینه ایدز یکی از مسائل مهم بهداشت زنان در مناطق جنگی می باشد.
مبارزه زنان برای صلح سازمانها و گروههای رسمی و غیر رسمی بیشماری در سطح جهان برعلیه جنگ به مبارزه می پردازند. همچنین علاوه بر سازمانهای غیر دولتی، فعالیت زنان برای صلح در حیطهء مذاکرات صلح و دیپلماسی صلح نیز قابل بررسی و مطالعه می باشد. بسیاری از سازمانها در حد محلی و کشوری فعالیت داشته، اما سه سازمان در خلال قرن بیستم و بیسـت و یکم توانسته اند فعالیت خود را به فراسوی مرزهای خود اشاعه دهند. این سه سازمان بترتیب قدمت خود، "جامعه بین الملل زنان برای صلح و آزادی" (2)، "زنان سیاه پوش" (3) و "کد صورتی"(4) می باشند. در اینجا به بررسی سازمان زنان سیاه پوش می پردازیم. در سایت اینترنتی این سازمان، اهداف آن از بین بردن جنگ و برقراری عدالت قید شده است. این سازمان بعد از Intifada در فلسطین در سال 1988 در اسرائیل بکار خود آغاز کرد. گروههای زنان یهودی مقیم اسرائیل در مراکز شهرها و سر چهارراهها با پوشش کامل سیاه و حمل پلاکاردهائی که برروی آن نوشته بود "به اشغال پایان دهیم" کارخود را آغاز نمودند. اگر چه این خواسته توسط میلیونها انسان دیگر نیز مطرح می گردید، اما طرح آن توسط زنان یهودی مقیم اسرائیل بسیار بحث انگیز گردید. این زنان که در کمال سکوت تنها با حمل پلاکاردهای خود به سیاستهای تجاوزگرانه اسرائیل اعتراض می کردند، از آن سال تاکنون همواره مورد اعتراض و حملات صهیونیست ها قرار گرفته اند. ایده زنان سیاه پوش توسط زنان ایتالیا که بطور مرتب از زنان فلسطین حمایت کرده و با زنان فعال در داخل اسرائیل همکاری می کردند استفاده شد و سازمان Scores of Denne in Nevo در ایتالیا بطور رسمی تشکیل گردید. امروزه این سازمان قریب 44 شعبه در ایتالیا دارد و آنها نیز با پوشیدن لباسهای سیاه و حضور در مراکز عمومی این ایده را به بلگراد در سال 1991 منتقل کردند. گروه بلگراد، یوگوسلاوی آنها نیز بر علیه تجاوز و جنگ با پوشیدن لباسهای سیاه، ایستادن بر سر چهارراه ها اعتراض خود را بیان داشتند. آنها هفته ای یکبار در خلال سالهای 1990 در اعتراض به Milosevic گرد هم آمده و همین گروه نقش کارسازی در جمع آوری اسناد، تحلیل و تهیه گزارش داشتند. گزارشهائی که در واقع نحوه کار زنان سیاه پوش به گوش جهانیان رسانده و ایده اعتراض آنها را نسبت به جنگ و تجاوز اشاعه داد. از زنان سیاه پوش بلگراد، استراتژی دوگانه ای شکل گرفت که پایه های جنبش زنان سیاه پوش را برای صلح و عدالت تا به امروز می باشد. 1)زنان باید نسبت به نظامیگری دولت های خود در هر کشوری موضع گرفته و با آن به مبارزه بپردازند. این امر شامل مبارزه برعلیه کلیه ستم ها و بی عدالتی هائی است که فرآیند آن می باشد. 2)در همان حال که به مبارزه با نظامی گری دولت خودی می پردازند، باید با زنان کشورمتخاصم پیوند دوستی، همبستگی بوجود آورده و این امر باید شامل نه تنها زنانی که در مناطق جنگی به سر برده بلکه همبستگی و همیاری با کلیه زنان در کشور "دشمن" برای پایان بخشیدن به جنگ و تجاوز صورت گیرد. امروزه "زنان سیاه پوش" در 30 کشور جهان و متجاوز از 300 گروه محلی قرار دارند. شبکه های جهانی ضد جنگ زنان طبیعتا" میتوانند به بهترین وجهی به جنگهائی که جنبه بین المللی و بیش دو کشور متخاصم در آن درگیر هستند پاسخ گوید. در خلال سالهای اخیر تجاوز آمریکا در سه جنگ "خلیج"، "افغانستان" و سپس "عراق" سبب گردیده تا این شبکه زنان ضد جنگ بیشتر از پیش گسترش یابد. اگر چه تمامی زنان سیاه پوش ضد جنگ امروزه پلاکاردهای خود را در سکوت حمل نمی کنند، اما حمل پلاکاردهای ضد جنگ همراه با پوشش سیاه و سکوت برای اکثریت زنان سیاه پوش دارای مفهوم خاصی می باشد. برای مثال زنانی که در بیرون کتابخانه عمومی در نیویورک جمع می شوند در اعلامیه خود چنین آورده اند که "ما ساکت هستیم به دلیل اینکه کلمات نمی توانند تراژدی که جنگها و تنفر و دشمنی ببار می آورد به خوبی بیان کنند. سکوت ما عمدی می باشد. ما سیاه می پوشیم تا بطور سمبلیک تأسف و اندوه نسبت به قربانیان جنگ را ابراز کنیم. زیرا جنگ انسانها، طبیعت واساسا" بافت زندگی را از بین می برد". لازم به یاد آوری می باشد که زمانیکه از زنان سئوال می گردد که چرا ترجیح می دهند به عنوان زنان در مبارزه برای جنگ گرد هم آیند، اغلب گروهها و سازمانهای زنان لطمات و آسیب های خاص وارده به زنان را و خدمات و خواسته های خاص زنان را برای بر قراری صلح که صدائی است که در دنیای امروز زیاد شنیده نمی شود به عنوان دلیل اظهار می دارند. اما زمانیکه سوال می گردد که چرا این بسیج باید به زنان محدود گردد، اغلب سازمانهای سراسری و فراملیتی دلائلی ارائه می دهند که عمدتا" به روشهای بسیج و کار گروهی و پروسه های فعالیت اشاره دارد. طبیعتا" زنان در تظاهرات عمومی مربوط به صلح نیز وسیعا" شرکت کرده و چه بسا بسیاری از زنان سیاه پوش در کشور خود از فعالین و سازمان دهندگان تظاهرات عمومی نیز می باشند. بنظر میرسد زنان در اعتراض و مقابله خود با جنگ با ابتکار عمل و خلاقیت بیشتری به کارها پرداخته اند. آنها همچنین بیشتر بر روی ترویج ایده ها و نظرات خود تأکید کرده تا مخالفت با آنچه که طرف مقابل یا دشمن تجاوزگر مطرح می سازد. اگر چه این دو بنظر دو روی یک سکه می باشند اما وزنه مبارزات زنان برای صلح و عدالت بیشتر با روش هائی سازگار است که از "دشمنی"، "تنفر"و "خشونت" بدور باشد. آنها روشهای بسیجی، نحوه کار و سازماندهی را اتخاذ می کنند که باور دارند جامعه بدانگونه باید عمل نماید و یا به روایت گاندی "خودتغییری را جامه عمل بپوشان که می خواهی آن را در دنیا ببینی"(5). از اینرو مبارزه بدون خشونت یکی از ویژه گی های مهم مبارزه زنان برای صلح و آزادی است. آنچه مسلم است سازمان زنان سیاه پوش و جامعه جهانی زنان صلح طلب در کلیت خود بآن معتقد نیستند که زنان بطور طبیعی و خود بخودی صلح طلب هستند و یا مردان بطور طبیعی تجاوزگر. مبارزه ضد جنگ، تجاوز و خشونت عرصه ای است که اساسا" بیولوژی در آن راهی ندارد. فعالین صلح باید پر از امید و آرزو، پر از انرژی و شوق عمیقا" معتقد باشند که جلوگیری از جنگ امکان دارد و این تنها انرژی است که باعث پیش برد جنبش ضد جنگ واستقرار صلح و عدالت می باشد. 1-http://www.peace.org.nz/sayno/ 2-http://www.wilpf.org/ 3-http://www.womeninblack.net/ 4-http://www.codepink4peace.org/ 5-“ You must be the change you want to see in the world” In this article, I have used statistics from UN from the following sites: http://www.un.org/issues/m-refug.html http://www.un.org/issues/m-women.html
|